به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته torob نوشته شده توسط torobcheh خوش آمدید.

هرچه می خواهد دل تنگت بگو ولی ادب رو رعایت کن
1 2 3 4 5 6 7

گذری بر اشعار تربچه ای

سه شنبه بيست و ششم شهريور 1387 ساعت 23:40


رفته بودیم به وبلاگی نامش گلستانه

 

بدیدیم چه نغمه ها دارد موزون و پر ترانه

 

گفتیم مگر ما چه کم داریم

 

ما نیز می نویسیم شعری ماهرانه

 

می خواستم چه بگویم ، یادمان رفت

 

همین بس که این پست باشد قدری شاعرانه

 

وبلاگ است دیگر بنویس هر آنچه نوشتی

 

مهم نیست چون که وبلاگ بدون آب و نانه

 

وبلاگ هست مجانی و برای اوقات فراغت خوب

 

برای کودکت یکی باز کن اگر گرفت برای اسباب بازی بهانه

 

برای دوست دختر و پسر یابی مفید

 

کافی ِ بنویسی در آن حرف عاشقانه

 

از بیکاری که بهتر است وبلاگ نویسی

 

کامنت بگذار برای هر دوست و بیگانه

 

خلاصه این را دریغ نکن بنویس

 

هر چرت و پرتی که نوشتی درسته ، همانه

 

بپا به کسی نگو در اینجا که اشتباه نوشتی یا خطا کاری

 

بدان همیشه حق با مشتریست حق با دیگرانه

 

یک وقت نترسی از دنیای بزرگ نت و وبلاگ

 

اینجا همه جمعند از عاقل و دیوانه

 

اینجا همه دانایند هیچکس جاهل نیست

 

چرا که همه می گویند منم فرزانه

 

تربچها بس کن این جفنگیات را

 

اصلا شعر و شاعری نمی آید به این خانه

 

باشد ما گذشتیم از شعر که به ما نیامدست

 

شعرها هم بیخ ریش برادر گلستانه

 

متأسفم

يکشنبه بيست و چهارم شهريور 1387 ساعت 15:52


به این زنده رودی ها خوبی نیومده میای به یکی خوبی کنی یه اکیپ تشکیل می دن حالت رو می گرن

 

اصلا یعنی چی هر کی هر چی می خواد تو وبلاگش می نویسه به کسی چه ربطی داره

 

مگه هر کی اسمش تربچه بود منم هر کی رفت تو وبلاگش نوشت تربچه ال تربچه بل من باید برم حالش رو بگیرم مگه من  حتماً اون تربچه هستم

 

اصلا هم باشم باید خودم رو سنگین نگه دارم بگم بزار هر چی دلش می خواد بگه مگه اون عددی

 

بعدشم اگه قرار باشه در روزگار مدرن امروزی دعوا کنیم صحبت می کنیم نه اینکهه یارو رو تهدید می کنیم

 

من رو تهدید می کنن

 

من به شما چی کار دارم یه چیزی تو وبلاگم نوشتم نیاین نخونین

 

من یه چیزی بر علیه شما نوشتم شما هم یه چیزی بر علیه من بنوسین

 

حرف حق می شنوین چرا ناراحت می شین حرف حق زدم

 

درست تلخ اما حقیقت رو باید پذیرفت

 

بعدشم تو دعوا چند نفر به یه نفر قانون جوانمردی رو به جا بیارین

 

همین کار هارو می کنین دیگه بعد می گین ما جهان سومی هستیم

 

هستین دیگه واقعیت رو نمی پذرین

 

قبول نمی کنین جوان ما احتیاج به دوست دختر داره دختر ما احتیاج به دوست پسر داره

 

بعد خانم می گه کاباره هم بزنیم اولین کسی که مخالفت می کنه خود شمایید

 

گناه داره نمی کنه که دوست دختر می خواد

 

می خواد زن بگیره می خواد شوهر کنه

 

بعد می گین مسئولین چرا اینجورین واقعیت رو نمی پذیرن شما ها بدترین که

 

بعد می گین چرا اون مردیکه جالیزدار رو انداختن زندان

 

تحمل واقعیت رو ندارین

 

زندگی رو بستین به دروغ دروغ دروغ

 

اصلا ایرانی جماعت خالی بند آفریده شده

 

بفرما قروبونت برم چاکرم نوکرم

 

این چیزا رو خوب بلدین

 

اینجا هم که فقط بلدین بگین سلام آبجی سلام دادش

 

مسخره کردین

 

بچه بازار شده اینجا

 

دیگه کم کم باید بگین سلام پسرم خوبی کوچولو

 

نمونه وارد شده که می خواد یه توپ دارم قلقلیه بنویسه اینجا

 

به جای اینکه از وبلاگ درست استفاده کنین در جهت ارتقای جامعه

 

می نویسن دلم آب می خواهد نمی دونم کوفت می خواهد دستم درد می کنه دارم بالا می یارم و.... شعرو ور های دیگه

