به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
شارژ ايرانسل

بایگانی موضوعی

همه نوشته ها
دخترا بخونن(همسريابي فرامدرن)
زبونم لال سکس در شب یلدا
جميعا...فاتحه...بلند صلوات
طريقة الدزدي في المملكت
يك سوال مذهبي
گله اي بدون چوپان
آري برادر اينچنين است
اگه شهردار بودم
فرار مغزها رگهواره تا گور
مملكت خرتوخر تستي!!!
التوصيف الجامع من العشق
كلاغ.. پر...شواراي امنيت..پر
زندگي نامه خدا از كودكي تا حال
شعر گفتم ...خفن
گفتاري چند اندر تبليغ خودمان
زن...كالايي خريدني ؟؟!!
يه دنيا حرف
زندگي..چكيدن همچو آبريزش بيني
آرشیو 1
تولد یک زاپ
الناز --> یک تراژدی خوشکل
فسفرسوزترین پست دنیا
کره خری یا ابتکار ؟ !
اثبات یک رابطه نامشروع!!
یازده سپتامبر در زنده رود
مهمانان زیادی ویژه !!
پارتی
فقرااااا چه میکنن!!!
رفلکس عضلانی و آزادی بیان
من و موبایلم در مستراب
اخته
ملتی منتظر با پوست راه راه
منطقه ممنوعه عه عه !
قهوه ای شدن در جیک ثانیه !
ابلهانه ها
خر چه داند قیمت نقل و نبات؟
مهندسی معکوس !
یک بوقلمون - یک تراژدی !
هان ای سگ توله هار شده ای ؟
سوگندنامه شیخ زاپی
کلک رشتی !!
همه ایران سرای من نیست
گوسفندان آبادی بالا و پایین
زنده باد شکم
وارثان مرداب توحش
ف الف صاد لام ه
دیوان اشعار زاپاتا(2)
اگه بابا و مامان اون شب ...
تقدیم به روح پرفتوح ر...
؟
زبونم لال سکس در شب یلدا
شبی با پدرررر
اختلاف طبقاتی در قبرستان
دیوان اشعار (معنای عشق)
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک
تحصیل در مالزی، پذیرش از مالزی، دانشگاه های مالزی
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته دنياي زاپاتا نوشته شده توسط HASSAN PUM خوش آمدید.

پیام این وبلاگ : این وبلاگ هیچ گونه پیام مشخصی ندارد . خواهشمندم در صورت درک پیام مشخص از این نوشته ها ما را دعای خیر بفرمایید .
1 2 3 4 5 6 7 8 9

فراموشی

شنبه بيستم مهر ماه 1387 ساعت 10:53


 

 

خیلی از فیلسوف ها حرف های قشنگی زدن . یکیشون گفته : فراموش کردن آدمها به سادگیه تلفن نزدنه !

فیلسوف زاپ

پ . ن

زمان همیشه اون روی سکه را به آدما نشون میده  . بعضی وقتا هم اون روی آدمها را . آدمهایی که با همه نوع ترفندی سعی دارن وارد زندگیت بشن

وبعد با یه اتفاق خیلی ساده خودشون را لو میدن . اما یه چیزی این وسط هست ,  اینجور ادما همیشه یه چیزی توی زندگیشون کم دارن . یه چیزی مثل ...

حالا پیدا کنید پرتقال فروش را .

 

 

 

از روی مستی

سه شنبه نهم مهر ماه 1387 ساعت 15:05


وبلاگ زاپاتا به مناسبت عید فطر آماده دریافت فطریه های عموم روزه داران و روزه نداران  به ازاء هر نفر 6 کیلو برنج و 3 کیلو گوشت فیله گوسفندی و یک ماهی اوزون برون میباشد   .

 

 (پذیرش از تمام نقاط کشور )

 

 

تماس تبلیغاتی ممنوع

 

 

*************************

 

 

فیلم هم فیلم آمریکایی

 

کارگردان هم کارگردانای امریکایی

 

آقا فیلم میخواد فیلمنامه داشته باشه میخواد نداشته باشه , میخواد محتوا داشته باشه میخواد نداشته باشه ! چنان خوشکلش میکنن و بزک دوزک و جلوه های ویژه و بعضی وقتا منشی صحنه!! میچپونن توش که دور از جون شما انسان هم خرکیف میشه ! برید این فیلم وانتد را ببینید . من که حال کردم باهاش . اونوقت این سلحشور عنق رفته سریال یوسف را ساخته . ریده به خدا با این فیلم ساختنش . اگه میدادن این فیلم ها رو این از خدا بیخبرها بسازن , من که هیچ خر همسایه بابابزرگم به روز رستاخیز که هیچ , به شب رستاخیز هم ایمان میاورد !

 

 

آخ که این فیلم وانتد و بعدش فیلم چگونه یک مرد را در ده روز از دست بدهیم و دوسه لیتر دلستر های ایستک اونم با طعم لیمو و پسته تر و اون اشوه های شتری بازیچه های حالیوودی چه میکنه با این دل و جیگر بی صاحاب ما !

 

 

عشق آمد و عقل همچو بادی رفت از بر من هزار فرسنگ

 

دم هرچی حسام الدین سراجِ   گرم . عشقه منه این حسام الدین

 

 

آآآآآآخ مستم ...

 

 

آقا شما  هات شکولات تا حالا خوردی ؟ والا منم نخورده بودم ! یعنی خورده بودم اما توی بند اسم و رسمش نبودم . در کل من همه کاکائو های عالم برام مثل اسمارتیز میمونه .

 

دیشب یکی از این برو بچ محله های از ما بهترون و شیخ نشین بعد از نودو بوقی زنگید و گقت : سامیلی زاپ !! کجایی تو نیستی ؟؟ بابا تو تارعنکبوت نبستی ؟؟ فکر خودت  نیستی فکر اون جک کوچیکه باش . نکنه خشکیده !!!! پاشو بیا بیرون 2 مثقال بخار شامپاین  سگی و و عطر تن لیدی های هات و فشن بخوره به اون مغزت تا جیگر پایین و بالات حال بیاد  و خلاصه یه مشت از همین اراجیف بافت و بلغور کرد و تقدیم اینجانب کرد.

 

حالا ما هم هنوز سرکیف و سرخوش این دلستر لیمویی و نوای حسام الدین بودیم که این نفله زنگید . واسه همین در اومدیم گفتیم :هان ای پاپتی گای !!

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود..... آدم آوردم در این دیر خرابات

 

آی امان آییییییی داااااد ای ی ی ی دل

 

   

 

 ای زاهد خرقه پوش تا کی با عاشق خسته دل کنی جنگ؟ گرد دوجهان بگشته عاشق

 

زاهد بنگر نشسته دلتنگ

 

 

هنوز بیت را تموم نکرده بودم که دبدم از اون طرف یکی داره میگه : خفه کار کن مینیم بابا حال نداریم . یه رب دیگه دم در حاضری بزن من دارم میام به خرابات شما !!

 

 

آنشب که همه میکده ها باز شود

 

یاران خرابات هماواز شوند

 

 

 

 

آخ که امشب این دلستر و این حسام الدین چه میکنه با ما !!!!

 

گرفتم ساغری از دست مستی

 

تعالی له چه مستی و چه دستی !

 

بتی چون تو کجا؟ا

 

 

 

خبر مرگش پاشده اومده میگه : چطوری ؟شکولاتم تموم شد اومد بیرون یدفه دلم هواتو کرد!!

 

 

من :چه خیر مملی ؟ تو هنوز زنده ای انگار ؟

 

مملی : آره بابا چرا نمیای شبا حال و حول نکبت ؟ با کی زیرآبی سرسره بازی میکنی ؟؟

 

من :نه بابا سرسره بازی کدومه هزار و یه گیر و گرفتاری داریم دیگه به الاکلنگ هم نمیرسیم چه برسه سرسره بازی !!

 

من :چه خبر از دوس دخترت ؟ هنوز داریش ؟

 

مملی :نه بابا کثافتو ولش کردم !!

 

من : غلط کردی , ولش کردی یا ولت کرد ؟

 

میخنده ...

 

من : هتل کالفرنیا را هنوز داری ؟ بزارش که توی کفم. صندلی رو میخوابونم و چشام و میبندم

 

ول کام تو د هتل کالیفرنیا ....

 

 منی روم ات د هتل کالیفر نیا

 

منی تایم اگن

 

یو کن فایند ایت هیر

 

 

مملی :پاشو نکبت گرفتی خوابیدی ؟ پاشو تعریف کن کجایی چه میکنی ؟

 

 

من : آخ مملی توی کفم بدجور .

 

مملی :چته ؟ قاط زدی انگار ! چه کرگدنی بوده که زده لت و پارت کرده زاپی ؟

 

مثل خر میزنه کنار و میگه : بیا رسیدیم . بشین من اومدم .

 

من : نه منم میام . حالا میخوای 2 ساعت بری با زنیکه لاس بزنی و منو اینجا بکاری .

 

دوتایی میریم توی مغازه .

 

معازه شکلات فروشی با یه جیگر که از لب و چش و چار تا ماتحتشو نقاشی کرده. آدم نمیدونه شکلاتا رو بچسبه یا این عروسک پشت دخل رو !!

 

مملی : سلام خانوم فرانک !!

 

منم سلام کردم ویه نگاهی به دور و بر مغازه انداختم اما چیزی خوشگل تر و شیرین تر و هلو تر از خانوم فرانک ندیدم . ناچار زل زدم بهش . عجب تابلوی نقاشی بود لامصب ! چه لبی چه دمی عجب پایی !!

 

اون نامرد چه میکشه از دست این عروسک ! کوفتش بشه هرکی باهاش میخوابه !

 

 

در محفل دوستان بجز یاد تو نیست

 

 آزاده نباشد      

 

آنکه آزاد تو نیست

 

شیرین لب و شیرین خط و شرین گفتار

 

آآآآآن کیست که با این همه فرهاد تو نیست؟

 

 

 

 متوجه نگاه سنگینم شد و با چشاش فهموند که وقت تموم شده و ناچارم به یه جای دیگه نگاه کنم !

 

بیخیالش شدم یه صلوت بر محمد و بروبچ فرستادم و دو سه تا کلفت بار شیطون لعین فرستادم و سر خودم را با موبایل گرم کردم .

 

تابلوی نقاشی (فرانک) : خب چقدر بکشم براتون ؟

 

همون یه کیلو بسه؟

 

مملی : بله مرسی

 

تابلوی نقاشی: بفرمایید یکیلو

 

مملی : مرسی خانوم فرانک

 

 تابلوی نقاشی : خواهش میکنم

 

مملی : چقدر تقدیم کنم ؟

 

تابلوی نقاشی: قابل نیست ... 70 تومن !!!

