به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته ساحل چشمات نوشته شده توسط pany خوش آمدید.

اگر احساس مي گنجيد در شعر / به جز خاكستر از دفتر نمي ماند ...
1 2

بهترین روز دنیا ،زیباترین مولود دنیا

دوشنبه هفدهم دي ماه 1386 ساعت 01:30




 نمیدونم چی بگم یه جورایی حرفامو توعکسا وشعر پایینی گفتم اما خواستم دوباره خودم بهت بگم تولدت مبارک امیدوارم به هرچی که میخوای برسی همیشه شاد باشی مثل اسمت محکم واستوار باشی  نذ اری این دنیا وسختیاش کم ترین غمی رو، روی دل پر مهرت بذ اره
امیدوارم به چیزایی برسی که لایق تو باشن آخه همه چیز این دنیا در مقابل تو حقیره همه چیزش.

  تولدت مبارک بهترین بهترین من
....
  











کلبه ی عشق من وتو منتظر قدومته               معنی خوشبختی من چکیده ای زنومته
واژه ی هر کلام توقصه ای از محبته              وقت رسیدن به تو یه فصل بی نهایته
بذار دوباره خونمون رنگ محبت بگیره            نذار هوای این خونه غبار غربت بگیره
روز تولدت برام مژده ی زنده بودنه                 تموم دلخوشیم فقط لحظه ی با تو بودنه
شادی محفلم تویی ای همه ی سعادتم              بی تو یه شمع خسته ام با تو یه بی نهایتم
خدا کنه فاصله ها میون ما تموم بشه              عمر جدایی بین ما چه خوبه بی دووم بشه
بیا که این خونه ی دل باز سر وسامون بگیره   حیفه که عمر ما تو این بی کسیا حروم بشه



به یاد اونی که ...

يکشنبه بيست و پنجم شهريور 1386 ساعت 21:50




 

نمیخواستم بنویسم اما نوشتن تنها چیزیه که آرومم میکنه بازم دلم هواتوکرده هیچوقت به این حس عادت نکردم همیشه بوده و هست
با اینکه گفتی دیگه این طرفا پیدات نمیشه اما من میخوام بازم برات بنویسم،بنویسم و بگم  که چقدر دلتنگتم بگم که خیلی خوشحالم که قبول شدی حتما میگی با این همه ادعای عشق چرا یه تبریک هم بهت نگفتم راستش فکر میکنم نمیخوای منو ببینی  خب خودت گفتی منو نمیخوای اگه راستشو بخوای اونروزهم که قرار بود بری گریه ام گرفته بود مامانم بهم گفت همونروز میری گفت حیف شد کاش زودترمیدونستیم الان دیگه دیره  نمیشه بریم اما مگه میشد من تورو نبینم چقدر اصرار کردم چقدر سعی کردم عادی باشم وبه روم نیارم خلاصه قسمت دیدنت بود

 

میخواستم بگم چه خوب شد اومدی اون شب داشتم ظرف میشستم که مامانم گفت برگشتی اون وقت انگار اومده بودی پیشم آبو بستم تا حرفاشو بهتر بشنوم اما حیف حرف دیگه ای نداشت .
درسته وقتی اینجا بودی زیاد نمیدیدمت اما احساس میکردم کنارمی همیشه هم منتظر دیدنت بودم اما وقتی رفتی دیگه حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم دنیا واسم  جهنم بود انگار اونم دلتنگی میکرد 
خیلی دلم میخواد بدونم اینکه گفتی هنوزم اونو دوسش داری راست بود یا دروغ آخه حرفات با هم جور در نمی اومد میدونم تازگیا دیدیش شاید دوباره... کاش میفهمیدم الان احساست چیه؟
تقریبا یه سالی از وقتیکه فهمیدم نمیتونم فراموشت کنم میگذره  یاد خوابم افتادم میدونم خوش خیالیه فکر میکنم  درکم میکنی یعنی کاش درکم کنی خب چاره ی دیگه ای ندارم" هر روز میشینم تو رو ببینم ...چه خوش خیالم که بر میگردی،  باور ندارم"

 

 