 

نه منم خوب نمی نویسم اما می خوام بهتر شم شما سعی هم نمی کنین

 

به زندگی غار نشینی عادت کردین دوست دارن عقب افتاده باشین دوست دارین جاهل باشین دوست دارین مثل گوسفند فقط یونجه رو ببین

 

اینست ایران و اینست ایرانی ؟

 

بمیرید

چهارشنبه بيستم شهريور 1387 ساعت 14:28


بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

 

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

 

 

 

بمیرید بمیرید از این مرگ مترسید

 

از این خاك بر آیید و سماوات بگیرید

 

 

 

بمیرید بمیرید ازین نفس ببرید

 

كه این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

 

 

 

یكی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان

 

چو زندان بشكستید همه شاه و امیرید

 

 

 

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

 

بر شاه چو مردید همه میر و وزیرید

 

 

 

بمیرید بمیرید از این ابر برآیید

 

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

 

 

 

خموشید خموشید، خموشی دم مرگ است

 

هم از زندگی است این كه ز خاموش نفیرید

 

 

شاعر : ؟

مناجات

پنج شنبه چهاردهم شهريور 1387 ساعت 05:13


مناجات ابوتربچۀ ثمالی

 

خدایا سپاس برای هر آنچه که دادی و ندادی

 

سپاس برای علافی و بیکاری و بی پولی و فلاکت و هوای آلوده و قسط های جامانده و طلب های در هوا مانده و آرزوی ته چاه و بنگ و افیون و این تریبون و عقلی رو به زوال و ....

 

سپاس برای عشق و حال و صبح تا شب کار و درآمد سر شار و پول تو بانک اینتر نشنال و هوای پاک و ذلال و مدیون نبودن به قصاب و بقال و گرفته ام تمام آرزو و آمال و کلاً زندگی با حال و با حال  و با حال و ...

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه مجبور نیستیم آشغال بخوریم

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه مثل بچه های آفریقایی قفسۀ سینمان نزده بیرون

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه ادیسون را آفریدی

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه علم پزشکی را در زمان ما ارتقاع یافت

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه زبانی مارا دادی تا تو را سپاس گوییم و بدنی سالم که سپاس گذار تو باشیم

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه در خانواده ای بزرگ شدیم که انسانیت را یادمان داد

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه توانستیم درس بخوانیم از دنیا عقب نمانیم

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه دزد و قاتل و ارازل و اوباش نشدیم

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه کارمان هنوز به گدایی و آدامس فروشی و دزدی و کلاه بردای نکشیده 

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه انقدر پست نشدیم که حق بخوریم ، آدم بکشیم ، آدم بفروشیم

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه فرشته نکردی ما را تا اختیار از کفمان برود

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه حیوان نکردی ما را تا تو را آنطور که باید بفهمیم

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه ابلیس را خلق کردی تا هر کاری که کردیم بیندازیم گردن او که او گولمان زد

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه اینک اینگونه تو را سپاس می گوییم

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه می توانیم تو را سپاس بگوییم

 

خداوندا سپاس به خاطر اینکه همین شکر گذاری کوتاه را می پذیری و الا یا زندگی نمی کردیم یا شکرت نمی کردیم

 

***

 

عمو زنجیر باف بله زنجیر من و بافتی بله پشت کوه انداختی بله بابا اومده چی چی آورده نخد چی کیش میش با صدای چی ....

 

شاعر این قطعه عمویی داشته که زنجیر بافی شغل او بوده

 

شاعر از او تقاضای زنجیر می کند

 

عمو به او می گوید زنجیر را برایت می بافم اما برای اینکه استقامت خود را به من نشان دهی می اندازمش پشت کوه و تو باید بروی بیاوری

 

در واقع عمو طفل شاعر را خر کرده و به او کلک زده چون می دانسته با بافت زنجیر پولی گیرش نمی آید

 

حال در این شعر شاعر می پرسد ای عموی زنجیر باف آیا زنجیری که مرا قول داده بودی بافته ای

 

عمو در پاسخ البته به دروغ می گوید آری

 

سپس می پرسد همانطوری که گفته بودی زنجیر را پشت کوه انداختی

 

عمو باز به دروغ پاسخ می دهد آری

 

سپس شاعر برای اینکه بگوید فعلا وقت (حال) رفتن به پشت کوه را ندارم می گوید بابا از جایی برگشته ( در کتب قدیمی آمده که محل زیارتی بوده که دقه به دقه پدر به آنجا می رفته ) و من باید به استقبال او بروم

 

عمو که طماع هم تشریف داشته پرسید که سقاطی موقاطی چی آورده

 

شاعر در پاسخ می گوید فقط نخود چی  و کشمش

 

عمو که به خریت برادر خود ایمان دوباره می آورد از طفل می خواهد که پدر را به حیوانی تشبیح کند و به طور غیر مستقیم از وی می پرسد با صدای چی

 

در اینجاست که طفل و شاعر نادان اسم حیوانی را می گوید و ناخواسته به پدر خود تشبیح می کند

 

عمو هم از خشمی که نسبت به پدر پیدا کرده او را مورد تمسخر قرار داده و حالش با در آوردن صدای حیوان می گیرد

 

 

تا دیداری دیگر

 

درود و دو صد بدرود

 

به قول یک از دوستان

 

جاری باشید ( این جاری باشید یعنی چی آخه مگه رودخونه است یا جوب . به نظر من یعنی همون دمت گرم یا بازم پیش ما بیا یا ... اون دوست ما به گمانم در این جا آرایه ی مثنوی معنوی به کار برده و الا جاری باشید به جز توهین معنی دیگه ای نمی ده مگه جوب یا دور از جون خودم جیش بخواد جاری بشه.)

 

یا علی

 

 

سگ شدن چندین ملیارد خر

دوشنبه هفدهم تير ماه 1387 ساعت 11:28


زندگی مانند منجلابیست که بشریت مانند خر میانش دست و پا می زند و تهش هم هیچ

 

آی خران بیچاره چرا مانند سگ میان این منجلاب به جان هم می یوفتید

 

خر بودن هم عرضه می خواهد که شما ندارید

 

چرا سگ می شوید اصالت خریت خود را از دست ندهید

 

هر کاری کنید تهش می میرید از این منجلاب بیرون کشیده می شوید چرا سگ می شوید

 

همه ما خر هستیم بی خود در این منجلاب ادعای انسانیت نکنید

 

سگ نشوید انسانیت پیشکشتان

 

نفرین بر تو ای زندگی سگی که خر کرده ای ما را

 

نفرین به تو ای آدم سگیت در کدام ژن تو نهفته بود

 

آی ستاره ها سوسو نزنید خران برای رسیدن به شماست که سگ می شوند

 

در این تاریک مکان بگذاریدمان که تاریکی ارمغان پدرو مادرمان است

 

ارثیۀ که انها هم از خدا پیشکش گرفته بودند

 

بیچاره ابلیس را بدنام می کنند

 

خریت پیشۀ ماست و سگیت در خون ماست بی خود پای ابلیس را به میان نکشیم

 

سگ نشویم و پاچۀ ابلیس را دیگر نگیریم

 

آی خران سگ صفت آرام مرگ نزدیک است

به چی فکر می کنی ؟

چهارشنبه دوازدهم تير ماه 1387 ساعت 14:59


دیشب پریشبا که احمد باطبی تو تلویزیون داشت صحبت می کرد و از شکنجه هاش می گفت در فکر این بودم که اون موقع که احمد باطبی رو می زدن من داشتم چه کار می کردم

 

راه می رفتم نشسته بودم می خندیدم گریه می کردم فکر می کردم شایدم زندگی می کردم

 

تا حالا فکر کردین همین الان که شما دارین نوشته های من رو می خونین یه نفر داره میمیره یکی داره کتک می خره یکی داره ...

 

تا حالا فکر کردین که وقتی شما دارین فکر می کنین ممکن چه اتفاق هایی بیوفته

 

تا حالا به صورت منطقی فکر کردین که خیلی غیر منطقی هستین

 

تا حالا خر شدین

 

اگه به تمام تا حالا های بالا عمل کنین خر می شین

 

چرا چون که مخ آدمی زاد کشش نداره به همه اون تا حالا ها عمل کنه

 

اگر هم هیچکدوم از اون تا حالا ها رو انجام ندین الاق می شین

 

چرا چون که مخ آدمی زاد اگه راکد بمونه کپک می زنه اون موقع است که الاق می شه

 

ولی فقط معلوم نیست انسانیت کجای این تا حالا ها خفه خون گرفته

 

حالا اینارو ولش این چرت و پرتارو نوشتم که این شعر رو بنویسم :

 

 

در عصر ارتباطات و ماهواره

 

 

در خانه ات هستی می بینی :

 

در ژرف اقیانوس آرام

 

نسل فلان ماهی – هزاران سال پیش از ما –

 

نابود گردیده است

 

 

در خانه ات هستی و می خوانی:

 

نور فلان سیاره صدها سال نوری

 

- تابگذرد از کهکشان ما -

 

پهنای این هفت آسمان را در نوردیدست!

