<><><><< به نام راهب کلیسای عشق >><><><>
يـــادت هست ددددد دد
يادت هست روزي را كه با تمام وجود گريستم و تو هيچ اعتنائي نكردي ددد
يادت هست د
يادت هست روزي را كه از شهر خاطره هايت با كوله باري از سرگذشت و خاطره بازگشتم و تو حتي براي آمدنم دعا نكردي ددد
يادت هست د
يادت هست وقتي پيمانمان را شكستي و چه ظالمانه خواستي كه فراموشت كنم ددد
يادت هست د
يادت هست وقتي كه من بودم و تنهائـــي و حسرت يافتن يك نشاني از تو ددد
يادت هست د
چشمانم به تو التماس كرد، لبــهايم از تو خواست و دلم به پايت افتـاد، يادت هست كه چشمانم را به باريـدن اجبار كردي و لبــهايم را به سكوت واداشتي و قلبــم را زير پاهايت له كردي و بازيچه دستت قرار دادي ددد
يـــادت هست د
يادت هست روزي را كه تو ليــــلي بودي و من مجنون وار « مجنون » تو بودم ددد
يادت هست د
يادت هست آن روز باراني بعد از رفتنت را كه زير باران قدم ميزدم و همراه باران ميگريــستم تا تو صداي شكستنم را نشنوي ددد
يادت هست د
يادت هست برگهاي زرد و مرده پائيزي را كه در زير پاهايمان خبر از پايان اين عشق ميداد ددد
يادت هست د
يادت هست دیروز چه زيركانه و با کمال پستی آخرین شعرم را هم از خاطرت پاک کردی و چه راحت از يادم بردي ددد
يادت هست دددددددد د
يادت نيست دددددد دد
خوب ميدانم كه يـــادت نيست ددددددد اما من كه خوب يادم هست د
آنروز كه بهانه گذاشتي و رفتي نفهميدم چرا رفتي دد و آنروز كه خودت بعد از چند روز دوباره برگشتي باز هم نفهميدم چرا برگشتي دد اما من ساده دل باز هم به تو اطمينان كردم و بازهم دددددد
خلاصه كه ديــگر همه چيز تمام شد دد تو هم به آرزويت رسيدي دد ديگر كسي نيست كه با دوست داشتنش و ابراز علاقه اش به تو حوصله ات را سر ببرد دد با حرفها و نوشته هاي عاشقــانه اش كلافه ات كند دد
به هدفت رسيدي