بی تو مانده ام

پنج شنبه اول شهريور 1386 ساعت 12:42


دوباره سلام
راستش میخواستم دیگه نیام دلم نیومد خداحافظی کنم گفتم بیخبر برم حالاهم بیخبر برگشتم  یکی از پیام هایی که واسه روز تولدم بود یه کمی گیجم کرده بود البته اینجا نبود هنوز توش موندم یعنی...اصلا ولش کنیم خیلی دارم  پرت وپلا میگم
این ترانه رو خیلی دوست دارم همیشه با خودم زمزمه میکنم خواستم بگم حال واحوال منم اینجوریه

بی تو مانده ام در کرانه اشک و آه دلسوز
سوز سینه ام شعله میکشد از دل شب وروز
چه گویم برای تو ازاین دل رمیده
که آه خسته دست من زکبریا رسیده

 همه عشق و دلدادگی پرتو زندگی از رخ تو دمیده
ای جوانه باغ زندگی ای سرودهستی

ای ترانه جاودانه عاشقی ومستی
تو ای آه سینه سوز دمی رهایم کن
توای عاشق جان فدا بیا وصدایم کن
بیا با شکسته دل تو مهربانی کن
بیا با نوای جان تو همزبانی کن
بیا ای سپیده ام که شب غم انگیز است
که خنده ت به جان و دل بهاردل خیز است
بیا ای طلیع جان نوای تارم باش
در این سردی خزان تو نوبهارم باش

 

 

 

 

به یاد اونی که ...

چهارشنبه نوزدهم ارديبهشت 1386 ساعت 15:39





                دلم گرفته ازاین روزها،دلم تنگ است
                              میان ما و رسیدن،هزار فرسنگ است
                                                             
سلمان هراتی

کامیابی از آن تو باد...

جمعه هفتم ارديبهشت 1386 ساعت 10:28


سلام به همه دوستای گلم بالاخره اومدم تو این مدت که نبودم خیلی دلم براتون تنگ شده بود راستش فکر نمیکردم توی این دنیای مجازی همچین دوستایی پیدا کنم  کسایی که همیشه به اینجا میومدن و هیچوقت تنهام نذاشتن
خورشيد شبهام(الناز) مسير عشق(ملیکا)     sh_g(شیما)شايلي   رها  پنجره(دریا)
دل تنگ بهترين و توپترين جوکها وطنزها   شبگرد(نامه شب)  ( hadi( shabzadeh  tanhaye gham(Amanj)  
دلا خو کن به تنهايي  دلتنگی صفاييه از تو خوشم میاد(حميد) براي تو دلتنگم سپيدار(محسن) 
امروز من یه سال بزرگتر شدم   هیچوقت همچین حسی نداشتم همیشه روزای تولدم میومدن و میرفتن اما امسال  فرق میکنه امسال من شماهارو دارم
شمایی که از وقتی اومدم منو تحمل کردین و همیشه به من لطف داشتین ومن خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم   از همتون ممنونم

 

                     کامیابی از آن تو باد...
زندگی،
زنجیره ای از آغازهاست...
تا به رویاهایمان رنگ واقعیت بخشیم.
امیدوارم تمامی آغازهای تو،
از نیزه های آفتاب پر فروغ گردند.
و تمامی رویاهای تو،
گرمی پیروزی رانوید دهند.
                                    ادیث شافر لدر برگ



 





من اگه هنوز ميخونم

جمعه يازدهم اسفند ماه 1385 ساعت 08:10


من اگه هنوز ميخونم                    واسه خاطر دل توست   
شعر من صداي غم نيست              هم صداي حسرت توست
عزيزم اگه خزونم                       واست از بهار ميخونم    
تورو تنها نميذارم                        گرچه تنها جا ميمونم
اگه تو شباي سردت                      باخودت تنها ميشيني    
من برات ميخونم از عشق                 تا كه فردا رو ببيني
اگه هم صداي اشكي                       واسه آرزوي بر باد     
من برات ميخونم اي گل                     نوبهارو نبر از ياد
همه دلخوشيم به اينه                     كه تو يادت موندگارم 
گرچه عمريه تو اين دشت                  يه خزون بي بهارم

تركي

جمعه چهارم اسفند ماه 1385 ساعت 07:38


من  ياريمه  تانيرام
سوزلرينه    قانيرام
يوخود ا   آه   چكنده
اوت توتورام  يانيرام


من یارم رو میشناسم
حرفاش رو میفهمم
وقتی تو خواب آه میکشه
آتیش میگیرم میسوزم

به ياد اوني كه ...

