دنياي زاپاتا
استخدام برنامه نویس شارژ ايرانسل

بایگانی موضوعی

همه نوشته ها
دخترا بخونن(همسريابي فرامدرن)
زبونم لال سکس در شب یلدا
جميعا...فاتحه...بلند صلوات
طريقة الدزدي في المملكت
يك سوال مذهبي
گله اي بدون چوپان
آري برادر اينچنين است
اگه شهردار بودم
فرار مغزها رگهواره تا گور
مملكت خرتوخر تستي!!!
التوصيف الجامع من العشق
كلاغ.. پر...شواراي امنيت..پر
زندگي نامه خدا از كودكي تا حال
شعر گفتم ...خفن
گفتاري چند اندر تبليغ خودمان
زن...كالايي خريدني ؟؟!!
يه دنيا حرف
زندگي..چكيدن همچو آبريزش بيني
آرشیو 1
تولد یک زاپ
الناز --> یک تراژدی خوشکل
فسفرسوزترین پست دنیا
کره خری یا ابتکار ؟ !
اثبات یک رابطه نامشروع!!
یازده سپتامبر در زنده رود
مهمانان زیادی ویژه !!
پارتی
فقرااااا چه میکنن!!!
رفلکس عضلانی و آزادی بیان
من و موبایلم در مستراب
اخته
ملتی منتظر با پوست راه راه
منطقه ممنوعه عه عه !
قهوه ای شدن در جیک ثانیه !
ابلهانه ها
خر چه داند قیمت نقل و نبات؟
مهندسی معکوس !
یک بوقلمون - یک تراژدی !
هان ای سگ توله هار شده ای ؟
سوگندنامه شیخ زاپی
کلک رشتی !!
همه ایران سرای من نیست
گوسفندان آبادی بالا و پایین
زنده باد شکم
وارثان مرداب توحش
ف الف صاد لام ه
دیوان اشعار زاپاتا(2)
اگه بابا و مامان اون شب ...
تقدیم به روح پرفتوح ر...
؟
زبونم لال سکس در شب یلدا
شبی با پدرررر
اختلاف طبقاتی در قبرستان
دیوان اشعار (معنای عشق)
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک
تحصیل در مالزی، پذیرش از مالزی، دانشگاه های مالزی
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته دنياي زاپاتا نوشته شده توسط crazy1981 خوش آمدید.

پیام این وبلاگ : این وبلاگ هیچ گونه پیام مشخصی ندارد . خواهشمندم در صورت درک پیام مشخص از این نوشته ها ما را دعای خیر بفرمایید .
1 2

فراموشی

شنبه بيستم مهر ماه 1387 ساعت 10:53

هدیه نوروزی زاپاتا

يکشنبه دوازدهم فروردين 1386 ساعت 11:09


سام علیک جمیعن برو بچ زنده رود  مطلب شدیدا زیر 18 سالیه (18-)

 

 

تعدادی از علما و دوستان عزیز  پس از اینکه این متن را خوندید احتمالا زیر لب غرغر میکنید . آش کشکه خالته همینه که هست نامه فدایت شوم هم ندادم که بیای بیانات گهر بارم رو بخونید. اگه  بر میخوره از همینجا سروته کن  خوش گلدی .

 

(حال کنید طرز صحیح برخورد با خوانندگان وبلاگ رو !!! به این میگن خواننده سالاری )

 

 

سال 86 چه مبارک باشه چه نباشه اومد و کم کم  داره تموم میشه !  سیصدو پنجاه اندی روز دیگه 86 هم تموم میشه و من و شما هنوز اندر خم یک کوچه ایم !

 

 

با خودم گفتم اولین پست سال خوک رو چی بزارم ؟ توی دستنوشته های آبکیم میگشتم اما هیچکدوم  به دلم نمیچسبید .

 

یه نگا به زنده رود انداختیم دیدیم جوجه جغله های تازه سر از تخم بیرون آورده خیلی دل و قلوه دارن حروم همدیگه میکنن ! البته میون  این جوجه جغله های به اصطلاح عاشق , لاشخور هم به لطف و حول و قوه الهی فت و فراوونه .

 

خب معمولا نظام طبیعت خداوند سر و تهش رو که ورانداز کنی میبینی همینه و  سه شاهی هم نمی ارزه( !!!!! ) . هر جا گوسفند هست شغال هم هست . هر جا شغال است نام چند بره ترگل مرگل هم میدرخشد ! (نقل کار بانک ملی ! )

 

از اونجایی که ریشمون خیلی سفیده !

 

و از اونجایی که ده پونزده دست کت و شلوار و پیرهن و کفش کتونی و لباس زیر بیشتر از بعضی از رفقا در راه اسلام پاره کردیم (البته جسارت خدمت ساحت مقدس دنیا دیدگان نباشه) واجب دونستم که اول سالی  چند تا نکته خدمت بره های ترگل مرگل سایت عرض کنم  .

 

آی حاج خانمی که دنبال جنس مخالف میگردی و به خیال خودت سرتا پا عاشق شدی  و البته فکر میکنی عاشقی فقط همینه که توی فکر توست و آسمون کثیف و آلوده خدا به اندازه هیکل نخراشیده فیل سوراخ شده و تو از اون بالا روی سر دنیا خراب شدی ,  مواظب خودتون باشید .

 

مواظب باشید که طرفتون کیه و چکارست . اگه من میام چهارتا شعر عاشقانه و دوتا رمان عشقی و تریپ مرام و معرفت میزارم و حرفای خوشگل مشگل میزنم دلیل نمیشه که آدم خوبی هستم .

 

پشت این وبلاگ ها و پشت این یاهومسنجر و توی چت هزارجور آدم نشسته که خدا میدونه توی هزارتوی مغز این آدما چی میگذره . دیگه الان بچه سه ساله هم مثل بول بول !؟ بلبل ! ؟ واست چه چه میزنه و یه ریز قوربون صدقتون میره . عزیزم و فدات بشم و عمرم و عشقم و نفسم و از این دست سوسول بازیا که نثارتون میکنن .

 

تو که هیچ جوجه , هفت جد تو هم که بیان نمیتونن بفهمن من نوعی که اسمم زاپاتاست چه جور ادمی هستم.

 

یادتون باشه سلام گرگ بی طمع نیست .

 

 

این چند تا توصیه پزشکی رو هم بخونین (چاشنی اولین نوشته سال 86) :

 

 

 

1-   جوجه های عزیز و بره های ترگل مرگل عکسای خوشگلتون رو نگه دارید واسه خودتون .بزارید توی آلبوم عکستون و یا بزارید در کوزه آبشو بخورید و یا پشت در قندون نصب کنید اما دست کسی ندید مخصوصا اهل اینترنت .

 

 خوشگلی ؟ که باش . هیکلت باربیه ؟ که باشه .( برو وصیت نامه چارلی چاپلین رو که برای دخترش نوشته بخون  )

 

2-      شماره تلفنتو به 2 دسته نده : 1- دوستای اینترنتی 2- دوستای غیر اینترنتی (جدی میگم)

 

حالا این وسط چهارتا نخاله پا نشن بگن پس چرا فلانی شماره تورو داره و تو شماره فلانی رو داری . اولا فضول رو بردن جهنم دوما اونایی که شماره دارن و دادن  جای مادر شما هستند یعنی سن و سالشون و تجربه هاشون و فهمشون بیشتر از شمای نوعیه .

 

 

3-      از یه دسته بترسید : دوستای غیر اینترنتی و از یه دسته خیلی خیلی بترسید : دوستای اینترنتی .

 

4-   خاک بر سرت و گلاب به روت ! نشین 6 ساعت از وقتت رو چت کن و حرف صدمن یه غاز بزن . توی چت روم هیچی قسمت نمیکنن . البته بعضی وقتا یه چیزایی رد و بدل میشه که خب  کمی تا قسمتی بی ادبیه و مربوط به پایین تنه میشه !

 

 

5-   آدم خوب و درست و حسابی هر جا پیدا بشه توی چت روم ها پیدا نمیشه . همشون یه مشت علاف هستن عین خودت . و شاید هم صد پله بدتر از خودت . البته استثنا هم هست در حد یکی دو درصد از صد درصد . چون قیافه ها رو نمیبینی و طرز حرف زدن و برخورد رو نمیبینی فکر میکنی یارو اونطرف یه جنتلمن با اسب سفید و شایدم با مرسدس مشکی متالیک  اسپرت  نشسته و   ... حالا بر فرض هم که قیافه طرف رو ببینی اخه تو ادم شناسی جوجه که با یه نگا و چهارتا کلمه طرفت رو بشناسی؟ ملت یه عمر با همزندگی میکنن دست آخر میفهمن که با پالون سفید اومدن و با پالون مشکی باید برگردن . اون وقت تو میخوای دوست جونت رو با وب کم و وبلاگ و چهار تا شعر و دری وری عشقولانه بشناسی ؟ زهی خیارررر باطل .

 

 

 

6-   بهتره که الان چاک و چوک کار رو بگیری . پس فردا که مجبور شدی از دست دوس جونت شکایت کنی و دودستی بزنی توی سرت و بگی گولم زد دیگه واسه عمت خوبه .

 

 

 

بی ربط به موضوع :

 

امروز توی پارک یه دختری رو دیدم که از بس خورده بود شده بود عین توپ بسکتبال !  قل میخورد و میرفت .

 

انقدر محو ور رفتن با موبایلش بود که سکوی جلوی پاش رو ندید و شاتالاق خورد زمین

 

یه لحظه با خودم گفتم الان اصفهان با جیش پی پی  یکی میشه . اما خوشبختانه نترکید و بلند شد یه نگا به اطرافش انداخت و نیشش رو تا بنا گوش باز کرد . ما هم که بیشعور !! چندتا متلک آبدار نثار هیکل چاق و بیریختش کردیم . هرچند دنده پهن تر از این حرفا بود .(مسافر نوروزی هم مسافرنوروزی های قدیم )

 

 

به هر حال همیشه توی مملکتمون اول تکنولوژی میاد و میره   و تازه بعد از دو سه دهه فرهنگش میاد . موبایل و اس ام اس بازی هم همینطور . چت و چت بازی هم همینطور .

 

رییس جمهورش هم همینطور . چهارسال اول خودش میاد , گند کاری هاش 20 سال بعد میاد روی آب ( خبرت نمیشد این پست رو سیاسی نکنی ؟ )

 

 

 

 

توصیه فاینال  :

 

آقایون و خانمهای محترم زیاد نگران استفاده از پاینن تنه نباشید . به موقش همه استفاده میکنید . به دیگر سخن : حول نشید ,  اون بخت برگشته ای که گفت : گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی حتما یه چیزی میدونست . اینم بدونید اینجا نه اروپاست نه امریکا . اینجا ایرانه و تو هم یه ایرانی که فرهنگت با اونها از زمین تا اسمون تومنی سه ریال توفیر داره .  پس اونی که توی ماهواره میبینی رو زیاد به دل نگیر , جو گیر هم نشو .  دوست دختر بازی و دوست پسر بازی رو با احتیاط و با در نظر گرفتن همه جوانبش انجام بدید مخصوصا اونایی که خانواده های مذهبی و نیمه مذهبی و غیرتی و ... دارن .

 

 

اصلا یکی نیست به من بگه مگه تو داروغه ای ؟ فضولی ؟ کلانتری ؟

 

به من چه ! برو هر گِلی میخوای به سرت بگیر . فقط بدانید و آگاه باشید که ملت پدرسوخته اند و شما جغله های تازه سر از تخم بیرون اورده رو خیلی خوب میتونن سرو ته کنن . اونا بیشعووووورررر شما هم که ماشالا همه رمانتیک و احساساتی و روم به دیفال خرررر .

 

 پس جانا  از خریت کم کن و بر عقل افزای .

 

 

کاملا بی ربط به موضوع :

 

 

ای عنکبوت شکوه از کم روزیت نکن :::: روزی رسان قویست :::: تار نازک است .

 

 

 

خوش باشید رفقا عیدتون هم مبارک دمبتون هم سچارک !

 

 

 

میخانه !

شنبه بيست و ششم اسفند ماه 1385 ساعت 20:34


 

میگفت :

 

 آدمها رو به خاطر قابلیت هاشون دوست داریم و عاشقشونیم به خاطر نقص هاشون !

 

 

*********************

 

یک تراژدی :

 

یه داستان کوتاه خیلی خیلی قشنگ توی انجمن گذاشتم به اسم میخانه  . اگه دوست دارید برگردید به حال و هوای کافه های دوران حکومت پهلوی بخونیدش .  اینم یه تیکه از داستان :

 

 

...نعره یکی از مشتری ها با صدای اعتراض قاراپط مخلوط شد .

 

-          تف به گور پدر هر چی ادم پر روئه.. بابا ول کنین...گداخونه واکردین ؟...دهه ! آدم باس یه خورجین پول همراش داشته باشه ... برو گمشو مرتیکه. مصب سگها شورشو در اوردن... یا واکسیه یا بلیط فروشه , یا فالگیره ...بزار خبر مرگمون یه استکان این زهر ماری رو بخوریم .

http://www.javananezendehrood.blogfa.com

 

 

 

حتما بخونیدش .

 

 

 

 

 

 

رفت...

جمعه بيست و پنجم اسفند ماه 1385 ساعت 21:13


تحلیلی سح راب گونه !

 

 

یه کوچولو چشم های خوشگلتون رو که بشورید و یه جور دیگه که نگاه کنید (البته یه جوری که خط دور چشمتون خدایی نکرده پاک نشه و قرمزی دور لبهاتون کمرنگ نشه و چاله و گودالهای صورتتون نمایان نشه !) به یک سری نتایج مجهولی میرسید .

 

 

میم مثل ننه !

 

روسری آبی – مهمان مامان – چه کسی اصغر را کشت !  ( اینا فیلم های یک ملت با تاریخ چندهزار ساله است .

 

این وبلاگ حدود 70 میلیون خواننده داره ! قبل از اینکه پاراگراف بعدی را بخوانید توصیه میکنم همین الان دو دست مبارک خود را بالا ببرید . بالا ... بالا .... بازم بالاتر .... خوبه  حالا با تمام قدرت بزن فرق سرت . آره ...  خاک برسرمون .

