دولت بیدار
سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت برخيز که ان خسرو شيرين امد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببينی که نگارت بچه آيين آمد
مژده گانی بده ای خلوتی نافه گشای
که زصحرای ختن آهوی مشکين آمد
گريه آبی برخ سوختگان باز آورد
ناله فريادرس عاشق مسکين آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابروئيست
ای کبوتر نگران باش که شاهين آمد
ساقيا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که بکام دل ما آن بشد و اين آمد
رسم بدعهدی ايام چو ديد ابر بهار
گريه اش بر سمن و سنبل و نسرين امد
چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل
عنبر افشان به تماشای رياحين امد
...

...