حرفهاي يک تنها
به دستنوشته حرفهاي يک تنها نوشته شده توسط shazdekhanom خوش آمدید.

هرگز حضور حاضر غایب شنیده ای؟
1 2 3 4 5 6 7

زنی........

جمعه نوزدهم تير ماه 1388 ساعت 14:50

فضا!!!!!

دوشنبه هجدهم خرداد ماه 1388 ساعت 23:02


ای کاش دوستان جوان ما راه بهتری برای تخلیه انرژی جوانی می یافتند .

ای کاش در کشور من جای خوبی بود تا این همه طراوت و شور را به خود جذب میکرد

 تا در خیابانها وسوار بر موتورو  با فریاد های شبانه به هدر نرود.

ای کاش سیاسی بودن از لیست خصوصیات لازم (!!!!!)برای

روشنفکر (!!!!!!)و مدرن(!!!!!!)بودن و امل نبودن(!!!!!)حذف میشد.

ای کاش .....

 و تاریخ ایران همواره مملو از ای کاش .... ها و حسرت هاست.

افسوس

باز هم نمایشگاه........

چهارشنبه بيست و سوم ارديبهشت 1388 ساعت 20:29


ما ایرانی ها استعداد های عجیب و خارق العاده ای داریم که گاهی خودمان هم بی خبریم .

یکی از این استعداد ها بی ارزش کردن و مسخره کردن رویداد بزرگی مثل نمایشگاه کتاب است.

خیل عظیم بازدید کنندگانی که  به دنبال کتاب آشپزی هستند در نمایشگاه بین المللی کتاب

ترافیک بی نظیر سالن ناشران دانشگاهی و آموزشی و خلوتی نسبی غرفه ناشران عمومی به خصوص ناشرانی که سرشان به تنشان میارزد

سالن کودک و نوجوان که دیگه نگو .انگار که رفته باشی پارک بادی اونم عصر تابستون

بچه را با کالسکه میاری نمایشگاه آخه!اونم از شهرستان!!!!

جیب بری اونم تو سالن کودک!!!! ،بعد فریاد مال باخته و حرف های رکیک  و تعقیب  و گریز......

در خودم نمیبینم که با همه اعتیادم به کتاب سال بعد نمایشگاه بروم .همان شهر کتاب ونک و میدان انقلاب ما را بس.

خدا کند.....

شنبه دوازدهم ارديبهشت 1388 ساعت 20:46


*~*~خدا کند فقط این عشق از سرم برود ~*~*

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...


این شعر متعلق به این وبلاگ دوست داشتنیhttp://ettefagheabi.blogfa.com/ است و شاعرش را نمیشناسم اما خیلی لطیفه.

کافه پیانو

جمعه يازدهم ارديبهشت 1388 ساعت 14:02


 

اگر هنوز "کافه پیانو" فرهاد جعفری را نخوانده اید حتما بخوانید.

شاید بعد از خواندنش بتوانید کمی از بی اعتمادی تان به جامعه بکاهید و باور کنید که

هنوز هستند کسانی که دوست داشتن را بلد باشند و خود خواهی همه منفذ های روحشان به سمت

دوست داشتن را رنگ سیاه نزده باشد.

دوستی برام نوشته بود:

یادتان باشد وقتی با همراه کسی تماس میگیرید به جای سوال "میتونی صحبت کنی؟" اشتباهی نپرسید "کجایی؟"

که ممکن است از بهترین دوستتان "به تو مربوط نیست " را بشنوید و از رعایت کردن حال اطرافیانتان به کل پشیمان شوید!

وقتی همه خوابیم!

شنبه بيست و دوم فروردين 1388 ساعت 18:47


فیلم استاد را دیروز دیدم .

"وقتی هم خوابیم"

فیلم بیضایی بود با همه مشخصاتش البته اگر بازی بسیار بد و خشک خانم شمسایی را ندیده بگیرم.

هنوز نمیتونم چیزی بگم جز اینکه اگر میل یک تماشاگر پیگیر سینما برای دوباره دیدن یک فیلم نمره و امتیازی برای

هر فیلم محسوب شود نمره این فیلم متاسفانه بسیار پایین است.

و بیشترین علت این نمره پایین بازی بد مژده شمسایی است.

ای .....