 

 

کافرانِ هالیوودی یه فیلم توی 60 روز  ساختن که 60 میلیون دلار هزینه برد .

 

فیلم در عرض 3 روز که از اکرانش توی سینماهای آمریکا گذشت 70 میلیون فروش کرد .

 

"300" از نظر منتقدان , فیلم متوسط ارزیابی شده . مورخان هم ادعا کردند که به تاریخ و تمدن ایران و ایرانی توهین شده .(نه بابا !)

 

خشایار شاه به شکل یک فرد همجنس باز به تصویر کشیده شده . پرشین ها هم که طبق معمول وحشی هستند و ...

 

فیلم از جلوه های تصویری بسیار خوبی برخورداره . و فعلا که رکورد دار فروش در افتتاحیه است .

 

آمار :روز اولی که دزدان کارائیب2 توی یونان اکران شد 220 هزار نفر این فیلم رو دیدن اما در روز اول نمایش فیلم "300"  325 هزار نفر یونانی این فیلم رو دیدن ! این در حالیه که فیلم از نظر منتقدین در سطح متوسطی بوده و در حد و اندازه های دزدان کاراییب 2 نبوده .

 

 

یه مشت وبلاگر ایرانی خشمگین شدن , بمب و نارنجک  گوگلی پرتاب کردند !  اعتراض نامه هم امضا کردند .

 

مهمتر از همه : همچنان انرزی هسته ای حق مسلم ماست و خوش به حال روسها گربه ناهار ایرونیها .

 

 

پی نوشت ها :

 

 

1-      نمیدونم چرا وقتی فیلم های هالیوودی رو میزارم کنار انیمیشن ها(تیزرهای تلویزیونی) مثل "داوود خطر و سیا" حس عجیبی بهم دست میده .

 

2-      هالیوودی ها خودشون رو هم جر بدن به پای شهرام جزایری ما نمیرسن . هر موقع تونستن بدون سرمایه صد میلیارد تومن دربیارن بعد ...

 

3-      بله آقای احمدی نژاد عزیز انرژی هسته ای حق مسلم ماست .

 

4-      آقایون بیان و یه کم از هالیوود یاد بگیرن . 70 میلیون رو در عرض سه روز زنده کردند . حالا شما خودتو جر بده و سد سیوند آبگیری کن و مترو وسط چهارباغ بزن و درخت قطع کن و نیروگاه هسته ای بساز .  به این میگن پروژه سود آور . لامصب توی 3 روز نمایش همه هزینه ها رو در آورد . ای ول داره کار این کافران از خدا بیخبر . خدارو شکر که جای همشون توی جهنمه . ما هم اینجا دعای کمیل میگیریم و با سر و ماتحت پرتاب میشیم توی بهشت برین !

 

 

5-      حالا بر فرض که به تاریخ ما توهین کردن . ما بدتر از اینا رو توی مملکت دیدیم که این چیزا دربرابرش ارزن و پشم هم نیست . (اینهمه  نویسنده و روزنامه نگار و دانشجو به درک واصل شدن !)

 

 

6-      خیلی ناراحتی ؟ خیلی اونجات میسوزه ؟  30 میلیون ایرانی که جمع بشن و نفری دو هزار تومن ناقابل بزارن روی هم 60 میلیارد تومن جمع میشه . سالی یکبار اینکار رو بکنید و پول رو بدید هالیوود ببینید چه فیلمی از ایران و ایرانی میسازه . قول میدم در عرض 5 سال نصف مردم دنیا میان تابعیت ایرانی میگیرن .

 

 

7-      میگی نه ؟ حالا نگا کن !!

 

 

8-      از ماست که برماست . بیخیال بابا میگذره مگه چقدر عمر میکنی که میخوای غصه این چیزا رو هم بخوری ؟ فکر دزدی و کلاه برداری و کم کاری باشید ( البته دور از جون هر چی مسئوله !!! )

 

تعجب :

 

پی نوشت ها بیشتر از خود مطلب شد !

 

 

آقاجونِ ما هم فیلم 300 رو ندید و رفت . روحش شاد عاشق این فیلم ها بود . هر موقع سریال های ایرانی رو میدید یه دو جین فوهش نثار همه مسئولان از بالا تا پایین میکرد .(البته فوهش ناموسی نبود !)

 

هنوز هم باورم نمیشه که رفته . خدا رحمتش کنه . تازه یکماه بود که دندون گذاشته بود و عشق نون خشکه خوردن داشت . یه گونی نون خشک توی کمدش داره . خودش نیست اما نون خشکه هاش اینجاست .  

 

یعنی واقعا دیگه نیستش ؟؟

 

یعنی اونی که من توی مرده شور خونه دیدم – زیر طابوتشو گرفتم دیگه بر نمی گرده ؟

 

جدی  یعنی این همه خاطره رو گذاشت و رفت ؟ به همین راحتی ؟ پس چرا هیچی نگفت ؟

 

پس چرا من دو سه هفته قبلش چند بار از جلوی خونه اش رد شدم اما نرفتم ببینمش ؟

 

این کجاش انصافه ؟

 

خداجون نمی تونم بگم مرده شورتو ببره اما مرده شور این دنیای فکسنی و بی ارزشت و این مخلوقاتت رو ببره .

 

 

اما نه یه احتمال وجود داره . شاید اینا همش خواب باشه . یه کابوس . نمیدونم

 

شاید چند دقیقه دیگه از خواب بیدار بشم و ببینم که همه چیز روبه راهه . آره ...

 

من دارم خواب میینم . اینا همش یه خوابه . مگه الکیه که بمیره ؟ مگه دست خودشه که همینطوری بزاره بره ؟ مگه کشکه ؟

 

 

نه ...

 

پس اونی که توی غسال خونه دیدم ... اونی که نوک انگشتاش سیاه شده بود ... اون کی بود ؟

 

پس اون امبولانسی که من سوار شدم جسد کیو میبرد باغ رضوان ؟

 

پس دیشب هفته کی بود ؟

 

 

نکنه خواب نیستم ؟ نکنه بیدارم و همه اینا واقعیت داره ؟

 

نه ... نه بابا چی میگی چرت و پرت نگو  الان صبح میشه و پامیشم .

 

هیچ کاری نمیکنم فقط تا صبح شد میرم خونه آقاجون و میبینمش . میرم و مثل همیشه میخندم و سلام میکنم و دست میدم

 

-          سلام آقاجون(باخنده)

 

-          سام علیکم و رحمه الله  چه عجب از توی خونه تکون خوردی (با خنده)

 

-          ...

 

 

 

 

 

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت !!!!

دوشنبه چهاردهم اسفند ماه 1385 ساعت 22:18


 

******************

 

****************************

 

تولد ندا خانم گل مبارک " صاحب وبلاگهای کاریکاتور - آهنگها و آنو "

 

 

***********************************

 

***************************

 

 

شاعر خوش خیال  زیر باران !

 

 

زمانه غریبی نیست . واقعا هم زمانه غریبی نیست . مردم دنیا همه صبح از خواب بیدار میشوند و صبحانه میخورند .  انهایی که کارمیکنند بر سر کار میروند آنهایی که محصل هستند پی درس خواندن میروند . بچه ها در کوچه ها و یا در جلوی کامپیوتر هایشان بازی میکنند . بیکار ها هم کار مخصوص به خود را دارند .

 

در دنیا گندم و جو و ذرت و برنج و یونجه و علم تولید میشود . گاهی هم مردمان از سر ناچاری میمیرند و دیگر نفس نمیکشند . خانواده ها بوجود می اید و گاهی هم متلاشی میشود .

 

در این سوی دنیا رییس جمهوری می آید و در ان سوی دنیا معاونی استعفا میدهد .

 

و خلاصه همه نفس میکشند و همه چیز عادیست به جز ...

 

به جز خانه من و تو . ایرانی و عراقی و افغانی و فلسطینی .

 

(حساب آفریقایی های نگون بخت که جداست . با ان کاری نداریم .)

 

 

نگون بخت تر از ان آفریقایی گرسنه ,  ما ایرانی ها و افغانی ها و عراقی هاییم .

 

چرا ؟

 

چون نفت داریم . چون طلا داریم . چون اورانیوم داریم . چون گاز داریم . چون استعداد و هوش داریم . و مهمتر از همه : چون مسلمانیم . و البته چون حاکمان خوب و عزیز و محترمی داریم که دغ دغه !! آنها یک چیز است :  ما ملت . ما ملت گرسنه و یا تازه به دوران رسیده . 

 

 

فکر نمیکنم طبقه بندی اشتباهی کرده باشم . یا گرسنه ایم یا تازه به دوران رسیده .

 

گرسنگان که صبح میروند و شب با نان بربری و تکه ای پنیر بر میگردنند .

 

بقیه هم صبح میروند و با نون و گوشت بر میگردند .

 

دسته اول که کاری به کار کسی ندارند چون نه زبانی دارند برای صحبت کردن و نه پولی و نه قدرتی و نه پارتی و نه دانشی و نه سواد درستی برای فکر کردن و اندیشیدن و فریاد زدن . پس نفس میکشند و میخورند و مدفوع تولید میکنند . یک روز هم دیگر نفس نمیکشند و میمیرند . گور پدر مملکت و جامعه و اقتصاد  و فرهنگ و چه و چه و چه . اصلا فرهنگ چیست ؟ جامعه کدام است ؟

 

 

 دسته دوم  نان و گوشتشان که دربیاید و دبی و چین و مارماریس شان جور شود دیگر دغدغه ای ندارند .

 

صحبت نمیکنند و فریاد نمیزنند چون به انها ربطی ندارد . راست هم میگویند هرکسی باید گلیم خودش را از آب بیرون بکشد . گور پدر مملکت و مردم و فرهنگ و جامعه و اقتصاد و چه و چه و چه .

 

 

و در این خر تو خری که :

 

 روسای مملکتی به فکر هیچ چیز به جز شکم و فرهنگ مردم نیستند  !!!!!

 

و دسته اول که به فکر خوردن و تولید مدفوع هستند

 

و دسته دوم هم که به فکر خوردن و تولید مدفوع هستند  اما با یک تفاوت کوچک ! ( شیک تر از دسته اول و البته گاهی در موال های  اینطرف آب مدفوع میکنند گاهی در موال های انطرف آب)

 

 

دسته سومی هم هستند . چند نفری که اتفاقا نفس میکشند و غذا میخورند و مدفوع هم میکنند .

 

تفاوتشان این است که در بین این نفس کشیدن ها و غذا خوردن ها و مدفوع کردنها , باتوم و سیلی جانانه هم میخورند . نوش جانشان و گوارای وجودشان . (خلایق هر چه لایق)

 

 حالا چرا ؟

 

خب به هر حال در مملکتی که شهرام جزایری در آن رشد میکند و چندر غاز دزدی میکند و چندر غاز به آقایان پیش کش میکند و درست اخر از سر ناچاری  فرار میکند !!,

 

در مملکتی که از کارت خدمت و مجوز نشریه گرفته تا برنده شدن در مناقصه و رفتن به  مجلس و شورا با اسکناس سبز حل میشود ,  در مملکتی که به راحتی آب خوردن سایت فیلتر میشود و روزنامه بسته میشود و راحت تر از آب خوردن شبکه های تلویزیونی خصوصی و روزنامه آزاد و احزاب آزاد علم میشود !! در مملکتی که وبلاگرانش همه شاعرند و تیتیش . دانشجویانش تازه میفهمند پایین تنه چیست و به چه درد میخورد .

 

انتظار چه چیزی را داریم ؟

 

انتظار دارید که در میدان هفت تیر خرما خیرات کنند ؟ انتظار دارید که بجای کتک زدن زنان در میدان هفت تیر  عطر افشانی  کنند ؟

 

 

یکوقت فکر نکنید که منظورم مملکت خودمان است .

 

نخیر من  از احوالات کشوری و مردمی در آنسوی کهکشان راه شیری میگویم !

 

 

مردمانی که نعره های  حسین حسین شان و صدای ناله های زنان و دخترکان روسپی و فاحشه شان برای رسیدن به عرش از یکدیگر سبقت میگیرد .

 

 

 

شاعر خوشخیال میگفت :

 

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت .

 

 

هه ... شاعر خوش خیال .

 

 

بخواب سحراب . بخواب بگذار سندگی مان را بکنیم.

.

.

.

 

 

پ . ن

 

فاجعه اینجاست که من هم از همین قماشم . 

 

 

پ .ن بی ربط

 

 

بعضی ها محترمانه دک میشوند . بعضی ها با خفت و خواری . مهم نیست . مهم اینه که وقتی دک شدی دیگه صداشو در نیاری . با تو ام عمو زیاد حرص نخور . برو  برس به زندگیت .

 

من 6 تا گنده تر از تو رو  میدم ببرن  سر چشمه , تشنه و گشنه ک..ن لختی بر گردونن . میدونی چرا  گفتم " میدم ببرنت " ؟  چون وقتم رو برای کارهای بی ارزش تلف نمیکنم .

 

 

بزار جوجه یه چیزی بگم واست

 

 

دیروز بوش حرف قشنگی در رابطه با سرکوب طالبان به پرویز مشرف زد ! حالا من به تو میگم  :

 

 

Act it now or let we do it

 

 

قسمت آبی که دیگه گذشت . اما قسمت قرمزش رو بشین یه گوشه و مثل بچه ادم نگا کن . سعی کن بچه خوبی باشی و خودت رو بیشتر از این خراب نکنی . به خاطر خودت میگم رفیق . حسادت و کوته نظری رو بزار کنار .  

 

 

 

 

رفقا و غیر رفقا جمیعا خوش باشید    

 

 

دعوت به همکاری

يکشنبه سيزدهم اسفند ماه 1385 ساعت 11:00


Wow

 

من که شاخ در اوردم !

 

تا حالا عروسک زنده دیدید ؟

 

عروسکی که مدفوع میکنه و غذا میخوره !!!!

 

اینجاست !!!

 

 

------------------------------------------------------------

 

 

اگهی دعوت به همکاری با پورسانت عالی !!!!

