روز جمعه در لابلای جمعیت کنکوری ها، هیبت ها و شمایل ترسناک و بی تناسبی هم دیده می شد ! و من توی این فکر بودم که کنکور و شرکت کننده هاش و پدر مادرهاشون چه ربطی به این هیولاهای باتوم به کمر دارن ؟!
این دختر و پسرهای نازنازی و تی تیش بدون استثنا با ننه باباهاشون راه افتاده بودن اومده بودن کنکور ! نمی دونین چه ترافیک و شلم شوربایی درست کرده بودن.
چشمامو بستم و به استقلال خودم فکر کردم و یه تشکر ویژه بخاطرش از خدا کردم . نه اینکه پدر و مادرم کوتاهی کرده باشند ، من مخالف این وابستگی های مسخره و بچه گانه بودم. فکر کن دو نفر آدم رو علاف خودت کنی که چه خبره ؟ می خوای بری سه چهار ساعت سر جلسه ی امتحان بنشینی و از عالم بیرون و گرما و ازدحام و استرسش فارغ باشی و اون بنده های خدا پشت در حوزه ها این همه وقت سردرگم و حیران بمانند.
واقعاً که !
نمی دونید پشت در حوزه های امتحانی چه خبر بود ؟!
ده برابر شرکت کننده ها پدر و مادر و اتومبیل ! ایستاده بودن تا نازپرورده ها از حوزه ها خارج شده و به آغوش گرم آن ها پناه ببرند.
فکر کن این نی نی ها قراره مملکت گردان آینده شوند ! ( زرشک ) ...
حالا اینا به من چه ؟
یکی به من بگه اون هیولاهای باتوم به کمر توی شهر ، چرا ولو بودن ؟
ربطی به کنکور که نداشت، اون ها پلیس عادی و 110 و سرباز و بسیجی نبودن ، اون ها شبیه گاردی های ویژه بودن که فقط زمان شلوغی و اغتشاش !! و تظاهرات و اعتراض ها آفتابی می شن .
مگه این روزها کسی اعتراضی هم داره ؟!!!!!
نه بابا ، این ملت بی بخارتر از این حرفا شده اند. فقط وقت کنن دنبال برنج و پودر لباسشویی و شیر و این جور چیزها بدوند و از دهان همدیگه بیرون بکشن ، اینا رو چه به اعتراض ؟
... منم امروز صبح اومدم اینجا !! اینجا یعنی یکی از ادارات دولتی ، اینجا جایی ست که مثل سال های قبل تا ساعت نه و ده صبح هیچ جنبنده ای یافت نمی شود چه رسد به مراجعه کننده . اون وقت ما اومدیم خنک کننده ها رو روشن کردیم ، حدود صد تا مهتابی هم روشن کردیم ! ( دست من نیست ، کلید رو که می زنم همه ی اینا با هم روشن می شه !! ) کامپیوتر رو هم روشن کردیم دو دقیقه دیگه چای ساز رو هم می زنیم و یه چای نوش جان می کنیم ، که چی ؟
هان ، که چیش دیگه بماند !!
که دهن منو وا نکنین لطفا ً ...
کاش این آقای رئیس جمهور ، که نکته سنجی و دقتش در امور مملکت، کون عالم رو پاره کرده یه نیم نگاهی هم به این مسائل ریز و حاشیه ای می کرد تا ببینه آیا حضور ما این ساعت از روز اونم توی این شرایط لازمه ؟
این صرفه جویی انرژی و هزینه ها و کوفت و زهرمار شامل حال این دیار نمی شه ؟
آخه یعنی چی که ما به صرف این که یک ساعت از اون طرف زود تعطیل می شیم از این طرف صبح کله سحر ، بیاییم اینجا سماق بمکیم ؟
می دونی از چی آدم کلافه می شه ؟ از این نظام ناهماهنگ دستگاه های دولتی !
آقا یکی بیاد این حرفای ما رو بشنوه ، حالا فیلتر هم شدیم به درک !!! از غمباد گرفتن که بهتره ، یه وبلاگ دیگه هوا می کنیم ... یا مثل این زاپاتای چشم سفید، با فیلترشکن خوانده می شویم !!
کسی ایمیل این احمدی نژاد رو نداره به من بده ؟! به خدا دعاتون می کنم ...
هر چند می دونم :
گوش اگر گوش اونو ، ناله اگر ناله ی ماست
آنچه البته به جای نرسد ، فریاد است ......