......
..........
من
من برای تو خواندم برای توخواندم هر آنچه را که ناخواندنی بود
برای تو گفتم سرود قصه ی بی خانمانیم را
من تولدم را تولدم را در کنار خورشید جشن گرفتم (یادته؟)...
و زندگیم را در کنار گلهای اطلسی یافتم
نمیدانم شاید شباهتی بس دیرینه در زیستنمان وجود داشت....
شادابی لبخندها عطرگلهای یاس شکفتن گلهای ناز بهار زیبا
همه و همه مال تو
جان مرا سکوت همه از یاد رفتگان پر میکند...
من تو را
من تورا به یاد خواهم داشت
اما تو هم به یاد داشته باش که با آسمان غریب بودی
ای کاش توهم اندکی مثل آسمان بودی