اندر احوالات ما و بچه محلمون باقر !
باقر آمد!
باقر از نروژ آمد .
باقر انروز با مدرک دکترا آمد .
باقر در دستش یک دختر جاپنی بود که امد !
باقر آمد و گفت این زن منه!! صیغه منه !!
باقر امد و او را حلالش !! کرد و رفت .
باقر موقع رفتن گفت : زین پس در تمام کشورهای دنیا میتوانم پا بگذارم جز کشورم ایران ! چون 2 سال خدمت اجباری به دولت الاسلامیه بدهکار است !
باقر رفت
باقر با همسر جاپنی اش رفت .
باقر گفت در انجا در خوابگاه متاهلی با خانم آبه زندگانی را شروع کرده .
باقر گفت زن ایرانی خانه و ماشین و تیپ و کلاس و افه و غیره و غیره میخواهد در حلی که هنرش فقط آرایش است ! اما دختر جاپنی هم تحصیل کرده است هم با شعور که نه خانه و نه ماشین انچنانی میخواد نه به کلاس و افه و غیره و غیره کاری دارد ! و برایش مهم نیست که پلوپز دخترخاله اش پیرکس است یا زن همسایه عود در خانه دود میکند یا پشکل ماچالاق !!
باقر گفت در نروژ در یک شرکت نفتی کار خوبی پیدا کرده !
باقر را خیلی ها میخواستند . و در اخر دخترک جاپنی دلش را ربود و شرکت نروژی مغزش را .
باقر دست زنش را گرفت و از مملکت الاسلامی رفت که رفت که رفت .
باقر یک دایی هم دارد !
دایی باقر از آن 2 اتشه های انقلاب بود که سنگ آقایان را آنچنان به سینه می کوبید که انگار میخواهد سینه خود را چاک تا چاک برای ایشان جر بدهد!
دایی باقر هم یک مخ بود و چندین اختراع ثبت کرده بود .
دایی باقر اما همان اوائل پس از جنگ بار و بندیل خود را بست و عطای آقایان را به لقایشان با نون اضافه بخشید و رفت که رفت که رفت .
و چند سال پیش باقر را کشف کرد و مقدمات سفر و بورسیه و راه و چاه را بر باقر هموار نمود .
یادشان گرامی و دلشان خوش باد .
دول الکترونیک یا دولت الکترونیک ! مسئله این است .
امروز رفتم بانک صادرات محل . اینجا بانک صادراتی هست که کارمندای تبعید شده از سایر بانکها
را به اینجا میفرستن !
رفتم توی بانک و به یکی از این تبعیدی ها گفتم : حجی این کارتی ما اومدس یا نه ؟!!
2 دقیقه بعد بدون اینکه نگام کنه گفت اسمت چیه ؟
گفتم حسن بن نوح بن محمد بن جعفرطیار !!
گفت : اینجا رو امضا کن . امضا کردم و کارت را تحویل داد و گفت برو چند روز دیگه بیا تا فعالش کنیم !!
گفتم: همین الان فعال کنید بهش احتیاج دارم . گفت : نیمی شه
گفتم: برا چی چی ؟
گفت : نیمیدونم دستگا پین کودرمون خرابس چند روز دیگه بیا شاید درست بشه .
گفتم: چند روز دیگه بیام شاید درست باشه ؟؟؟؟!!!! من 150 تومن پول توش ریختم الان میخوام بیگیرم .
گفت: نیمیشه برو از مسئولش سوال کن .
رفتم پیش تبعیدی بعدی که مسئول گروه سپهر بود گفتم : حجی این کارتی ما را فعال کون .
گفت: دسگامون خرابس . گفتم میدونم خرابس اما من چیکار کونم ؟
گف : کاری نیمیشد کرد برو چند روز دیگه بیا
گفتم: اون مشکلی شوماس من 150 تومن پول ریختم به حساب الان میخوام بیگیرم .
گفت : کاری نیمیشد کرد .
رفتم پبش رییس تبعیدی ها گفتم اقا این کارتی ما را فعال نیمی کونن الان هم میخوام از حساب برداشت کونم .
یه نگاه کرد و گفت خب برو فیش پر کن تا بهت بدن !!!!!!!!!
رفتم به یارو گفتم رییستون گفته فیش پر کنم پولو بگیرم !
دراومد گفت فیش پر کن اما سپهر همین الان قطع شد !!!! در حالی که قطع نشده بود و چون نزدیک ظهر بود به قول بچه ها لایش را باز کرده بود و حال کار نداشت .
نامرد مادر ج... کم که نمیاره . اعتنایی نکردم و فیش را پر کردم و یه کم وایسادم . فیش را دید و گفت چقدر توی حساب داری ؟گفتم 150 تومن . بدون اینکه حساب را کنترل کنه 150 تومن شمرد و داد بهم !!!