 

یه لحظه برق سه فاز از سرم پرید . یه نگا به پلاستیک انداختم یه نگا به مملی یه نگا به تابلوی نقاشی . اما هرچقدر زور زدم نتونستم ربطی بین این 3 تا چیز و اون 70 هزارتومن پیدا کنم. یه لحظه افکار پلید اومد سراغم . گفتم نکنه مملی طرف را تور زده داره پیش پرداخت میده !!!!

 

 

مملی دست  کرد جیبشو و یه دسته خمینی در آورد و شمرد . یک دو سه چهار پنج....... چهارده تا 5 تومنی .

 

ملی :بفرمایید .

 

تابلوی نقاشی : مرسی

 

 مملی : دست شما درد نکنه . تو چیزی نمیخوای زاپی ؟

 

هنوز توی کف این بودم که یکیلو کاکائو چه ربطی میتونه با 70 هزارتومن داشته باشه !

 

 من : نه بریم .

 

از تابلوی نقاشی خدافظی کردیم و اومدیم بیرون .

 

من : مملی  تو واسه این اسمارتیزا 70 تومن پول دادی ؟ مگه مغز خر خوردی ؟

 

مملی : اسمارتیز چیه خره همین هات شکولاتاییه که هردفه میای 4 تا فنجونشو میدی بالا !!!

 

 من : نه بابا ؟؟؟!!!!

 

 مملی : آره بابا

 

من : اگه میدونستم انقدر قیمتیه ! که میریختم توی پلاستیک فریزر میزاشتم تو فریزر که هیچوت تموم نشه !!!

 

 

.  

 

ای شام ای شام ز گوی ما گذر کن گذر کن

 

ای صبح ای صبح به حال ما نطر کن نظر کن

 

 

!

 

مملی : دیدیش لامصبو ؟ هر روز میاد رو ! زمینش حاصلخیزه لامصب  .

 

 

من : خره من که فکر نمیکنم تو بخاطر هات شکولات بیای اینجا . آشغال من تورو میشناسم . بگو اومدی روی مخ این یکی کار کنی .

 

مملی : یوها ها ها .

 

من : مرگ ... دیر بدنیا اومدی یه سر خر داره که پروارش کنه . بیخیال .

 

غلط کرده ....

 

 

 

 

پ دات نون :

 

 

 

 

حرفی برای گفتن نمونده .

یه گونی حرف

چهارشنبه سوم مهر ماه 1387 ساعت 12:28


در جاده باریک صحرای بی آب و علف همه چیز را پشت سر میگذاشت

 

پاهای  لاغر و کِوره بسته اش بر روی شنهای داغ

 

گویی بر سبزه های بهارای بوسه میزد

 

همه چیز برایش سراب بود و سراب

 

حتی زندگی

 

اما خود نمیدانست که میرود تا جفت خود بیابد

 

شاید بند تنهایی را از هم پاره کند .و پایان زندگی بی پایان خود را به اصطلاح ببیند و لمس کند

 

ای کاش میدانست

 

یعنی از کودکی میدانست

 

اگر تنها امد و در اخر کار تنها میرود

 

در میانه راه به تنها نیاز دارد تا در پایان هادی خانه ابدیش باشند

 

پس کلمه را انچنان ندانست و اموخت

 

که بجای تنها ,  تنها ماند .

 

 

پ و ن بی ربط :

 

 

دیشب توی تاکسی پسره دلش خیلی پر بود . در اومد گفت برنامه مستندی که دیشب تلویزیون پخش کرد را دیدی ؟ گفتم نه چی بود مگه ؟ گفت : فسیل های یه ماهی را پیداکردند مال 365 میلیون سال قبل  که  انگشت داشته !!! ماهیه مال 365 میلیون سال قبل بوده !!! قربون خدا برم 365 میلیون سال قبل بوده و بوده تا حالا . اینهمه قدرت . الله اکبر

 

انوقت ما ادما 60 سال نه 70 سال نه خونه پرش 100 سال عمر میکنیم که در برابر اون 365 میلیون سال پشه هم نیستیم ! اما  ادعامون کون خر را هم جر میده و خیال میکنیم چون یه حساب بانکی داریم سرور کائنات عالمیم !

 

معلوم بود دلش از یه نفر  خیلی پر بود ! حیف که خونه نزدیک بود و زود رسیدم وگرنه دوست داشتم بشینم و  ببینم داستان این مسافر کش بنده خدا چی بوده !

 

 

 

 

پ . نون بی ربط 2 :

 

 

نام نیکی گر بماند زادمی

 

به کزو ماند سرای زرنگار

 

 

 

پ . ن بی ربط 3 :

 

 

ای پناه هوس مردای شهر

 

همیشه گریه به دل خنده به لب

 

همدل آدمای بدون دل

 

نفس گرم تو از شعله دل

 

غمگینم از غم غصه های تو

 

...

 

 

 

پ . ن  آخری :

 

 

توی دل این پی نوشت های به ظاهر بی ربط , هزار و یه حرف واسه گفتن هست . هزارو یه درد ...

 

 

 

 

اثبات الکترومغناطیسی !

سه شنبه بيست و ششم شهريور 1387 ساعت 11:15


یادش بخیر یه استاد الکترو مغناطیس داشتیم از اون استادای خفن گلی !

 

حتما اونایی که سواتشون مثل کلاسشون بالاست مثل پشتیبانی زنده رود (جناب پرنیان خانم و همکارشون!!) میدونن که حل و اثبات مسئله های الکترومغناطیس 6 کیلومتر طول و تفسیر داره که از اون سر تخته همیشه میزنه بیرون  . یعنی همیشه یه تخته یا وایت بورد واسش کم میاد !

 

یه روز در اومدیم به استاد گفتیم استاد : جون مادرت بی خیال شو ! اخه این فرمولها نه تنها توی این دنیا بلکه توی اون دنیا به درد هر کی بخوره به در ما نمیخوره پس بیا و آقایی کن و نمره قبولی را بده ما پاس شیم بریم پی بدبختی و شوهر داریمون !

 

در اومد در اثبات کاربردی بودنش مطلبی را گفت که من تا عمر دارم برای کل محالات عالم امکان ازاین مسئله استفاده میکنم .

 

گفت ببین زاپی جان فرض کن تو یه خلافی مرتکب میشی که مجازاتش حبس ابده و میندازنت توی سلول انفرادی !

 

حالا اگه هم سلولی تو !! دست بر قضا یه فیزیکدان باشه !! و تو هیچ ملاقاتی نداشته باشی و فقط اون ملاقاتی داشته باشه !! و ملاقاتی های اون براش کتاب فیزیک بیارن !! تو میخوای چکار کنی ؟؟

 

بالاخره توی انفرادی باید یه جوری سر خودتو گرم کنی یا نه ؟ خب دیگه اونروز دغدغه بیکاری رو نداری و میتونی کتابای اون رو بخونی و سرگرم بشی !! پس نتیجه میگیریم که الکترومغناطیس به درد میخوره !!

 

 

حالا بزار با هم دقیق تر ببینیم اثبات این بشر چه جور اثباتی بوده و چطور به ما فهموند که این الکترومغناطیس در کل هیچ کاربردی در عالم نداره ولی چاره ای نیست جر حفظ کردن فرمولهاش .

 

 

اولا  برای اینکه استاتیک روزی روزگاری بدرد مون بخوره باید :

 

 

1-      یه خلافی مرتکب بشیم که اولا حبس ابد مجازاتش باشه

 

2-       جرممون باید انقدر خفن باشه که سلول انفرادی بریم

 

3-      توی سلول انفرادی یه همسلولی داشته باشیم !!!

 

4-      همسلولی ما توی سلول انفرادی فیزیک دان باشه

 

5-      ما ملاقاتی نداشته باشیم ولی فیزیک دانه ملاقاتی داشته باشه !!

 

6-      ملاقاتی های فیزیک دانه فقط براش کتاب فیزیک بیارن !

 

 

این از این .

 

 

(---------خب اینجاشو سانسور کردم چون اونی که باید میخوند خوندش !-------- )

 

 

ان الله معالصابرین

 

 

یادتون باشه از این قضیه میتوانید برای اثبات کلیه مجهولات و محالات و چیزهای علمی تخیلی  عالم امکان استفاده کنید . 

 

 

آن چیست که چیستان است ؟!

يکشنبه بيست و چهارم شهريور 1387 ساعت 20:06


 

تف کردن وبیرون اوردن خلط؟خلت؟ در انواع سبز رنگ – سرخ رنگ – زرد رنگ – بنفش – عنابی- سرخابی- طلایی- فسفری-  بزرگ و کوچک و همچنین فین کردن در کنار جوب و کنار تیربرق و سپس پاک کردن دست آغشته به مواد داخل بینی با قسمت پشت شلوار (روی باسن ها) و سپس خوردن ماست با همان دست و ملچ و مولوچ کردن

 

 و شستن ماشین با 700 لیتر آب آشامیدنی

 

و شستن حیاط منزل هفت روز هفته و 30 روز در ماه و 365 روز در سال .

 

 خرید کامپیوتر 700 هزارتومانی با اسپیکر های 200 هزارتومانی  و لپ تاپ یک میلیون وخورده ای و بالاترفقط  برای پز دادن و کور کردن چشم زن داداش اینا و اقدس خانم اینا !

 

نخریدن کتاب 5 هزار تومنی و خریدن ماتیک و رژ لب 7هزارتومنی !

 

دادن کلیه اعضاء بدن به جوانان عزیز و ندادن یک واحد خون به محتاج!

 

خرید سوتین جادویی و گذاشتن در کمد لباس !!

 

خرید ترد میل با قابلیت پخش موزیک ! و گذاشتن در گوشه اطاق

 

خرید 6 قلم روسری و 12 قلم مانتو و 24 قلم لاک ناخن و 48 قلم رنگ مو و 96 مدل شورت و سوتین گل من گلی !

 

خوردن 6 وعده غذا در روز به همراه تخلیه روده ها 12 بار در روز !

 

گذشتن از چراغ قرمز و لایی کشیدن و بوق ممتد زدن و سوار کردن 8 لاشه در ماشینی که ظرفیت 4 لاشه دارد فقط و فقط بخاطر رسیدن به یک بشقاب برنج و عدس یا ساچمه پلو به اصطلاح نذری !

 

طلاق دادن همسر عقدی و اختیار کردن یکی دیگه در عرض 2 روز

 

مهریه چند صد میلیونی فقط بخاطر یک پرده !

 

فارق التحصیلان کامپیوتر با داشتن 8 تا دوست دختر / پسر و بی اطلاع از چگونگی نصب ویندوز .

 

مسواک زدن با 4 لیتر آب . استحمام با 600 لیتر آب .

 

بزرگ شدن فرزند در کانون گرم کوچه و خیابان .