سه شنبه هجدهم فروردين 1388 ساعت 23:15


یك جام پر از شراب دستت باشد،

تا حال من خراب دستت باشد،

این چند هزارمین شب بی خوابی است؟

ای عشق فقط حساب دستت باشد!

یاد جوونی و کوه به خیر،یاد اون دوستان هم به خیر ،

این شعر همیشه شعر دم ماشین بود تو پارکینگ و قبل از خداحافظی.

سال تحویل

سه شنبه چهارم فروردين 1388 ساعت 20:19


مامانیم همیشه میگه سر سال تحویل لباس نو بپوشین و پیش هم باشیم که تا آخر سال همین جور باشیم.

تو این سال های اخیر خیلی سعی کردم باور کنم که اینجوریه .

اما امسال دیگه سال تحویلمون خیلی خاص شد.

با اجازه تون 15 دقیقه مونده به تحویل سال برق در منطقه ای که بودیم قطع شد.

رفتیم بیرون ویلا پیش خلیج فارس، رادیو موبایل هامون روشن و پاها تا زانو در آب،

و سال که تحویل شد فریادی از ته دل،بلافاصله رادیو  به خش خش افتاد و یک رادیو عربی را گرفت که میزدن و میرقصیدن

،با بدبختی دوباره ایران را گرفتیم دیدیم سخنرانی پخش میکنه،

وطن پرستی را کنار گذاشته و رفتیم عربی و حرکات موزون و آب خلیج  و شلوار های خیس.

چه سالی بشه امسال!!!!!!! 

نوروز

جمعه بيست و سوم اسفند ماه 1387 ساعت 20:59


نوروز از نخستین روز بهار همراه با سرسبزی طبیعت و شادی آغاز میگردد.

خانواده های زرتشتی سه سینی از سبزه له نماد اندیشه نیک ،گفتار نیک و کردار نیک بر خوان (سفره هفت سین)

می نهند تا سبب فراوانی در سال نو شود.رنگ سبز آن رنگ میهنی ایرانی ها و نماد امرداد امشاسوند میباشد.

سرکه: نشانه دفع بیماری
سنجد: محرک عشق و دلباختگی
سمنو: از جوانه ی گندم ، نشانه برکت و رویش
سیب: میوه ای بهشتی و نشانه زایش
سماق: محرك شادى
سکه: نشانه بركت و درآمد زياد
سنبل: پيام آور بهار
سبزه : سرسبزی و خرمی
سیر: محرك شادى

او

شنبه دهم اسفند ماه 1387 ساعت 19:10


     

در وی زده ایم دست ،او داند و ما

       وز جام می ایم مست،او داند و ما

       گر زاهد و عابدیم و گر فاسق و رند

      هستیم چنان که هست،او داند و ما

                               "ابن یمین"

نیایش

جمعه دوم اسفند ماه 1387 ساعت 19:09


در فرهنگ زرتشتیان جشن به معنای ستایش و نیایش خداوند است.

نیایش روزانه:که در پنج گاه در شبانه روز انجام میشود:

گاه هاون:از بر آمدن خورشید تا نیم روز

گاه رپیتون:از نیم روز تا سه ساعت از نیم روز گذشته

گاه ازیرن:سه ساعت از نیم روز گذشته تا فرو رفتن آفتاب

گاه ائیوسروترم:از آغاز تاریکی شب تا نیمه شب

گاه اشهن:از نیمه شب تا سپیده دم

جشن های ماهانه:دوازده بار در سال برابر شدن نام روز و ماه و سه جشن دیگان .(15 جشن)

و اینکه

تفکر در روش های زندگی پیشینیان لازم و راه گشا است.

آتش

يکشنبه بيست و هفتم بهمن ماه 1387 ساعت 22:08


ایرانیان نخستین بار آتش رادر تلاش زندگی یافته اند و آن چنان است که روزی

 هوشنگ شاه پیشدادی با همراهان خویش به شکار میرفته است .در راه خود

 ماری میبیند و برای کشتن آن سنگی پرتاب کرده است که به گفته فردوسی

:نشدمار کشته و لیکن ز راز    پدید آمد آتش ار آن سنگ باز

این آتش به خار و خاشاک پبرامون خود افتاده و فروزان میگردد.

یوگیست

سه شنبه پانزدهم بهمن ماه 1387 ساعت 21:24


خانم مربا مون میگه

اولین شرط برای یوگیست شدن اینه که بتونی خشمت را کنترل کنی و

 با خشمت حرف بزنی تا

به مرور نه به خودت و نه به کس دیگری ظلم نکنی.