 

  

 

*&^%$#@!@*)(&^@#$%$$%^@#!@#$$#!!!@#$%^&*

 

  توی ارشاد کسی رو سراغ دارید که از پول خوشش بیاد ؟ من یه کم پس انداز دارم میخوام به عنوان هدیه و یا به عنوان حق الزحمه بدم به یک مستحق توی ارشاد(شب عیدی ثواب داره) . مبلغش هم قابل توجهه . به جاش یه مجوز نشریه (غیر تخصصی و یا تخصصی) میخوام .

 

 حق الزحمه شما هم محفوظ .

 

 اگه کانال ارتباطی و یا شخص مستحقی توی ارشاد سراغ دارید لطف کنید بگید . ممنون میشم . البته میتونید توی مسنجرم پیام بزارید .

 

 

 

 

ترشحات مدیریتی یک بیسوات !

چهارشنبه يازدهم بهمن ماه 1385 ساعت 10:02


===ه====پ=====ی======ب====ر=====س=====د=====ی=====

 

تولد شایلی – مامان سهند کوچولو مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک .

 

مامان سهند تولدت مبارک

 

Y==A===D===H==T===R===I===B===Y==P===P===A==H=

 

 

 

من این متنو با لحجه ترکی نوشتم(البته بعضی جاهاش ) حالا شما هم سعی کن با لحجه ترکی بخونی بیشتر حال میده  !)

 

 

 

بی نامی خودا

 

 

 

عرض کنم که حاج اقا گوفتیم که بیایم گوشه ای هر چند کوچیک از دانش بی پایان خودمون را آقا ! خدمت سروران و فرهیحتگان و علمای دهر عرض کنیم . حالا درسته که بیسواتیم ولی ی ی ی ی

 

همه تون خوب میدونید که خیلی ها توی این جیب کوچولوی ما هم جا نمیشید . البته جیسارت نباشه ها !

 

آما دیگه آن چیز که عیان است چی حاجت به بیان است ؟!!. خوشت بیاد بدت بیاد آش کشکی خالتی بخوری پاتی نخوری پاتی !

 

والا دور از جون شوما روم به دیفال چند وقت پیش توی موال خونمون همینطور که نشسته بودیم و حیرون و ویرون به درو دیفالش  نگا میکردیم افکار مختلف و بیهوده ای ی ی  به ذهن کوچکیمان خطور میکرد و عین قطار از جلو بصل النخاعمون رژه میرفت .

 

یادم میاد کی  توی همون گیرو دار کی داشتم با خودم کلنجار میرفتم (بی ادبی نباشه ها) یاد علم مدیریت اوفتادم .

 

آقا این مدیریت از اون اوشن های بی انتهاییه کی سرو تهش ناپیداست . اوشن = اوغ یانوس !!

 

هرکی اوفتاد توش دیجه جوگیر میشه !! .

 

حالا ما به زبون بیسواتی از خودمون چندتا تز میدیم ایشالا که همه اقشار  چه گروهکی فشار چی اونایی چه مدیرن چی اونایی که(چه) مدیر میشن وچه اونایی چه زیر دستن بخونن . ثواب داره

 

ایشالا بعد از 120 سال نوری از" انوار تفکیک شده بوسیله منشور" بر قبورتان بتابد رنگین کمان وار !

 

 

وی ژ گی های مدیریت و مدیر : (گی را خدایی نکرده به تنهایی معنی نفرمایید که گناهش پای خودتان است)

 

 

نوشته دوچتور زاپ بیسواتیان  ( ارمنی بوده طرف)

 

چاپ : بیستم

 

سال اینتیشار : یک روز بعد از ظهر

 

فهرست نویسی بر اساس زیپا !

 

شاب بک : 110001101100010010101

 

شماره شیناسایی نویسنده : z128p

 

شماره شیناسنامه بابای نویویسنده : (به رمز)  ابجد هوز حطی کلمن سعفس قرشت ... (اینا حروف ابجد نیستا !!)

 

شماره شیناسایی خواهر مادر و همه فک فامیل نویسنده : ws1100xxs

 

شماره گذر از ممیزی : 01009/128

 

مورد تایید :

 

سازمانی امنیتی میلی

 

ویزارت محترم فرهن گی ایسلامی (منظور از گی چیز بد نیستا !)

 

سازمانی پایانی های شهری

 

سازمانی میوه و تره بار

 

سازمانی فرهنگی تفریحی شهرداری زاپ آباد

 

با همکاری:

 

 ایداره کلی مودیریت و بازور  گانی

 

اطاق بازورگانی ایران – ترچیه

 

اطاقی بابام

 

اطاقی خودم

 

 

این نوشته را تقدیم میکنم بی یار و همسری وفادار و پدر و مادر و دوست دختر عزیزم که بر گردن من خیلی حق داشته اند . مخصوصا دوس دخترم سکینه

 

 

کلیه حقوق برای نیویسنده محفوظ است .

 

 

=================================================

 

 

مقدمه :

 

امروزه مدیریت یک علم است ! به انجیر و به زیتون  قسم !

 

 

 

ویژ گی های یک مدیر

 

(15 اصل استراتجیک )

 

 

1-      ریلیشن شیپ دوستانه و قوی با ایمپلویرها

 

2-      قسمت ایمپلویرش خیلی مهمه . انقدر مهم که وجه تمایز یک بوس یا منیجر خوب از بد میباشد .

 

3-      یک منیجر خوب با ایمپلویرهاش چایی میخوره . موسیقی گوش میده و میرقصه !

 

4-      یک منیجر خوب وقتی میخواد یه چیزی رو قانون کنه اونو به در اطاقش نمیزنه بلکه اول میاد ایمپلویر ها رو جمع میکنه و دوستانه با همه درباره قوانین جدید صحبت میکنه و اونها رو برای گرفتن اطلاعات بیشتر به خوندن برگه ای که پشت در اطاقش و یا توی تابلوی اعلاناته راهنمایی میکنه .

 

5-      یک منیجر خوب وقتی اشتباه میکنه عذر خواهی میکنه .

 

6-      یک منیجر خوب میدونه که غرور  دشمن شماره یک بشر است چه برسه به مدیر !!!

 

7-      یک منیجر خوب همیشه سعی میکنه فضای کار ایمپلویرهای خودشو متنوع کنه تا ایمپلویر احساس کسلی و زدگی از کار نداشته باشه . مثلا من از بس رفتم باشگاه و موسیقی هاش تکراری بود دیگه نرفتم . بجاش خودم توی زیر زمین باشگاه زدم . حالا طرف ماهیانه 10 هزاررررر تومن ضرر میکنه که من نمیرم باشگاه . حالا شما تعمیمش بده به 30 نفر ببین چی میشه !!

 

8-      یک منیجر خوب باید شوخی کنه

 

9-      یک منیجر خوب به بقیه میدون میده

 

10-  یک منیجر خوب به توصیه  آبدارچی خودش گوش میده .

 

11-  یک منیجر خوب میدونه که مدیریت با مدیر بودن تومنی 3 دلار و هفت سنت تفاوت داره . البته تحویل در ماه اکتبر دم کامنال سوئز !!!!

 

12-  یک منیجر خوب یک ایمپلویر خوب رو از دست نمیده .

 

13-  یک منیجر خوب اگر ایمپلویرش را از دست داد اظهار تاسف میکنه و سعی در برگرداندن اون میکنه.

 

14-  یک منیجر خوب میدونه که منیجری به منیجری کردن نیست . ریلیشن شیپ حرف اول و اخر و وسط رومیزنه .

 

15-  ریلیشن شیپ دوستانه حلال مشکلاته . اگر کمی با شیمی آشنایی داشته باشید (در حد دیپلم) میدونید که در اثر برخورد دو ریلیشن شیپ های منیجر و ایمپلویر مقادیر فت و فراوونی انرزی مثبت – روحیه کاری بالا – و چیزای خوب دیگه آزاد میشه . این برخورد ریلیشن شیپ ها با ماجرای برخورد تمدن هایی که خاتمی میگفت تومنی یک دلار و 99 سنت تفاوت داره . سحراب میگه چشم ها را باید شست جوررررررر دیگررررر باید نیگا کرد !

 

اولش نوشتم 15 اصل استراتجیک ! الان میبینم یه اصل دیگه جا موند! آما خب اینو به شکل تذکر عرض میکنم که ضایع نشم :

 

تذکری یک : ایطلاعاتی خوددونا ببرین بالا . بالا بالا بلاتر . آفرین . بکشید .در همین پوزیشن 20ثانیه مکث کنید . این حرکت برای کلیه ماهیچه های بدن مفید است .!!!

 

تذکری 2 : ببخشید دیگه دلم نیمیاد بحث رو ناتموم بزارم .( کاش همون اول گفته بودم 17 اصل ) آقا مو دی ری یت جدای همه این چرندیات تا حدودی ذاتیه !پس اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده و مدیر خوبی نیست ناراحت نشو .  فشار بیش از حد به خود باعث پارگی تاندومها خواهد شد !

 

 

 

همه اینها یعنی :

 

 

● ‌ مدیــریت ارتباطات بــر ارتباطات
بر ارتباطات خود مدیریت کنید، نه بر کارمندانتان .

 

 

هدایت نه مدیـــریت
مدیر باید همانند یک رهبر، خلاق بوده، به دنبال هدفهای بلند مدت باشد و کارکنان خود را مورد توجه قرار دهد. ایجاد اعتماد و تحرک از ویژگیهای یک رهبر موفق است

 

 

 

پاورقی :

 

ریلیشن شیپ= ارتباط

 

منیجر= مدیر

 

ایمپلویر= کارمند

 

اوشن = اقیانوس

 

یاد جوونی ها بخیر برای اولین بار اوشن را خوندم اوسیان !! کلی جلوی ملت ضایع شدم ! خب بچه بودیم بیسوات تر از الان !

 

 

Hassan_pum @yahoo.com

 

ارائه مشاوره های مدیریتی رایگان . بنده بنیانگذار شیوه نوین مدیریت با عنوان "گپ" هستم .

 

 

 

 

ادامه بحث آموزش به جلسه آینده برحسب نیاز موکول میشود .

 

 

خانما اقایون خوش گلدی

 

 

 

 

 

آقا یه موزیک بدون کلام دارم که هر دفه توش یه بابایی میاد میگه

 

Move on

 

cause its time to move on

 

 

حالا  مووان  کاز ایتز تایم تو مووان

 

 

======================================

 

ترشحات مغزی یک بیسوات

 

11/10/85 خورشیدی برابر با یک روز پس از تولد شایلی !

 

 

======================================

 

یه فرقون شن یه شب یلدا !!!

پنج شنبه سي ام آذر ماه 1385 ساعت 16:45


 

یه فرقون شن ! یه کامیون حرفی نگفته ! یه شبی یلدا

 

 

یادش بخیر توی یه شهرک بودیم یه دختر همسایه داشتیم اسمش یلدا بود . اهوازی بودن . سبزه خوشکل و ماه و مامانی . جواد داشتیم . ابادانی بود . مهدی راکی داشتیم قدش بلند بود و مهربون . مجید داشتیم دختر باز . علی . م داشتیم  و دادش کوچیکش – محبت برادر جواد (اونم از اون دختر بازهای تیره ای ) امیر داشتیم و شراره خواهر خوشگل و محشر و بد اخلاقش – علی گامبلالو داشتیم و خواهر ماهش شهره

 

داوود چاخان داشتیم ومامان روانیش ! آقای پیلتن داشتیم و دخترش مرجان !

 

داوود .ک داشتیم و پاهای خراب و داغونش از تصادف و یه عالمه خواهر قد و نیم قد .

 

یه مهدی دیگه داشتیم با یه گاری ابداعی توی وغ وغ زنون تابستون ..(هی یاد این یکی بخیر)

 

یه همکلاسی داشتم فامیلش نباتی بود یه پسر خوشکل سفید لاغر با صدایی دوست داشتنی ودرسخون . یادش بخیر

 

یه زمین چمن فوتبال داشتیم و یه شب نحس که ساعتم را توش گم کردم

 

دوتا زمین بسکت داشتیم و یه دنیا بسکت بازی

 

یه شبایی داشتیم کنار سکو های جلوی بلوک هامون . داستانهای ترسناک دست قرمزی کهمسعود تعریف میکرد . قایم موشک بازی هاییی که بعد از داستان ترسناک مسعود کوچیکه بازی میکردیم و میترسیدیم بریم توی جای تاریک !!!

 

مدرسه ای که توش از خانم معلم یه چک حسابی خوردم . که هیچوقت یادم نمیره .

 

هی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

 

تموم شد و رفت . یادش بخیر

 

 

 

 

 

 

 

اصفانی اصفانی بخونش تا یه ذره گرمایی انتخابات از سر و کولد بیوفتد !

 

 

(راهنمایی:  " از " را با کسره الف بخوانید و کلا به اکثر کلمات کسره بدید !!! البته زیاده روی نکونید)

 

 

 

راستی بچا میگم انتخابات بود !!!!

 

توجه کردین ؟

 

بینبیم بچا شوما به کی رای میدن ؟

 

به دارو دسه سید خندان که اومد و گفت اصلاحات ؟ همونی که خوشکل بود ؟ همونی که میخندید ؟ همونی که تو دوره ریاست جوم هوریش زدن زن و بچه مردم از نویسنده و دانشجو رو کشن و  آ  جیکشم در نیمد ؟ 

 

 

بیبینم به اصول گرایان رای میدید ؟ به دولتی ها ؟ به دور وبری های احمدی نجات ؟

 

به همینایی که گفتن آبی مفتی – تیلیفونی مفتی – پولی نفت میاد سر سفره غذا

 

همینایی که میگن پاسداری خونی شهداییم . وای اگر فلانی حکمی جهادم بدد شورت واسه ممل امریکایی نیمیموند !!!

 

 

بیبینم نکوند نرین رای بدیندا ! خونی شهدا میوفتد گردندون . بیبینید حالا که بخور بخورس آ  ما باید بین بد آ بدتر یکی را انتخاب بوکونیم خب اونی که بدترس را انتخاب نیمیکونیم . ما بده را انتخاب میکونیم .

 

 

اونایی که میخوان رای ندن . اقاجون نیازی به رای دادنی تو نیس . اینا تازه راشا یاد گرفتن میرن از این و واون ور از در و دهاتایی که تالا برق ندیدن آدم میارن و رای میگیرن .