 

انداختن پوست پفک – پوست کرانچی – چیپس فلفلی- پلاستیک بستنی دایتی – لیوان یکبار مصرف مخصوصا در شب تولد منجی عالم بشریت !! در کوچه و خیابان  .

 

 

نشانه های کوچکی از یک ایرانی با 200 میلیارد سال قدمت و تاریخ 

 

الف : هس ت

 

ب: نیس ت

 

ج: بود

 

د: شد

 

ک: گشت

 

ر: گردید

.

 

 

پ دات نون :

 

هی ی ی ی ی خوشگله یادت باشه همیشه میتونی از زیر پل عابر پیاده رد بشی .

 

در جستجوس شدن !

چهارشنبه بيستم شهريور 1387 ساعت 20:00


 

                                             

و اینک من

             جستجوگری در پی شدن

                                         و دیگر هیچ ...

***

پ .ن کمی تا قسمتی بی ربط  : هنوز خیلی ها فرق چهاراه با فلکه را نمیدونن !

اندر احوالات ما و بچه محلمون باقر !

چهارشنبه سيزدهم شهريور 1387 ساعت 19:21


اندر احوالات ما و بچه محلمون باقر !

 

باقر آمد!

 

باقر از نروژ آمد .

 

باقر انروز با مدرک دکترا آمد .

 

باقر  در دستش یک دختر جاپنی بود که امد !

 

باقر آمد و گفت این زن منه!! صیغه منه !!

 

باقر امد و او را حلالش !! کرد و رفت .

 

باقر موقع رفتن گفت : زین پس در تمام کشورهای دنیا میتوانم پا بگذارم جز کشورم ایران ! چون 2 سال خدمت اجباری به دولت الاسلامیه بدهکار است !

 

باقر رفت

 

باقر با همسر جاپنی اش رفت .

 

باقر گفت در انجا در خوابگاه متاهلی با خانم آبه زندگانی را شروع کرده .

 

باقر گفت زن ایرانی خانه و ماشین و تیپ و کلاس و افه و غیره و غیره میخواهد در حلی که هنرش فقط آرایش است ! اما دختر جاپنی هم تحصیل کرده است هم با شعور که نه خانه و نه ماشین انچنانی میخواد نه به کلاس و افه و غیره و غیره کاری دارد ! و برایش مهم نیست که پلوپز دخترخاله اش پیرکس است یا زن همسایه عود در خانه دود میکند یا پشکل ماچالاق !!

 

 

باقر گفت در نروژ در یک شرکت نفتی کار خوبی پیدا کرده !

 

باقر را خیلی ها میخواستند . و در اخر دخترک جاپنی  دلش را ربود و شرکت نروژی مغزش را .

 

باقر دست زنش را گرفت و از مملکت الاسلامی رفت که رفت که رفت .

 

باقر یک دایی هم دارد !

 

دایی باقر از آن 2 اتشه های انقلاب بود که سنگ آقایان را آنچنان به سینه می کوبید که انگار میخواهد سینه خود را چاک تا چاک برای ایشان جر بدهد!

 

دایی باقر هم یک  مخ بود و چندین اختراع ثبت کرده بود .

 

دایی باقر  اما همان اوائل پس از جنگ بار و بندیل خود را بست و عطای آقایان را به لقایشان با نون اضافه بخشید و رفت که رفت که رفت .

 

و چند سال پیش باقر را کشف کرد و مقدمات سفر و بورسیه و راه و چاه را بر باقر هموار نمود .

 

 

یادشان گرامی و دلشان خوش باد .

 

 

 

دول الکترونیک یا دولت الکترونیک ! مسئله این است .

 

 

 

امروز رفتم بانک صادرات محل . اینجا بانک صادراتی هست که کارمندای تبعید شده از سایر بانکها

 

  را به  اینجا میفرستن !

 

 

رفتم توی بانک و به یکی از این تبعیدی ها  گفتم : حجی این کارتی ما اومدس یا نه ؟!!

 

 

2 دقیقه بعد بدون اینکه نگام کنه گفت اسمت چیه ؟

 

گفتم حسن بن نوح بن محمد بن جعفرطیار !!

 

گفت : اینجا رو امضا کن .  امضا کردم و کارت را تحویل داد و گفت برو چند روز دیگه بیا تا فعالش کنیم !!

 

گفتم:  همین الان فعال کنید بهش احتیاج دارم . گفت : نیمی شه

 

گفتم:  برا چی چی ؟

 

گفت : نیمیدونم دستگا پین کودرمون خرابس چند روز دیگه بیا شاید درست بشه .

 

گفتم:  چند روز دیگه بیام شاید درست باشه ؟؟؟؟!!!! من 150 تومن پول توش ریختم الان میخوام بیگیرم .

 

گفت:  نیمیشه برو از مسئولش سوال کن .

 

رفتم پیش تبعیدی بعدی که مسئول گروه سپهر بود گفتم : حجی این کارتی ما را فعال کون .

 

گفت:  دسگامون خرابس . گفتم میدونم خرابس اما من چیکار کونم ؟

 

گف : کاری نیمیشد کرد برو چند روز دیگه بیا

 

گفتم:  اون مشکلی شوماس من 150 تومن پول ریختم به حساب الان میخوام بیگیرم .

 

گفت : کاری نیمیشد کرد .

 

رفتم پبش رییس تبعیدی ها گفتم اقا این کارتی ما را فعال نیمی کونن الان هم میخوام از حساب برداشت کونم .

 

یه نگاه کرد و گفت خب برو فیش پر کن تا بهت بدن !!!!!!!!!

 

رفتم به یارو گفتم رییستون گفته فیش پر کنم پولو بگیرم !

 

دراومد گفت فیش پر کن اما سپهر همین الان قطع شد !!!! در حالی که قطع نشده بود و چون نزدیک ظهر بود به قول بچه ها لایش را باز کرده بود و حال کار نداشت .

 

نامرد مادر ج... کم که نمیاره . اعتنایی نکردم و فیش را پر کردم و یه کم وایسادم . فیش را دید و گفت چقدر توی حساب داری ؟گفتم 150 تومن . بدون اینکه حساب را کنترل کنه 150 تومن شمرد و داد بهم !!!

 

یعنی اگه مینوشتم 300 تومن بازم بهم میداد . ببین چه بانک بی در و پیکری بود .

 

اومدم بیرون و رفتم پول را ریختم به حساب موسسه مالی اعتباری سینا !!

 

بعدش اومدم بیرون و رفتم سراغ عابر بانک  تا قبضام را پرداخت کنم . بعد از وارد کردن 200 تا شماره سیستم گفت :

 

آیا مبلغ قبض شما 84200 تومان و با شماره فلان میباشد ؟؟

 

خوشحال از اینکه تونستم اولین قبض را با تکنولوژی رووووز! پرداخت کنم دکمه مقابل "بله"را فشار دادم .

 

ناگهان از ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید !! پیغام اومد که : مشتری گرامی دستگاه قادر به انجام درخواست شما نمیباشد !

 

این یکی دیگه مادر نداشت که فوهشش بدم برای همین فوهش خواهر مادر را نثار همونهایی که خودتون میدونید کردم و رفتم . تاالان که خدمتتون هستم 2 تا عابر بانک دیگه رفتم اما ...

 

حالا اینکه چیزی نیست .

 

قبلا ما یه کارت دیگه داشتیم که مال بانک ملی بود . یه روز توی طالقانی داشتیم پرسه میزدیم یه دفه دیدیم یه بانک ملی هست و یه دستگاه خود پرداز . که خداییش باید اسشمو میزاشتن دستگاه خود ارضایی بجای خود پرداز .

 

کارت را هل دادیم توش . رمز را وارد کردیم . دکمه چاپ موجودی را زدیم . یه دفه باز دباره ناگهان از ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید ! پیغام روی صفحه ظاهر شد که : بنا به دلایل امنیتی کارت شما توسط دستگاه پس داده نمیشود لطفا به بانک مراجعه کنید !

 

رفتیم توی بانک جریان را توضیح دادیم . یارو دراومد گفت رمز اشتباه زدی ؟ گفتم نه .

 

گفت چرا رمز اشتباه دادی الان هم باید بری دباره فعالش کنی ! گفتم من اشتباه نزدم. وارد سیستم هم شدم یه دفه کارت را خورد ! گفت نه اشتباه میکنی !! رمز اشتباهی وارد کردی !!! گفتم باشه تو راست میگی حالا فعالش کنید لطفا . گفت ما که دستگاهشو نداریم !! برو یه بانک دیگه .

 

رفتیم یه بانک دیگه . به یارو جریان را گفتیم . حالیش نشد چکار کنه حوالمون کرد به بکی دیگه .

 

به اون جریان را گفتیم گفت بیا کارتت را بکش توی این دستگاه . یه بار و دوبار و سه بار کشیدیم قبولش نکرد !! گفت دستگام خرابه برو یه بانک دیگه !

 

رفتیم یه بانک دیگه جریان را گفتیم گفت بیا این فیش را بگیر پر کن تقاضای تعغییر رمز کن و ... .

 

فیش را پر کردیم گفت برو 10 روز دیگه بیا .

 

رفتیم ده روز دیگه برگشتیم گفتیم آقا قرار بود رمز جدید واسه ما بیاد اومده ؟ گفت اسمت چیه ؟

 

گفتم حسن بن نوح بن محمد بن جعفرطیار !!

 

گفت آره بیا بگیر . پاکت را گرفتم و گفتم خب الان چکار کنم؟ گفت برو اونطرف فعالش کن !

 

رفتیم اونطرف گفتم آقا میخوام کارتم را فعال کنید . گفت وایسا توی صف !!

 

نیم ساعت بعد نوبتم شد که کارتم را فعال کنه . کارتم را گرفت کشید توی دستگاهش دوباره کشید سه باره کشید گفت کارتت سوخته !!! گفتم نه بابا قبلی گفت رمز اشتباهه و از این حرفا . گفت من میگم سوخته بیا این فیش را بگیر پر کن تقاضای کارت مججد بکن و 10 روز دیگه بیا کارتت را بگیر .

 

مجددن فوهش خواهر مادر را نثار همونهای که میدونید کردم و فیش را پر کردم و الان هم هنوز 10 روز تموم نشده که برم بگیرمش . حالا بر فرض که بگیرم !  با اون 2 تای دیگه چه غلطی تونستیم بکنیم که با این یکیش بکنیم ؟؟؟!!!

 

امروز توی بانک صادرات دیدم نوشته تلفنی هم میتونید قبوض را پرداخت کنید . شماره 1553 را گرفتم و خوشحال از اینکه از دست عابر بانک راحت شدم . توی اونجام عروسی بود !خلاصه توی همین افکار بودم که صدای بوق اشغالی را که شنیدم مجدد خواهر مادر اونهایی که میدونید را شرمنده اخلاق خودم کردم و گوشی را گذاشتم .