بعدش باید پرخاش هم نکنم.میگه خشم و عصبانی شدن و البته اذیت کردن خودمون

همش بده.

یوگیست شدن سخته .

میتونم میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون شب.

جمعه يازدهم بهمن ماه 1387 ساعت 22:13


گاهی بعضی روز ها از عمرمون بی خودی و بدون برنامه قبلی تبدیل به یک خاطره ماندگار میشه.

مثل این  خاطره:

برای تولد دوستی در تهران از خانواده جدا شدم و رفتم تولد که در یک هتل بود.طرف های 8 شب رفتم

 خونه یه دوست مدرسه که خونه اش تهرانه

که شب را پیشش باشم.حوالی 9 دو تا از دوستان به ما ملحق شدند و تا خود صبح گپ زدیم از زمین و زمان حرف زدیم .

از سکس تا سیاست،از فلسفه افلاطونی تا غذای روح(در اصطلاح عام به این غذا میگن غیبت).ساعت 4 فکر کردیم

 که بخوابیم اما دیگه برای اونهایی که 6 باید سر کار میرفتند دیر بود.صبحانه خوردیم و از هم جدا شدیم.

اما مزه حرف های اون شب هنوز گاهی ذهن آشفته من را ارام میکنه.

خوش به حال !

يکشنبه ششم بهمن ماه 1387 ساعت 21:32



گاهی به دوستانم حسودی میکنم .حتما اینقدر دوست دارند که گاهی حتی به

 "دوستت دارم "ها ی من
اصلا توجهی ندارند یا وقت گوش دادن به حرف های کسی که فقط برای خودشان

دوستشان داردرا ندارند.
خوش به حالشون.
زیادند کسانی که خیلی دوستشان دارم و حتی فکر کردن به دوست داشتنشان حس

خوبی بهم میدهد.
البته من مورد نقض هستم بر این تفکر که مولانا میگه :

چون در این دل برق مهر دوست جست
اندر آن دل دوستی می دان که هست.
خیلی وقت ها هم نیست مثالش هم من  دیگه
زنده!

پ ن:

وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس
تاریخ میلرزد از خشم قوم پارس
جز این اگر باشد خلیج ابی نیست
بی سایه ایران غیر از سرابی نیست
تا میهن کاوه تابوت ضحاک است
این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

نصیحت بزرگان

جمعه چهارم بهمن ماه 1387 ساعت 13:30



خواهی که شود بخت تو فرخنده و پیروز
خواهی که شود عید سعیدت همه نوروز
خواهی که شود طالع تو شمع شب افروز
خواهی که رسد خلعت و انعام به هر روز
                                       رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
امروز به جز مسخره رندان نپسندند
علم و هنر و فضل بزرگان نپسندند
ادراک و کمالات به تهران نپسندند
جز مسخره در مجلس اعیان نپسندند
                                      رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی که شوی با خبر از کار بزرگان
شکل تو کند جلوه در انتظار بزرگان
چون موش زنی نقب به انبار بزرگان
خواهی که شوی محرم اسرار بزرگان
                                     رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و مقنی و قاضی
                                  رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است
                                رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
وافور بکش تا بودت ممکن و مقدور
از باده مکن غفلت از چرس مشو دور
بنشین به خرابات بزن بربط و تنبور
خواهی که شوی پیش خوانین همه مشهور
                                رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
در مجلس اعیان همه شب مست گذر کن
اول چو رسیدی دم در عرعر خرکن
پس گنجفه را از بغل خویش به درکن
از باده دماغ همه را تازه و ترکن
                              رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
هر چند که ریش تو سفید است و قدت خم
رندانه بزن چنگ بر آن طره خم خم
از دولت مشروطه شدی میر مفخم
ای ارفع و ای امجد و ای اکرم و افخم
                             رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
زنهار از عدلیه و اعضاش مزن دم
گر نان تو تلخ است زنانواش مزن دم
گر کفش گران است ز کفاش مزن دم
تا هست کباب بره از آش مزن دم
                           رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی تو اگر در همه جا راه دهندت
ترفیع مقام و لقب و جاه دهندت
زیبا صنمی خوبتر از ماه دهندت
خواهی که زرو سیم شبانگاه دهندت
                      رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی که شوی محرم آن بزمگه خاص
دوری مکن از مطرب و بازیگر و رقاص
اسباب ترقی شودت گنجفه و آس
خواهی که شوی زینت بزم همه اشخاص
                     رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
خواهی تو اگر راحت و آسوده بمانی
رخش طرب اندر همه تهران بدوانی
خود را به مقامات مشعشع برسانی
هم داد خود از کهتر و مهتر بستانی
                           رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز (نسیم شمال)