يکشنبه بيست و نهم بهمن ماه 1385 ساعت 17:00


اين اپ واسه 4 حرفيمه
ديدم اومده بودي اول باور نكردم  گفته بودم دوستم بهت زنگ بزنه و منو ازاين بي خبري دربياره وقتي فهميدم جواب ندادي گفتم حتما اون 4 حرفي خودتي. من چند بار برات فال گرفتم هميشه هم خوب اومده  يه بار از بيرون خريدم يه بار از ديوان گرفتم هزار بار هم از اينترنت آخرين بار بعد اينكه حرفاتو خوندم باز فال گرفتم بخونش:

" از عشق یار دلت به درد آمده .از بی توجهی یار خسته شدی در دلت خیلی حرفها داری که نمی توانی بگویی .هر چه هست در خودت می ریزی ولی امید به خدا و درد دل با خدا آرامت می کند . به پاکی دلت و عشق خدا توکل کن حتما به آرزو هایت می رسی ."

من نميخوام بگم همه چيز رو ميفهمم اما ميتونم حداقل گوشه اي از حرفاتو از احساست رو درك كنم من واقعا خيلي دوست دارم باهات حرف بزنم ولي اينجا نميشه گفت. من از گذشته تو چيز زيادي نميدونم اتفاقا ميخوام بدونم گذشته تو چيه كه اينجوري تورو تحت تاثير قرار داده؟ در مورد اون دختر هم اينجا نميتونم بگم كيه
نميخوام بگم منم مثل توام اما اونقدرايي هم كه فكر ميكني بهاري نيستم شايد ابرش باشم اما بهار سرخوش نيستم
اگه جلوي خودمو ميگرفتم و درباره  تو به هيچ كس چيزي نميگفتم الان هيشكي از عشق من به تو  خبر نداشت جز خودم و خدا . اگه دوستم بهت نميگفت شايد هيچوقت نمي تونستي بفهمي كه من دوسِت دارم مطمئنم بازم پنهونش ميكردم اما حالا كه فهميدي  نميخوام بازور عاشقم بشي
فكر نميكنم هنوز اون دختر رو دوست داشته باشي
راستي چرا نميتوني هيچ دختري رو دوست داشته باشي  پس اوني رو كه من تو خواب ديدم چطوري دوسش داري؟چرا نميتوني  به هيچ دختري اعتماد كني؟ چون يه بار يكي رو دوست داشتي و بهش اعتماد كردي و نتيجه شو ديدي؟
گفتم كه خيلي  باهات حرف دارم ولي حيف كه نمي تونم اينجا بگم تازه ازت جواب هم ميخوام گفته بودي كه ميخواي بدوني اون دختر كيه و من از گذشته ت چي ميدونم    بگو چه جوري بهت بگم چون اينجا نميشه  اگه خواستي ايميلت رو بگو با ايميل بهت بگم اينم ايميل من:crystalheartrashin@yahoo.com
اما تنهايي: تنهايي خدا با ما فرق ميكنه اگه تنهايي خوب بود خدا آدم و حوا رو با هم خلق نميكرد اگه خوبه پس چرا خدا  انسان رو تنها نيافريده؟
من خودم هم خستم  اما اصلا دوست ندارم به خاطر چيزي كه بي ارزشه تو رو خسته ببينم  من آدم مغروري نيستم اما در مقابل تقدير خيلي مغرورم اخه وقتي ميتونم قسمت زيادي اززندگيمو خودم بسازم چرا بسپارمش به سرنوشت؟  " ومن هرگز ستايشگر فروتن يك تقدير نخواهم بود "
اما من از عشقت پشيمون نيستم اخه منو به خدا نزديكتر كرد قبلا اميدي به رسيدن به تو نداشتم  اما از چند وقت پيش  فكر كردم هيچي محال نيست واسه همون اگه قبلا بعد نماز  زود دعاشو ميخوندمو بلند ميشدم حالا ميشينم يه عالمه با خدا حرف ميزنم  (حالا بماند كه اگه  حرفام صد كلمه باشه نود و نه تاش اسم توئه.) حالا بيشتر اشك ميريزم ...هيچ وقت چيزي رو اونقدر نخواسته بودم  كه براش  نماز حاجت بخونم اما واسه تو...
همون كه بهت زنگ ميزد ميخواست تو رو ببينه همش ميپرسيد  مگه اون چي داره ميگفت كاش ببينمش و بدونم كه به خاطر چي عاشقش شدي؟  دوستام ميگن مگه اون كيه كه انقدر دوسش داري؟ منم گفتم نميدونم شايد اگه ميدونستم  سعي ميكردم همه اون چيزايي رو كه باعث عشقم به تو شده فراموش كنم تا رو هم از ياد ببرم البته فكر نميكنم همچين چيزي بشه. فراموش كردن تو و  دوست نداشتن تو واسه من اولين  چيزيه كه ميگم محاله .
4 حرفي عزيزم كاش ميشد يه جور ديگه باهات حرف بزنم وجواباش رو هم بشنوم.
يعني بايد حتما با تو حرف بزنم  درسته كه كه خيلي دوست دارم در مورد گذشته ت بدونم اما هر چي باشه ازعشق من به تو كم نميكنه اين يه خواهش يا حتي التماسه من ميخوام حداقل يه بار باتو حرف بزنم يه جايي جز اينجا هر جوري كه بگي قبول ميكنم  فقط روم زمين ننداز من ازتو جواب نميخوام  نميخوام ازت بپرسم :اره يا نه  فقط ميخوام حرفاي همديگه رو بشنويم 
ممنون كه بهم جواب دادي ايندفعه هم بي خبرم نذار    يادگاريت هم بهترين يادگاري عمرمه