 

 

پ دات نون

 

من عادت به فوهش دادن ندارم . فقط حس فوهش دادن بهم دست میده !

 

 

 

 

 

.

 

 

دنیای زاپاتا

سه شنبه بيست و نهم مرداد ماه 1387 ساعت 11:28


تو : عنکبوتی , یک عنکبوت سیر

ومن : گرفتار در تور تو

نه میتوانم بگریزم

نه میمیرم

مثل دست و پا زدن یه ناوارد توی آب استخر میمونه

هرچقدر بیشتر دست و پا بزنی بیشتر فرو میری

اما اگه نترسی و خودت رورها کنی میای روی آب

خب ... درسته که آسونه ولی هر ادمی باید یکبار توی استخر بیوفته و دست و پازدن و بعدش بی حرکت بودن و رها شدن را تجربه کنه . بعدش میشه راحت رفت به هر جا که دلت خواست .

فقط یه چیزی

همه موجودات بعد از مرگشون فاسد میشن

تنها آدماها از این قاعده مستثنا هستن .

 

دنیای زاپاتا ...

 

داااااغ نموده ام

يکشنبه هفدهم تير ماه 1386 ساعت 08:18


  • ملت پوست راه راه همیشه در صف

     

    امروزصبح ساعت 7 داشتم توی خیابون های اصفهان سیتی !!  سگ دو؟ پرسه؟ گشت و گذار؟ میکردم/میزدم که یه چیز خوشگل دیدم . (به عینه !)

     

    . واقعا کار استکبار بین الممل دست مریزاد و ای ول داره

     

    چرا ؟؟

     

    چرا نداره , این بندگان پاک و معصوم خدا ماهرانه  دارن با نگهداشتن مردم توی صف کشور داری میکنن . سیاست توی صف نگهداشتن !!

     

    میخوای یه لیتر شیر بگیری à توی صف

     

     نون بگیری à توی صف

     

    بنرین بزنی à توی صف

     

    قبض پرداخت à کنی  توی صف

     

    گاز بزنیà  توی صف

     

    چک پاس کنی à توی صف

     

    با ماشین باشی à توی صف

     

    پیاده باشی à توی صف

     

    نماز جمه à بری توی صف

     

    مرده شور خونه میری میتت را  بشوری à توی صف

     

    بلیط قطار بگیری à از 6 ماه قبل باید رزو کنی (یه مدل توی صف بودن)

     

    موبایل بگیریà توی صف (خدارو شکر این مدل منقرض شد)

     

    فکر کنم چند وقت دیگه واسه علنی دادن هم بایستیم توی صف .(البته الان هم  داریم میدیم اما نه به شکل معمول )

     

    این استکبار بین الممل!! بلایی به سر این ملت پوست راه راه اورده که یا باید توی صف باشی یا خمار و نشئه .

     

    یه نفر ادم آزاد پیدا نمیکنی که فکرش به مسائل اساسی مشغول باشه .

     

    همه مثل سگ کارمیکنن (دلتون آب من بیکارم ) . آخر هفته که میشه دنبال یه باغ و ویلا و خانم و یه بطر عرق سگی و بست و بنگ و بساط میگردیم که به خیال خودمون حال کنیم !!! یا خمار مواد – یا پرواز در آسمون ها با عرق سگی و اکس و کراک – یا هر دو به اضافه حرکات ناموزون  بر روی کمر یک فاحشه .

     

     

    حالا چرا اینارو گفتم ؟؟؟

     

    آخه صبح پاشدیم رفتیم ورزش ش ش ش!!!! واسه صبحونه هوس نون پنیر خربزه کردیم اما توی این راه راه آباد یه میوه فروشی باز نبود .

     

    آقا جون خدا بیامرز من ساعت 5 صبح 2 ساعت کارکرده بود اما  این ملت انگار  هر قدر که عرصه بهشون تنگ ترمیشه ک..ن مبارکشون گشاد تر میشه !!!

     

    هیچی دیگه , نون داغ و پنیر رو دستمون گرفتیم  یه چمن آباد  پیدا کردیم  و نشستیم و خشک و خشک زدیم توی رگ . بدون چایی – بدون شیر - بدون آب .

     

     

    بعد میگن چرا توی وبلاگت خزعولات مینویسی .

     

    خب آدم بهش فشار میاد دیگه . شما باشی بهت فشار نمیاد ؟؟؟

     

یک گزارش بنزیلی !!!

شنبه نهم تير ماه 1386 ساعت 18:53


اومدیم یه سر به جوغ آباد زدیم دیدیم این جاسوس (لعین) پست بنزیلی زده  !!!

 

گفتیم حالا که عربده و بدمستی مفتیه خب بزار ما هم یه عری بزنیم !!!!

 

 

 

فرض کنید که خبرنگار شبکه خبر میاد توی میدون سبزه میدون اصفهان و یه اقای 40 یا 50 ساله بیسواد اصفهانی را پیدا میکنه و در این مورد گزارش تهیه میکنه .

 

 اینم متن کامل گزارش زنده مردمی پیرامون سهمیه بندی بنزین (فقط با لحجه اصفهانی بخونید و کسره ها یادتون نره )

 

 

گزارش گر: آقا سلام

 

اصفهانیه : سلام دادا چیطوری ؟

 

 

گزارشگر : ببخشید پدرجان حتما میدونید که طرح سهمیه بندی بنزین از نیمه شب پیش اجرا شده . نظرتون درباره این طرح با توجه به اینکه این طرح یکی از بزرگترین طرح های آی تی کشور هم هست چیه ؟

 

اصفهانیه : نوکِرِدم دادا .

 

خب اینکه بنزیل گرون شدس آ سهمیه بندی , به هر کِسی ربط داشته باشِد به ما مربوط نیست . نه اتول داریم که سوارش بشیم نه سواری تاکسی میشیم نه نون و گوشت و شیر و تخم مرغ و کباب و جوجه و قزل آلا و سیزبمینی و پیاز مصرف میکنیم . نه نون میخوریم . نه مسافر کشیم نه توی آجانس کار میکونیم نه موتور داریم  نه دانشگاه میریم نه گردش های درون شهری داریم و نه برون شهری .

 

 

گزارشگر : ببخشید پدرجان  پس شما چکار میکنید ؟ شما دیگه چه جور انسانی هستید ؟

 

 

اصفهانیه : تا چشمی پِدری پِدر سوختِد در بیاد . من یه شهروندی ایرانیم .

 

گزارشگر :   پدرجان مودب باشید  این حرفا چیه؟  صداتون داره ضبط میشه .

 

 

اصفانیه : گوری پدِری تو و ضبط . تو ککه خوردی که داری ضبط میکونی .وایسا مینم  اِز طرفی کی اومِدِی ؟ ها ؟ بی بی سی ؟ داری جوی مملکتا بهم میزنی بی ناموسی بی همه چیز ؟؟ تو مگه نمیدونی که یه گودالی پر از ککه را نباید هم بزنی ؟؟؟؟

 

من نیمی دونم شوما ملِت چرا همش دارین مینالین ؟ بابا دولِتی خِدمِت گذار ... داره جلو و عقبی دزدی گرگیا را میگیرِد  اونوخت شوما نمِک به حروما چوغ لا چرخی این بنده گووووونی خدا میزارین . خوددونا نیم ساعت بزارین جا این بابا . خوبس یکی میاد چوغ لا اونجا شوما یا اونجا ناموسِدون بزارد ؟؟؟؟

 

شومایی که پومپی بنزیلا را خراب کردین . شومایی که همش داری مینالی . شومایی که همش داری حرفا استقبالی بین المملی را میزنی و میگوی تورم تورم تورم .

 

د پدرد خب مادرد خب اگه تورم نباشد . اِگه بنزیل کوپونی نباشد . اِگه دزدی گرگی تو مملکت نباشد . اِگه خر تو خر نباشد . اِگه هزارا یه دخترخانمی هولویی 14 و 18 ساله که الهی قوربونی اون پرو پاچه شون برم ....جووووون .....   تو خیابونا ول نباشن ,  که اون آقا نیمی توند ظهور کوند که اخه . بالاخره باید یه جا کار بلنگد تا منجی بیاد .

 

نیمی باس اینطور باشد ؟ دِ اخه شوما چرا نیمی خی بفمی؟؟؟؟ اینا همش یه چیزیس که بش میگن " طرحی تعجیل" . حالا خوددم که جر بد ِی همینس که هس . آشی کشکی خالدس بخوری پادس نخوری ............. نیمی خوری ؟؟؟؟

 

گوه خوردی که نیمی خوری . مِگه دسی خوددس ؟ بی دین و ایمونی کافر . غلِط کردِی که نیمی خوری , میدم پدِر ِدا در بیارن . چوب تو اونجاد بوکونن . فک کردی مملکت سحب؟ صحب؟ ندارد ؟ لیتری 500 تومن که سهله . لیتری 5000 تومنم که بشد باید بخِری مصرف کونی .

 

و اینجا دیگه مصاحبه شونده کنترل خود را از دست میدهد و به جان خبر نگار واحد خبری  می افتد .

 

............................

 

.........گوووووپس

 

شاتالاق ..........................

 

آخ .............

 

خاردا گایی......

 

خفه شو .... تخم س.....

 

گوپس

 

شاتالاق

 

.............

 

آی ی ی ی ی

 

.........................

 

...

 

.

 

.مادر قه.....ه

 

 

.

 

.

 

.

 

 

توهین به اصفهانی ها نشه .من خودم اصفهانیم . فقط برای مزاح نوشتم . به هر حال , هوا گرمه و بنزیل!!! سهمیه بندی . بخون تا خنک بشی جوون . از نوشابه که بهتره !!!

 

 

 

یک دادگاه سالحه !!!

يکشنبه سوم تير ماه 1386 ساعت 16:11


شعبه 1+12 دادگاه وبلاگران   توی پرانتز تارنویسان پرانتز بسته

 

 

موضوع : رسیدگی به پرونده یک مشت جوان مجرد  به اتهام فرود اضطراری و بی وقفه به درون ماتحت یک سری جوان دیگه از جنس مخالف !!!

 

 

ریاست محترم دادگاه : کشف المتکشفین حجت الاسلام و المرتدین حاج زاپی زاپاراتی

 

 

لطفا قیام بفرمایید (از حمله آمریکا که بهتره !)

