حرفهای خودمانی آرمیتا راجع به انجمن :
سلام
سلام به همه اونايي كه وبلاگ دارند و مطلب مي نويسند و همچنين اونهايي كه فقط خواننده هستند اما همراهند و هم دل.
شايد حرفي كه مي خوام بزنم رو خيلي از شما مي دونيد و تكراري باشه اما گاهي يادآوري گذشته ها، جاده اي رو پيش روي انسان باز مي كنه تا بتونه به موفقيت دست پيدا كنه.
طولانيه اما اميدوارم حوصله كنيد و تا انتها بخونيد.
حرف من حرف تازه اي نيست. حرف از پنج ماه و اندي پيشه و يك شروع دست جمعي. يادم مياد پنجم اسفند ماه 1384 بود كه يكي از دوستان عزيز ما كه همه شما كاملا مي شناسيدش با سوال "موافق تشكيل گروه جوانان زنده رودي هستيد؟ " پيشنهادي رو مطرح كرد و خيلي ها از جمله خود من از اين طرح استقبال كرديم. و نهايتا در تاريخ 26 فروردين ماه 1385 يك انجمن بنام جوانان زنده رود (چه جوانهاي قديمي و چه جوانهاي امروزي) ايجاد شد.
قرار بود با ايجاد انجمن يك گروه صميمي رو بوجود بياريم تا بشه يك پل ارتباطي بين بچه ها و سايت زنده رود، تا بشه گره گشاي مشكلات هركدام از بچه ها به صورت هاي ممكنه، تا بشه يك محله كوچك كه همه دانسته هاي خودشون رو در اختيار بقيه قرار بدن.
قرار بود اين انجمن بشه يك تريبون آزاد براي اينكه هركسي با هر عقيده اي حرف دلش رو بزنه، قرار بود جايي باشه كه مسائل و مشكلات جامعه رو مطرح كنيم و اگر تونستيم يك گره بسته رو باز كنيم.
قرار بود يك محيط مجازي رو تبديل كنيم به يك محيط صميمي و واقعي كه هركسي و از هر مكان جغرافيايي، بدون توجه به تحصيلات، تخصص و طبقه اجتماعي بتونه حضور داشته باشه و شايد خيلي از ارزشها و پيشينه هاي كهني رو كه كمرنگ شده بتونيم در اين محيط دوباره حس يا احياء كنيم.
قرار بود انجمن اهداف والا و بسياري رو دنبال كنه...... (سوء تفاهم نشه اگر در تمام جملاتم از فعل گذشته استفاده كردم چون همه آنچه كه گفته شد مروري بود از آغاز تا امروز و از حالا به بعد هم انجمن قصد داره تمام اين اهداف رو دنبال كنه).
با شروع كار انجمن همه كساني كه عضو انجمن شدند نيز چنين اهدافي رو مدنظر داشتند و باچنين ذهنيتي عضو شدند و حتي اونهايي كه عضو نشدند به نوعي جذب صميميتي شدند كه در انجمن تازه تاسيس احساس مي كردند.
كاري ندارم كه تا چه حد انجمن براي رسيدن به اين اهداف موفق بوده و هست كه اگر هم موفقيت كمي داشته، جاي تعجب نداره چون هر گروه و هرجمعي در ابتدا با مشكلاتي روبرو مي شه و رسيدن به چنين اهدافي نياز به زمان و همتي والا داره.
و اما سخني دارم با اعضاء انجمن:
از خودم شروع مي كنم (حرف هايي رو كه مي خوام بزنم، صرفا احساس درونيم هست و قصد زير سؤال بردن شخص يا اشخاص خاصي رو ندارم)
شايد بعضي از شما مطلع شده باشيد كه چندي پيش از عضويت انجمن انصراف دادم اما چرا؟
كمترين دليلم اين بود كه احساس كردم صميميتي كه روزهاي اول در انجمن وجود داشت كمرنگ شده. يك فاصله رو حس كردم و البته دلايل ديگه ....
اما دوستان عزيز، شايد من هم مثل برخي از دوستاني كه از عضويت انجمن انصراف دادند يا تصميم چنين كاري رو دارند، همه چيز رو از منظر چشمان خودم ديدم!
شايد كمي بي انصافي به خرج دادم!
فراموش كردم يك طفل نوپا هم وقتي راه رفتن رو مي آموزه در ابتدا زمين مي خوره چه برسه به يك انجمن با طرزفكرها و سلايق متفاوت كه البته زمين نخورده و شايد بشه گفت با كاستي هايي مواجه شده.