 

حالا شوما چه خوددا جر بدی چه جر ندی حکومت کاری خودشا میکوند  . مگه حکومت مسخره شوماس که معتل شوما بشد ؟ !!! چه خبرس میخی (این کلمه را با فتحه بر روی " خ " بخوانید ) یه رای بدی ؟ (کلمه "بدی" را با کسره روی رو حرف "ب" و "د" بخوانید )

 

 

پس شد چی چی ؟

 

1-     یه دسه به چپیا رای میدن

 

2-     یه دسه به راسیا رای میدان

 

3-     یه دسه هم میگن گوری باباشون آ رای نیمیدن !

 

 

فقط یه چیزی این وسط وازح؟ واضح ؟  آ مبرهنس

 

که ربعی قرنس که هیش کدوم از اینا هیش گوهی برا مملکت که نخوردن هیچ

 

هر چی جوونی به درد بخور آ درست و حسابی هم که داشتیم یا رفتند اون ور یا به زور ریغی رحمتا سر کشیدن یا خفه شدن .

 

حالا دیگه چاراتا جوونی لاشی و شوشی عین من و تو موندیم اینجا آ داریم به خیال خودمون زندگی میکونیم

 

خدا بیامرزد اقاجونما . میگفت زاپی این زندگی که ما میکو نیم زندگی که نیس !! سندگیه !!!

 

سنده هم که بعضی از مراجع اصفانی ترجمش کردن به جیش پی پی (همون قهوه ایه)

 

 

حالا راهکار چی چی یس ؟

 

والا ما که خبری مرگمون از سیاست و سیاسی بازی سر در نیمیاریم .

 

اون روزا  دوره رضا شا آ پسری ور پریده و بی ناموس و وطن فروشش ممد رضا  ور میداشتن کمیته مجازات درست میکردن آ این و اونا تلور ؟ ترور؟ میکردن

 

اما دوره این کارا گذشتس

 

دیگه با این اداره محترم اطلاعات و امنیت کی میرد تو غار ؟؟ ببخشید کی میرد ترور بوکوند ؟

 

 

راسیاتش اینجاس که میباد دس به دومنی اوس کریم شد که یه معجزه ای چیزی بوکوند آ این مردم با هم متحد بشن . آلبته قبلش باید خدا یه معجز دیگه هم بوکوند آ اینم اینس که مردوم فرهنگشون ا شعورشون آ فهمشون آ درکشون  آ همه چیزشون از این رو به اون رو بشد . که با ین وضعی موجود آ وضعی تیلیویزون آ مطبوعاتی که برا ما دوروس کردن آ هر چی دلشون میخواد میریزن تو این کله مردوم  وضع از این بهتر نیمیشد .

 

.

 

.

 

.

 

 

آقا جون

 

آقا جون

 

من این فرقون شنا را کوجا خالی کونم ؟

 

آقا جون...

 

 

 

 

 

 

یکسال گذشت

شنبه بيست و پنجم آذر ماه 1385 ساعت 22:02


 

 

 

 

 

 

زاپاتا با افتخار تقدیم میکند

 

 

 

 

به مناسبت یوم الله 25 آذر ,  فرخنده سالروز تولد وبلاگ زاپاتا

 

 

که منجر به ایجاد یک تحول شگرف در امر وبلاگ نویسی شد !  

 

 

اینجانب یک روز بعد ازظهر در آذرماه 1385 خورشیدی اقدام به برگذاری مجلس باشکوهی در محل دائمی و پاتوق اختصاصی اینجانب(هتل پیاده رو خواجو) در جوار زاینده رود مینمایم .

 

 

 

 

باشد که این حرکت عظیم و انقلابی مشت محکمی باشد بر دهان مبارک بعضی خوانندگان !!

 

 

 

 

****

 

 

 

 

در آستانه یک سالگی وبلاگ  بزرگ وبلاگر زنده رود

 

 

  زاپاتا

 

 

ZAPATA

 

 

 

 

ارائه کارنامه فعالیت یکساله زاپاتا در سنگرها , زمینه ها و مباحث مختلف

 

 

 

 

سیاسی ,  اجتماعی , فرهنگی ,  ادبی  و آبکی !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

گزیده مقالات فوق تخصصی پیرامون مسائل اجتماعی و فرهنگی

 

 

 

 

1- الناز جون ( یک تراژدی خوشکل)    مشاهده

 

 

2- اختلاف طبفاتی در قبرستون      مشاهده

 

 

3- فرار مغزها ز گهواره تا گور !!! مشاهده

 

 

4- شبی با پدررررر  مشاهده

 

 

5 قیمه پلوهای امام حسین و برو بچ  مشاهده

 

 

6- اگه شهر دار بودم (پایتخت فرهنگی در یک نگاه) مشاهده

 

 

7- همه ایران سرای من نیست مشاهده

 

 

8- ف الف صاد لام هه مشاهده

 

 

و...

 

 

 

 

گزیده نمونه مقالات ثقیل ( دفاعیات تز دکترای سیاسی من )

 

 

 

 

1- آری برادر اینچنین است مشاهده

 

 

2- ان قلاب یا انقلاب ؟ مسئله این است !  مشاهده

 

 

و...

 

 

 

 

گزیده نوشته های تنز  شدیدن سی یا سی

 

 

 

 

  

 

 

3-  تقویم تاریخ و دزدی گرگی مشاهده

 

 

4- رفلکس عضلانی و ارتباط آن با آزادی بیان مشاهده

 

 

5- منطقه ممنوعه مشاهده

 

 

6- اثبات یک رابطه نامشروع مشاهده

 

 

7-  آموزش مدیتیشن به همراه  هواپیمای c130

 

 

8-  نامه ای به عمو البراده ای مشاهده

 

 

9- آری برادر اینچنین است مشاهده

 

 

و...

 

 

 

 

گزیده آبکی ترین های من

 

 

 

 

1- همسریابی فرامدرن مشاهده 

 

 

2- فسفر سوز ترین پست دنیا  مشاهده

 

 

3- مجلس ختم  مشاهده

 

 

4- زبونم لال سکس در شب یلدا !  مشاهده

 

 

5- مهمانان زیادی ویژه مشاهده

 

 

6- پارتی مشاهده

 

 

7- اگه بابا و مامان اون شب ... مشاهده

 

 

8- زندگی نامه خدا از کودکی تا حال مشاهده

 

 

9- تولدم مبارک مشاهده

 

 

و...

 

 

 

 

گزیده نوشته های کمی تا قسمتی ادبی

 

 

 

 

1- فقرا چه میکنن مشاهده

 

 

2- دیوان اشعار زاپاتا (1) مشاهده

 

 

3- دیوان اشعار زاپاتا (2) مشاهده

 4- دیوان اشعار (معنای عشق)  مشاهده

 

4- وارثان مرداب توحش مشاهده

 

 

و...

 

 

 

 

 

 

یازده سپتامبر در زنده رود  -  خر چه داند قیمت نقل و نبات ابلهانه ها   مملکت خر تو خر تستی  التوصیف الجامع من العشق زن کالایی خریدنی  

 

 

 

 

 

 

 

 

خوشا آنان که کارنامه دارند !!!

 

 

 

 

یکسال گذشت . مثل برق و باد . هنوز باورم نمیشه که اینجا یکساله شده . خیلی خیلی زود گذشت . انگار همین دیروز بود که اومدم اولین پست خودم رو گذاشتم

 

 

هی ی ی ی ی جوونی

 

 

یادش بخیر اولین پستم :

 

 

 

 

 

 

السلام علیک یا اصحاب وبلاگ

 

 

جمعه بيست و پنجم آذر ماه 1384 ساعت 20:11

 

 

 

 

سلام به همه برو بچ . خب دیدیم حالا که وبلاگ مفتیه و هرجا که پا میزاریم یه وبلاگ واسمون ردیف کردن !!! چرا به تعدادشون اضافه نکنیم؟؟؟

 

 

چرا که نه؟؟؟؟

 

 

خب حالا که قراره اینجا هم بنویسم (حالا یا واسه دل خودم یا واسه شما خواننده محترم) چی بنویسم؟؟؟؟

 

 

بزار یه کم فکر از خودم در وکنم............م م م م م  .....اهوم.....

 

 

منی که نام شراب از کتاب میشستم        *****       زمانه عاقبت کاتب دکان می فروشم کرد

 

 

حالا بماند که این بیت شعر چه ماجراهایی داره.......فعلا خدانگهدار تا بعد

 

 

سبز باشید

 

 

 

 

 

 

آره ...

 

 

 

 

منی که نام شراب از کتاب میشستم    زمانه عاقبت کاتب دکان می فروشم کرد

 

 

 

 

 

 

توی این یکسال رفقای خوبی پیدا کردم . با خیلی ها کل انداختم ! خیلی ها به تیتیششون برخورد و خیلی ها برنخورد . به هر حال هر چی بود گذشت و خاطره هاش موندگار شد .

 

 

وقتی که بر میگردم و گه گداری نوشته های قبلی رو میخونم و به کامنتهایی که بچه ها گذاشتن نگاه میندازم لذت میبرم .

 

 

از همه دوستان زنده رودی چه اونایی که قهرن و چه اونایی که آشتی ممنونم به خاطرحضور و همراهی هاشون .

 

 

 

 

شازده خانم خوش اخلاق – یاسی شیطون – آرمی ماه و مشکوک – رویای شلوغ پلوغ با اون غربتی بازی هاش  – عمو علی چی که معلوم نشد کجا رفت و چرا رفت !

 

 

عمو اروند و کشور گشایی هاش – پانی عزیز و تیتیش – شایلی عزیز که اوائل خیلی مهربون تر بود – شیوا خانم که آخرش مارو میکشه با این کارشناسی ارشدش

 

 

میرای گل و همیشه معترض – نوشین عزیز – رها ... – شاجین – دوست جدیدم صبا – آرش یه ورزشکار نمونه !!!! – فاطمه با وبلاگ گیاهان دارویی -  و خیلی های دیگه که دیگه حضور ذهن ندارم .

 

 

 مرحومین : با جنبه – نفرین – دنیای شیشه ای – fair lady – یا هست یا نیست – طاوس گل من گلی – پارسای عاشق – عاطفه – لیلای بی مجنون -  ارشک و رامین

 

 

برای تو دلتنگم  و ...

 

 

 

 

ایشالا که همه برو بچ

 

 

 

 

خوش باشن و سلامت و پرباد مث چرخ عقب فرقون 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شبی با پدر

چهارشنبه بيست و دوم آذر ماه 1385 ساعت 22:25


.

شبی با پدرررررررر !!!

حکایتی غریب اما آشنا

 

 

شبی با پدرررررررر !!!

 

 

دوش وقت سحر پای از تخت عافیت بیرون نهادندی و همی سوی bedroom  پدر اینا , چون مار گزیده ای آسیمه سر  و آشفته روانه شدندی .

 

 

در آن حالات گیج و ویجی مادر را نظاره نمودم همی بر کاناپه ای ولو گشتندی و در آنسوی  پدر به تنهایی در اطاقی بخسبیده بود و بالشتی را در اغوش وگرفتنده بود !

 

 

با خود گفتم ای بختت نگون  پسر ,  باز هم جدال این دو یار به فرجام نیک وصال ندادندی و هر یک جداگانه در گوشه ای بخسبیده اند . این چه رسم و ایین شوهر داری و همسرداریست ؟

 

 

ای تیره بخت , من ,  که همانا الگویی نیک سیرت و درست پندار چون این پدر و مادر همچون تحفه ای از سوی بارگاه الهی به من پیش کش گردید .

 

ای بختت سیاه نگون بخت پسر

 

ای بختت سیاه

 

 

در همین افکار بودندی که خود را طبق رسم دیرین و عادت پیشین بر در یخچالی با مارک آنتی فیریز !!! رسانیدیم  . چه کنیم دیگر زندگانی کارمندیست و از سردخانه های امروزی که همانا ساید بای ساید و  آب یخ کن دار است در سرای محقر  ما خبری نبودندی .

 

 

از زور سرما جیش در مثانه مان در حال ماسیدن بود لیک حس رفتن به مستراح و اجابت مزاج در وجودمان نیست بود  .در را گشودیم و  به اندرونی یخدان سرکی دزدانه افکندیم . هاله ای از نور به سان انوار الهی به فصای تاریک مدبخ افکنده گردید پروژکتور وار !

 

طبقه زیرین پر بود از زردک(هویج خودمون) و گوجه های خونین رنگ . نا امید نگاه را از طبقه زیرین به طبقه وسطین کشانیدیم لیک انجا نیز جز قابلمه ای ماست اندود و پیاله ای از پس مانده خورش بادمجان شب چیز اضافتی نبودندی  .

 

در این هنگام به یاد سخن بزرگ مردی پاستور نام افتادندی که همی گفتندی سعادتمند کسیست که به مشکلات زندگی لبخندی زند ملیح وار !!

 

 

نگاه های خود را با هزاران امید و آرزو به طبقه سه یومین افکندیم . لیک ...

 

در دل هزاران لعنت بر روح بزرگ پاستور نامی که گفته بودندی سعادتمند کسیست که بر مشکلات زندگانی لبخندی زند ملیح وار , فرستادم و برایش آرزوی آتشی سوزان از درگاه باریتعالی نمودم تا دیگر حوس جاری نمودن جملات صدمن یه غاز ننماید .

 

 

سرافکنده و نا امید درب یخدان کذایی را با قدرت تمام بر هم زدندی محکم وار !!

 

انچنان که خواب از سر و کله ابوی پریدندی و همی سوی صدا روانه شدندی .

 

در استانه خروج از مدبخ بودندی که ناگاه ابوی را در جلوی خود رویت نمودم .

 

با خود گفتم حکمن این روح ابویست که سرگردان در خانه به دنبال روح مادر چرخ زنان میچرخد ! حکمن روح ها نیز غریزه جنسی دارند ! چه بسا شدید تر و اتشین تر از جسم ها !!!!!

 

تاکنون با خود زیاد اندر احوالات روح ها اندیشیدم که آیا آنان نیزد همانند جسم هایشان در سایت های پورنو و زبانم لال سک سی چرخ و تاب میزنند یا اینکه ...

