گاهی وقتا به خودم می بالم که خوبم...ولی خدایا...تو بگو
من خوبم یا تو ؟تویی که همیشه از عرش آسمونیت داد می زنی
به سوی من بیایید و در جادّه ی عشق بزرگ من قدم بگذارید.
و تویی که به حق گفتی و چه دلسوزانه و چه بزرگوارانه با ما
حرف زدی،که یادم کنید تا از یادتان نبرم ،بخوانیدم تا دست گیرم
و رو سوی من کنید تا به سویتان بیایم .
خدایا تو گفتی به سوی من بیایید...آمدنی نادمانه،عاشقانه و
عارفانه ، خدایا من خوبم یا تو؟ منی که فقط بلدم دستهام رو بدم
یا تویی که خوب بلدی دستهام و بگیری؟
خدای من:تب عشق تو را درمانی جز دیدار تو نیست.
در این گرمای سوزان و عطش کویر گناه،
خنکای نسیم وصل تو آرومم می کنه ،. مرغ دلم اسیر دام توست...
خدایا چه لذتی داره وقتی که نسیم یاد تو به دلها می وزه.
نمی دونی چقدر خوبه که راه رو تو جادّه ی معرفت طی کنی.
چقدر شبهایی که مهتاب رحمت تو توش می تابه قشنگه.
چه عارفونه ست پرواز پرنده ی خاطر تو به قلب ها.
این چشم ها بهانه ی تو رو می گیرند و گریه می کنند
این سینه فقط و فقط به خاطر تو نفس می کشه ...
و در هجران تو آتیش گرفته ،خونی که تو رگهامه
به جست و جوی تو روانه ،این قلب به عشق تو می تپه
پس خدایا کاری کن به عشق تو از تپش بایسته ...
خدایا : من غرق شدم ،در گرداب محبت تو غرق شدم
در دریای لطف بی کران تو .
پس تو نیز ای دوستی که این نوشته آرومت کرد ،
بی خویش با خدا گرم باش ،و دست هایت را بر دستان
پر از کرامتش بسپار و راهی به رهایی بیاب.