فراموش كردم روزي كه گفتم من رو هم عضوي از خودتون بدونيد، به نوعي پيمان بستم و حالا پيمانم رو شكستم!
فراموش كردم سهم خودم در ادامه كار انجمن چيه حتي با انتقادهاي خودم!
فراموش كردم انجمن رو تشكيل داديم تا صميميت، همدلي، همراهي، همياري و سازگاري رو در كنار هم احساس كنيم و يا بياموزيم.
فراموش كردم حداقل حرمت زحماتي رو كه تا حالا كشيده شده نگه دارم.
گاهي خوبه كه انسان به رفتار و تصميمات خودش از دور نگاه كنه.
اما تو دوست من كه مثل من گفتي من هم مي خوام عضو بشم، آيا به راستي خودت رو مرد عمل و راه ديدي و عضو شدي يا نه به پيروي از بقيه اومدي؟
آيا ديدت نسبت به انجمن صرفا عضويت در يك گروه از روي عادت بوده يا نه، با تفكر اين كار عضو شدي و اهداف انجمن رو هدف كارت قرار دادي؟
اول از همه وظيفه خودم مي دونم از تك تك اعضاء هيئت مديره تشكر كنم. زحمات شما بر ما پوشيده نيست و جاي تشكر و قدرداني داره.
ولي شما كه به عنوان مدير، مسؤوليتي رو به عهده گرفتيد بايد توجه داشته باشيد كه در قبال اين مسؤوليت وظيفه سنگين تري نسبت به بقيه اعضاء داريد. اما اين وظيفه به اين معني نيست كه اعضا نبايد دخالتي در انجمن داشته باشند و اداره انجمن انحصارا به دست فقط مديران باشه، بلعكس بايستي بچه ها حس كنند كه انجمن از خودشونه و مال اونهاست.
اصل انجمن هم يعني همين، يعني من و تو ...... يعني ما. پس نگذاريد فاصله ايجاد بشه.
خانم يا آقاي مدير، زماني كه خواستيد عضو هيئت مديره بشيد آيا به وظايف خودت فكر كردي و پذيرفتي؟
آيا واقعا رسيدن به اهداف انجمن رو هدف كارت قرار دادي؟
قصد ندارم اعضاء هيئت مديره رو زيرسوال ببرم چرا كه معتقدم زماني كار گروهي نتيجه بخش مي شه كه همه باهم و در كنار هم باشند و زماني هم كه مشكلي ايجاد مي شه همه به نوعي در اين مشكل ممكن دخيل باشند، چه من كه عضو هستم و چه شما كه مدير هستي.
-
سخني با مسؤولين سايت زنده رود:
ضمن قدرداني از زحمات شما سوالي دارم:
آيا به راستي انجمني كه برخواسته از اعضاي سايت است و نياز به حمايت حتي اندك شما داره، حق ِ حداقل ِ همكاري از سوي سايت را نداشت؟
آيا لينك انجمن جوانان زنده رود نمي توانست با قرار گرفتن در يكي از بخشهاي اصلي سايت به عنوان نخستين انجمن بلاگرها مطرح گردد؟
چرا بايد قدر داشته هاي خود را ندانيم تا ديگران قدرش را بدانند؟
جالب است بدانيد سايت Blogfa و برخي از اعضاء آن بيش از سايت زنده رود از انجمن جوانان زنده رود استقبال كردند اما دريغ كه "آب در خانه و ما تشنه لبان مي گرديم....."
اين مطلب نسبتا طولاني كه بخشي از حرفهاي دلم يا بهتر بگم درد دلم بود رو گفتم تا بپرسم:
چرا ما ايرانيها عادت كرديم هميشه شروع يك كار رو با قدرت و اراده قوي، Start بزنيم اما بقيه راه جا مي مونيم؟
درسته كه انجمن توي يك سايت و بطور مجازي ايجاد شده اما فلسفه ايجادش مجازي نيست، وقتي كه من و تو براش مي گذاريم مجازي نيست، دوستي ها و نتايجي كه مي تونه از اين انجمن به دست بياد مجازي نيست.
انجمن زنده رود مي تونه اولين انجمن منسجم بلاگرها و فتح بابي براي چنين حركتي باشه.
و در انتها اين مطلب رو نوشتم كه بگم:
بيائيم دوباره با يك همت عالي و عزمي راسخ شروع كنيم ولي اينبار مرد راه باشيم. من دوباره به انجمن برگشتم و اميدوارم بتونم يك بازوي محرك و پرقدرت براي انجمن باشم.
من برگشتم اما با ايده هاي تازه و نو
باقي و برقرار
پاينده و مــاندگار
در پناه ايـزد يكتا باشيد.