یعنی اگه مینوشتم 300 تومن بازم بهم میداد . ببین چه بانک بی در و پیکری بود .
اومدم بیرون و رفتم پول را ریختم به حساب موسسه مالی اعتباری سینا !!
بعدش اومدم بیرون و رفتم سراغ عابر بانک تا قبضام را پرداخت کنم . بعد از وارد کردن 200 تا شماره سیستم گفت :
آیا مبلغ قبض شما 84200 تومان و با شماره فلان میباشد ؟؟
خوشحال از اینکه تونستم اولین قبض را با تکنولوژی رووووز! پرداخت کنم دکمه مقابل "بله"را فشار دادم .
ناگهان از ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید !! پیغام اومد که : مشتری گرامی دستگاه قادر به انجام درخواست شما نمیباشد !
این یکی دیگه مادر نداشت که فوهشش بدم برای همین فوهش خواهر مادر را نثار همونهایی که خودتون میدونید کردم و رفتم . تاالان که خدمتتون هستم 2 تا عابر بانک دیگه رفتم اما ...
حالا اینکه چیزی نیست .
قبلا ما یه کارت دیگه داشتیم که مال بانک ملی بود . یه روز توی طالقانی داشتیم پرسه میزدیم یه دفه دیدیم یه بانک ملی هست و یه دستگاه خود پرداز . که خداییش باید اسشمو میزاشتن دستگاه خود ارضایی بجای خود پرداز .
کارت را هل دادیم توش . رمز را وارد کردیم . دکمه چاپ موجودی را زدیم . یه دفه باز دباره ناگهان از ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید ! پیغام روی صفحه ظاهر شد که : بنا به دلایل امنیتی کارت شما توسط دستگاه پس داده نمیشود لطفا به بانک مراجعه کنید !
رفتیم توی بانک جریان را توضیح دادیم . یارو دراومد گفت رمز اشتباه زدی ؟ گفتم نه .
گفت چرا رمز اشتباه دادی الان هم باید بری دباره فعالش کنی ! گفتم من اشتباه نزدم. وارد سیستم هم شدم یه دفه کارت را خورد ! گفت نه اشتباه میکنی !! رمز اشتباهی وارد کردی !!! گفتم باشه تو راست میگی حالا فعالش کنید لطفا . گفت ما که دستگاهشو نداریم !! برو یه بانک دیگه .
رفتیم یه بانک دیگه . به یارو جریان را گفتیم . حالیش نشد چکار کنه حوالمون کرد به بکی دیگه .
به اون جریان را گفتیم گفت بیا کارتت را بکش توی این دستگاه . یه بار و دوبار و سه بار کشیدیم قبولش نکرد !! گفت دستگام خرابه برو یه بانک دیگه !
رفتیم یه بانک دیگه جریان را گفتیم گفت بیا این فیش را بگیر پر کن تقاضای تعغییر رمز کن و ... .
فیش را پر کردیم گفت برو 10 روز دیگه بیا .
رفتیم ده روز دیگه برگشتیم گفتیم آقا قرار بود رمز جدید واسه ما بیاد اومده ؟ گفت اسمت چیه ؟
گفتم حسن بن نوح بن محمد بن جعفرطیار !!
گفت آره بیا بگیر . پاکت را گرفتم و گفتم خب الان چکار کنم؟ گفت برو اونطرف فعالش کن !
رفتیم اونطرف گفتم آقا میخوام کارتم را فعال کنید . گفت وایسا توی صف !!
نیم ساعت بعد نوبتم شد که کارتم را فعال کنه . کارتم را گرفت کشید توی دستگاهش دوباره کشید سه باره کشید گفت کارتت سوخته !!! گفتم نه بابا قبلی گفت رمز اشتباهه و از این حرفا . گفت من میگم سوخته بیا این فیش را بگیر پر کن تقاضای کارت مججد بکن و 10 روز دیگه بیا کارتت را بگیر .
مجددن فوهش خواهر مادر را نثار همونهای که میدونید کردم و فیش را پر کردم و الان هم هنوز 10 روز تموم نشده که برم بگیرمش . حالا بر فرض که بگیرم ! با اون 2 تای دیگه چه غلطی تونستیم بکنیم که با این یکیش بکنیم ؟؟؟!!!
امروز توی بانک صادرات دیدم نوشته تلفنی هم میتونید قبوض را پرداخت کنید . شماره 1553 را گرفتم و خوشحال از اینکه از دست عابر بانک راحت شدم . توی اونجام عروسی بود !خلاصه توی همین افکار بودم که صدای بوق اشغالی را که شنیدم مجدد خواهر مادر اونهایی که میدونید را شرمنده اخلاق خودم کردم و گوشی را گذاشتم .
پ دات نون
من عادت به فوهش دادن ندارم . فقط حس فوهش دادن بهم دست میده !
.