 

بگذریم ...

 

 

پدر بر من نظارتی افکند همچون سواری که بر یابوی خویش نظارت کند !

 

من نیز طبق عادت دیرین لخت مادر زاد با شورتی گل من گلی و مامان دوز دیدگان را بر دیدگان غضب آلودش دوختندی .( دوختنی شیک تر و محکم تر از دوخت کت وشلوار های ورساچی و ماکسیم و هاکوپیان و ...)

 

 

و در این هنگامه بود که مذاکره ای شنیدنی میان این پدر و پسر روی داد , ترکمن چای گونه  !

 

 

فادر : هان ای پدر سوخته چه میکنی در این شب تیره و تار ؟

 

پسر : اس کی یوز می پاپا . ناتینگ به خدا

 

فادر : تو غلط نمودندی ای چس سفید . این چه حرکاتیست . این چه جامه ایست که بر تن آویزان نمودندی ؟

 

پسر : مای فادر ... مای فادر ... دونت اسپیک لودلی . ننه بیدار میشد یه وخت .

 

پدر  دیدگان خود را درشت نمودندی و نگاهش را غضب الوده تر نمود . خوناشام وار !

 

 

پسر : dear father  آی وانت اسپیک وید یو . do u have time for me ?

 

پدر : خبر مرگت همی کپه مرگت را بزن . نیمه شب مرا بیدار نموده ای سی گفتمان ؟ پسره جوعلق ؟!!

 

پسر : کودکانه وار پای بر زمین کوبید و سر را کج نمود و به حالت لوس وار در زیر لب گفت : اوهو ...اهو ... میخوام ... اهوم

 

 

پدر : با خشم و غیض بگفتندی : بنال بنال ببینم چه مرضی گرفته ای در این نیمه شب برفی و یخ بندان بنال .

 

پسر :

 

مای فادر

 

آی ... آی وانت ... I want … .... خجالت میکشم بگم آخه !!!

 

پدر : بیشتر بر افروخت و باد کرد بوقلمون وار

 

پسر : خب ... اخه چیطور بوگم ؟

 

My heart …

 

 

I need ...

 

آی ام alone

 

پدر : هان ای ور پریده سخن راست گوی . چه بلغور مینمایی ؟

 

 

پسر : من زن میخوام . just marrid !!!!!!!!

 

( در این هنگام پسر حس نمودندی که مثانه اش از زور سردی رو به شعله ور شدن نمودندی!!! و عن غریب جیش سرتا پایش را فرا خواهد گرفت سونامی وار !!!!

 

 

پدر : همچون گوزنهایی که صدو اندی سال بر دیفال اتاق آویزانند و همانند برگهای خزان زده و زرد پاییزی خشک شده اند , بی حرکت ماند .

 

اندکی این دو موجود عجیب الخلقه (فادر و سان) چشم در چشم هم  دوختند گویی جن زده اند یا نکیر و منکر را به دیدگان خویش دیدند  !

 

 سکوتی وهم انگیز ناک تر از سکوت شب اول قبر بر ورودی مدبخ همی حکم فرما بود !

 

 

اندکی بعد ...

 

 

فادر : گت آوت ... دهنت هنوز بوی میلک میده ! چیکن

 

 

پسر : oh father no … mmmm… I want …. I want  FATI

 

فادر : هیش دخلی به ما ندارد . برو بگیر ببینم چه گلی میخوای به سرت بزنی

 

پسر : همی خوشحال و اندکی متعجب از این جواب پدر گرامی ! بگفتندی :

 

OHHH !!! FATHER !!!! REALY ???? I LOVE YOU FATHER  I LOVE YOU ….MMM MUCH

 

 

فادر : با دست چپ همی لپ راست خویش را که در اثر ماچ و بوسه های بی امان پسر آغشته به تف گردیده بود , پاک نمودندی و همی بگفتندی :

 

خب  گفتمانت همین بود فرزند ؟ به خاطر همین مرا از خواب بیخواب نمودنی جوعلق ؟!!

 

پسر : اوه DEAR  فادر آی نید سام مانی !!! ABOUT 10 میلیون تومن !

 

FATHER GIVE ME 10 MILYON TOMAN PLEAS .

 

 

فادر : شات آپ ... شات آپ چیلدرن آف داگ . شات آپ .

 

10 میلیون تومن ؟؟؟؟ بگو یه پاپاسی .

 

 

پسر : اوه فادر . آر یو کیدینگ ؟ آر یو جوکینگ ؟؟ یو آر مای دی یر فادر . یو آر وری لاولی اند دست و دلباز . آی ام یور سان . ای ام تک فرزند .

 

 

فادر : هان ای چیلدرن آف داگ . مگر ما با تو حساب شوخی و جوک داریم ؟ ببند آن گاله ات را تا همی نزدیم وسط آن دو پایت . جوعلق !!!

 

 

پسر : فادر ؟؟؟؟؟ پس من چیطوری زند بیگیرم ؟ فاطی  فاااااااطی ی ی ی

 

 

فادر : در این هنگام گوش پسر را بگرفتندی و همی 360 درجه بپرخاندی و  تا دم در اتاق در معیت پسر برفتندی و درب اتاق پسر  را باز بکردندی و وی را بحولانید به داخل اتاق و بگفتندی :

 

ای فرزند گمشو و همی کپه مرگت را بگذار تا فیس  FACE))  سگ من آپ نیامده .

 

 

پدر این را بگفتندی و درب اتاق پسر را شاتالاق به هم کوبیدندی و غر غر کنان در اتاق خود برفتندی .

 

 

 

 سکوت همه فضای دخمه پدری را وگرفته بید .  آن سو مادر بر روی کاناپه ای  جدا بخسبیده بودندی و این سو پدر بالشت در آغوش بگرفتندی و پسر نیز در آرزوی فاطی چشمان خیسش را بر روی هم بیاوردی و همی خواب رفتندی و خواب های رنگین بدیدندی .

پایان

 

 

هر گونه نتیجه گیری اخلاقی اجتماعی و احیانا سیاسی از این نوشته ممنوع و با متخلفان طبق قانون برخورد خواهد شد .

 

 

 

فسفریه ....فسفری

چهارشنبه پانزدهم آذر ماه 1385 ساعت 21:51


آخ که چه میکنه این رضا زاده !!

 

 

ای جونم

 

ای جونم

 

 

لامصب انگار وزنه 5 کیلویی رو میبره بالا

 

اخم توی این صورت گردالی و گومبولیش نمیوفته !!!!

 

ببین خدا چی ساخته !!!

 

دمش گرم

 

خوشم اومد

 

حسین جون خیلی میخوامت . اگه یه روزی اومدی اینجا رو خوندی این ماچ رو بزار روی اون  لپ های گوشتالوت حالشو ببر... م م م م م م م ماچ چ چ

=========================================

210 گرم فسفر سوزوندم .

 

یعنی دیگه این انتهای خلاقیت و نوآوری و ابتکار بود که یک انسان میتونه از خودش بروز بده !

 

خبر گذاری رو بخونید و خودتون قضاوت کنید که چی شده !!!!!!!

 

یعنی نداریم یه آدم با این هوش و زکاوت اونم توی این زنده رود !!! یه زاپاتا هست و یه دنیا ابتکار !!!!!

 

میگی نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

برو نگا کن تا چشای  بابا غوریت بزنه بیرون . قابل توجه مدیران سایت و پانی و امثال پانی که وبلاگشون با کامنت های فوهش و دری وری مزین میشه . حتما بخونید . میگم اگه احیانا به یک مدیر یا مشاور یا مبتکر یا یک فرد معمولی نیاز داشتید البته در هر زمینه و رشته و تخصصی حتما با من تماس بگیرید .

 

ابتکار و نوآوری  تخصص ماست .

 

گروه متخصصین هردمبیل زاپ وابسته به گروه تراکتور سازی تبریز

 

 

 

دختر پادشاه !!!

دوشنبه بيست و نهم آبان ماه 1385 ساعت 05:59


 

این داستان :

 

 

دختر پادشاه !!!

 

 

آخ امان از این یه لقمه نون وگوشت که به خاطرش آدم چه اضافه کاری هایی که نمیکشه !!!

 

آخ امان از این یه لقمه نون و گوشت که آدم از سر و ته چه مواهبی مثل خری که از جلوی یک باغ  پر از خرمالو رد میشه ,  باید بگذره ! ( تشبیه را حال کن )

 

 

گفتم خرمالو هوس کردم یه لیوان شیر و خرمالو بزنم ! آخ که چه حالی میده این شیر و خرمالو . م م م م م م به به به

 

دیروز رفتیم خیابون !

 

واسه مارکو یه گوشی برداشتیم اونم توی این بازار بی در و پیکر که چلغوز گوسفند هم پیدا نمیشه چه برسه به گوشی !

 

بعدش هوس بستنی کردیم ! رفتیم سراغ یه آبمیوه فروشی و بجای بستنی شیر موز خوردیم !

 

شیر موزه  که از گلو پایین رفت باز زدیم به خیابون و رهسپار خونه شدیم !

 

توی راه خونه  چشمون به مغازه  یه خشکبار فروشی خشک شد .

 

زدیم کنار انجیر و پر زرد آلو گرفتیم .

 

یه کم از انجیر و پر زرد آلو خوردیم و بازم به راهمون ادامه دادیم !

 

همینطور که طی طریق میکردیم چراخ !!! گرمز شد !

 

واسادیم

 

اونطرف چراخ که بشه اونطرف چهار راه یه میوه فروشی بود که 60 تا لامب 700 وات روشن کرده بود.

 

باز این چش لامصب ما دید و دل واموندمون خواست . اگه بابا بزرگ خدا بیامرزم زنده بود دادو هوار گذاشته بود سرمون که :

 

 بچه چه مرگته آخه ؟ دائم یا  داری میخوری ! یا عین زن حامله همش یا هوس میکنی یا ...

 

 

خلاصه آقایی که شما باشی و خانمی که شما باشی نور این 60 تا لامپ 700 واتی توی این شب سرد و تیره و تار چله زمسون همچین افتاده بود توی خربزه ها که دل الاق را هم به هوس مینداخت چه برسه به زاپاتای قصه ما !

 

اونطرف چار راه جستیم پایین و خربزه را هم در طرفت العینی خریدیم .

 

 

جای دشمنتون خالی خربزه را  خونه زدیم زمین و بعد از انجام فرایض شکمی سجده کردیم و خدا رو صد کرور شکر کردیم که امروز هم از دلواپسی در اومدیم و شرمنده شکم وامونده نشدیم و نخورده و گشنه از دنیا نرفتیم !

 

 

ساعت حدودای 11 بود که چشای  درشت و خوشکلم که پشت اون ابرو های پرپشت جاخشک کرده بود خوابش گرفت  !!!! الهی فدای اون چشای درشتم بشی خواننده عزیز !!!!!

 

 

خلاصه رفتیم برای انجام فرایض  جیش بوس لالا .

 

 

هوس کردیم مسواک بزنیم بعد از 6 ماه !!

 

مسواکه رو زدیم و عین چریکای جنگ ویتنام , شبیخون زدیم به رختخواب !

 

ما هم که همتون میدونید !!! عادت داریم لخت بریم سراغ پادشاه و دخترش !!!

 

 اما همینکه رفتیم زیر پتو یخ زدیم !

 

ای خدا اخه تا کی این رختخواب ما یخ کرده باشه ! پس کی میخواد بیاد این رختخواب رو گرم کنه !

 

هی ی ی ی ی ی ی جوونی .

 

 

حالا اینجاشو بخوووووون :

 

 

 

هیچی دیگه میخوام بگم ببین این زاپی قصه ما چقدر افکارش شکمیه که زیر پتو هم ول نمیکنه !

 

آقا ما هنوز سرمون را روی بالش نزاشته بودیم که یه هو مثل فشنگ از جا پریدم و دو دستی زدم توی سر خودم !

 

خاک بر سرم ! با این همه ادعا و دبدبه و کبکبه , اینهمه منم منم و اهن و تولوپ ! چطور یه الف بچه ما رو با یه شیر موز خام کرد !!!!! 

 

میبینی تو روخدا مردم چقدر ناتو شدن ! طرف گوشی خریده , گوشی نو کرده , خدا تومن پول بی زبون خرج کرده اونوقت از زیر شام دادن قسر در میره !

 

گوشی رو برداشتم و زنگ کشش کردم . گوشی رو برداشت

 

 

گفتم : مرتیکه هیچی ندار  پاپتی   آسمون جل بی همه چیز لاپاسانی تا دیروز فرق پشکل گوسفند با گوشی رو نمیدونستی ! خودم آدمت کردم !!! زیر دست و پال و پر و پاچت رو گرفتم ( به غیر از باسن)

 

 

حالا واسه من آدم شدی ؟

 

نفله ؟

 

یه کاره ؟

 

بزن ناقصت کنم اوشگول ؟

 

امونش ندادما. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی و میخونی !

 

دادم دمش

 

تا خورد دادم

 

تا میخورد دادم

 

بدبخت هاج و واج مونده بود . به پته پته افتاده بود بیچاره !

 

گفت : چته ؟ پاچه میگیری ؟ !!! نصفه شبی مسکرات خوردی ؟؟؟ هار شدی ؟؟؟

 

گفتم : تو خجالت نمیکشی یه شام ناقابل منو دعوت رسمی کنی ؟ خاک تو سرت کنن با این رفاقتت .

 

خلاصه یه سری حرفای دیگه زدیم که دیگه به شما مربوط نمیشه !

 

 نتایج اینهمه زنگ و زنگ کشی و زنگ کشون  , یک شام مفصل در مکانی نامعلوم شد .

 

 

اینم از شام .

 

 

دیگه خیالم راحت شد و سرم را راحت گذاشتم روی متکا و رفتم سراغ دختر پادشاه !!

 

 

 

حال میکنید چطوری حال میکنم ؟؟؟؟

 

 

فدای تک تکتون !!! مخصوصا برو بچ میلیونی انجمن !!!!!

 

 

الهی وانت بشم ... میدون بشی  ...  دورت بگردم

 

لحظاتی چند در جوار اهل قبور !!!!

جمعه پنجم آبان ماه 1385 ساعت 15:43


" گشت و گذاری در قبرستان " از زبان یک بچه دبستانی زبل !

 

 

 

 

 

 

   دریاب که از رود جدا خواهی رفت            در پرده اسرار فنا خواهی رفت

 

 

 

 

   می نوش ندانی از کجا امده ای             خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

 

 

 

 

امان امان   ای  دووووووست

 

 

 

 

 

گویند که دولت جدید التا سیس عدل علی متهم به نداشتن عقبه کارشناسی است . البته بر همه واضح و مبرهن است که فقط سازمان های فوق تخصصی از جمله سازمان قزوینیان فداکار و شهرضایی های تیز تک قادر به اظهار نظر در مورد عقبه های رایج از جمله عقبه دولت هستند  !

 

 

عقبه کارشناسی و پیامد آن تعطیلات 4 روزه سبب خیر شد و " گشتی در قبرستان" را سبب گردید .

 

 

 

 

با تشکر فراوان از کلیه عقبه های کارشناسی و غیر کارشناسی .

 

 

 

 

 ******

 

 

 

راسیاتش ما چند سالی بود پامون رو توی هیچ مسجد و قبرستونی نزاشته بودیم .

 

 

یعنی هیچ رقم اهل مسجد و قبرستون و این سوسولبازیا نیستیم !

 

 

اما خوب  اتفاقه دیگه . زد و خورد و دستی دستی پاشدیم رفتیم قبرستون . حالا چرا و چگونه بماند .

 

 

خدا اموات شما رو هم بیامرزه .

 

 

رفتیم قبرستون اما ایندفه دستاورد داشتیم از قبرستون . اونم از نوع فرهنگی و اجتماعی تهوع آورش !

 

 

یادتونه توی دبستان  چطوری انشا مینوشتیم و چطوری میخوندیمش ؟

 

 

آره ؟

 

 

توی جملاتمون فعل زیاد بکار میبردیم و معمولا فعل هامون رو اخر جمله با حالت کش دار تلفظ میکردیم .

 

 

حالا ما این دستاورد را به صورت انشاهای سوم دبستانی نوشتیم . شما هم به همین صورت بخونید و البته فعل هاشو یه کم بکشید که بیشتر حال کنید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا

 

 

 

 

موضوع انشا در باره : تعطیلات خود را چگونه گذراندید

 

 

 

 

تعطیلات خیلی خوب است . ما تعطیلات را خیلی دوست داریم . (یادتون نره فعل ها رو بکشید)

 

 

بابای من همیشه میگوید تعطیلات را باید در سک و صحرا و در طبیعت گذراند .

 

 

من سک و صحرا را خیلی دوست دارم . من سبزی را هم دوست دارم . چون سبزی به ادم روحیه می دهد .

 

 

مامانم میگوید در صحرا قدرات خدا را میشود دید .

 

 

اما ما به سک و صحرا نرفتیم .

 

 

ما دیروز به اتفاق مامان و بابا و 6 تا خواهر و 4 تا برادرم و خاله مهری و عمه شوکت و عمو فریدونم به قبرستون رفتیم . دختر خاله هایم آمده بودند . جیگر من فاطی هم اومده بود . فاطی لباس مشکی پوشیده بود . اما جورابش سفید بود . فاطی خیلی هم خوشکل شده بود . ابروهایش یه جور دیگه بود و لبهایش خیلی قرمز بود . موهایش هم طلایی بود .

 

 

سینه هایش از زیر مانتویش پیدا بود . اخه بابای فاطی پول نداشت که برای فاطی مانتوی نو بخرد . فاطی هم مانتو های بچگی هایش را میپوشید که خیلی تنگ بود . همه فاطی را دوست داشتند .چون همه به او نگاه میکردند . من هم او را دوست داشتم .

 

 

قبرستون خیلی شلوغ بود .

 

 

همه گریه میکردند و به سر و رویشان میزدند.

 

 

ما در قبرستان دلمان میگیرد و یاد گناهانمان می افتیم .

 

 

من وقتی به قبرهای خالی نگاه میکردم یادم امد که مملی پسر ننه کلثوم را چقدر اذیت کردم .

 

 

من همیشه او را میزدم و نون و پنیرش را در مدرسه از کیفش می دزدیدم.

 

 

من به قیافه بابا هم نگاه کردم . بابا هیچی نمی گفت.

 

 

بابا ناراحت بود.

 

 

شاید او هم گناه کرده است .

 

 

شاید او با زن آقا ماشالا بده بستان دارد .

 

 

من هر وقت به شرکت بابام میرفتم می دیدم که بابا به منشی شرکت چشمک میزند

 

 

آخه منشی شرکت بابام خیلی خوشکل است . اما بابای منشی هم پول ندارد که برایش مانتو بخرد . چون مانتوی او هم تنگ است .تازه  شلوارش هم خیلی کوتاه شده است . من دلم خیلی برای او میسوزد .

 

 

شاید بابا در فکر خریدن یک مانتوی نو برای خانم منشی باشد . بابای من فدا کار است . او حتی به فکر منشی شرکت هم هست .

 

 

مامانم خیلی ناراحت است . او همش قرآن میخواند.

 

 

او میگوید قران خواندن ثواب دارد . قران گناهان مردها را سبک میکند .

 

 

من میخواستم به مامان بگویم برای فاطی ومنشی شرکت هم قران بخواند تا بابای انها پول دار شود و برایشان مانتو بخرد تا بابا مجبور نباشد برای انها مانتو بخرد ! . 

 

 

من از قبرستان عکس هم انداختم . در قبرستان همه مرده بودند .

 

 

در قبرستان بچه ها هم مرده بودند .

 

 

 من از مامان پرسیدم که بچه ها چرا میمیرند ؟

 

 

اما مامان هیچی نگفت . من دلم برای یک بچه خیلی سوخت . اخه اون بچه خیلی تپلی بود . آدم دلش میخواست لپ های بچه را بخورد .

 

من عکس قبر بچه را گرفتم . آخه دور قبر بچه خیلی قشنگ بود . پر از گلدان گل بود . تازه سنگ قبرش هم خوشگل بود .

 

 

عمه شوکتم به  خاله ام میگفت که خانواده شوهرش خیلی گدا گشنه هستن . چون برای مرده  سنگ قبر خوشگل نخریده اند .

 

 

 من از مامانم پرسیدم  اگر سنگ قبر خوشگل برای حاج رحیم میگرفتند گناهانش سبک میشد ؟ اما مامان جواب نداد . 

 

 

 

 

 من فکر کنم اگر سنگ قبر حاج رحیم خوشکل و بزرگ باشد و مثل قبر آن بچه گلدان خوشکل داشته باشد در جهنم نمی رود . کاش مامان برای خانواده شوهر عمه شوکتم هم قرآن میخواند تا وضع انها هم خوب شود و یک سنگ بزرگتر با نقاشی های برجسته و گل و بلبل برای حاج رحیم بگیرند .

 

 

در قبرستان خوردنی های خوشمزه فراوان است . مردم به هم شیرینی میدهند و میگویند خیرات است .

 

 

من از یک پیرزن 2 تا خرمالو گرفتم . شیرینی  و شکلات هم گرفتم . اما هر چه گشتم شیرینی خامه ای نمیدادند . من دلم رولت میخواست.

 

 

 من از مامان پرسیدم که این شکلات ها چگونه گناهان مرده ها را سبک میکند .

 

 

اما او جواب نداد . من دلم میخواهد وقتی مردم و پیش خدا رفتم  20 تا جعبه شیرینی برایم خیرات کنند تا به بهشت برم .

 

 

 

 

 

 

 

 

من وقتی در قبرستان میرفتم دیدم که ماشین های خیلی خوشکل و بنز و بی ام و و ماشین های خیلی خیلی گران اول قبرستان هستند .

 

 

اما انجایی که حاج رحیم را خاک کرده بودند همه ماشین ها ژیان و پیکان غراضه بود . فقط بابای من ماشینش خوب بود و ماشین دایی ناصر هم خوب بود .

 

 

من از مامانم پرسیدم مگر قبرستان هم بالا و پایین دارد ؟

 

 

خاله ام به مامانم میگفت اگر حاج رحیم را اول قبرستان خاک میکردند چشای خیلی ها در میومد .

 

 

 

 

من کنار قبر حاج رحیم دیدم که چند تا قبر خالی است .

 

 

بابا داشت به دایی ناصر میگفت باید بیاید و یک قبر برای خودش بخرد چون چند سال دیگه گران میشود .

 

 

 

 

 

 

ما از این انشا نتیجه میگیریم که قبرستان آدم را یاد مرگ می اندازد و یاد کارهای بدی که کرده است می اندازد . و  شیرینی و خرما دادن خیلی خوب است . و همه گناهان را پاک میکند . و باید مرده را جای خوب خاک کرد تا چش بعضی ها دربیاید . و اگر امسال فبر بخریم بهتر از سال دیگر است چون گران میشود.

 

 

 

 

زین قصه هفت گنبد افلاک , پرصداست

 .

 

 

 

 

 

تولد یک پولوتونی !!!!

سه شنبه دوم آبان ماه 1385 ساعت 11:59


خبر اورژانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ---- خبر اورزانسی ----

 

 

.

 

کومپانی ! زاپاتا با افتخار اعلام میکند :

 

 

تولد یگانه رویای عالم زنده رود

 

 

 

بزرگ رفیق و یار و دوست فابریک خودم  را به عموم شیعیان - مسیحیان - کلیمیان - زرتشتیان - لامذهبان - مشرکان- کافران - صهیونیصم بین الملل - مافیای آدم کش - باند تبهکاران و ادم ربایان - ریاست محترم دانشگاهها - وزرای کابینه دولت مهر و عدالت - رییس جمهور محبوب - معدنچیان زحمتکش - قیرگونی و اسفالتی ها - رفتگران - مهندسان - دکتران - پرستاران - متخصصین بی هوشی و مدهوشی - باده نوشان - ساقیان - و کلیه اراذل و اوباش محله و بسیجیان و آدم حسابی ها و بزرگ وبلاگر زنده رود (زاپاتا) و اعضای محترم انجمن معظم جوانان زنده رود

 

 

تبریک و تهنیت عرض کرده و ورود افتخار امیز ایشان به 59 سالگی را به فال نیک میگیریم .

 

ببخشید دیگه عکس گل نداشتم بجاش انگور گذاشتم . اما لامصب با ادم حرف میزنه این انگوره !!!

.

 

 

از خداوند تپل  برای ایشان سلامتی و تندرستی و جیب پر پول و یک دستگاه پرادو مشکی متالیک آرزومندم .

امید است در پرتو عنایات اینجانب سالهای خوب و خوشی در زنده رود پیش رو داشته باشند .

هدیه ای ناقابل به مناسب فرارسیدن این روز فرخنده خدمت ایشان و کلیه اعضای محترم انجمن تقدیم مینمایم .

.

 

 

.

 

 

هدیه ویژه :

 

 

 

 

یک دستگاه وبلاگ به نام "انجمن جوانان زنده رود" در بلاگفا به همراه پسورد بخش مربوطه به کلیه اعضای محترم.(جزییات هدیه را در مسنجرهای خود دریافت خواهید کرد)

 

.

.

.

.

.

دیگه چیکار کنم من ؟؟؟؟؟؟؟

6 ماهه کار و زندگی انجمن و تحویلش به اعضا رو  عقب انداختیم واسه خاطر تولد خانم خانما !

دیگه چیکار کنم من ؟؟؟؟؟ 

اونایی که هتل آسمون شام میخورن بیان توی کامنت دونی ثبت نام کنن . رویا گفته میخواد یه شام مفصل و شاهانه به مناسبت تولدش بده .

(البته از این شامها بنده 28 تا دونه طلبکارم و هنوز موفق به وصولشون نشدم )

 .

استاد زاپاتا !

پنج شنبه دوم شهريور 1385 ساعت 23:13


 

 

کره خری یا ابتکار ؟  مسئله این است !!

(این پست حاوی هیچگونه نکته اخلاقی نمیباشد.)

.

هرگونه کپی برداری - نشر - اشاعه - همانند سازی  از ابتکارات زاپاتا غیر قانونی و غیر شرعی بوده و شدیدا مورد پیگرد قرار میگیرد .

**

و عموالصالحات یتفقون المشرکین فی الوازم البدنسازیه اشدا مجازات و السنگسار فی الملع العام

**

DANGER : WARANTY woid if removed

.

یکی دو سال هست باشگاه نرفتم

دور شکمم فک کنم دو متری شده باشه !!!

امادیگه گفتم پام رو توی این باشگاههای زپرتی نزارم . آخه مرتیکه هیچی از پرورش اندام و بدنسازی سرش نمیشه اومده باشگاه زده !! محض رضای خدا نرفته دوتا مجله و دوتا روزنامه بخونه بفهمه چی به چیه !!!

والا من که دوتا مجله و کتاب دربارش خوندم از اون مسئول باشگاه و مربیش بیشتر حالیمه !!!

اصلا ما ایرانیا عادت کردیم به هرتکی کار کردن !

موسیقی جزء لاینفک پرورش اندام به حساب میاد . اونایی که پرورش اندام کار کردن میدونن . اخه زیر وزنه 70 کیلویی یا 100 کیلویی یاهر وزنه دیگه ای چه سبک و چه سنگین اگه روحیه نداشته باشی نمیتونی دووم بیاری !

باید حس کار کردن و زور زدن داشته باشی ! و نیمی از این حس رو موسیقی داخل سالن به آدم میده . واقعا بدون موسیقی نمیشه کار کرد . کاش اینو میفهمیدن .

آقا مگه ما از گاوها چی کمتر داریم ؟؟؟؟؟؟

نه خداییش ما ادما از گاوها کمتریم ؟؟؟؟ همونطور که اونا با گوش دادن به موزیک میزان شیر دهیشون زیادتر میشه !!! ما هم با گوش دادن موزیک زورمون زیاد تر میشه !!

این شوخی نیستا !! این یه تجربه و یک بحث علمی ثابت شده است .