...

سه شنبه بيست و چهارم بهمن ماه 1385 ساعت 16:42



.
.

يه خورده فضاي وبلاگم رو ولنتايني كردم آخه خواستم عكس بزارم ديدم نميشه ، خواستم بنويسم ديدم حوصله شو ندارم ...

به ياد اوني كه...

چهارشنبه هجدهم بهمن ماه 1385 ساعت 20:12


سلام 4 حرفي من
گفتم شايد بياي اينورا خواستم حرفامو بهت بگم
بگم تو خيلي خوبي همونطوريكه من فك ميكنم شايد به قول تو زياد نشناسمت اما من از وقتي كه يادم مياد دوست داشتم حتي از اون وقتي كه نميدونستم عاشقي چيه؟هميشه دليل رفتاراي خودمو  ميپرسيدم و ميگفتم چرا وقتي ميبينمت خودمو گم ميكنم ؟ چرا وقتي فهميدم يه دختري رو دوست داري ناراحت شدم ؟بعدشم هي گفتم:اصلا به تو چه؟ مگه اون حق نداره يكي رو بخواد تو چرا ناراحتي خب اين همه ادم همديگه رو ميخوان اونم اون دختر رو دوست داره.   
وقتي فهميدم يه چيزي شده كه همه چي بهم خورده بازم ناراحت شدم به خاطر تو  البته الان معني اين حس هارو ميفهمم.بعد چند وقت يه جوري اميدوار شدم نميدونم به زندگي  به تو...آخه هميشه تو رويام من عروست بودم اما بعد به خودمو بچگيم ميخنديدم 
حالا ميفهمم با همه ي بچگيم دوست داشتم كه تو توي خواب و خيالم بودي ومن از خودم بي خبر بودم شايد الا نم بچّم اما...
   خواستم فراموشت
كنم خيلي فك كردمو ديدم  تو كجا و من كجا اصلا من پيش تو ديده نميشم! اما ديگه عاشقت شده بودم گفتم حتما يه حس زود گذره نميدونم يه چيزي كه بعدا شايد فراموشت كنم اماچقدر وقت لازمه تا يه حس زود گذر ازبين بره اگه اونجوري بود بايد الان ازت دل ميكندم چند سال واسه يه حس زود گذر بس نيست؟
با اينحال خيلي سعي كردم فراموشت كنم راس ميگم اما نشد ميگن اگه بهتر از اون پيدا بشه چي؟من اما نميتونم به كس ديگه اي فكر كنم حتي با تصورش ديوونه ميشم.  نه هيشكي  نميتونه جاي تورو تو دلم بگيره  همه ي زيبايي وخوبي كه من ميتونم معني كنم رو در وجود تو ميبينم
يه شب خوابتو ديدم  4،5 ماه پيش:
شب بود تو از همه فرار ميكردي مامانت هم ازت ميخواست نري ميخواستي بري يه جاي دور من اومدم دنبالت  نميخواستم بزارم بري تموم شب دنبالت مي اومدم با صداي بلند اسمتو صدا ميزدم  باهم رفتيم يه جايي بعد دوباره تو ميخواستي بري ...يه جا بالاخره ايستادي ميخواستم ديگه راز دلم رو بهت بگم بهت لبخند زدم توام بهم خنديدي فك كنم حرفمو از چشمام خوندي  بعد هم بيدار شدم.
گفتم حتما همينجوري خوابتو ديدم اما يه شب ديگه دوبارهخوابتو ديدم. ديدم يه نفر رو كه منم ميشناسمش(با من نسبت داره) دوست داري اما اون دختر ميگفت نميتونه باهات ازدواج كنه و...گفتم حتما اينم يه خواب مسخره ست ولي بعدا فهميدم عين واقعيت بود ، حالا  از كجاش بماند واسه همون به خواب اولم اميدوار شدم (وميدونستم با هموني كه تو خواب ديدم بحث ازدواج و ازين چيزا رو ندارين)