 

 

***********

 

 

داشتم فکر میکردم چقدر مشکل پایین تنه یا به قول بعض ها که ادعای تحصیل کردگی!! و روش عن فکری!! دارن :  مشکلات روحی و روانی و احساسی که عمدتا مربوط به سن و سال است , زیاده !!! اونقدر زیاده که حتی توی وبلاگری (وبلاگداری بر وزن گاوداری) به شکل یک اپیدمی حاد,  نمود پیدا کرده !!! (اوغ این چه طرز نوشتنه  ؟؟؟  چی گفتم ؟)

 

 

کل الاجمعین امت اراضاء نشده و صدالبته بیگناه  !! و به دیگر سخن ,  به فاک رفته !! (با عرض پوزش از صاحت مقدس بچه بهداشتی ها )  همه و همه دست به دست هم دادند به مهر !! خانم توی وبلاگ آقا تلپ شده آقا توی وبلاگ خانم !! نقطه

 

  حالا اینجا که جوق آاباده و دور از امکانات !!! چند صد کیلومتر بالاتر توی ایالت بلاگفا و پرشین هم همینطوره !!! ندیدم یه جوعلقی با ژن معیوب(پسر) با یکی عین خودش (یه پسر دیگه) حال کنه ! و بالعکس   نقطه

 

 

والا آدم نمیدونه چی بگه !!

 

 بگیم تقصیر آخونداست ؟؟؟ که  استغفرالله ... فوت ... فوت ....خوب این بندگان خدا چه گناهی کردن ؟؟!!!!!!!

 

 

بگیم تقصیر رژیمه ؟؟؟ هیسسسسس خفه .... باتوم...گروپ .... شاتالاق.... 3 ماه انفرادی

 

 

بگیم تقصیر آمریکاست !!! که آخه اون بنده خدا اونطرف دنیا نشسته داره عشقشو میکنه برهنگی جزء فرهنگشه . ماهواره هم دستشه دوست داره فرهنگشو اشاعه بده .  چطوریه که طرف 1400 سال پیش حق داشت لشکر کشی کنه و پیغوم پسغوم بده به خسرو پرویز؟! حالا اون مادر مرده حق نداره خانم سکسی هاشو به رخ ما بکشه ؟؟؟( ای جونم خداییش عجب خانمهایی هستن هلووووووو. ادم  دلش میخواد درسته بخورتشون .ممممممممم  (با کسب اجازه و پوزش  از  حاج خانم آینده !!))

 

 

خب پس تقصیر کیه ؟ آقا مقصر کیه که من افتادم توی ماتحت دخترای محل . دخترای محل افتادن توی ماتحت من ؟؟!!!!

 

تقصیر خداست ؟؟؟

 

هووووم؟؟؟

 

یه جورایی آره . خب فکرشم که بکنی میبینی همه این بدبختی ها سر همین یه تیکه گوشتیه که برای یکی گذاشته برای یکی نزاشته !! حالا به قول شما بهداشتی کارهای تحصیلکرده : بخاطر وجود نیاز جنسی میباشد که در وجود ما انسانهاست !!!!

 

(یادمه یه بنده خدایی میگفت : اه اه حیف وقت که بیام وبلاگ سطحی تو رو بخونم !!!!

 

یکی نبود بگه خب : ایش ش ش ش ش ش ش ش به درک عزیزم . نامه فدایت شوم که ندادم بیای بخونی برو به جهنم فدات شم . )

 

 

خب....

 

کجا بودیم ؟؟؟

 

آها ... بالاخره ما نفهمیدیم این وسط مقصرکیه ؟؟؟

 

.

 

.

 

ها؟؟؟؟

 

 

چیه ؟؟؟؟؟

 

معطلی ؟؟؟ چته ؟؟؟؟؟

 

 

چیه انتظار داری هم موضوع پیدا کنم . هم دربارش با این سلیسی و ؟ ثلیس؟ و روانی بنویسم هم خودم نتیجه گیری کنم ؟

 

نتیجه گیری با خودت . هر گلی میخوای به سرت بزن . من که میدونم حالا زرتی میری اون دکمه ضربدر بالا سمت راست را میزنی و فرتی میوفتی توی وبلاگ دوست پسرت و دوست دخترت . به درک .

 

اصلا به من چه .

 

 

پ نقطه نون

 

موضوع این پست اصلا شوخی نیست  . برای یک مملکت و یک جامعه فاجعه ای بدتر از این پیش نخواهد آمد . مطمئن باشید .

 

 

(خب که چی؟؟؟)

 

چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار محمود جان !!!

سه شنبه پانزدهم خرداد ماه 1386 ساعت 22:15


پدرسگِ فاشیستِ مادر هرزه  میگفت : فرار مغزها !!

 

 

میگفت 90 درصد از دارندگان مدال های المپیاد , به کشورهای غربی مهاجرت کردند .

 

میگفت دوبی از سرمایه های ایرانی دوبی شد .

 

میگفت تعداد استادان ایرانی ِمهاجر  از استادان و پلوسوفورهای داخلی بیشتر است .

 

اما رییس جمهور مردمی و محبوب و عزیز,  نه تنها این گوه خوری های عوامل وابسته به صهیونیسم بین الممل را رد کرد بلکه به پدران و مادران توصیه نمودند دفعات آمیزش را افزایش دهند و جلوگیری هم ننمایند تا توله سگ های بیکار و روانی و عاشق و وبلاگر و معتاد و  انشالله با یاری حق , المپیادی های بیشتری پس بیندازیم البته به برکت وجود چنین جوانانی و به شکرانه داشتن چنین قشری برما واجب است که جوانان المپیادی را به عنوان خمس و زکات  دو دستی تقدیم آمریکای جهانخوار کنیم  .

 

رمز موفقیتمان این است که جمعیتمان روی دست هند و چین بزند . یک میلیاردی که شدیم  ائمه هم کمک میکنند که فساد و دزدی و حرومزادگی از امپرطوری بزرگ ایران  برچیده شود .

 

ای ول ای ول

 

ائمه را ایول

 

داش محمود رو  ای ول

 

درست است که بدبخت تر از آن افغانی ها و عراقی ها هستیم  اما :

 

 ای جوان بدان که خداوند بزرگ است و مهربان . یک نگاه به آفریقایی ها بیندازید . به جوانان سومالی و اتیوپی  , هنوز مثل آنها دنده هایمان از شدت گرسنگی بیرون نزده . البته مفتخر هستم به عرض برسانم , بجای استخوانهای دنده یک جای دیگرمان بیرون زده که ... (بیخیال)

 

 پس ما هنوز خوشبختیم !!

 

دختران خوشبخت روسری ها را جلو بکشید . سینه ها و باسن ها را پنهان کنید . پسرها در خفا  خود ارضایی کنید .

 

ما هنوز خوشبختیم !!

 

 

=============================================

 

 

 

کدام دين ترياک توده هاست؟

 

اين حرف كه در قرن نوزدهم گفته شد كه:دين ترياك توده هاست تا توده ها بنام اميد به بعد از مرگ محروميت وبدبختيشان را در اين دنيا تحمل كنند , ترياك توده هاست تا مردم اعتقاد به اين داشته باشند كه آنچه پيش مي آيد در دست خداوند است و اراده خداوند است و هرگونه كوشش براي تغيير وضع براي بهبودي وضع خود ومردم مخالفت با اراده پروردگار مي باشد . اين حرف راست است و اينكه علماي قرن هجدهم و نوزدهم گفتند دين زاييده جهل مردم از علل علمي است راست است اينكه گفتند دين زاييده ترس موهوم مردم است راست است و اينكه گفتند دين زاييده تبعيض و مالكيت و محروميت دوره فئودالي است راست است اما اين كدام دين است؟
ديني است كه تاريخ هميشه در قلمرو اش بوده (از لحظاتي كه مثل برقي درخشيده و بعد هم خاموش شده است) و همين دين
, شرك است .چه اين دين بنامهاي دين توحيد دين موسی دين عيسي باشد و چه بنامهاي :خلافت پيامبر خلافت بني عباسی خلافت اهل بيت , شرك دينانند در لباس و بنام توحيد و بنام جهاد و قرآن و قرآن را هم(پيرو دين شرك)بسرنيزه مي كند.
راست است كه آن دين(دين شرك)
زاييده ترس وجهل مردم است.

 

 چرا ؟      
براي اينكه مذهبي هاي مشرك يعني كساني كه دين شرك را تبليغ ميكنند مي ترسند از اينكه مردم بيدار شوند , باسواد شوند ,  عالم باشند , آشنا باشند . مي خواهند معلومات ,  منحصر به چيزهايي هميشگي و ثابت باشند و آن هم در انحصار خودشان .

 

چرا؟

 

 براي اينكه بميزان پيشرفت علم , آن دين ِ شرك نابود ميشود(چرا كه محافظ دين شرك ,جهل است) و بميزان بيداري مردم و بوجود آمدن روح انتقاد در مردم و عدالت خواهي در مردم , آن دين شرك را متزلزل ميكند.

 

چرا؟
براي آنكه آن دين در طول تاريخ حافظ وضع موجود بوده واين وضع از پيش از فئوداليسم تا دوره فئوداليسم و بعد از آن در شرق وغرب و حتي در طول تاريخ بشري موجود بوده .

 

حالا شاید بهتر بفهمید چرا مغزها از امریکا  !!!و اروپا  !!! فرار میکنند و به ایران می آیند ! چرا در بلاد کفر میگویند یا روسری یا تو سری  و خیلی از چراهای دیگر ...

 

===/\===/\===\/===\/====/\===/\===\/===\/

 

قطعه شعر تحریف شده ای که محمود احمدی نژاد در فرودگاه دبی برای اعراب قرائت نمودند

 

(مثلا در حاشیه سفر مبارک و میمون  و پر خیر و برکتشان به دبی)

 

*****

 

بیا تا لیلیا مجنون شویم

 

افسانه اش با من

 

بیا با هم به شهر عشق(دبی)  رو کن

 

 خانه اش با من( مشاورین املاک نیلی)

 

بیا تا سر به روی هم راز دل گوییم

 

اگر مویت چو روزم شد پریشان è شانه اش با من

 

در ِ میخانه چشمت به گل گشته نگه وا کن

 

خرابم کن خراب

 

آبادی ویرانه اش با من !!!

 

 (چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار محمود جان)

 

فلک = اعراب (روسیه-حزب الله- کوبا- ونزوئلا- سوریه)

 

====================================

 

 

تحلیل نبوی گونه !!

چهارشنبه بيست و ششم ارديبهشت 1386 ساعت 12:50


بدبختی نیست ؟

 

یکی دیگه دانشگاه میره , من مقاله هاشو ترجمه میکنم

 

ما انجمن راه میندازیم , یکی دیگه توی انجمن معشوق پیدا میکنه !

 

ما کارمیکنیم , یکی دیگه سود میبره !

 

مثل اینکه فقط دوتا گوش پشمالو کم داریم ! شایدم داریم و خودمون خبر نداریم !

 

اینبار باید بگم : خر که خر باشد و بداند که خر است , خر نیست ,  کره خر اسد آبادی است !!!

