به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
استخدام برنامه نویس شارژ ايرانسل
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک

همسایگان

ترانه های آیناز
.....................
لوتوس
.....................
گل لوتوسم
.....................
آج انار
.....................
شبزده
.....................
صدای سکوت
.....................
shookhi
.....................
sansi
.....................
The one
.....................
کالی
.....................
گلستانه
.....................
باد
.....................
رویا
.....................
قبلا دروغ میگفته الان دیگه راست میگه
.....................
داداش یوزارسیف
تحصیل در مالزی، پذیرش از مالزی، دانشگاه های مالزی
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته ياياس نوشته شده توسط ياياس خوش آمدید.

رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیدانم ...
1 2

.

يکشنبه هجدهم اسفند ماه 1387 ساعت 16:55


                       

.

شنبه هفدهم اسفند ماه 1387 ساعت 14:51


                    

.

يکشنبه بيست و نهم دي ماه 1387 ساعت 11:33


 چرا شراب دار موقشنگ آمن هوتب در سریال حضرت یوسف(با بازی امیرحسین مدرس) در طول ده پانزده سال مانند قالی کرمان هر روز بهتر و جوان تر می شود اما یوزارسیف و دوستانش کلی از موهایشان سفید شده و زلیخا مانند مادربزرگ ما شده و مرحوم پوتیفار غیرتمند هم که تقریبا پنجاه سال پیر شد و مرد؟

.

 چرا مسئولان سازمان تربیت بدنی چشم ندارند یک برنامه مثل نود که مثل آدمیزاد اشکالات را می گوید و درست انتقاد می کند را ببینند و آن را در تضاد با نظام می دانند؟  خب وقتی مسئولان ورزش ما فرق توپ فوتبال با جواد خیابانی را نمی دانند که نمی توان همیشه از آنها تمجید کرد. می شود؟

.

 چرا در حالی که از سال 2001 فرودگاه غزه ترکیده است و در حال حاضر پروازهای خارجی ایران از طریق فرودگاه امام خمینی انجام می شود،‌ برادران معترض ما برای سفر به غزه و جنگ با رژیم اشغالگر در فرودگاه مهرآباد تحصن کردند؟!

 .

چرا زنده رود مثل یک آسمانی شده که ستارهاش کم سو و خسته اند و بوی مرداب میدهد؟

.

چرا این خواهران گرامی اینجا را برای عکس گرفتن انتخاب کرده اند؟

 http://i34.tinypic.com/xrhhd.jpg

.

چرا تصاویر این خانه ی فساد به راحتی در اینترنت پخش شده است؟ http://www.gigaimage.com/images/o7ddbuvwzh70v42wuymv.jpg

.

خداوکیلی چرا جداسازی آقایان و بانوان اینجوری؟ http://i40.tinypic.com/11rrfd3.jpg

و بسیاری چراهای دیگر که مطلب را طولانی می کند و بهتر است نپرسم!

.

شنبه بيست و هشتم دي ماه 1387 ساعت 01:48


 

امشبی ای گریه امانم بده

فرصت حرفی به زبانم بده

.

.

سه شنبه بيست و چهارم دي ماه 1387 ساعت 09:52


حق منه زجر بکشم بیشتر از این تو زندگی

 

حق توهه هرچی دلت خواسته باشه به من بگی

 

تو رو چه ساده باختمت

 

چه دیر تو رو شناختمت

 

هر چی بیاد سرم کمه

 

پشیمونم یه عالمه

 

گریه هاتو که باعثش منم همیشه یادمه

 

قدر تو رو نفهمیدم

 

حالا به حرفت رسیدم

 

از وقتی رفتی از پیشم

 

یه روز خوش من ندیدم

 

هر چی بیاد سرم کمه...

                               

 

 

.

يکشنبه پانزدهم دي ماه 1387 ساعت 09:21


.

اگر دين نداريم حداقل آزاده باشيم. امام حسين عليه السلام

.

دوشنبه نهم دي ماه 1387 ساعت 03:55


 

دلم بدجور گرفته بود

 

اونقد که آروم و قرار نداشتم

 

نا امیدو خسته از خونه زدم بیرون. یه چرخی توی خیابونا زدم. توی پیاده روها قدم میزدم . گهگاهی هم یه نیم نگاهی به اجناس

.

توی ویترینهای مغازه مینداختم!دلم هیچی نمیخواست! هیچی...

 

همونجوری که با بیحوصلگی به مغازهها نیگاه میکردم ، نمیدونم چی شد یه دفعه چشمم به چشمهای مهربونش افتاد!هر کاری

.

 کردم نتونستم نگاهمو ازش بردارم . به راهم ادامه دادم .

