دلم گرفته.چون امتحانم را نمره نیاوردم..ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااههههههههههه.این نوشته ام را خواندم..آرامم می کرد.شما هم اگر خواستید بخوانید والتماس دعا
شديدا دلم گرفته
از همه چي
از خودم
از ديگران
اااااااااااااااااااااه.............
از هوسبازي.......
از بدي
از پليدي
از تاريكي
از خودم
از دورويي
از دورنگي.......
از خرج كردن ساده احساس.....
از هدر دادن ساده خود
از فروختن خود به ناچيزي و حتي كمتر از ناچيزي.....
از سادگي در برابر حقه و نيرنگ،از اينكه كسي به سادگيم حسادت كنه و بخواد شاديمو به تاريكي تبديل كنه.......
به روشنيم حسادت كنه و سادگيم باعث شه،روشنيمو ازم بگيرن.......
اه خدايم
خدايم
حيله دشمنانم را از من دور نگه دار و ابروي من رو حفظ كن.
خيلي مي ترسم تاريك شم.
وسط راه تاريكيمو بگيرن و جا بزنم.
مي ترسم صافيمو و جاري بودنمو به لجن تبديل كنن.
اما تو هستي...
همين كافيست.
همين........
مي ترسم از حيله اين جانور دوپا......
و تو هستي....
چيزي كه گاه باورش برايم دشوار است.دور از دركم است....
ارامم مي كني.....
ارامم......
چون تو هستي.......
با ديدن پلدي و درك اون بيشتر به روشن بودن نور، ايمان مي اورم.
به حق بودن راه......
دوست ندارم برگردم.
از راه به لجن زار......
از حقه ديگران مي ترسم......
يا بهتر بگويم از حقه شيطان و شياطين و شيطونك ها.....
اما تو هستي و در قرآنت در سوره نساء مي گي كه حيله شيطان خيلي ضعيفه...
اين ايت ته دلمو شاد مي كنه،خالي مي كنه و هيچ غمي نمي مونه
قرانتو دوست دارم......
اخ جون.......
قران......
خدا.....
ائمه.....
خدا.....
عشق....
زندگي....
لطافت....
شادي....
عشق....
صافي،سادگي،روشني،يه رنگي و خدا..........
چون خدا هست....
چون حق هست.....
چون من تاريكم!!!!!!!!!
چون نور نجات و اميد در دل هست وبالاتر لطف و كرم و بزرگيشو بخششو و ناديده گرفتن تموم ناداني ها و غفلت ها و ناشكري ها و طغيان ها م،هست.
ناديده گرفتن بد غلغلي و لجبازي هام......
و بودن توجه و دوست داشتن من...
چون اونه كه منو دوست داره و نمي ذاره از راه به در بشم و ابروم بريزه.............
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تو هستي..................
دلم مي خواد برم بالاي يه كوه تو يه بيابون و هيچ كس نباشه و فرياد بزنم خدااااااااااااااااااااا
تا جونم در بياد
همون جا بيفتم و خواب خدا رو ببينم....
و تو خواب از چشمام اشك بباره.....
بعد روحم پرواز كنه به سويت...
مهم نيست دوباره بگرده به جسم خاكيم يا نه
مهم پروازه......
مهم سبك شدنه
مهم تو لجن نبودنه.....
مهم رفتنه......
مهم مهاجرته......
مهم خالي شدن از لجنه......
مهم بودنته....
مهم نبودنه منه......
مهم تويي.....
مهم عشقه.....
مهم پاكيه.........
مهم زلاليه و جاري بودن.......
مهم مي دوني چيه؟
مهم امام زمانه كه الهي فدااش بشم....
كه تو غربته و هيچ كي به رو خودش نمي ياره و مرتب تو لجن مي رن!
الهي عاشقم كنه.....
عاشق خودش.............
چون من پ پ هستم .خنگم ،سر به هوام، اما اگه عاشقم كنه حسابي سر به هوا مي شم!!
حسابيا...
مگه نه؟
يا مولايم.......
در تاريكيم......
عمق تاريكيم را از ديد چشمان پر نورت نمي دانم تا چه حد است.......
اما تاريكيم را حس مي كنم......
روشني......
رشد.....
نور
قران
نور
فردا
اينده
گذشته
تو
تو
من
نه من نه!
تو تو تو
عشق...
زندگي خوب و صاف....
يه زن خوب!
يه شوهر خوب!
چند تا بچه خوب.....
همه چي خوب
چي بد؟
زشتي......
پليدي...
شيطان.....و شياطين
خدايا حيله شان را به خودشان باز گردان و بر عمق عذاب و تاريكيشان بيفزاي و ما را از شر ان ها محفوظ بدار.
و به ما نور بده....
امين.