 قبلا هر وقت حرفتو ميزدم  همه ميگفتن:همديگه رو دوس دارين ومن با تعجب ميگفتم نه فك ميكردم كه چرا همه فك ميكنن ما همديگه رو دوس داريم؟ حالا ميفهمم چرا عزيزم،حالا ميگم من، آره اون، نه مثل همه ي قصه هاي واقعي .
چقد حرف زدم   كاش بياي  وبخوني  اما هنوز تموم نشده
دوستم همه ي حرفايي كه بين تو و اون گفته شده رو بهم گفت. در واقع بعد اون زمونايي كه ازت ميگفتم تا خالي بشم بعدشم مي اومدم خونه  ، اون داشته به خاطر من با تو حرف ميزده و راز دلمو واسه تو آشكار كرده(من به هيشكي نگفته بودم ميخوامت ولي بعدا نتونستم ديگه از يكي دو نفرشون پنهون كنم) همه شونو گفت
نميدونم كار درستي كرده بود يا نه نميدونماون وقت كه اومد گفت به تو زنگ زده خوشحال شدم يا ناراحت  فقط يادمه باور نكردم
شمارتو بهم نشون داد و گفت: مگه اين شمارَش نيست تازه من ازش اسمش رو هم پرسيدم وگفت كه خودشه.من تا يه ماه  هيچي نميفهميدم اصلا تو اين دنيا نبودم مخصوصاوقتي گفت كه توگفتي:            دوسش دارم  ولي ... من فقط دوسش دارمو شنيدم 
وقتي آدرس وبلاگمو پرسيد حدس زدم ميخواد به تو بگه  فرداش هم اومد گفت: بهش گفتم بره وبلاگت و...خيلي حرفاي ديگه
اما من ميخوام از خودت بپرسم مشكلت چيه، اصلا چرا؟چرا نميخواي...چرا نميتوني...چرا نميتوني به من اعتماد كني فكر ميكني اگه اعتماد كني بعدا چي ميشه؟
وقتي فهميدم اون دختر رو دوست داري ، گفتم كه چه حالي شدم اما در هر حال به خودم فهموندم كه مهم خوشبختي توست الان هم همينو ميگم من آرزوم همينه اما دوس دارم هم تو خوشبخت باشي هم منو خوشبخت كني
البته اگه واقعا منو نخواي منباز هم از اينكه تو با كس ديگه اي خوشبخت بشي خوشحال ميشم.
حالا ازت ميخوام اگه اينارو ميخوني   بهم بگو چرا ميخواي  تنها باشي يعني چرا اينو يه مشكل واسه خودت ميدوني بگو اون حرفايي كه زدي بهونه بود يا حرف دلت بود
نميخوام اذيتت كنم يا فكراتو به هم بريزم فقط ميخوام هر جوريكه راحتي ( تو اينجا يا با ايميل) بهم صادقانه حرفاتو بگو اگه ميخواي به خودم نگي باز بگو نميتونم بگم اصلا نميدونم شايدم نميخواي با من حرف بزني...
اما نگو كه اونقدرا هم كه من ميگم خوب نيستي  تو همونقدر كه من فكر ميكنم خوبي يا شايدم بيشتره و من نميتونم درك كنم تو از همه خوبتر و بهتري  : بهترين بهترين من
 فك كنم دوستم بهت گفته كه من به اين شعر اعتقاد دارم:
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
وانكه اين نكته  ندانست در انكار بماند
از صداي سخن  عشق   نديدم خوشتر
يادگاري  كه در اين  گنبد  دوار  بماند 

به ياد اوني كه...