یادم باشد

چهارشنبه بيست و پنجم دي ماه 1387 ساعت 20:34


باید همیشه یادم باشه که اگر تنها ماندم و بی دوست

حتما  من دوست خوبی برای دوستانم نبودم ،یا بلد نبودم بهشون نشون بدم که دوستشون دارم،

یا توقع زیادی ازشون دارم یا داشتم.یا زیاد ادا اطوار های روشنفکری در میارم.یا شاید من

 ظرفیت موقعیت جدیدم را ندارم و

یا اینکه اصلا متعلق به این موقعیت نیستم اما با خودم صادق نیستم.

شاید دیگه نه با دوستای قدیم میتونم دوست باشم و نه دوست جدید ی میتونم پیدا کنم.

باید یادم باشه که تو هر اتفاقی قبل از متهم کردن سایرین یه سری به خودم بزنم.ببینم من چیکار کردم که حالا این همه توقع دارم.

درسته که این روزا در دنیای دوستی که اولین پله اش صداقت است وانفسا یی است اما میشه یکی دوتا دوست خوب پیدا کرد

اگر بلد باشیم.

استاد

جمعه بيستم دي ماه 1387 ساعت 22:15


نمیتونم فقط در زمان حال باشم اگر چه استاد عزیز میگه باید تمرین کنم.

امروز تمام مدت شنا و لحظات غوطه وری در اب همه دوستام انگار پیشم بودم و حمله تمام خاطرات بد

و خوب اجازه نداد یک لحظه درحال باشم.

دلم برای خیلی ها تنگ شده،حوصله دیدن بعضی ها را دیگه ندارم اگر چه دوستشون

دارم و دلم برای دیدن کسانی که خواص ذهن هستند

بی قراری میکرد.برای چند نفری نگرانم و .....

راستی چرا دوست داشتن را بلدم اما یاد نمیگیرم باید تمامش کنم این دوست داشتن را

 .گاهی که خیلی تلاش میکنم و با خودم قرار میگذارم

که مثلا شماره کسی را از حافظه ام پاک کنم و خودش را هم، انگار کسی او را میخواند

و همان فردای موعود پیامی میرسد که همه رشته هایم را پنبه میکند.

باید از استاد بخواهم دوست نداشتن را و فراموش کردن را به من بیاموزد شاید بتوانم در حال زندگی کنم.

بر ما........!!!!!

شنبه چهاردهم دي ماه 1387 ساعت 15:15


گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست میرود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست میرود

هر چند مضحک  است و پر از خنده های تلخ

بر ما هر آنچه لایقمان هست میرود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت میرود

(دکتر افشین یدالهی)

احمقانه!!!!

دوشنبه نهم دي ماه 1387 ساعت 15:39


میشه  به راحتی به یه همراه بگی دوستش داری در حالی که به کس دیگه ای فکر میکنی و

 این دیگه داره به قانون پذیرفتنی میشه.

میشه بعد چند وقت که هر روز گفتی که عاشقشی بهش بگی :

"میدونی از روز اول از قیافه ات خوشم نیومد اما ..."

اینم شدنی است و این روزا تعجب نداره.

میشه به کسی که به خاطر کس دیگری از خودت روندیش و گفتی  که دوستش نداری

بعد چند ماه بگی نمیای تو بغلم ،دلم برات تنگ شده ها!

اینم تعجب نداره گر چه این یکی اگر طرف یه جو غیرت داشته باشه یه تو گوشی را داره حتما.

اما احمقانه ترین کار اینه که به خودت هم ،درست شنیدی ،

به خودت هم در مورد دوست داشتن یا نداشتن کسی دروغ بگی .

اونوقت مطمئن باش

که هرگز تو این دنیا کسی واقعا دوستت نخواهد داشت.

1 2 3 4 5 6 7