 

 

در خانه ات هستی و از اینگونه بسیار

 

هر روز می بینی و می خوانی و می دانی

 

اما نمی دانی

 

اینک سه روز است

 

همسایه ات، تنهای تنها ، در اتاقش

 

از این جهان بی ترحم چشم پوشیدست

 

 

همسایه بیمار

 

همسایه تنها

 

داروی قلبش را

 

در استکان هم ریخته

 

نزدیک لب آورده

 

آه ، اما ننوشیدست

 

آشفتگی هائی گواهی می دهد:

 

تا با خبر سازد شما را ، یا شمایان را

 

بسیار کوشیدست

 

 

همسایه ای امروز می گفت :

 

- البته با افسوس –

 

« من سایه اش را گاه می دیدم

 

از پشت شیشه

 

مثل این که مشت بر دیوار می زد»

 

 

و آن دیگری

 

– افسرد –   می افزود :

 

« من هم صدائی می شنیدم

 

از پشت در

 

بی شک

 

تنهائی اش را زار می زد »

 

(فریدون مشیری)

 

 

 

دوستان گرامی امیدوارم که خوشتون اومده باشه

 

براتون آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون دارم و آرزو دارم که از این پس انقدر در وبلاگ های خودتون زار نزنین

 

تا دستنوشته بعدی

 

دارمتون برین دارمتون فکر نکنین دست خدا می سپارمتون

 

خدا مگه بیکاره مواظب شما باشه

 

بیرین خدا روز تون رو جای دیگه حواله کنه

 

انقدر هم پیش خدا نرین بگین روزی روزی

 

اون طفلک هم مجبور هی اینور اونور حواله کنه .

 

تو این گرونی آخه شما رو کجا بفرسته

 

برین خودتون کار کنین روزی بدست بیارین تا خدا بهونه نداشته باشه بگه

 

مفت مفت تو دنیا خردی حالا می خوای بری بهشت چه غلط کنی ؟ بری تو جوب خامه عسل با حوری موری ها حال کنی؟ غلط کن برو گمشو پدر سه نقطه همون باباتون بهتون مفت خوری رو یاد داده دیگه

 

باباشون سیب خور اینا مف خور شدن

 

از ما گفتن بود

 

پس با تمام این تفاصیر

 

بای

 

مردم الکی غمگین 2

سه شنبه چهارم تير ماه 1387 ساعت 13:14


یه وبلاگی زده شده تو زنده رود به نام آیت الله مجتهد زنده رودی
مظمون این وبلاگ شوخی با هر کسی و سریع خواننده خودش رو جمع کرد که منم یکیشم
چون من ایرانیم مردم ایران از غیر جدی نگاه کردن به زندگی خوششون میاد از فانتزی نگاه کردن به زندگی خوششون میاد
اما نمی تونن به زندگی جدی نگاه کنن چون وقتی عینک لودگی رو از رو چششون بر می دارن تمام غصه ها دیده می شه
در چشم مردم ایران هیچ شادی جدی نیست و یک مقداری داره ولی ناراحت بودن حد و حدودی نداره و جدی ترین حالات
چرا چون وقتی آدم شاد خیلی چیزها رو می پذیره و این رو مردم ایران نمی پذیرن و حتی به اون شخص بی شخصیت هم ممکن بگن
اما آدم غمگین بر اساس روحیاتی که خیلی چیز ها رو نمی پذیره به همین خاطر به این آدم در فرهنگ ایران آدم با شخصیت و سنگین می گند
از طرفی خیلی از مردم ایران دوست ندارند همدیگر رو شاد ببینند مگر اینکه این شادی دست جمعی باشه چون مردم ایران خیلی شدید حسودند و این باعث می شه که آسوده نباشند و انسانی که آسوده نیست غمگین
خیلی از ایرانی ها هم چون از حسادت دیگران اطلاع دارند خودشون رو غمگین نشون می دن
بعضی ها هم واقعن نمی تونن شاد باشند چون گرفتارند
شاد بودن منظورم این نیست که صبح تا شب بخندیم این ور و اون ور بپریم
منظورم اینه که رضایت خاطر داشته باشیم به خاطر چیزی که داریم و نداریم و انقدر گرفتاری ها و رنج هایی که داریم و در زندگی هر کسی هست و باید باشه رو به رخ هم نکشیم
چه دلیلی داره همسایه من بدون من گرفتارم
چه دلیلی داره خواننده وبلاگ من بدون من غصه دارم
اگر هم بدونن کاری از پیش نمی بریم چون فقط اونها می شنوند و ما ممکن برای یک ربع ساعت یک آرامش کوچیک پیدا بکنیم اون هم بگه آخی ناراحت نباش درست می شه
که اون آرامشه هم در مورد همسایه بیشتر صدق می کنه چون ارتباط روانی بیشتری داریم ولی در مورد وبلاگ اصلا فکر نکنم آرامش پیدا کنیم
شادی های زندگی رو جدی بگیریم لودگی نکنیم
همین
بای