دوشنبه شانزدهم بهمن ماه 1385 ساعت 14:55



...من ازت توقع ندارم ازت طلب عشق نميكنم حتي احساس ، ونه محبت و نه هديه ي عاشقانه اي چون نگاه
من تو خودم حقي نمي بينم كه ازت چيزي بخوام با اينكه تو بر من هر حقي داري
آخر صاحب وساكن بهترين چيزم هستي  قلبم...آره قلبم.

امّافقط يك چيز به من بده    تاشايد فراغ را تحمل بيشتري كنم فقط يك چيز
چشمه ي وجودت درياي چشمانت را،آب روان و پاك چشمانت را همين...اشكهايت
آنها رابه من بده
آخردرخت عشقم از اشكهاي من سيراب نميشود
اشكهايت را به من بده آنوقت مطمئن ميشوم كه هيچ گاه گريه نخواهي كرد و هرگاه غمگين شوي آنقدر برايت گريه ميكنم تا شادي را برايت باز گردانم  ولي ساحل چشمانت از اشك زلالت تر نشود كه دلم ز غم پُر ميشود واميد اينكه بدون من شاد هستي از من پَر ميكشد.......
امّا نه چگونه آنرا از تو بگيرم  اين بيرحمانه نيست ؟!نه اگر آنرا نداشته باشي...
   من از تو هيچ نميخواهم جز يك فرصت يا اجازه
به من اجازه بده عاشقت باشم از اينكه عاشقتم ناراحت نشو و ملامتم نكن فقط بزار عاشقت باشم ودوستت داشته باشم
ميدانم براي من زياد است امّا براي تو كه چيزي نيست
به كسي نمي گويم اين اجازه را به من دادي تا هيچ وقت به خاطر كم بودن من ناراحت نشي 
                   

يا حسين

شنبه سي ام دي ماه 1385 ساعت 20:23


پرسيدم از هلال كه قدت چرا خم است؟       گفتا خميدن_ قدم از بار ماتم  است

گفتم به چرخ بهر چه پوشيده اي كبود         آهي كشيد و گفت كه ماه  محرم  است

اين صوت ناله است ويا صور رستخيز       اين شور محشراست ويا جوش ماتم است

ماه عزا وماتم_شاهي است كز غمش         غم ها تمام در دل ودل جمله درغم است

اين ماتم شهي است كه شرح مصيبتش        ني درتوان_كلك ونه در قوه ي فم است

بنگر كه از كشيدن_ بار  عزاي  او          پشت فلك به سان_كمان راستي خم است

دل ها براي اوست كه اندر تپيدن است       دريا ز شور اوست كه اندر تلا طم است

چرخ_ سخا  و اختر گردون   نييرين        مهر_ سپهر حيدر  و  خيرالنسا   حسين


حسرت (شعر تركي)

يکشنبه هفدهم دي ماه 1385 ساعت 16:15


 

نميدونم چي و چه جوري بنويسم    
ميدونم اين شعر برات خيلي كمه اما...
    فقط ميخوام اينو بگم :
   عزيزيم! بيردانام! اينجيم! ظريفيم! اينجه دلداريم!
                     بو يوز بير سؤزله بير سؤز وار كي يعني شهرياريم سان!


امروز تولد ته                دوس دارم تموم گلاي دنيا روتقديم تو بكنم      به تو تنها بهونه ي زندگيم
البته ميدونم هيچ گلي پيش تو رنگ و بويي نداره...
                      تولدت مبارك             
                 *****************

                                 
                      حسرت
گولوم سنسن باغيم سنسن گلستانيم بهاريم سان     
اگر بير قوش اولارسام من خزانسيز لاله زاريم سان
  
منه مريم منه عيسي منه تورات منه قرآن    
سنين عشقين ده صنعانم منيم نازلي خوماريم سان   
ديليم آغزيم سوزوم سنسن گولوم قلبيم گوزوم سنسن   
منيم جانيم ئوزوم سنسن منيم صبروقراريم سان     
منيم درديم منيم چاره م هلال ابرولي مه پارم        
كدر سنسن سؤينج سندن نشاطيم سان غباريم سان  
 