 

چند وقت پیش این رویا خانم (دوست عزیزم) (تا چشم بعضی ها در بیاد) واسه من یه تیکه از عرایض ابراهوم نبوی را نوشته بود . ما هم نشستیم یه کم به دور و بر نگاه کردیم دیدیم ضایع میشیم عرض اندام نکنیم . حالا مهم نیست که زاپی کجا و ابراهوم کجا . (توی این مملکت هیچ چیز مهم نیست .)

 

 

اینم یه تیکه جوابیه برای ابراهیم اقای نبوی و طرفدارانشون . درسته که ما کوسه و نهنگ نیستیم اما ماهی پرورشی که هستیم . پس اگه جایی اب گیر بیاد ما هم بله ...

 

تا حالا فکرشو کردید که عجب مملکت و چه ملتی داریم ما !؟!

 

ما تنها مملکت توی دنیا هستیم که 6 تا جوون جغله و سوسول و حامله !!! از عالم غیب وارد آبهامون میشن .و جالبتر از اون اینه که ما با کمک سربازان گمنام که بعضی وقتا حاله ای از نور دور سرشون تاب میخور این چندتا رو به جرم ورود غیر مجاز به خاک و آبمون!! و اتهام جاسوسی دستگیر میکنیم و خیلی خیلی جالبتر و هیجان انگیزتر تر  اینه که دو سه هفته تمام این بندگان خدا اینجا میخورن و میخوابن , بعدش آق محمود با دسته گل و گز و پولکی و نبات و قطاب و باقلوا و کلوچه تا دم در قایق بدرقه شون میکنه !!( قایق در نداره ؟ تا چشم فضولت کور بشه ) .موندم چرا یکی پیدا نشد بگه اگه اینا توریست بودن چرا دستگیرشون کردی ! اگه جاسوس بودن چرا کادوپیچ شون کردید و فرستادینشون منزل ؟!!!

 

والا نمیدونم.  یا من از سیاست چیزی حالیم نیست یا من از سیاست چیزی حالیم نیست !

 

شایدم هر دو ! شاید ما خریم ! شایدم انگلیسا ! شایدم اون اقایون متبرکه ! شایدم اینا همش یه خواب باشه !

 

تازه این که چیزی نیست اخوی ..

 

چند شب پیش که اتفاقا شب جمعه هم بود با صدای بوق و ترقه و جیغ و داد از خواب پریدم . با خودم گفتم : ای جونم , انگار مردم ریختن توی خیابون ها و  دارن انقلاب را می نمایند !  اما همون وقت  یه سوال عجیب توی ذهنم ورقولومبید ! اخه نصفه شبی واسه عمه من قیام میکنن ؟؟!!! چندثانیه ای که گذشت و خون توی چند ناحیه از مغزم شروع کرد به جریان تازه فهمیدم بله ...

 

دوتا جوون میخوان تا چند دقیقه دیگه توی همدیگه قفل بشن , برای همین  دارن جار میزنن تا همه بفهمن ! جدی جدی فکر کنم تنها موجودات دوپایی هستیم که وقتی خواستیم به طور رسمی عملیات والفجر 1 را در وضعیت احتمالا "سیکستی ناین" انجام بدیم , عالم و ادم رو خبر دار میکنیم .

 

(اینجا +18 و زیر 16 نداریم . سانسور توی اونجای خر . )

 

 یکی پیدا نمیشه بگه : آخه به من چه که شما میخواین امشب بترکونین  . آخه این دیگه بوق زدن داره ؟ نه خداوکیلی اینکار جار زدن داره ؟ اونم نصفه شب ؟ خب زنیکه / مرتیکه مثل آدم نمیتونید یواشکی برید این 10 دقیقه رو حال کنید و بعدش کپه مرگتون را بزارید ؟

 

 

 

همین تویی که داری اینارو میخونی چهار روز دیگه کنار سی و سه پل میبینمت که سواره اتول شدی و چهارتا پسرخاله و دختر عمه پشت سرت دارن فوهش آبدار واسه مادر جونشون  و شاید هم شما میخرن ! میگی نه ؟  موقع بوق بوق کردنا بهت میگم .

 

 

حالا همه اینا به کنار

 

از آب جاسوس میگیرین و کادو پیچ ول میکنین ... اشکال نداره

 

برای یه پرده برداری همه عالم رو خبردار میکنین ! خب بکنین اشکال نداره

 

 

اما شرافتا و وجدانن و  جدن کجای دنیا شما دیدید آدم تاوان سواد داشتنشو بده ؟

 

 کجای دنیا دیدید ؟

 

طرف رفته لیسانس گرفته وقت خدمتش که شده تعرفه 2 تومنی واسش ردیف میکنن که معاف بشه .

 

اون یکی زیپلم داره یه تومن میگیرن ازش

 

اون یکی هم که چوپونه 200 تومن .

 

 

اصلا توی این مملکت انگار داشتن مدرک جرمه ! هرکی چوپون تر باشه احترامش بیشتره !!

 

هرچقدر احمق تر باشی کار و زندگیت راحت تر راه میوفته ! تازه پست مدیریتی هم نصیبت میشه !!

 

عجب خری سواریم !

 

بیخود نیست امام زمان قراره اینجا فرود اضطراری بیاد . بیش از حد خرتوخر بازار شده !

 

 

خفه شو رفیق

 

ای جریان "خفه شو رفیق" را توی پست بعد میزنم . حتما بخونید. درس اخلاقه به مولا !

 

گوشه ای از افکار نارسیست کوچولوی بیسوات قبل از خواب

دوشنبه هفدهم ارديبهشت 1386 ساعت 08:15


گوشه ای از افکار نارسیست کوچولوی بیسوات قبل از خواب

 

 

جوان تر که بودم در خواندن کتاب وسواس مالیخولیایی داشتم . کمتر پیش می آمد کتابی را که دست میگیرم تمام نکرده پرتش کنم گوشه قفسه  , و البته سردرد های بعد از این خواندن هایِ یه کله ای و چند ساعته و به قول شما ممتد ! دسر بعد از مطالّعه بود که البته حسابی میچسبید!

 

 

چندی پیش دوستی کتابی به من هدیه کرد به نام  "بی ستون" نوشته ابراهیم نبوی .

 

اما دیگر حوصله خواندن های یه کله ای و پشت سرهم را ندارم . هر از چند گاهی اگر همت کنم , چند صفحه ای قبل از خوابِ شب یا بعد از ناهار ظهر آنهم در رختخواب میخوانم .

 

امروز ظهر وقتی از خواندن کتاب چشمانم سنگین شد , در لحظاتی که چشمانم تمنای خواب میکرد و خواب اشوه های شتری برای چشمانم می آمد , در  گیرودار و عالم ِ این آمدن و نیامدنِ خواب بودم که ناخوداگاه همچون کودکی پابرهنه که آب بینی اش دور لب و لوچه اش خشکیده و از شدت تشنگی له له میزند , در کوچه پس کوچه های خاکی و تنگ و باریک  ذهنم بدنبال تفاوت های میان  نبوی و زاپی گشتم .

 

اما در آن عالم خواب و بیداری  تفاوتی نیافتم . شاید هم از بس تفاوت نداشتم , تفاوت داشتم!

 

به هر حال دست از پا دراز تر , خسته و تشنه و گیج خواب ,  از  همان کوچه پس کوچه های باریک و خاکی ذهن سیال و اشفته و بی درو پیکرم شلنگ و تخته کنان برگشتم .

 

اما یک بیسوات آنهم بیسوات خودشیفته و مهمتر از آن یک بیسوات خود شیفته شهریوری عادت به کم آوردن ندارد! , پس برای تسلی خاطرم ,  یک تفاوت عظیم را از کنار دروازه خروجی ذهنم , همانجایی که هرشب ساعت 9 به بعد با آژیر جناب شهردار تخلیه میشود ,  برداشتم (بازیافت نمودم) و انرا به عنوان حاصل و دستاورد این سفر چند ثانبه ای در مخروبه های ناویران شده  مغز هزارتویم , مجددا  به خورد مغزم دادم  .

 

و اما آن تفاوت بازیافت شده :

 

تفاوتم با این آقا این است که ایشان زرنگی نمودند و چند سالی زودتر از بنده حقیر سراپا تقصیر از درون واژن مادر عزیزشان سرکی دزدانه به بیرون  کشیدند و حوس خزیدن به درون منجلابی به نام دنیا را کردند !

 

بله ... به نظرم پدر ایشان ده پانزده سالی زودتر فیلشان یاد هندوستان(هنِدستان) کرده بود .

 

 

عجبا که این هوس های شب جمعه  چه تفاوت هایی را حاصل است !

 

 

جان کلام : خاک حاصلخیز بود اما زمان با ما نساخت !!

 

 

دنیای غریبیست این دنیای زاپاتا !! افکارش هم مرده رنگ است . همان بهتر که خواب به سراغم آمد و از بند ِ افکار پریشان و بی سر و ته مالیخولیایی رهایی یافتم .

 

 

زیر نویس :

 

( اثرات اشوه های شتریِ خواب است . بنده بی تقصیرم ! )

 

 

تکرار مکررات

سه شنبه يازدهم ارديبهشت 1386 ساعت 21:03


تتککرراارر ممککرررراات

 

 

 

یادم نیست کجا بودم و چکار میکردم !  فقط میدانم که اومدم خونه و رفتم توی اطاق خودم . باز هم یادم نیست که مشغول  چه کار خاصی بودم . فقط میدانم یکی از دایی ها آنشب در منزل  کنگر انداخته بود و لنگر خورده بود !

 

قبل از خواب هم یادم نمی آید چه کردم . فقط میدانم که علی الصول چراغ را خاموش کردم و خوابیدم .چند ساعت بعد , از بد روزگار  طلوع خورشید را مجدد رویت نمودم .  رفتم صبحانه را به اندرونی رگ و ریشه تزریق نمودم .

 

 یک روز معمولی و یک صبحانه معمولی . شاید چایی شیرین و کره پنیر بود . شاید هم تخم مرغ نیمرو . یادم نمی آید ولی نباید چیز دیگری بوده باشد . نگاهی به ساعت انداختم ,  فکر کنم ساعت حدود 9 بود . رفتم اندورن زنده شور خانه دوشی گرفتم و سریع پریدم بیرون . آخر خوشگل تر از اینکه نمیشویم! پس توقف بیش از 10 - 15 دقیقه در حمام فرقی به حالمان نمیکند .( استحمام برای زیباییست یا تمیزی ؟ )

 

تلویزیون را روشن کردم . شبکه یک تا 6 مزخرفاتی را نشان میداد که این 25 و اندی سال هم دیده و شنیده بودم . ماهواره را روشن کردم ده پانزده تا شبکه ایرانی دارد که مفتشان هم گران است . هرچند من یک برنامه در تپش پیدا کرده ام که به درد میخورد ولی درکل دیدن  شبکه های پورنو و سکسی به دیدن این نان به نرخ روز خور ها شرف دارد . هنرشان نشاندن زنیکه های خوش بر رو در کنار خودشان است و دیگر هیچ .

 

خانم خوشگل هم یکبار دو بار و ده بار دیدن دارند بعد از آن تاریخ مصرفشان میگذرد . اصل محتواست که  وقتی محتوانداشته باشد با آن شبکه سکسی برابر است .

 

ناچارا هر دو را خاموش نمودیم و برگشتیم به اطاق . آنجا هم تکراری بود . اس ام اس زدیم گفتیم چه کنیم ؟

 

گفتند:  برویم  ورزش  . موافقت نمودیم . اوکی دادیم و شلواری و پیرهنی آویزان خودمان کردیم و زدیم بیرون .

 

 

آنروز روز اول عید بود .

اثبات پارادوکس های نااقلیدوسی بخش اول

دوشنبه دهم ارديبهشت 1386 ساعت 08:58


اثبات  پارادوکس های نااقلیدوسی !!

 

<< پارت وان !! >>

 

 

**************************

خواب خفتگان بیدار  

 

 

آسوده بخواب داریوش , آسوده بخواب کوروش که:

 

 

توالت ها فرنگیست

 

لیدر ها خوشگلند

 

کبابها چرب و چیلی اند

 

هندونه ها شیرین

 

دشت ها زیبا

 

سد ها پرآب

 

نفت فراوان

 

گاز فراوان تر

 

اورانیوم غنی

 

ایرانی فقیر

 

فقیر   بی فرهنگ

 

فرهنگ  بی ارزش

 

ارزش ها پوچ

 

و وارثان تو  پر از پوچی

 

 

سحراب باید میگفت :

 

 

چشمها را نباید شست

 

چشمها اگر شسته شوند تلخی رویای حقیقت , شیرینی خواب گرانت را خواهد برد

 

چشم ها را نباید شست تو هم یکی از هزاران

 

آب را گل کن

 

در فرودست دخترک کوزه به دستی اگر هست به درک

 

.

 

.

 

 

اثبات  پارادوکس های نااقلیدوسی !!

 

 

از شاطر عباس و عابر بانک  تا  توالت فرنگی  و تخت جمشید !!

 

 

در انجمن بخوانید ... در انجمن بخوانید ... در انجمن بخوانید ... در انجمن بخوانید ... در انجمن بخوانید...

 

 

بختک

دوشنبه سوم ارديبهشت 1386 ساعت 14:19


 

من از تو و از همه زنهای دنیا پاک ترم , از فرشته اسمون هم نجیب ترم , تو اکبیر اگه خوشگلی منو داشتی بهت میگفتم چندتا گردن کلفت دور و بر خودت جمع میکردی.

 

بعد با صدای خراشیده ای نعره زد : اینجا سلاخ خونه مردهاس , اون قرمساقا رو توهمین اطاق فسقلی میچزونم , جلزو ولزشونو تو شهوت داغشون درمیارم, وادارشون میکنم جلوی پای یه زن بیچاره زانو بزنن و پاهاشو ببوسن , این کارا رو میکنم تا بفهمن دست کم یه زن تودنیا وجود داره , یه زن واقعی...

 

 

چه داستان محشر و فوق العاده ایه !!! بخونید و حالشو ببرید دوستان .

 

 

داستان کوتاه و بسیار زیبای بختک در وبلاگ انجمن جوانان زنده رود

 

(به صورت کامل)

 

 

و اما سخنی با کد خدا طاووس

 

 

(کدخدای قریه طاووس آباد )

 

 البته با راه اندازی وبلاگ آی تی از طرف ایشان طرح تبدیل طاووس آباد از قریه به روستا را دادیم خدمت مجلس . ایشالا که موافقت بشه و قریه  شما دوستان هم به روستا و بعد بخش و بعد شهرستان و بعد استان و بعد مرکز تبدیل بشه .

 

 

 

پیرو اون کامنتی که در پست قبل برای من گذاشتی باید بگم اولا ایشالا که خودت پله های خریت رو سه تا در میون طی کنی !! خدارو صد هزار مرتبه شکر شما در این امر خطیر پیشکسوتید

 

بنده هم به حول و قوه الهی چشم شیاطین جوق اباد کوووووورررر  هنوز به درجه رفیع خریت تنزل نکرده ام اگر هم بکنم سعی میکنم مثل بعضی ها دمپایی کهنه و ملاقه نخورم .

 

 

دویوما : تبریک میگم به خاطر را اندازی مجدد وبلاگ آی تی . و به گروهتون . مخصوصا به یکی از اعضای گروهتون که خودش میدونه . ایشالا که موفق باشید . هر کمکی از دستمون بر بیاد انجام میدیم . حمایتتون میکنیم . و خلاصه ازاینکه اومدید توی گووودالی (گود) خیلی خوشحالیم .

 

 

****

 

 

این طور که معلومه حالا حالا  زنده رود درست بشو نیست  . فقط زلم زیبو بهش میچسبونن . مثل قضیه ویندوز و مایکروسافت شده که هر دفه 2 تا وصله میزنن به ویندوز . البته دستشون درد نکنه اما این که قابل نداره – چرا زحمت کشیدین – انقدر کم کشیدین – این که قابل نداره و ... توی مایه های پاتختی بود !!!!

 

ایشالا که جوق اباد هم از این حال دربیاد .

 

 

ما و دارو دسته سیسیلی ها

سه شنبه بيست و هشتم فروردين 1386 ساعت 09:35


موضوع : اعتراض به اونا !!!  مخصوصا دارو دسته سیسیلی ها

 

 

آقا ما که میدونیم آمریکای جنایتکار و صهیونیسم بین الملل کار خودشون را میکنن .

 

ما که میدونیم این دو اهریمن بخاطر حفظ منافع ملی خودشان سد سیوند را ابگیری میکنند و چهارتا خشت و گل را به گاف الف میدهند .

 

 ما که نداریم این هم روش !

 

بجایش اینهمه  ...زاده داریم که دعاهای ما را سه سوت اجابت میکنند و در جیک ثانیه دنیا را از شر اهریمن نجات میدهند . مانتو ها را بلند و شال ها را به مغنعه تبدیل میکنند (همه مشکلات جهان اسلام )

 

قرار است که تجمع اعتراض آمیزی روز شنبه یکم اردیبهشت ساعت 10 صبح در جلو سازمان میراث فرهنگی بمنظور اعتراض به اقدام نابخردانه امپریالیسم بین الملل و امریکا و اسراییل و انگلیس و بلژیک و طالبان و دارو دسته سیسیلی ها  مبنی بر آبگیری سد سیوند  برگزار شود . ( مدعوین ناشتا تشریف بیاورند )

 

 

اگر میتوانید و زنده اید :

 

1-      در آن شرکت کنید .

 

2-      سعی در انتشار این خبر کنید .

 

3-      هیچ اقدامی نکنید

 

4-      شب های جمعه پس از بجا آوردن فرایض شب جمعه , دعا بفرمایید تا  شاید خداوند به ما رحم کند.  (خودمان که هیچ غلطی نمیکنیم)

 

 

 خداوند یک در دنیا و صد در آخرت , خانم های محجبه مذهبی -  غیر محجبه  سکسی     آقایان خوش هیکل ریشو – خوش هیکل سه تیغ کرده ( بر حسب نیاز و شخصیتتان)  نصیبتان بکند .

 

 

پیام بازروگانی :

 

(آقایی با 25و اندی سال سن و شکمی با قطری حدود 88 سانت هم خواستید ما  در خدمتیم .)

 

 

 انشاالله تعالی .

 

 

رییس دفتر حفظ – نشر و سپس  تخریب و تکذیب تاریخ و پیشینه ایران و ایرانی جماعت   

 

 

خاخام زاپی

 

 

بختک

يکشنبه بيست و ششم فروردين 1386 ساعت 10:59


اینم یک داستان توووپ دیگه به اسم " بختک " که گذاشتم توی انجمن بخونید و حالشو ببرید. ( البته بچه ها مطالب دیگه ای گذاشتن اما خودتون میدونید که داستانای من یه چیز دیگس !!!! )

 

 

قسمتی از داستان :

 

دست ها را دور , دوتا زانوی لخت پیچیده و آنها را مثل بچه های یتیم بغل کرد , پستانهایش بر اثر فشار زانوها از پستان بند بیرون افتاد و شکل هوس انگیزی پیدا کرد .از بالکن عمارت همانطور که نشسته بود با چشم های گیج و سرخ , خیابان خلوت را نگاه میکرد . دلش میخواست گریه کند   ,  ولی هر چه زور میزد اشکش نم پس نمی داد . انگار در ته چشمش رگه اشک خشکیده بود . تا چند لحظه حالت گریه به صورتش چسبید , انگار شکلک در می اورد .بعد مثل ادم های پشیمان با لحن ملامت آمیزی بخودش گفت :

 

.....

 

*****

 

از وبلاگرهایی که حرفی برای گفتن دارن دعوت میکنیم که بیان عضو گروه بشن . هر روز لینک  مطالبتون با نام خودتون در وبسایت خانواده سبز قرار داده میشه . بزرودی هم با سایت های سرشناس دیگری ازتباط برقرار میکنیم و با اونها به تبادل لینک و مطلب میپردازیم . فقط اینو بدونید که هنوز وبلاگی با مشخصات وبلاگ ما نیست و یا اگر هم باشه به تعداد انگشت های یک دست هم نمیشه . پس بیاین در ساختن این اجتماع بزرگ سهیم باشید . در آینده و قتی که بزرگتر شدیم کارهای خوبی میتونیم بکنیم . خلاصه اگر کتاب نایاب دارید – مطلب جالب دارید – آموزش خاصی دارید و یا هر چیز دیگه که بتونه به نظر خواننده جالب و مفید باشه  میتونید شخصا با داشتن یوزر و پسورد ,  توی وبلاگ انجمن بزارید .  از عکس سوسک خالدار در حال خوردن نوشابه  تا جدیدترین سیاره کشف شده منظومه شمسی و غیر شمسی همه و همه در انجمن جوانان زنده رود . میگی نه ؟ برو نگا کن . 

 

 

راستی یه انجمن دیگه ای توی زنده رود میخواست راه بیوفته به اسم آی تی !! چی شد ؟ این طاووس( کد خدای بادیه طاووس آباد ) کجاست ؟ انجمنش که رفت خودشم هپلی شد رفت ؟ !!!

 

فکر کنم خانم اجازه آب خوردن هم بهش نمیده . بنده خدا . یعنی تا حالا زندست ؟ داره شکنجه میشه ؟ کدخدا به این زد-زد ی دیگه ندیده بودیم .

 

 

 

داستان را از اینجا بخونید .

 

اینجا هم عضو بشید .

 

اینجا هم بوس بده زاپی

 

ممممممماچ

 

آفرین اینم یه شوکولات

 

بدو برو گوگولی

 

.

 

.

 

.

 

.

 

....

 

 

 

(آخر داستان یه ضد حال اساسی میخورید)

 

 

 

کفاره گناه یا عاشقی ؟ مسئله این است !

دوشنبه بيستم فروردين 1386 ساعت 18:16


 

این پست یک پست تحمیلی است . بنده بی تقصیرم و پیشاپیش از محضر خوانندگان عزیز پوزش میطلبم . در این هنگامه و در این دم اخر,  مجددن تکرار میکنم : عشق = کشک.  اما چه کنم که روزگار با ما سر ناسازگاری دارد و توان رویا رویی با آن را در خود نمیبینم . خداوندا... بار الا ها .... این چه سرنوشت شومیست که بر من مقدر کرده ای ؟ این کفاره کدامین گناه من است ؟ این چه عذابیست که بر من مسکین ِ بی نوای عاجز تحمیل نمودی ؟ معبوداااا ... ملکااااا ... جاناااا .... العفو العفو العفو !!

 

 

  اینجانب به منظور مبارزه با سرنوشت شومی که در انتظارم میباشد ( زبونم لال ازززز د و ا ج ) مجبور به گذاشتن این پست شده ام  . باشد که این دست و پا زدن های واپسین و تقلا های مظلومانه اثر نماید و بنده از دام ایشان خارج شوم . ان ن ن ن ن ن ن شاالله خیرالاجمعین .

 

 

 مخاطب این پست در درجه اول ایشان(محترمه) هستند و در درجه دوم بقیه موجودات دوپا .

 

 

اهداف : 1- تمرین و اموزش بمنظور استفاده ابزاری از وبلاگ برای آشنایی اولیه زوجین ( مخصوص جوانان )

 

2- استفاده ابزاری از وبلاگ به منظور گفتن ناگفته هایی که زوجین از بیان آن ناتون هستند (توی چشای هم نمیتونن نگا کنن و بگن)

 

3.نمایش عملی نقش وبلاگ در کمک به انتخاب عاقلانه !!   زندگی عاشقانه!!  (زرشششک)

 

 

 

******************

 

 

 

میبینم که باز دباره من 24 ساعت نبودم ملت زیر آبی رفتن ! هنوز ما قرار مدار نزاشتیم نه به داره نه به بار ِ , ملت خودشون رو توی شام عروسی دعوت کردن !!! . خدا ایشالا بگم چکار کنه این جارچی ها رو ..

 

 

حالا یه وقت؟ یه وخت ؟  ما خواستیم پنهانی زن بگیریم که برای دومیش مشکل نداشته باشیم . اه  اگه گذاشتید ملت زندگیشونو بکنن . کار که نمیکنید هیچ , کار ِ آدم رو زیاد میکنید .

 

آقایون خانما دوستان و رفقا ,خودتون میدونید که ما  از هفت دولت آزادیم . از خدا پول فراوون و ماشین و خونه و ویلای 1510 متری(اون 10 مترش مال چیه ؟؟؟ .... فضول رو بردن جهنم)  توی 7 تا جزیره در 7 گوشه دنیا با یه دو جین حوری بهشتی !!!!! میخواستیم ,  خدا تلپ زد پس گردنمون , اینا رو که نداد هیچی یه نون خور اضافه هم انداخت ور ِ دلمون  !!

 

خب جهنم ! ما که نداریم اینم روووش !

 

خدمتتون عارضم که اولا شما رو سننه ؟ شما سر پیازی ؟ ک...ن پیازی ؟

 

دوما صداشو در نیارید چون نه به داره نه به باره . فقط خودم  فقط خودش . فعلا هم در حال گفتمانیم . هر شب هم تلپیم توی پارک و رستوران و کافی شاپ . ماهم که گریزون از هرچی تجملات مصنوعی و رستوران و کافی شاپ  اووووغ  (اینارو میگم که با روحیات آشنا بشن )

 

ایشون (یعنی حاج خانم )  دنبال خونه و ماشین و کار و مدرک و دوستان و رفقای  بنده میگشتن ,  منم آدرس اینجا رو دادم بهش . ظاهر و باطن ,  زیرو رو , دارو ندار همش همین وبلاگه . از شاعری گرفته تا پست و منصب شهردار و منتقد و سیاستمدار و جوکر و طنز نویس و لات و غیره و ذالک و جدیدا هم فیلسماز !!! همه و همه اینجا توی همین وبلاگه . فقط یه قلم نداره اونم اسکناس سبزه که ایشالا با مذاکراتی که میشه این یک قلم غیر ضروری رو حاج خانم زحمتشو میکشن و میارن .(همه کارها رو که نباید من  بکن!!)

 

(رفقا شما هم لطف کنید  این چند وقته یه کم کلاس بزارید واسه ما  تاوقتی حاج خانم  میاد میخونه به دلش بچسبه )

 

.

 

خدمت ایشون(حاج خانم) عرض کنم :

 

 راستش ما اهل کلاس گذاشتن ِ مفتی نیستیم . ایشالا بی کلاسیه مارو به بزرگواری خودشون میبخشن….(زن ذلیل!) . به هر حال اگر قرار شد همسفر بشیم کلاس واسشون ردیف میکنم 7 رنگ . اما فعلا کلاس و گل و قوربونت برم و فدات بشم و زن ذلیل بازی و سوسول بازی  تعطیل تا روز موعود .

 

 

راستش دیدیم صرف نمیکنه هر شب هرشب پاشیم عنر عنر ولو شیم توی رستوران و کافی شاپ , به همین خاطر آدرس دنیای زاپاتا رو دادم  . خواهشا بشینید در منزل چایی – نسکافه – کاپوچینو – کیک شکلاتی – دلستر و قهوه نیجریه و ترک و عرب و المانی و فرانسه و  ژل و مل و هر چیز دیگه ای خواستید بخورید و  این 8 صفحه وبلاگ ما رو بخونید  انگار که رفتید کافی شاپ و منم نشستم جلوی روتون و دارم قوربون ِ چشای بادومیتون میرم .  

 

 

توصیه میکنم برای آشنایی بیشتر با عقاید و افکار رو روحیاتم ,  منتخب دستنوشته های بنده که در سمت چپ وبلاگ لیست شده است را حتما مطالعه بفرمایید .

 

 البته اگر از میزان دارایی و کار بنده بخواهید باید بگویم که بنده پدرم کارمند بودند ! ماشین هم ندارم ولی ابوی گرام ماشین دارند . خونه هم ندارم ولی پدر گرامی , خونه دارند که یکی از اطاقهای آن را به بنده داده اند .

 

باغ هم ندارم . ولی پدر  یک باغ دارد که البته چندسالیست که خشک و است و همه درختانش را بریدیم . اگر مایل باشید با همدیگه میریم و دستی به سر و گوش باغ میکشیم (رمانتیک هم هست !!!)

 

خدمتتان عارضم که ویلای شمال و ویلای اختصاصی در چادگان هم نداریم . نه خودمان و نه پدرمان . منبع درامد هم خودم شخصا ندارم ولی پدرم کارمند است !

 

تحصیلاتم تا ترم اول سال دوم دبیرستان است در رشته مدیریت . به دانشگاه رفتیم اما نرفته برگشتیم چون جای ما نبود . همکنون مجددن ارشد امتحان داده ایم که نتایجش خواهد امد .(کین هنوز از نتایج سحر است)

 

از رنگ آبی خیلی خوشم می آید .

 

از رستوران و کافی شاپ خوشم نمی آید

 

از خوردن هر گونه غذا – میوه – آش – تنقلات و  هندونه خررررربره سمسوری گرمک پرتقال ماهی کبابی جوجه کباب چلوکباب و کلا غذاهای کبای ... در کنار زاینده رود و در طبیعت به شدت حمایت میکنم .

 

غذای مورد علاقه ام قورمه سبزی بود ولی از بس خوردم دیگر دوست ندارم .

 

از دادن گل – هدیه روز تولد و روز ولنتاین و روز عشاق و این سوسول بازی ها هم اصلا خوشم نمیآید .

 

مدعی هستم که زن اجبارن بایستی حداقل 12 ساعت در شبانه روز بیرون از منزل و سرکار برود و در مخارج زندگی به شریکش کمک نماید . البته با اضافه کاری هم موافقم .شیفت شب را زیاد دوست ندارم و باید حداقل سه شب در هفته خونه باشه . ( خبر مرگمون مگه ما دل نداریم ؟ )

 

همیشه حق با من نیست ولی برای اینکه کانون خانواده از هم پاشیده نشود باید کاملا  گوش بفرمان  باشید .

 

بنده تمایل فراوانی به ماندن در خانه دارم و سختی کار خانه داری را به جان میخرم تا همسر آینده ام در رفاه کامل باشد . البته ایشان باید برای جهیزیه کلیه وسائل مورد نیاز بنده از جمله : ظرفشویی و ماشین لباسشویی خیلی خیلی تمام اتوماتیک و یخچال همه کاره و قهوه ساز و غذا ساز و ماکرو ویو  و ... با خود بیاورد .

 

البته به پدر بزرگوارتان هم بگویید که ترجیحا منزلمان را در نزدیکی یکی از رستورانهای درجه یک و مرکز خرید (فروشگاه زنجیره ای ) بگیرند .( حداکثر فاصله یک کورس ) .

 

از بابت بچه  خیالتان راحت باشد بنده تمایلی به داشتن فرزند ندارم .

 

 

 

به همین راحتی .

 

 

جوونتر ها :

 

 

اینم بگم خیال نکنید جایی خبریه ها . توی سر سگ بزنی دختر و پسر علاف ریخته کف شهر . این نشد یکی دیگه . دیگه الانم که ماشالا همه جوونا اشگول تپه و از خود راضی و تجملاتی و قرو اطفاری. واسه خانمها کافیه یه جفت کفش و یه مانتو جیگیل و یه گردنبند بخری کار تمومه . تا 6 سال پز مانتو و سوتینشو  توی در و همسایه و دوست و آشنا میده . کلا خانمها همه سرتا پا همینن . حسادت و مادیات جزء لاینفک زندگیشونه . از دم  تازه به دوران رسیده و هپلی .

 

 چیه بر خورد ؟ خلافشو ثابت کن .

 

 در مورد پسرها هم که چیز زیادی ندارم بگم . در کل همه به هم میخورن . لیاقت این پسرا همین دختراست . فقط نمیدونم چرا من بهشت ِ به این خوبی رو ول کردم اومدم بین شما ها ؟؟؟؟ !!!!!! 

 

خب آدمیزاد یه بار خر میشه . شما صد جور منم یه جور !

 

خر که خر باشد و بداند که خر است که خر نیست . (قابل توجه خودم)

 

 

  . زیاد بهتون و به ایشون  بر نخوره همه یارند ولی یار وفادار کجاست ؟

 

 

 

 

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9