مردم الکی غمگین

پنج شنبه سي ام خرداد ماه 1387 ساعت 12:08


مردم غیور ایرانی خیلی خوبن ها ولی چند تا بدی دارن
1 . اگه ازشون تعریف کنی مثل خر کیف می کنن اما کافی یه انتقادغیر سلیقشون ازشون بکنین مثل خر جفتک می ندازن
2 . خیلی ساده اند و صبور اما ولی وقتی خر بشن فک مک اونی که داره اذیتشون می کنه می یارن پایین
3 . با همه چیز مخالفن الان بگو بعنوان مثال مذهب باید بره وای دیدی کفر گفت و نمی دونم چی چی ولی حالا که مذهب هست چیه اخه زندگی ما رو به گند کشیده دین باید از سیاست جدا شه و
4 . خیلی دو رنگن مثلا پهلوی یه بسیجی می گن درود بر امام واقعا ً خوشبختی رو آورد تو ایران بعد دو قدم اونور تر می گن کلۀ امام رو ...دم در واقع می شه گفت شاید جرأت هم ندارم
5 . پاش بیوفته گردن هم رو هم می زنن یعنی اوصولاً بی خودی حوصلۀ هم دیگر رو ندارن
البته اینایی که گفتم برای حدود نود و نه درصد ایرانیان عزیز خوانندۀ گرامی حتماً جزو یک درصد
البته اون یک درصد نوعش معلوم نیست شاید خوب باشه شاید هم بد درهم دیگه آقا
یه مطلب دیگه ای که هست بعضی ها تو وبلاگشون می نویسن نمی دونم ناراحتم و غصه دارم و از این جور مزخرفات آخه خواهر من برادر من آدمی که ناراحت باشه و غصه داشته باشه نمی یاد اصلا عمراً تو وبلاگ مطلبی نمی زنه هر دلیلی و برهانی هم بیاری من قبول نمی کنم
اگه درد بی پولی دارین مثل بچه آدم بگین پول ندارم
اگه دردای دیگه دارین مثلا خودتون بیمارین یا خدای نکرده نه نه باباتون مرض گرفتن دیگه در اون زمان از فرط ناراحتی دیگه آدم رمق نداره بیاد اینجا آپ کنه بعدشم تازه هم داشته باشه مثلا آپ کنی من نوعی بدونم که چی بشه
بعضی ها از درد عشق می گن عشق فقط شوق و شور و شادی نه غم
نگین درد عشق دارم بگین زن می خوام یا شوهر می خوام
یا اگر هم تریپ وبلاگتون ادبی مشخص کنین
بعدشم چقد وبلاگ ادبی یه نوعی دیگه اختراع کنین
مردم ایران یه درد دیگه ای هم که دارن ناله کردن غصه خردن بی خودی رو خیلی دوست دارن
بسه یکم به سمت تعالی و کمال حرک کنین
انقد ملا نمونین
من گفتم که گفته باشم
خواه پند گیر خواه ملال خواه هم بلال
بای

ریشه یابی ترشیدگی جوانان

دوشنبه بيست و هفتم خرداد ماه 1387 ساعت 15:26


دختر شوهر می خواد که نیاز جنسی و روحیش رو تأمین کنه پسر هم زن می خواد که همین کاررو بکنه
نیاز اولیه مشکل نداره خدا رو شکر تمام پسران و دختران جان بر کف ایران اسلامی از این لحاظ غنی غنین
اما تأمین نیاز دوم
مرد برای اینکه بتونه نیاز روحی بانو رو جفت و جور کنه باید اول پول جفت و جور کنه و الا خواب و آروم نداره و زن ادعا می کنه که اگه عرضه نداشتی پول درآری پی پی خردی زن گرفتی
برای کسب در امد باید کار داشت
برای داشتن کار مملکت باید اشتغال زایی کنه
که مملکت برای زاییدن کار باید اقتصاد غنی داشته باشه
برای داشتن اقتصاد غنی باید مفسد اقتصادی کم داشته باشه
برای داشتن مفسد اقتصادی کم باید سران مملکت خوب داشته باشه
برای اینکار نباید سران مملکت مفسد اقتصادی باشن
اینجاست که جریان متوقف می شه و دختران ما در حسرت شوهر ترش می شند و پسران ما در آرزوی دختر آرزوهایشان کف می کنند
سپس آن دختران ترشیده و آن پسران خیر ندیده در خیابان ها ول می شوند و فساد و فحشای خیابانی را به ارمغان می آورند یا به زور دَدی را مجبور می کنند با غرض و غوله هم شده آنها راهی دانشگاه آزاد بکند تا در آنجا شور آفرینی کنند بچه بی پدر به ارمغان بیاورند
آن جریان متوقف شده همچنان متوقف مانده است
اما جریان پسر ها و دختر ها همچنان ادامه دارد هیچکس هم نمی گوید چرا اینگونه؟
ایول مردم ایران که در همه حال بهشان خوش می گذرد
بای

چه چیزی های ما خیال می کنیم و نمی شه

سه شنبه بيست و يکم خرداد ماه 1387 ساعت 23:00



مثلا اگه امام زمان اونجوری که برای ما تعریف کردن نیاد چی می شه مثلا کوه ها پودر نشن مرده ها از تو زمین در نیان
متی که اومد بگه آقا من امام زمانم اولین فحش همین طرفدار های متی نثارش می کنن چرا چون ابلهند
اصلا تا حالا فکر کردین وقتی متی بیاد چه شکلی حتما از مشرق ظهور می کنه و ردایی سبز پوشیده شاید کت و شلوار پوشیده باشه بعد هم از توی یه ساندویچی بیاد بیرون
یا مثلا تریپ اسپرت موها از این تیغ تیغی ها وسط خیابون با سرعت دویست تا داره می ره یه باره دستی می کشه بعد که خیابون رو بند آورد می پره بیرون می گه من امام زمانم
بعد هر کی یه چیزی می گه :
چی زدی داداش اکس ؟
جمع کن بریم پی کارمون
اوف
الاق
خار مادر سه نقطه
.
.
.

