خداوندا آنان که دل به تو داده اند
انیسی مهربان و دوستی روشن مهر و نازنین یافته اند
اسرار نگفتنی را به تو می گویند
هر چه می خواهند از تو می خواهند
الهی اینان در دیار غربت پراکنده اند
و سخت بی کس و بی آشنا به سر می برند
جهانیان از عاشقان تو بیگانه اند
و خودپرستان از سوز و گداز عشق بی خبر
الهی هر آن دم که از وحشت تنهایی به تنگ آمدند
با یاد تو سرگرم می گردند
و با دورنمای وصال تو ، خوشحال و شادمان می گردند
همچون پرتوی که به خورشید بازگردد
و همانند قطره ای که در دریا فانی شود
هستی اندک خود را در اقیانوس بیکران وجود ، محو خواهند کرد
الهی دامنه ی لغت کوتاه است و هیجان ضمیر بی پایان
دل می خروشد و جان می نالد
معانی در صندوق سینه بر سر هم توده انباشته است
کو آن واژه ای که بتواند ترجمان احساسات باشد
و اسرار دل را بی پروا فاش کند
پروردگارا هر آن دم که زبانم رازنگفته خاموش گردد
وگفتارم در آغاز به پایان رسد
تو اسرارم را ناگفته بدان و شکوایم را بی نگارش بخوان
اگرچه آرزوهای من سخت دشوار و مشکل است
اما در پیشگاه عظمت و قدرت تو ای خداوند مهربان
بسیار ناچیز و آسان است...