دروغ مصلحت آميز، به از راست فتنه انگيز !
عبارتی است از سعدی، در نخستين حكايت از نخستين باب گلستان، كه در شمار امثال ساير در آمده است. حكايت به اختصار چنين است كه :
" پادشاهی به كشتن اسيری اشارت كرد. بيچاره در آن حالت نوميدی ملك را دشنام دادن گرفت، چرا كه هر كه دست از جان بشويد هر چه در دل دارد بگويد.
ملك پرسيد : چه می گويد ؟
يكی از وزرای نيك محضر گفت :
- ای خداوند ! همی گويد " و الكاظمين الغيظ، و العافين عن الناس ! "
ملك را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت.
وزير ديگر كه بر ضد او بود گفت : ما را نشايد در حضرت پادشاهان سخن جز به راستی گفتن ... اين ملك را دشنام داد و ناسزا گفت !
ملك روی از اين سخن در هم آورد كه : مرا آن دروغ پسنديده تر آمد از اين راست، كه روی آن در مصلحتی بود و بنای اين بر خبثتی. خردمندان گفته اند : دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز !