
تو که خدمت رو نديدی سختی هاشو نکشيدی
تو که خوابی توکه بيدار تو که هستی گاهی بيکار
من و بشناس که هميشه وقت پستام پشت شيشه
من خشکيده وظيفه توی برجکم هميشه
شبهای نگهبان آخ که چقدر درازه دروغه ... کی ميگه که سربازی ميسازه
شبی با خيال تو غافل شدم من تفنگم که گم شد عاقل شدم من
سال گنگ دوهزارو خدمت و شهر سرما رو
نبودی نديدی تو غلطای من رو که خارا بريدن تمام تنم رو
تو که نيستی که ببينی شب سخت پست ما رو
تو نبودی که ببينی شب تلخ برج ما رو