خوب بعد از يه وقفه طولاني حالا ادامه بحث:
اولا اگه تازه اومدين اينجا حتما يه مروري روي بحثهاي قبلي داشته باشين.
ببينيد، خيلي از آدمها در دنياي حقيقي مجبور به طي مسيري ميشن كه واقعا توي اون مسير استعداد يا علاقه ندارند. ديني رو انتخاب ميكنند كه جامعه به اونها تحميل كرده. شغلي رو انتخاب مي كنند كه از اونها انتظار ميره. حتي در مورد ازدواج هم مقيد به شرايط جامعه هستند. خوب البته برخي آدمها در برخي موارد شجاعت به خرج ميدند و آزادانه انتخاب ميكنند اما حتي همين آدمها هم مقيد به انتخابشون ميشند. كم پيش اومده كه كسي مثلا بعد از اينكه پزشكيش رو گرفت بره رشته ادبيات رو شروع كنه! اما خيلي ها دلشون مي خواد كه يك همچين كاري بكنند.
حالا شرايط رو توي دنياي مجازي بسنجيم. اونجا اولا شخصيت آدمها يكتا نيست برا همين فرصت بروز استعداد در زمينه هاي گوناگون رو پيدا مي كنند. از طرفي جامعه مجازي يك جامعه بازه و به راحتي ميشه توش مهاجرت كرد.درست مثل كساني كه از يه فوروم ميرند به يه فوروم ديگه يا وبلاگشون رو عوض ميكنند. در ضمن ارتباطات خيلي مخفي تره و برا همين مفاهيم ترس و تقيد معني نداره. آدمها خيلي راحت با هم آشنا ميشند و راحت از هم جدا مي شند.
اما از طرفي هم يك هجوم اطلاعاتي به سمت كاربر هست كه اون رو به سمت يه سردرگمي ميكشونه. ممكنه يك نفر سالها به دنبال استعداد خودش بگرده و تو هيچ كاري خبره نشه! يا مثلا دچار ضعف شخصيتي بشه به اين دليل كه مقيد به رعايت اصولي نبوده و سر از يك بي قيدي فكري در بياره! اعتماد توي اين دنيا تقريبا بي معنيه و پايه روابط روي بي اعتمادي گذاشته شده.
و در نهايت چيزي كه مي شه گفت اينه كه استفاده از امكانات اين دنيا و مسئله چند شخصيتي در برخي زمينه ها سازنده و در برخي ديگر كاملا مخربه!
حالا ميخوام شما از جنبه هاي مثبت و منفي اين دنيا بيشتر بگيد. اميدوارم بحث بتونه گرم بگيره چون جلوتر مباحث جدي تري مطرح خواهد شد.
جاري باشيد،
اميرپويان،
زنده رود.