اورك هرنه ديله ر سنسن يگانه بير ديلك سنسن  
جوابيم سان سؤاليم سان مقدس بير شعاريم سان
گوجوم آرخام ياخين دوستوم ياخيندان دا ياخين دوستوم
پولاد عزميم اراده م سن توكنمز اقتداريم سان
 
منه بير مي دولي جام سان ايلاهي عالي الهام سان
ائليم طايفام يئريم يوردوم شيرين دوغما دياريم سان
محبت سن صداقت سن ملاحت سن سعادت سن
خزينه م ثروتيم واريم منيم سن هرنه واريم سان
دوشونجه م آرزيم اميديم خياليم ان بويوك فيكريم
منيم سرريم منيم گيزلين نهانيم آشكاريم سان
منيم گوندوز گونوم سنسن گئجه آييم سمالاردا
جلاليم شهرتيم شانيم حياتيم افتخاريم سان

منه شيرين منه ليلي منيم زهره م زليخام سان
منيم اصليم منيم فخريم غروروم سان وقاريم سان
منيم نغمه م منيم سازيم سازيمدا ان لطيف تئل سن
منه ان دادلي بير مجلس او مجلسده نگاريم سان
يئريم زندان اوزوم محبوس مني بير يوخليان سنسن
گئجه طوفانلي دريا ده ايشقلي بير كناريم سان
نه اولسون غم قوشون چكميش دوتوب اطرافيمي دشمن
باشي داغلار قده ر يوكسك اوچولماز بير حصاريم سان
قاشين طاقي منه معبد  او رعنا قامتين مقصد
قيامتله قيام ائتسه   منيم پروردگاريم  سان
حياتدا هرنه ايسترسم سؤينجي انتظاريم سان

سني قلبيم له من سئوديم اوني چيرپيند ران  سنسن
دئمئك كي وارليغيم سنسن اورك ده شاه داماريم سان
عزيزيم! بيردانام! اينجيم! ظريفيم! اينجه دلداريم!
بو يوز بير سؤزله بير سؤز وار كي يعني شهرياريم سان


(تو اين شعر شاعر زيبايي هاي معشوق اش رو توصيف ميكنه خيلي از كلمه هاش معنيا شون تابلوئه
ولي فك كنم معني اينارو بخواين بدونين

سان(
شاه داماريم سان:شاهرگ من هستي)هستي
سنسن(
گولوم قلبيم گوزوم سنسن:گلم قلبم چشمم تويي)تويي
منه(
قاشين طاقي منه معبد:طاق ابروي تو براي من معبد است)براي من
منيم(
منيم نغمه م منيم سازيم:نغمه ي من وساز مني)مال من
سن(سازيمدا ان لطيف تئل سن:درساز من لطيف ترين تار هستي)هستي
سن(
سني قلبيم له من سئوديم اوني چيرپيند ران  سنسن:تورا من در قلبم دوست دارم تويي كه آنرا به تپش وا ميداري)تو


   







     

In my life

چهارشنبه ششم دي ماه 1385 ساعت 17:48


In my life 
I learned how
2love
2smile
2B happy
2B strong
2work hard
2B honest
2B faithful
2forgive
But I coud not learn how


2stop missing you

يکشنبه سوم دي ماه 1385 ساعت 20:53



عميق ترين درد در زندگي مرگ نيست
بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن رابراي تو تكرار كند و توازاو رسم محبت بياموزي .......

اگه دستم برسه

شنبه دوم دي ماه 1385 ساعت 20:31



اگه دستم به جدايي برسه
   اونو از خاطره ها خط ميزنم
      از دل تنگ تموم آدما
         از شب و روز خدا خط ميزنم
اگه دستم برسه به آسمون
   با ستاره ها قيامت ميكنم
      نميذارم كسي عاشق نباشه
         ماهو بين همه  قسمت مي كنم

               افشين يداللهي

دوشنبه بيست و هفتم آذر ماه 1385 ساعت 20:17


خواستم تا همه دست بكار نشدن يلدا رو به همممممممتون تبريك بگم
يلداي خوبي داشته باشين

يکشنبه بيست و ششم آذر ماه 1385 ساعت 21:48



فعلا وقت ندارم اشكالات وبلاگم  رو در ست كنم
قابل توجه احمد عزيز:اين يه شعرآذريه اينم معنيش

