اول سلام
خدمت آقايون و خانوما
مثل اينكه براي بعضي اكابر امر مشتبه شده بود كه دنبال اسم و رسم و بريز و بپاش و بيا وبرو و خلاصه دنبال اينيم كه دور خودمونو شلوغ كنيم. اونم خيلي دستپاچه. و از اون بدتر فكر مي كنم خيلي زورو شدم و رو در ديوار همه علامت مي ذارم و فكر مي كنم احدي رو ياراي برابري با ما نيست.(نه بابا اين حرفا چيه)
نه داداش، نه آبجي ما دنبال شهرت نبوديم. اگه بوديم يواشكي و غريب نمي يومديم و كلي بنر در معرفي خودمون به در و ديوار آويزون مي كرديم.
دنبال شهرت نبوديم ونيستيم. بي اسم ونشونم اومديم چون از همين شهرت فرار مي كرديم.
اينجا رو هم با خاك يكسان كرديم تا بدونيد دنيا محل گذره و به آدماش و حرفاشون دل خوش نكرديم
اگه زورم مي رسيد كلا بساط وبلاگ رو جمع مي كردم حالا كه نه. دو دستي تحويل خودتون مي دم(به خصوص امير پويان كه انگاري دستي تو كار داره)
Username رو كه مي دونيد. پسورد رو هم براي اينكه بعضيا زرنگي نكنن امروز فردا مي دم خدمتتون هر كي دلش خواست بياد گشت و گذار كنه توش.
و اما دو تا مطلب
يك. امديم براي امتحان. مونديم براي نوشتن(قصدمون اين بود طنز بنويسيم-اگه نشد شرمنده). و مي ريم به خاطر اينكه بعضا فكر كردن ما فكر مي كنيم خيلي حاظر جوابيم و خدا رو هم بنده نيستيم. خير بارها اشاره كردم قصد توهين به هيچ كس رو ندارم. حالا كه بعضيا فكر كردن بهشون توهين شده ما هم بساط شايدم بسات رو جمع مي كنيم و خداحافظ. (حالا هر چي صفحه مي خوايد بذاريد بذاريد. اگه مي خوايد بگيد كم اورد. مي گم پس چي كه كم اوردم. البته پيش خودم، كه چرا اوني كه مي خواستم نشد)
و دوم. تشكر بسيار و بسيار بسيار از آبجي پرنيا
اولش كه نطق آتشين كردي و بعدشم كل كل كردي و كل كل شنيدي و ما رو تا ته تحمل كردي.
اصلا اونچه كه باعث شد من بتونم بنويسم همين آبجي بود. كه اگر حرفاي او نبود من نمي تونستم جواب از خودم در وكنم. و آبجي بگم كه اتفاقا رو حرفاي شما فكر نمي كردم و همچي كه مي خوندم مي شتم تايپ كردن. چون اگه اون لحظه چيزي كه تو ذهنم هست ننويسم ديگه نمي تونم.
آخرين كامنتي هم كه گذاشتي تا خط سوم يا چهارم بيشتر نخوندم چون ديدم بعدا نمي تونم جواب بدم. برا همين گذاشتم يه وقت كه بخونم و پشت بندش جواب بدم.
خلاصه كه هرچي طراوشات يخ از ذهن ما در وشد به خاطر حرفاي شما بود (البته بعضي وقتا بقيه دوستانم بودن .اما شما محوريت افكار بنده رو شكل مي دادي(حالا مثل اينكه چه افكاري هم بود كه به قول اون يكي آبجي به درد لاي جرز مي خورد))
از بقيه بروبچ هم بخاطر تحمل اين قالب يخ، كمال پوزش و احترام رو دارم(تركيب كلمات رو حال كردين؟)
خلاصش اينكه اگر بار گران بوديم. پاهام درد گرفت
يه جمله اديبانه هم از خودم در وكنم و زت زيات
"هنر گفتن نيست بلكه برعكس نگفتنه. هنر منئ گوينه نيست بلكه شنونده هست"
از اينكه هنربند بي هنري بودم من ذرت مي خوام.