 

چند قدم که دور تر شدم باز سرمو برگردوندمو بهش نگاه کردم. هنوز داشت همونجوری به من نیگاه میکرد! دیگه نتونستم به

.

 راهم ادامه بدم. نمیدونستم چیکار کنم! برگشتم و روبروش ایستادم !

 

همون جوری به من نیگاه میکرد! توی یه چشم به هم زدن با من سوار ماشین شد. پررو نشست روی صندلی جلو بغل دستم .

.

من از خوشحالی نمیدونستم تا خونه چه جوری اومدم! با من اومد به خونه مون. در را که باز کردم دیدم خونه شلوغه .

 

مونده بودم بیارمش خونه یا نه! میترسیدم بقیه خوششون نیاد! به خودم گفتم هر کی هر چی میخواد بگه مهم نیست .

.

 آوردمش توی خونه .

 

همه ناراحت شدن ...بهم میگفتن چقد بد سلیقه ای

 

این یارو خیلی بدترکیبه...زشته و اینا...

 

یه کم بهم برخورد.گفتم مهم اینه که من دوسش دارم . از همه تون هم خوشکل تره ...حسودا...

 

اینم عکسش ...نمیدونین از خونه که بیرون میرم چقد دلم براش تنگ میشه

 

ای قربونش برم.....    قلب

                                                                                                                        Image(196).jpgراستی تا یادم نرفته... مشکوکین عزیز ...منظورم از پست قبلی  خدا بود... نه یه آدم

 

.

دوشنبه هجدهم آذر ماه 1387 ساعت 21:41


 

تو مرهم دل

 

تو راز منی

 

تو با خبر از نیاز منی

 

بهتر از تو دگر همنشینی ندارم

 

جز تو همصحبت نازنینی ندارم

 

چه شب ها که با من نواها سرودی

 

به شادی به رویم چه در ها گشودی...

 

 

.

يکشنبه هفدهم آذر ماه 1387 ساعت 13:18


 

کی غم داری تو که فارغ از غم من همه شب خفتی

کی از یاری به تسلای دل من سخنی گفتی...

 

دیروز هم حالم گرفته بود . پیش یکی از دوستای قدیمیم رفتم .اونقد باهام حرف زد که یه جوریایی حس میکنم آروم شدم. نمیدونم چرا وقتی اون حرف میزنه من یه آدم دیگه ای میشم ... حداقل برای چند روز ! بعضی وقتها با خودم فکر میکنم زیبایی صورتش به خاطر  نور ایمانه...دیروز بهش گفتم  چرا اینقد به من محبت داری؟ من حتی ارزش دوستی با تو رو ندارم. من جای تو بودم با همچین آدمی دوستی نمیکردم . بهم گفت تو با همه فرق داری. من همیشه به همه میگم این دوستم با همه ی شما فرق داره... از دیشب هر چی فکر میکنم نمیدونم  منظورش چی بود؟ فرق من  با بقیه میتونه این باشه که اونا  را خدا دوست داره ولی منو...یا این که دلش برای بقیه نمیسوزه ولی برای من ...

 

دیشب خوابتو دیدم . هر شب خوابتو میبینم.

توی خواب هم دوسم نداری

توی خواب هم اشکمو در میاری

میشه دیگه نیای توی خوابم؟میشه برای همیشه بمیری؟

تو رو خدا بمیر

 

 

 

.

يکشنبه دهم آذر ماه 1387 ساعت 13:22


به من نیگاه کن واسه ی یه لحظه

 

نگات به صد تا آسمون می ارزه

 

من از خدامه بکشم نازتو

 

تا بشنوم یه لحظه آوازتو

 

من از خدامه  بمونی کنارم

 

من که به جز تو کسی رو ندارم

 

 

 

تولدت مبارک

 

راستی از گل آبی هم خوشت میاد؟

 

http://donload2.emp3.ir/Music/ali-abdol-maleki/Naa-mosalmoon/64/10_Be%20Man%20Negah%20Kon.mp3 

.

چهارشنبه پانزدهم آبان ماه 1387 ساعت 16:21


 

تقصیر تو نیست اگه دل من دیگه شده وابسته به تو

اگه نبود دل من دلبسته به تو

غم نداشتم ...

                                             

 

 

 

.

جمعه دهم آبان ماه 1387 ساعت 19:47


 بگو حرفات کجای قصه محبوسه؟

  که داره توی حجم سینه می پوسه

                چرا چشمات همیشه سرد و غمگینه؟

                  کدوم واژه برای گریه تسکینه؟

یایاس                            

                               

.