من به يه ماه عاشقم                     به يه ستاره به يه ماه
 وقتي يك روزم يه سال ميگذره     چه جوري براي يك ماه صبر كنم؟
                  .........
به باغ رفتم به خاطرباغ           اناري چيدم به خاطر يار
يارم بي وفا در اومد                حيفم اومد به خا
 طر اناري كه چيدم     


من عاشيقم بير آيا             بير اولدوزا بير آيا 
 بير گونو بير ايل گچير     نجه دوزوم بيرآيا؟  
                      .........
 باغا گيرد يم باغ ايچين     ناره درد يم يار ايچين
 ياريم بي وفا چيخده          حيفيم گلدي نار ايچين

نذار ماهي بميره

شنبه بيست و پنجم آذر ماه 1385 ساعت 23:18



بهار آمد پريشان باغ من افسرده بود اما
به جو باز آمد آب رفته
ماهي مرده بود اما ......
 

 

 
                            ...................

بايد از دوزن دوري كرد اوني كه دوستت دارد واوني كه دوستت ندارد

با اولي موافق نيستم آخه خودم يه4 حرفي رو دوس دارم 

شما چي ميگين؟
 زياد منتظرم نذارين خب؟

براي شايلي عزيز
اول اينكه ميترسم به سرنوشت ماهي بالا د چار بشم
 دوم:  ولي من خيلي چيزا رو دارم تحمل  ميكنم و با اينكه ميدونم ايجا پيداش نميشه ميخوام بهش بگم :

             بزرگترين آرزويم اينست كه كوچكترين آرزويت باشم 
  


تقلب طبيعت

شنبه بيست و پنجم آذر ماه 1385 ساعت 12:02




ماه نميدونست چه جوري بتابه            از روي دست تو ديد و بلد شد
خورشيد كه ديد نوري ازش نميخواي     رفت بالاي قله وباتو بد شد
دريا كه ديد موج موهات ازاون نيست    غرشي كردو ته_دل حسود شد
آسمون از غم كه تو رو زميني          تا هميشه رنگ چشاش كبود شد       
گل كه دونست خزون واسه تو هيچه     رنگش پريد وتو يه لحظه پژمرد
درختي كه تو از پيشش رد شدي         انقده برگاش رو زمين ريخت كه مرد
بارون كه ديد پيشت زلاليش كمه         بغضشوخوردو يه دفه بند اومد
آسمونم به آدما دروغ گفت               به جاي بارون ديگه لبخند اومد
نسيم كه ديد مثل تو مهربون نيست       عاشقي رو گذاش كنارو باد شد
تودنيا هيچكس مث تو نميشد              
پس كم كمك آدم بد زياد شد
برفا ديدن هرچقدم ريز باشن            از شرم رنگ چش_توآب ميشن
يلدا ترين شباي سالم آسون               بايه اشاره ي نگات خواب ميشن
شب نتونست مثل تو روشن باشه        خشم وغضب كردو يهو سيا شد
روزم پيش چشاي تو كم آورد           قايم شد و روشني   كيميا شد
فرشته ها وقتي تو روشنيدن            پشت نقاب چهره قايم شدن
بعضياشون راه_زمين گرفتن           ترسيدن و  يواشي آدم شدن
ستاره ها ديگه شبا توخوابن            يا گم شدن يا خيلي كم سو شدن
سياره هاي كهكشان شيري             در نميان  پيش تو ترسو شدن
زمين فقط اين وسطا يه جوري        به اين كه زير پات مي نازه
طفلكي مثل من داره تو روياش        با تو يه قصر آرزو مي سازه
خلاصه زيبا همه چي به هم ريخت    با يه كم از اسم تو  اسم زيبا
يقين دارم نزديكه اون روزي كه       باكشف تو به هم ميريزه دنيا
با اسم تو عجيب ديوونه ميشم          به قبله ي چشماي نازت قسم
دنبال_اسمت انقدر مي دوام           يه روز ولي به ته خط مي رسم
عسل تو چشماته مراقبش باش         از من_ديوونه به يه فرشته
زيبا اگه هرچي ميگم همون شد       يادت باشه اينارو كي نوشته
ديوونه ي چهارتا فصل وهرروز     ديوونه ي عصر وشب و سپيده
مريمي كه تا اسمتو آوردن            يه ذره رنگ چهرشم پريده
يه عصره پاييزيه سردودلگير         كه همه جا سفيده  غرق برفه
فقط چهارتا نقطه چين مي ذارم      چون اسم ناز تو چهارتا حرفه

1 2