به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته ستاره و سياره نوشته شده توسط روياي زنده رود خوش آمدید.

کاش ماه می دانست از اين همه ستاره و سياره ، فقط يکی مشتری ست ... !!
1 2 3 4 5 6 7 ...22 23

کنکور و گارد ویژه و ...

يکشنبه نهم تير ماه 1387 ساعت 08:02


 

 

روز جمعه در لابلای جمعیت کنکوری ها، هیبت ها و شمایل ترسناک و بی تناسبی هم دیده می شد ! و من توی این فکر بودم که کنکور و شرکت کننده هاش و پدر مادرهاشون چه ربطی به این هیولاهای باتوم به کمر دارن ؟!  

 

این دختر و پسرهای نازنازی و تی تیش بدون استثنا با ننه باباهاشون راه افتاده بودن اومده بودن کنکور ! نمی دونین چه ترافیک و شلم شوربایی درست کرده بودن.  

 

چشمامو بستم و به استقلال خودم فکر کردم و یه تشکر ویژه بخاطرش از خدا کردم . نه اینکه پدر و مادرم کوتاهی کرده باشند ، من مخالف این وابستگی های مسخره و بچه گانه بودم. فکر کن دو نفر آدم رو علاف خودت کنی که چه خبره ؟ می خوای بری سه چهار ساعت سر جلسه ی امتحان بنشینی و از عالم بیرون و گرما و ازدحام و استرسش فارغ باشی و اون بنده های خدا پشت در حوزه ها این همه وقت سردرگم و حیران بمانند.  

 

واقعاً که !  

 

نمی دونید پشت در حوزه های امتحانی چه خبر بود ؟!  

 

ده برابر شرکت کننده ها پدر و مادر و اتومبیل ! ایستاده بودن تا نازپرورده ها از حوزه ها خارج شده و به آغوش گرم آن ها پناه ببرند.  

 

فکر کن این نی نی ها قراره مملکت گردان آینده شوند ! ( زرشک ) ...  

 

حالا اینا به من چه ؟  

 

یکی به من بگه اون هیولاهای باتوم به کمر توی شهر ، چرا ولو بودن ؟  

 

ربطی به کنکور که نداشت، اون ها پلیس عادی و 110 و سرباز و بسیجی نبودن ، اون ها شبیه گاردی های ویژه بودن که فقط زمان شلوغی و اغتشاش !! و تظاهرات و اعتراض ها آفتابی می شن .

مگه این روزها کسی اعتراضی هم داره ؟!!!!!  

 

نه بابا ، این ملت بی بخارتر از این حرفا شده اند. فقط وقت کنن دنبال برنج و پودر لباسشویی و شیر و این جور چیزها بدوند و از دهان همدیگه بیرون بکشن ، اینا رو چه به اعتراض ؟  

 

...  منم امروز صبح اومدم اینجا !! اینجا یعنی یکی از ادارات دولتی ، اینجا جایی ست که مثل سال های قبل تا ساعت نه و ده صبح هیچ جنبنده ای یافت نمی شود چه رسد به مراجعه کننده . اون وقت ما اومدیم خنک کننده ها رو روشن کردیم ، حدود صد تا مهتابی هم روشن کردیم ! ( دست من نیست ، کلید رو که می زنم همه ی اینا با هم روشن می شه !! ) کامپیوتر رو هم روشن کردیم دو دقیقه دیگه چای ساز رو هم می زنیم و یه چای نوش جان می کنیم ، که چی ؟  

 

هان ، که چیش دیگه بماند !!  

 

که دهن منو وا نکنین لطفا ً ...  

 

کاش این آقای رئیس جمهور ، که نکته سنجی و دقتش در امور مملکت،  کون عالم رو پاره کرده یه نیم نگاهی هم به این مسائل ریز و حاشیه ای می کرد تا ببینه آیا حضور ما این ساعت از روز اونم توی این شرایط لازمه ؟  

 

این صرفه جویی انرژی و هزینه ها و کوفت و زهرمار شامل حال این دیار نمی شه ؟  

 

آخه یعنی چی که ما به صرف این که یک ساعت از اون طرف زود تعطیل می شیم از این طرف صبح کله سحر ، بیاییم اینجا سماق بمکیم ؟  

 

می دونی از چی آدم کلافه می شه ؟ از این نظام ناهماهنگ دستگاه های دولتی !  

 

آقا یکی بیاد این حرفای ما رو بشنوه ، حالا فیلتر هم شدیم به درک !!! از غمباد گرفتن که بهتره ، یه وبلاگ دیگه هوا می کنیم ...  یا مثل این زاپاتای چشم سفید،  با فیلترشکن خوانده می شویم !!

 

کسی ایمیل این احمدی نژاد رو نداره به من بده ؟! به خدا دعاتون می کنم ...  

 

هر چند می دونم :  

 

گوش اگر گوش اونو ، ناله اگر ناله ی ماست  

 

آنچه البته به جای نرسد ، فریاد است ......

 

 

 

 

مامان ها روزتون مبارک ...

سه شنبه چهارم تير ماه 1387 ساعت 14:40

کاملاً بدون شرحه ! اما تو بگو چی توی کله ات می گذره ؟!

شنبه اول تير ماه 1387 ساعت 13:53

این نامه ی پسره به باباش !! خیلی جالب و پر از نکته ست ...

چهارشنبه بيست و نهم خرداد ماه 1387 ساعت 09:36

باغ پرندگان - اصفهان

دوشنبه بيست و هفتم خرداد ماه 1387 ساعت 08:59

پاره آجر

سه شنبه بيست و يکم خرداد ماه 1387 ساعت 09:00

فقط با یه تلفن !

دوشنبه بيستم خرداد ماه 1387 ساعت 12:11

حکایت دو راهب ...

يکشنبه نوزدهم خرداد ماه 1387 ساعت 10:11

یک درس برای زندگی ...

دوشنبه سيزدهم خرداد ماه 1387 ساعت 14:01

ما آدم ها !!

شنبه يازدهم خرداد ماه 1387 ساعت 10:49

موسسه نجوم ادیب

دوشنبه ششم خرداد ماه 1387 ساعت 11:28

حکایت دست من و این دکترها !!!

چهارشنبه اول خرداد ماه 1387 ساعت 12:29

حکایت جغد

شنبه بيست و هشتم ارديبهشت 1387 ساعت 11:05

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ، ولی ...

دوشنبه بيست و سوم ارديبهشت 1387 ساعت 14:46

لطف خدا

يکشنبه بيست و دوم ارديبهشت 1387 ساعت 11:51

من که نفهمیدم چی شد ؟!

چهارشنبه هجدهم ارديبهشت 1387 ساعت 14:17

باغ گل ها 2

دوشنبه شانزدهم ارديبهشت 1387 ساعت 15:09

13 اردیبهشت 1387 - باغ گل ها - اصفهان

يکشنبه پانزدهم ارديبهشت 1387 ساعت 09:42

اَه ، چقدر از آدم های فضول متنفرم !!!

چهارشنبه يازدهم ارديبهشت 1387 ساعت 09:43

بدون شرح !!!

سه شنبه دهم ارديبهشت 1387 ساعت 11:00

1 2 3 4 5 6 7 ...22 23