تا حالا فکر کردین این اساطیر قصه ها ی عشقی ما چه شکلی بودن
من می گم
لیلی یه کم سیاه بود ولی زیبا بود تریپم اساسی با کلاس
مجنون بی ریخت بود با لباسهای تیرۀ پاره پوره
فرهاد خوشگل پسر بود با تریپی معمولی
شیرین گرد و قلمبه بود ولی ساده
منیژه صورت درازی داشت خوشگل هم نبود
بیژی از سنش بزرگتر نشون می داد ( کلا ً بیژن و منیژه زوج بی ریختی بودن)
یوسف خوشگل پسر بود اما از سنش کمتر نشون می داد
زولیخا از همه اساطیر خوشگلتر بود یک خانم کامل
نه بابا آدم خوشگل بود نه ننه حوا اولین کارای خدا بودن خلاصه زیادی حرفه ای روشون کار نشده بود
دیگه اساطیر یادم نمی یاد
زنده رودی ها هم که همشون اساطیرن از دم همشون زشتن غیر خود گل پسرم
بای

اجتناب

جمعه دهم خرداد ماه 1387 ساعت 15:17


امروز از سر بیکاری رفتم وبلاگ رها ببینم چه خبره دیدم چیز جدیدی نزده همینجوری اومدم پایین عکس اون بچه ها رو دیدم که سوخته بودن و پایین تر و پایین تر رسیدم به یه نوشته ای که در مورد بودن یا نبودن کاباره بود نظرات و باز کردم و دیدم نظرات زیاده همینجوری خوندم و خوندم تا پایین حتی خودمم نظر داده بودم یادم نبود اما چیزی که برام جالب بود بحث های جدل گونۀ بعضی ها بود
من فکر می کنم مشکل جامعه ایرانی نبود کاباره نیست مشکل جامعه ایرانی نداشتن دولت مرد لایق نیست مشکل جامعه ایرانی اینه که اگه این بیست سی تا جوونی رو که با هم یک جا کامنت گذاشتن تو یه اتاق بذاریم تا اونجا بحث کنند به احتمال نود درصد دست کم یه مجروح می ده یا نه یه دعوای حسابی در می گیره جوان ما نه به خاطر نیاز جنسی که داره جلوی یه دختر بوق می زنه بلکه می خواد مخالفت خودش رو نشون بده با هر چیزی اگه دورش دیوار بکشی قطعاً از دیوار بالا می ره چون می خواد با دیوار مخالفت بکنه اگه بگی بشین نمی شینه چون پای حرف زور نمی شینه و با امر نشستن مخالفت می کنه این مخالفت کردن انقدر در جامعه ما کش اومده که جوانان با هم مخالفت می کنن البته در هر جامعه این مخالفت هست ولی نه اینکه تاب یک بحث دوستانه رو نیارن وبه عقاید هم احترام نذارن اگه برین و کامنت دونی رها رو بخونین می بینین بعضی ها نه تنها به عقاید هم بلکه به شخصیت هم دیگر هم احترام نذاشتن
جوانان ما خیلی از چیز ها رو بلد نیستن حتی بحث کردن رو
بحث کردن رو در کاباره آموزش نمی دن
بهتر اول بحث کردن رو یاد بدیم که اگه تو دنیای مستی تو کاباره بحثی در گرفت کشته ندیم
اون چند نفری که در وبلاگ رها بحث کردند هر چقدر هم ادعا کنن که موقع کامنت گذاشتن خونسرد بودن من باور نمی کنم و مطمئنم که اگه کنار هم بودن حداقل بهم فحش می دادن
وقتی کسی می گه فحشا اولین کلمه ای که به ذهن ما می رسه تجاوز جنسی ولی فحشا در لغت یعنی کار زشت و باید قبول کرد بحثی که بین چند نفر در وبلاگ رها در گرفت فحشایی اصیل بود
اصل بحث مفید بود ولی به فرع کشیده شد چون افراد جامعه ما بخصوص جوانان تاب بحث کردن رو ندارن و توقع دارن همه بر اساس سلیقه آنها حرف بزنن اگر کسی خلاف سلیقه آنها حرف زد محکوم شاید به توهین از طرف آنها
قبل از کاباره زدن بهتر خیلی چیز ها آموزش داده بشه




