به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته mohebate donya نوشته شده توسط samira_h خوش آمدید.

خداوند فرشته مهربان توست!

يکشنبه بيست و ششم شهريور 1385 ساعت 23:58


آنگاه که, دوازدهمین زنگ نیمه شب نواخته می شود,

در اتظار پایان شادی هایت نباش

و بدان که هیچ دری به روی تو بسته نخواهد شد.

زیرا که در این قصه...

خداوند ,فرشته مهربان توست!!! 

 

در خیابانی بدون درخت,

روزی خداوند پرنده ای به سراغم فراستاد

تا دوباره ثابت کند ,حواسش به من هست !

و من نیز به نشانه قدردانی از آن لطف بی کران,

آستین آن پیراهنم را... 

هنوز نشسته ام!!‍‍‍‍!

انگار روزی دیگر فرا رسیده است.

اگر چشم هایت گشوده می شوند

اگر می توانی صادقانه لبخند بزنی

بدان که خداوند...

هنوز عاشق توست!!!

جوابت بشنو ای دنیا!!!

پنج شنبه بيست و سوم شهريور 1385 ساعت 22:28

خدایا ...

سه شنبه بيست و يکم شهريور 1385 ساعت 22:39

سلام دوستان

يکشنبه نوزدهم شهريور 1385 ساعت 11:57

ثانیه ها

جمعه هفدهم شهريور 1385 ساعت 12:37

فردا...

يکشنبه دوازدهم شهريور 1385 ساعت 23:23

مجال رسیدن

شنبه يازدهم شهريور 1385 ساعت 18:21

کاش می شد که کسی می امد...

جمعه دهم شهريور 1385 ساعت 13:32

سر مشق ...

چهارشنبه هشتم شهريور 1385 ساعت 16:40

عشق جرم قشنگی است!

يکشنبه پنجم شهريور 1385 ساعت 17:31

سوار آشنا

شنبه چهارم شهريور 1385 ساعت 12:35

دو باره باز خواهم گشت

پنج شنبه دوم شهريور 1385 ساعت 13:18

تخته سیاه زندگی

چهارشنبه اول شهريور 1385 ساعت 14:30

چشمان من

سه شنبه سي و يکم مرداد ماه 1385 ساعت 18:36

سپیده دم

دوشنبه سي ام مرداد ماه 1385 ساعت 11:11

آی آدمها...

يکشنبه بيست و نهم مرداد ماه 1385 ساعت 19:08

آی آدمها...

يکشنبه بيست و نهم مرداد ماه 1385 ساعت 18:23

نیایش

شنبه بيست و هشتم مرداد ماه 1385 ساعت 11:45

تقویم

چهارشنبه بيست و پنجم مرداد ماه 1385 ساعت 14:33

اموختم......

شنبه بيست و يکم مرداد ماه 1385 ساعت 23:43