پنج شنبه بيست و ششم ارديبهشت 1387 ساعت 15:02


تا حالا شده  یه راز بزرگ توی دلت سنگینی کنه؟

 

اونم به مدت ده سال ...اون قد بزرگ که بخوای داد بزنی ... به همه بگی و خودتو راحت کنی؟

 

اما وجدانت بهت اجازه نده...و به این فکر کنی که مگه خدا قراره به خاطر سکوتت چه پاداشی به تو بده؟ به چه قیمتی؟

 

تا حالا شده به خاطر اشتباه دیگران یه عمر عذاب بکشی ؟ بدون این که مقصر باشی؟

 

تا حالا شده یه عالمه فریاد توی دلت باشه ولی نتونی  به کسی بگی؟

 

تا حالا شده حس کنی خیلی مظلوم واقع شدی...اما نتونی برای خودت کاری بکنی؟

 

تا حالا شده وقتی داری میخندی و توی اوج شادی یهو بیخودی بزنی زیر گریه؟

 

تا حالا  شده حتی با آهنگ های شاد هم گریه کنی؟

 

تا حالا شده دلت بخواد هیچ کسی را نداشته باشی؟

 

شده تا حالا همه را دوست داشته باشی ...ولی به همون اندازه ازشون متنفر هم باشی؟

 

تا حالا غرورتو به خاطر آدمهایی که لیاقتشو ندارن شکستی؟

 

تا حالا دلت به حال خودت سوخته؟ برای خودت زار زدی؟

 

تا حالا حس کردی داری وسط یه اقیانوس غرق میشی؟

 

چقد دل کندن واسم سخته...ولی باید بتونم...

 

این جا نه تنها منو آروم نکرد بلکه آرامشم بیشتر به هم ریخت...

 

دلم نیومد بدون خداحافظی برم...شاید چند ماه دیگه برگشتم....شایدم نه...

 

میخوام یه تصمیمی بگیرم نمیدونم درسته یا نه...؟ فقط واسم دعا کنین عاقبت به خیری باشه...هر چند خودم نا امیدم

 

از همه ی دوستای خوبم به خاطر همراهیتون ممنونم.

 

اومدم فقط بگم خداحافظ نمیدونم چی شد اینا را نوشتم...چند روزه این بغض لعنتی ول کن نیست...

 

فقط به عنوان یه خواهر کوچیک ازتون میخوام  نذارین بی رحمی ...دروغ و بی معرفتی توی دلتون راه پیدا کنه...بی احساس نباشین

 

یه روزی که خیلی هم دور نیست باید در محضر خدا بایستیم و جواب بدیم...

 

بای بای........

 

 

       

 

.

سه شنبه بيست و چهارم ارديبهشت 1387 ساعت 10:56


غلط است  هر که گوید : دل به  دل راه دارد

 

دل من ز غصه خون شد

 

دل  او خبر ندارد...

                                                 

                                                         

.

يکشنبه بيست و دوم ارديبهشت 1387 ساعت 02:30


رفاقت قصه تلخیست   ...  که از نامش گریزانم

 

 تا حالا شده  فکر کنی یکی دوستت هست...

 

بهش اعتماد کنی...

 

 راز های دلتو بهش بگی...

 

کارهایی که واسه هیچکی نمیکنی براش انجام بدی...

 

اما خیلی زود پشیمون بشی؟

 

و بفهمی که اشتباه کردی؟

 

حالم از این دنیا به هم میخوره...

.

شنبه چهاردهم ارديبهشت 1387 ساعت 13:54


چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است

 

روم به  گلشن  رضوان که مرغ آن چمنم

 

                                       

.

چهارشنبه يازدهم ارديبهشت 1387 ساعت 15:20


ما چون ز دری پای کشیدیم   کشـــیدیم

 

امید ز هرکــــــس که بریدیم    بریــــدیم

 

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشـیند

 

از گوشه ی بامی که پریدیم   پریـــــدیم....

 

                                                  

.

شنبه هفتم ارديبهشت 1387 ساعت 14:34


دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست

 

شکسته باد کسی کین چنینمان میخواست....

 

                   

.

پنج شنبه پنجم ارديبهشت 1387 ساعت 14:36


 

   ((  یک همدم با وفا ندارم جز غم  ))

 

از آیناز ممنونم که منو به این بازی دعوت کرد...

 

حالا که حرف از این دوست خوبم به میون اومد...

دلم میخواد همین جا  ازش تشکر کنم... به خاطر

 محبت ...مهربونی ...معرفت...صداقت...کمک...و سنگ صبور بودن برای دل زخمی من

 

من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف                       تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد        

 

 


.

سه شنبه سوم ارديبهشت 1387 ساعت 00:25


دوری عشق های کوچیکو از بین میبره

 

ولی به عشق های بزرگ عظمت میده

 

مثل باد

 

که شعله ی کبریتو خاموش میکنه

 

ولی شعله ی بزرگ آتش را بزرگتر میکنه....

 

                                            

1 2