***************
خیلی چیزها تو دنیا اجتناب ناپذیرند
مثل مرگ بالا بری پایین بیای باید یه روزی بمیری هیچ چاره ای هم نداری یا مثلا مسترا مَردشی یه هفته نرو مسترا بعد بیا زنده رود آپ کن به احتمال صد در صد یا مُردی نمی تونی آپ کنی یا با فشار انگشت رو کیبرد خودت رو خراب می کونی یا هم هزیون آپ می کنی حالا هر کی می تونه دستش بالا البته این وبلاگ هیچ مسئولیتی در قبال شما دوست عزیز ندارد
خیلی چیز ها رو باید ازشون اجتناب کرد
مثلاً یه جایی تابلو زده خطر مرگ نباید اون تو رفت اما فضولی مگه می ذاره
خیلی چیز ها رو نباید ازش اجتناب کرد
مثلاً درس خوندن اما این نفس امارۀ پدرسوخته مگه می ذاره
خیلی چیز هارو هم آدم نمی دونه اجتناب کنه یا نکنه
مثلاً مشروب مسلمان می گه حرام طبق دلایل اسلام کافر می گه مفیده طبق دلایل علمی اما شما نخور چون شکسپیر همون کافره می گه کدام آدم عاقلی برای دزد خانه اش قلاب می گیرد و به او می گوید از پنجرۀ دهان وارد شو و گنجینۀ عقل مرا بدزد
خیلی آدم ها خیلی بدبخت تشریف دارن و دارای مرض وسواسند و از خیلی چیز ها اجتناب می کنند
مثلا این بعضی ها که از خیلی چیز ها اجتناب میکنند از فکر کردن به چیزهای که از اون ها اجتناب می کنند هم اجتناب می کندد این ها به خیال خودشون از خیلی چیزهای اجتناب ناپذیر هم اجتناب می کنند این انسان ها حتی از اجتناب ناپذیر بودن هم اجتناب می کنند واقعاً خیلی سخته که از همه چی اجتناب کنی ولی اینا از سختی هم اجتناب می کنند وقتی هم بهشون می گی که خوب نیست انقدر اجتناب می کنی می گه من از خوبی هم اجتناب می کنم در این زمان است که آدم دلش می خواد جفت پا بره تو صورت این عزیزان ولی بهتره از این کار اجتناب کنیم می تونیم بهشون بگیم عزیز من شما خیلی الاقی البته از این کار هم می شود اجتناب کرد و می شه گفت شما از اجتناب کردن اجتناب کن البته آدمی که همه این اجتناب ها را می کند حتما از این کار هم اجتناب می کنه می شه خیلی دوستانه بهش لبخند زد و در دل گفت مرتیکه خر ، این دیگه کیه ، دیوانه

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان قرار باقی بمونه
با تشکر از شما خوانندۀ گرام که از خواندن مطالب گوهر بار من اجتناب نکردید
بای

اصلا می دونی وبلاگ چیه ؟

چهارشنبه هشتم خرداد ماه 1387 ساعت 19:36



خدایی اکثر شمایی که اینجا وبلاگ زدید هدفتون از وبلاگ زدن چی بود
مگه این نبود حالا که اینترنت هست فضای مجانی هم که این سایت ها می دن یه وبلاگ هم ما بزنیم چهار تا چرت هم ما بنویسیم از بی کاری بهتره لا اقل چند تا دختر پسر پیدا می شه با هم لاس بزنیم
پس زین پس به جای کلمه وارداتی و غریب وبلاگ می توانید از کلمات : «بیکارگاه ، چرندیاتگاه ، لاسگاه ، مجانی باشه کوفت باشه » استفاده کنید
اگه یه وبلاگ توی این زنده رود 2000 و اندی عضوی پیدا کردی یک کلام حرف حساب نوشته باشه ( غیر وبلاگ خودم)
عزیزان وبلاگ مکانی است که چهار کلمه حرف حساب در آن نوشته شود سپس خوانندگان محترم پس از مطالعه اگر حرفی در بارۀ ان مطلب دارند بنویسند تا صاب وبلاگ را مستفیز بگردانند
نه بنویسند قشنگ بود . قشنگ بود که بود صاب وبلاگ چه گلی به سرش بگیرد
یا ننویسید خوبی چطوری چرا به وبلاگ من سر نمی زنی صاب وبلاگ چیزی نوشته و می خواهد در مورد آن مطلب سخن به میان بیاورید اگر چیزی برای گفتن ندارید بخوانید و گورتان را گم کنید
عزیزان من آن مقدار فضای خالی مجانی برای این است که به هم اطلاعات بدهید یعنی استفاده بهینه را ببرید
یک معلم داشتیم می گفت از حداقل امکانات حداکثر استفاده را کنید
خسته نشدید از بس شعر و عشق و ... از این چرت و پرت ها نوشتید لا اقل اینها را می نویسید چهار کلام چیز مفید هم تنگش بچسبانید که مدیون آن دو زار فضای مجانی در روز قیامت نباشید
البته کسانی هستند که مطلب اموزشی بزنند ها
مثلا برادر آج انار نوبرش است
آخر برادر من یارو اگر قرآن خوان بود قرآن داخل خانه اش را می خواند دیگر وای نمی ایستاد هر صد سال یک بار شما یک سوره آپ کنی که
البته کار خوبی است ها ادامه بده انشا الله در کنار دوستان قرآن را هم ختم می کنیم