خلاصه ما هر موقع پامون رومیزاشتیم توی باشگاه طرف میزد موزیک رو قطع میکرد . دلم میخواست همونجا پا میشدم میرفتم هر چی دمبل و هالتر بود توی سرش میزدم و جابجا میفرستادمش پیش رستم دستان !!!

اما حیف که 6 متر قد داشت و 60 برابر من هیکل !!! به گاو اسراییلی گفته بود زکی !!!!! تازه دوران خشک کردنش بود که 60 برابر من بود ! اگه در دوران حجم میدیدیش غش میکردی !!! از بس گنده بود !!!

لامصب نزاد لرها و ترکها از نظر جثه و اندام و استخون بندی از جمله نژادهای خوب ایرانی هستن . درشت و قد بلند و توپر . وقتی میان پرورش اندام دیگه میشن یه پا رونی کلمن !!! همیشه حسرت بدنها شونو خوردم !!!

خلاصه یه روز به خودم گفتم زاپی ببین . ببین داداش من . ببین عزیز دل برادر این ورزشگاه ها فایده نداره . نه یار کمکی درست وحسابی نه باشگاه درست وحسابی نه یه وسیله دائمی برای رفت و امد . ما هم که دیگه حوصله تاکسی نداریم . از همه مهمتر شلوغی باشگاه . بیا و غیرت کن و یه فکر اساسی بکن .

ما هم از خدا خواسته رفتیم 10بیست متر پروفیل گرفتیم و هفتاد هشتاد کیلو وزنه و دوتا دمبل و یه هالتر .

گفتیم ما چی کم داریم از بقیه ؟؟؟؟

اصفانی نیستیم که هستیم ! جوون نیستیم که هستیم ! ماشالا مغز کار نمیکنه که حداقل یه نیمکرش کار میکنه ! چولاق هستیم که نیستیم. !! لوازم جوشکاری نداریم که داریم ! فقط تجربه ساختن نداریم که بیخیال , کاری نداره . فوقش خراب میشه , آخرش که باید یاد بگیریم ؟؟ !!!!

 پس فردا خواستیم تشکیل خانواده بدیم بچمون گفت بابا من هواپیمای مدل میخوام ! پول مول که نداریم بریم هواپیما واسه بچه هه بگیریم .مجبوریم خودمون یه هواپیمایی , ملخی چیزی بسازیم بدیم دست بچه . تازه برای بچه هم خوبه . خلاقیت پیدامیکنه ! آماده خور نمیشه !

آخ انقدر دلم میخواست یه کارگاه داشتم وتوش چیز میز میساختم ! یه بار یادمه یه کانتینر ساختم فقط جلو و عقب میرفت ! عقلم نرسید چطور بسازمش که دور بزنه !!! (بچه گی هامونم خنگ بودیم)

آقا میخوای بگی چی ؟؟؟؟؟

افتادیم روی دنده ابتکار . ما هم خانوادگی وقتی میوفتیم روی دنده ابتکار و ابداع و اختراع دیگه تخته گاز سینه کشی ها رو مثل اسب چموش طی میکنیم ! خلاصه شروع کردم و دوتا میز ساختم که در مجموع این دوتا میز , کار 5 تا میز توی باشگاه رو واسم میکرد ! خداییش کسی تاحالا میز سه کاره نساخته که من ساختم !!!! آخر طراحی مهندسی و آیرودینامیک بود !!!! .ظرف سه سوت طرحشو کشیدم و پروفیل رو بریدم و جوش دادم و روکش نرم واسش درست کردم و .... (حالا بماند سه سوتمون دو سه روز طول کشید) .

 قسمت اقتصادیش رو گوش کن!!!! :

تازه قسمت مهمش اینجا بود که پروفیل کیلویی 700 تومن قیمت کرده بودم . ما هم اصفهانی ! گفتیم چه خبره ؟؟؟

700 تومن پول بی زبون رو بدیم واسه پروفیل ؟؟؟ خلاصه رفتیم توی یه جوشکاری دیگه . گفتیم اا آقا پروفیل کیلویی چند ؟؟؟ گفت 450 . یه نگا انداختم دیدم خداییش پروفیل نو و خوبیه . کیلویی 250 تومن هم اینجا صرفه جویی اقتصادی کردیم که توی 20 کیلوش شد 5000 تومن . 5000 تومنشم گذاشتیم جیبمون و شب بااجازتون رفتیم یه چلو ماهیچه مامان خوردیم .

چرا همشو آهن فروشه بخوره ؟؟؟ بزار پول در گردش باشه و آشپزه هم نون بخوره ! به جرات میتونم بگم 85 درصد چرخش پول مملکت بخاطر وجود اقتصاد دانهای اصفهانیه ! نمونه زنده خواستی بگو تا واست اسم ردیف کنم !(نمیدونی بدون مدیریت های حساس قرض الحسنه ها از جمله بسیجیان و بیشتر بانکها زیر دست مغزای اصفهانیه !)

خداییش شدم یه پا سازنده لوازم ورزشی !!!. بیای ببینی میگی یه استادکار با 60 سال سابقه کار و20تا گواینامه ایزو18000 و 9000 و خورده ای اینارو درست کرده . الکی که نیست . مغز اصفهانیه !!

خلاصه عکسای اطاقمونم کندیم و بردیم توی زیر زمین چسبوندیم . یه دونه کامفولتر زاپاس هم دارم از دوران نیرکمون شاه سوم نگهش داشتم . اونم بردم پایین با یه جفت اسپیکر خفن و دوسه تا آینه قدو نیم قد . خلاصه باشگاهی راه انداختم توی زیر زمین که بیا و ببین . چند وقت پیشا از طرف کنفدراسیون جهانی پرورش اندام هم دعوت شدیم برای شرکت در گردهماییه باشگاه داران سراسر جهان . که البته طاقچه بالا گذاشتیم و نرفتیم !

حالا هر موسیقی که میخوام میزارم با صدای بلند با اخوی گرام (گرامی) میوفتیم به جون این وزنه های سرد و بی روح . بالاخره یا ما مثل این وزنه ها میشیم یا اونا مثل ما میشن .

مردیم از بس رفتیم استخر و برو بچ به شیکممون خندیدن ! به رگ غیرتمون برخورد خب !

آره خلاصه این بود ماجرای دو سه روز زندگانی بی در و پیکر ما !!!

دیگه شد دیگه

به قول دختر خاله خدا بیامرزم : جوونیه و کره خری !

 

 

 

 

 

 

 

ف الف صاد لام ه

پنج شنبه بيست و ششم مرداد ماه 1385 ساعت 14:30


قابل خوندنه اینجا رو کلیک کن (خراب رفاقتم دیگه )

پانی یکی طلب من !!!!!!

.

فاصله...!!!

زمانی که میرفتیم مکتب خونه و به خیال خودمون درس میخوندیم و یه مشت اراجیف از عربی و تعلیمات دینی گرفته تا اثبات قضایایی که هیچوقت کاربردشون رو نفهمیدم , بعضی از بچه ها توی دفترچه هاشون ماجرای اون دوتا خط موازی رو مینوشتن که هیچ وقت به هم نمیرسیدند . یا یه عده ای عکس دختری برهنه و یه قلب وا مونده که تیر غیب اومده خورده بهش و از وسط جرش داده !! یا اون بچه ته کلاسی ها که روی میز و صندلی و در و دیوار کلاس و توالت ها !!! عکس آلت تناسلی مرد و زن رومیکشیدن و چهار تا جمله خفن اینور و اونورش و ...

چه مدرسه های بالای شهر چه پایین شهر چه نیمکت اول چه نیمکت آخر ! هر دو مدلش رو تجربه کردم . اما هیچوقت توی اون روزا یادم نمیاد که درس زندگی گرفته باشیم ! یا بهتره بگم درس زندگی گرفته باشم !

ماجرای اون دوخط موازی رو میخوندیم و چند دقیقه بعد ته کلاس داشتیم هر هر و تیر تیر به عکس فلان جای آقای مدیر میخندیدیم . یا چند دقیقه بعد با بچه درس خون کلاس مینشستیم و چهارتا کلمه اختلاط درسی میکردیم !

اما یادم نمیاد درس گرفته باشیم !

اما الان ... یکی دو سالیه دارم حس میکنم زندگی یعنی چه ! نمیدونم! شاید دوان بلوغ فکری من از 18 سال به 24 سال و 25 سال رسیده ! یعنی انقدر دیر ؟ ؟ ؟

شایدم طبیعیه !

مهم نیست .

اصلا مهم نیست

مهم اینه که تازه زندگی داره چهره خودشو نشون میده !

"دیروز" از سرنوشت دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمیرسن میخوندم

" امروز" از فاصله !

"دیروز" و "دوخط موازی" برام مثل داستانی بود که قبل از خواب باید برای یه بچه بگی تا خوابش ببره و باهاش خوابای خوب خوب ببینه !

اما امروز

"امروز" و " فاصله" برام حقیقتی شدن که دیگه مثل داستان قبل از خواب نیستن که صبح ازم جدا بشن !

حقیقتی که از چند وقت پیش مثل سایه دنبالم بوده و هست وخواهد بود !

و این فاصله !!!!

فاصله

فاصله

شاید اولین باری باشه که عظمت یک کلمه را اینطوری درک میکنم !

فاصله

آره همین کلمه 5 حرفی

ف الف صاد لام ه

اما به اندازه یک دنیا معنا . یک دنیا ماجرا . یک دنیا حرف .

اگه یه کم عمیق تر فکر کنیم میبینیم که نقش فاصله در زندگی ما و در دنیای ما حکم اکسیژن برای ماهی رو داره !

اکسیژنی که ماهی قادر به دیدن اون نیست اما حسش میکنه . اکسیژنی که ماهی با اون هم به زندگیش ادامه میده و هم با اون از زندگی خلاص میشه !!!

فاصله های لعنتی

فاصله های کسل کننده

فاصله های عذاب دهنده

فاصله های خوب

فاصله هایی که باید باشند

فاصله هایی که کاش نبودند

فاصله های چندسانتی

فاصله های چند متری

فاصله هایی که حد ندارند

فاصله هایی که معنا ندارند

.

.

.

فاصله

ف الف صاد لام ه

فاصله بین من و خربزه خنک توی یخچال

فاصله منو هلوهای آبدار توی یخچال

کاش تنها دغدغه ام همین فاصله های آبکی بود ! همین فاصله های خربزه ای و هلویی و هندونه ای !!!

دلم حوس خرمالو کرده

کسی خرمالو سراغ نداره ؟

.

اینم چون حرف دلم بود از وبلاگ جنگ کش قرض گرفتم !!

قشنگه.........خیلی پرمعنا ست و امید بخش .

 

دريافت زندگي ، با ايمان به قدرت انتخاب

 

 

 

 

 

لحظه هايي پر حاصل برايم ساخته

 

 

 

 

 

در ميان برگهاي خزان زده­ي زندگي ام

 

 

 

 

 

گام هايي بس بلند بر ميدارم

 

 

 

 

 

چرا كه نميخواهم برگهاي زرد شكست را ، اين تجربه هاي ارزشمند را

 

 

 

 

 

لگد مال كنم

 

 

 

 

 

ايمان داشتن كه پايان  آغازي ديگر است

 

 

 

 

 

يا ابلهانه پنداشتن كه پايان يعني پايان

 

 

 

 

 

همان اندازه محسوس و ملموس است

 

 

 

 

 

كه در مرثيه مرگ يك برگ  كهنسال گريستن

 

 

 

 

 

يا شاد بودن

 

 

 

 

 

كه برگهاي كهنسال پوسيده و زرد

 

 

 

 

 

غذاي خاك هستند ، آرام و متواضع

 

 

 

 

 

تا برگي جوان پس پشت اين خزان بتواند آسوده ببالد

 

 

 

 

 

در بوم بلند و آبي و انتها ناپيداي روزگار

 

 

 

 

 

به آتشي كه آشكارا زبانه بكشد اميدي ندارم

 

 

 

 

 

اما آنچه هميشه اميدوار كننده و اطمينان بخش است

 

 

 

 

 

شكوه آتش هايي است كه زير خاكستر زبانه ميكشند

 

 

 

 

 

چرا كه دليلي  مثل خود نمايي ندارند ، جز سوختن و ساختن

 

 

 

 

 

ساختن لحظه هايي گرم

 

 

 

 

 

براي فردا ،

 

 

 

 

 

ايمان داشتن كه  تمام نسل ، يك پيكر است

 

 

 

 

 

در اين لحظه ها ـ‌ من ـ بودن واژه اي غريب ميشود

 

 

 

 

 

چرا كه بايد دانست  در انتهاي راه

 

 

 

 

 

در وسعت آخرين گام

 

 

 

 

 

آنچه ساخته شده براي فرزندان است

 

 

 

 

 

از بهار سال بعد انتظاري ندارم

 

 

 

 

 

جز اينكه مهربانتر از سالي كه گذشت باشد

 

 

 

 

 

تا فرزندانم  سينه هايشان پر هواي تازه شود

 

 

 

 

 

نه  سوخته در هُرم  فجايع

 

 

 

 

 

نميخواهم در سفري كه پيش رو دارم

 

 

 

 

 

در راهي ، شهري ، كه قادر به حس كردن آن نيستم

 

 

 

 

 

شاد باشم يا غمگين

 

 

 

 

 

نميدانم در شهري ديگر ، دنيايي ديگر

 

 

 

 

 

چه چيز در انتظارم خواهد بود

 

 

 

 

 

اما آنچه ذهنم را از رخوت بي قراري رها ميكند

 

 

 

 

 

آرامشي است كه از عبارت ها آموختم

 

 

 

 

 

وقتي وجودي نا پيدا مرا وا ميدارد در وصف پس پايان

 

 

 

 

 

بگويم شهري ، دنيايي

 

 

 

 

 

همين كه ميگويم شهري

 

 

 

 

 

ايمان من شده

 

 

 

 

 

كه چيزي هست !

 

 

 

 

 

بودن آن بهار برايم مثل  لمس كردن  شكوفه­ي سيب  آشكار است

 

 

 

 

 

اما آنچه وسواس سخت لحظه هايم شده

 

 

 

 

 

درك چگونه بودن است

 

 

 

 

زنده باد شیکم !!! (شیکم=شکم)

سه شنبه دهم مرداد ماه 1385 ساعت 21:01


***

زنده باد شکم !!!! زنده باد زاپاتا !!! سلامتی سه کس : میهن و زاپاتا و شکمش !!!