و این هم مطلب آموزنده و مامان دیگری از
استاد تربچه
بای

جنگ آقا ، جنگ

دوشنبه ششم خرداد ماه 1387 ساعت 18:57


بعضی ها می گن محمود اومده بهتر بعضی هم می گن ای کاش اکبر می اومد ولی من می گم همون محمود خوبه حالا چرااولاً که اکبر جون دیگه هر چی پول مملکت رو خرد بسشه بعد ممکن بود بالا بیاره بعدشم مملکت دموکراتیک می شد آخونداتیک
بعدشم اون معلوم نبود هسته رو تو جیبش قایم کنه تو شرتش قایم کنه در هر صورت خیلی مارمولک می زنه البته محمود هم همچین استاندارد نیستا ولی خوب لااقل چیزی قایم نکرده لااقل تا اینجا
ولی عزیزان من با آمریکا و بربچ لات و لوت در افتادن کار هر کس نیست من که نمی رم جبهه به من چه گیلاس رو یکی دیگه می خوره هستش رو یکی دیگه می بره من برم گوشت دم توپ بشم به من چه
این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست این دیگه تو بمیریش مردن . صدام با اون چهارتا آهن قرازش اومده بود اون همه شهید شدن تازه اونم بروبچ مث الان سوسول نبودن
اون موقع پشت بیسیم می گفتن احمد احمد حسین الان اگه جنگ بشه آرمین آرمین آیدین
این اسم قدیمی ها چه ایرادی داره
مثلا کلثوم ، کبری ، صغری
دختره اسمش تو شناسنامه هست مثلاً رقیه
مثلا دوستش (حالا دوست پسرش بماند) می پرسه اسمت چیه رزیتا هستم
مامانش هم صداش می کنه رقی کلی ناراحت می شه
جوانان امروز ما چرا انقدر کمبود شخصیت دارند
اصلا کلی از این اسمها معنی هم ندارن همین رزیتا یعنی چی پانته آ یعنی چی و ... کلی اسم بی معنی دیگه

قابل توجه خانم آیناز ( همین آیناز یعنی چی )
خانم مریم بهجت تبریزی فرزند استاد شهریار از دست شبکه دو و دست اندر کاران سریال شهریار شاکی شده و گفته مادر من بی سواد نبوده و معلم دبستان بوده شماها غلط کردین مادر من رو در سریال بی سواد معرفی کردین کمال تبریزی در پاسخ گفته دیدیم اینجوری باشه دراماتیک تر در می یاد مریم هم گفته نخیر هم اصلا چرا سریال اینجوری اصلا زندگی بابای من اینجوری نبود کمال هم گفته بلیم اگه قرار بود هر اتفاقی برای بابای جنابعالی افتاده عین حقیقت درست می کردیم می شد مستند نه فیلم و سریال بعد هم کمال زبان درازی کرده سپس مریم هم گفته حالا که اینطور شد اصلا باید به ما حق کپی رایت بدهید و الا سریال را بر سرتان خراب می کنیم نا سلامتی ما وراث هایش هستیم ها سپس مریم زبان درازی کرده و گفته ها چی شد آنجایتان سوخت مسئول شبکه هم برای اینکه کم نیاورد گفته اوهوکی این مسئله در دست بررسی است

این هم از سریال هامون همه درپیت
یه دونه فیلم نبردیم کن خاک توسرمون
ادعامون هم می شه هنر نزد ایرانیان است و بس
آخه نمی شه
کن فیلم صحنه دار می خواد
فیلم صحنه دار منظورم اینه که واقعیت زندگی رو به تصویر بکشه
واضح حرف بزنه
مثلا تو فیلم ایرانی بابا به همراه دخترش داره می ره دختره تصادف می کنه داره می میره بابا نمی تونه یه دونه دخترش رو تکون بده اگه این کار رو بکنه فیلم اجازه اکران نمی گیره سربازان گمنام امام زمان هم بابا تمام کسانی که در تهیه آن فیلم آنها را یاری نمودند رو از تو گور هم شده در میارن
بعد فرض کن این فیلم میره کن
فیلم خیلی ناچیز حدود یک ساعتی سانسور شده
تیتراژ پایانی هم زده تدوین سربازان گمنام امام زمان
داری رارام
بای

متقلب

جمعه سوم خرداد ماه 1387 ساعت 14:53


بعضی ها اصلا هیچ زحمتی واسه نوشتن به خودشون نمی دن
نه تو وبلاگ خودشون نه برای کامنت گذاشتن
تو وبلاگ خودش