***

مطلب امروز شدیدا وابسته به شکم میباشد از زنان حامله خواهشمندم که نخونن یه موقع حوس میکنن و بچشون نارس به دنیا میاد !!!!

.

(زندگی زیباست !! حتی میتوان با خوردن یک قاچ هندونه به زندگی لبخند ! باور کنید که میتوان حتی باخوردن هندونه هم اززندگی لذت برد !! فقط کافیست که هندونه اش شیرین باشد  )

 

از بیانات گوهر بار فیلسوف عالی ؟ آلی قدر : زاپاتا

.****

 

زاپاتا امروز و توی این پستش میخواد به چندتا موضوع هات hot و یک موضوع کول cool و یک موضوع نه هات نه کول (ولرم) اشاره کنه !!!!

آقا بگو امروز چی شد ؟؟؟؟

نمیدونی که ..... د نمیدونه عزیز دل برادر ... اگه بگم که آب از لبو لوچت اویزون میشه !!!

اخ که نگو .... نگو... امروز بعد از چند هفته ای اومدیم خونه !!! کلید رو انداختم توی قفل . اولش قفله تعجب کرد ! اما بعدش منو یادش اومد ! درو باز کردم رفتم تو یکقدم..دوقدم...سه قدم ....اولین پله دومین ..سومین.. یه در دیگه باز کردم ... یک قدم ...دو قدم ... پیچیدم دست چپ

آخ......وایی ی ی ی ی ی ی ... چی دیدم !!!! انگار خدا بهشت رو گروپی با حوری و پری هاش زد توی سرم ... خر کیف شدم اساسی... همین که رفتن توی اشپزخونه (مدبخ) بوی لیمو ترش زد زیر بینیم .... چه حالی..ترش و معطر .....اخ جون ن ن ن ....دیگه هیچی نفهمیدم...روی اسمونا داشتم پرواز میکردم .... بیهوش ........ همینطور که داشتم بیریک میزدم و چپندر قیچی میرفتم رسیدم به یخچال ....درو باز کردم ......جون ن نن ن ن ن ن ن ن ن ن یه پارچ شربت آبلیمووووووووووووووووو با لیموی تازه ه ه ه ه ه ه ه ه دیگه بیهوش شدم ... دیگه رفتم توی کما ا ا ا ا  فقط وقتی به هوش اومدم تازه فهمیدم نه از پارچ خبری هست نه از شربت .... همه رو یه جا زدم توی رگ .... اخ که چه حالی داشت توی اون سگ پزون ساعت 5 یه پارچ شربت بخوری .......

خلاصه یه کم که حالم جا اومد و به خودم مسلط شدم تازه فهمیدم اول بزم و عشق و حال اساسیه .... روی اجاق گاز یه دیگ دیدم با گنجایش 300 لیتر ...

.

اینطرف و نگاه کردم دیدم چند تا فلفل دلمه ای و گوجه قرمز و درشت و چند تا برگ مو هاج و واج دارن منو نگا میکنن !!!! اخ جوووووووووووووووووووووووون دلمه ....دلمه......... دلمه .......دلمه . به یاد استخر و کانال و رودخونه شیرجه زدم توی دلمه ها . شیرجه نگو پشت و وارو .....آخ که چه دلی از عذا در اوردم .وای که چقدر خوردم .آخ که چه کردم با معده و روده و کبدم . هیچی توی این دنیای لعنتی زیبا تر از خوردن چیزای خوشمزه نیست ...

(این شازده خانم همین جا زنگ زد به من و موجب شد رشته افکارم پاره بشه !!! دیگه نمیدونم چی بنویسم که دلتون کباب بشه !!! ) خدا ازش نگذره که پست امشبم رو خراب کرد !!! الهی که دستش حالا حالا خوب نشه ما یه نفسی بکشیم . آخه شما که نمیدونید هر چی حمالیه انداختن روی دوش من بدبخت !!! حالا درسته که 20 سال اختلاف سنی با مادر بزرگها (اعضای هیئت مدیره) داریم اما این رسم جوانمردی نیس که ضعیف کشی و غریب کشی و جوون کشی بکنید. گفته باشم که : میرم به یو ان (UN) شکایت میکنم ..!!!!!!

خب این از مطلب هاتم.

مطلب کولم اینه :

.

ما برو بچ که انجمن رو راه انداختیم یه وبلاگ دیگه در کنارش هوا کردیم به نام              " تریبون انجمن " این تریبون انجمن رو گداشتیم واسه اینکه بچه ها و اعضا بیان و در باره مسائل مختلف انجمن حرف بزنن و نظر بدن و پیشنهاد و راه کار ارائه بدن . اونایی که میان و نظر میدن نظراتشون رو میبریم روی انتن تا همه ببینن . چطوره ؟؟؟؟        اینم ادرسش کلیک کن تا رستگار بشی !!!!

.

در ضمن از اعضای محترم که فکر کنم چهارنفر بیشتر نیستن اونم یکیش من و یکیش خواجه حافظ قزوینی خواهش میکنم دست به کار بشن و مطالبشون رو بفرستن . آقا داریم جهانی میشیم !!!! شعبه شماره دو وبلاگ انجمن تا چند روز دیگه توی بلاگفا افتتاح میشه ها !!!! یعنی اینجا که مطلب زدی توی انجمن بلاگفا هم مطلبت گذاشته میشه !! تازه نمایندگی پرشین بلاگمون هم چندوقت دیگه راه میوفته !!!! حالا خوب تنبلی کنید ....پشیمون میشید به خدا .... حیفه که این فرصت رو از دست بدید . بیاین یه گوشه ای از کار رو دست بگیرید و عضو بشید . از زندگی ملخ ها تا صنعت رباتیک و اخبار و جامعه شناسی گرفته تا شعر و داستان ... در همه زمینه ها قرار شده که فعالیت کنیم . چهره های سرشناسی رو میاریم توی انجمن !!!! این حرفا رو جدی بگیرید . انجمن فقط یکبار در هر 400 هزار سال نوری در خونتون رو میزنه !!!! لگد ؟ لغت ؟ به بخت خودتون نزنید !!!این زاپاتا و حرفاش رو جدی نمیگیرید حداقل خودتون رو جدی بگیرید و باور کنید .

 .

خب مطلب هات رو گفتم مطلب کول هم گفته شد ... میمونه مطلب ولرم ... که دیگه حال وحوصله تاپیپ ندارم بنابراین بیخیالش میشم . کی به کیه ؟؟؟ اینهمه بچه توی لبنان کشته میشه !!!! دانشجوهای معترض در حادثه کوی دانشگاه توی زندانها به دلیل اعتصاب غذا و شکنجه میمیرن !!! هیشکی پیدا نمیشه جیک بزنه !!!! منم مطلب ولرم رو نمینویسم تا اونجای مبارکتون بسوزه !!!!

حمیییییییییییییییید بوی چیز سوخته میاد ..... روغنش چیه ؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

هزار نقش بر آرد زمانه و نبود یکی چنانچه در آینه تصور ماست ...

شنبه هفدهم تير ماه 1385 ساعت 17:56


 

.

گفتگو آيين درويشي نبود ، ورنه با تو ماجرا ها داشتيم

*******

.

ما ز ياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود ِآنچه ما پنداشتيم

تا درخت دوستي کي بر دهد

حاليا رفتيم و تخمي کاشتيم

.

گفتگو آيين درويشي نبود ,  ورنه با تو ماجرا ها داشتيم

.

شيوه چشمت فريب جنگ داشت

ما ندانستيم و صلح انگاشتيم

نکته ها رفت و شکايت کس نديد

جانب حرمت فرو نگذاشتيم

گلبن حسنت نه خود شد دلفريب

ما دم همت بر او بگماشتيم

چون نهادي دل به مهر ديگران

ما اميد از وصل تو برداشتيم

گفت خود دادي به ما دل حافظا

ما محصل بر کسي نگماشتيم

.

****


اگه بابا و مامان اون شب ....

شنبه دوازدهم فروردين 1385 ساعت 08:57


بعضی روزا هست که آدم توی اون روزها حس میکنه داره از ته ته ته وجود و اعماق دل و کف شکم و خلاصه از بیخ جر میخوره...(جمله بندی رو حال کن)

حالا چرا ؟؟؟؟

خبر مرگمون اون موقع که دنبال درس و مشق بودیم جمعه بعد از ظهر عزای عظما میگرفتیم... انگاری همه غصه های دنیا گروپ اومده خورده وسط فرق سرمون... بلای آسمونی بود واسمون...

فکرش رو که میکردم باز باید صبح شنبه برم سر کلاس بشینم ویه مشت اراجیف و چرت و پرت توی مغزم فرو کنم حالم گرفته میشد...مخصوصا دوره دبیرستان... ببین چقدر به درس و مخش علاقه داشتیم... آخه مغز آکبند ما رو چه به تعلیمات دینی و وصایای تخمی تخیلی امام ؟؟؟ اما خداییش از هندسه خیلی خوشم میومد... واسه همین آخر ترم از هندسه 11 گرفتم... البته این یه شاهکار در نوع خودش حساب میشد... چون خیلیا هندسه رو افتادن.

این از جمعه....

.یکی دیگه از بدترین و زجر آور ترین روزهای زندگیم بعد از ظهر روز سیزده به در بوده و هست و خواهد بود... این یکی دیگه مصیبته.... حس میکنم بعدر از ظهر سیزده به در هر چی گناه کبیره و صغیره دارم به درگاه حق تعال بخشیده میشه...از بس زجر میکشم... حاضرم 3 روز دستشویی نرم.... سه روز هم با زیر شلواری گشاد و زیر پوش رکابی برم وسط چهارباغ راه برم...یه شب هم با پدر بزرگ خدابیامرزم که آخر کلاس و تریپ بود برم عید دیدنی... اما بهم نگن پس فردا سیزده به دره.... به مرگ دختر همسایمون قسم ...

موندم چطور دوشنبه برم سر کار... حس میکنم کالیبرم حسابی گشاد شده...دهنه لوله های انتقال آب رو دیدین؟؟؟؟ توی ذهنت شبیه سازی کن آدم اگه کالیبرش انقدر گشاد باشه چی میشه... نه خداییش همین که نشستی داری میخونی یه شبیه سازی توی مغزت بکن... اون تخیلت رو برای یه بار هم که شده به صورت عملی ...واسه یه پروژه فرهنگی به کار بنداز

هی......

نمیدونم توی این زندگی نکبتی میشه یه روز صبح بیدار بشم و از اینکه بیدار شدم خوشحال باشم... یعنی میشه؟؟؟

دارم یه کارایی میکنم .... که اگه خدا و پیغمبر و امام زمان و در راس اونها آمریکای جناینکار و صهیونیسم بین الملل و از همه مهمتر محمود خان احمدی نژاد بخواد دهه آخر عمرمون رو با شادابی و دل خوش سپری کنیم... حدودا سال 1430 به بعد فک کنم زندگی همراه با آرامشی رو در پیش رو داشته باشم...

.

.

.یک ندای آسمانی به گوشم میرسد که میگوید:

.

مشترک مورد نظر: کلیه مسیرها به سمت زندگی دلخواه مسدود میباشد

لطفا کمتر زر بزنید و بیشتر جون بکنید . چشمت کور دندت نرم میخواستی دنیا نیای... نامه فدایت شوم که واست نداده بودیم...زیادی هم اگه نق بزنی زلزله 9/9 ریشتری میفرستم آخر عیدی توی چادر روزگار بگذرونی .

 

خدا بیامرزه برو بچ بیگناه بروجردی و روستاهای لرستان رو... زلزله بد موقع اومد...

اما کی به کیه... اینهمه ملت توی بم و اهواز و توی طیاره و .... مردن این 60 هفتادتا هم روش...

 

 

 

محض رضای خدا یکی توی این سایت نیست یه کم باهاش حال کنیم... همه از دم شاعر و ادیب و فرهیخته و عابد و زاهد و فیلسوف و علامه دهر

هیشکی پیدا نشد از نسل مجنون و بیسوات و جاویدان ما...

 

 

 

 

معنای عشق

جمعه يازدهم فروردين 1385 ساعت 04:01


دیدم همه از دوستت دارم ها مینویسند از عشق... از یار... و از فراق یار... باخودم گفتم :

 

تن تو سرد است

کرخت است

خواب است

تن تو شاید داغ است از سردی

تن تو شاید سرد است از بی عشقی

تو در خوابی

تو غرق در ماتم یاری

تو یک ...مجهولی

تو در معادله عشق... صفری

درمعادله عشق میتوان جذر گرفت

تو در این معادله فردی

تو خواستار زوجی

تو نمیدانی

تو نمیفهمی

که با صفر دیگر هم

تو هنوز در خوابی

آری

تو هنوز مجهولی

تو هنوز غرقی

غرق در ماتم آن صفری

 

عشق آنی نیست که در این بازار مسقف میبینی

عشق آنی نیست که تو در چشمان یار میبینی

عشق آنی نیست که در آغوش گرمش بیآرامی

عشق شاید

آرمیدن در آغوش تو باشد

عشق شاید نشاندن شادی باشد

برلبان پسرکی بی مادر

دستی بر شانه عابری بی یاور

 

عشق آنی نیست که تو همواره بدان فکر میکنی

عشق شاید

آنیست که گاه گاهی بدان فکر نمیکنی

 

عشق آنی نیست که تو را سنگین تر از کوه میسازد

عشق شاید

آنست که تو را سبک تر از کاه میسازد

عشق آنی نیست

لحظه نیست

به چشم

به گونه

به لب

به اندام

نیست

عشق تنها دل بستن به یک زن نیست

عشق تنها پا دادن به یک مرد نیست

عشق تنها

جنبیدن نیست

لولیدن

در هم فرو رفتن نیست

عشق شاید لبخند تو باشد بر من

نه هرکه مشق عشق مینویسد شاعر است

نه هر که شعر مینویسد عاشق است

 

تراوشات ذهنی زاپاتا

دهم فروردین 85

1 2