در خیال حود دیشب عکس آن دلبر کشیدم
اول زلفش گرفتم تا بسازم خرمنی گل
بعد آن ابروانش را کشیدم
وای از آن ابرو کشیدن که چنان خنجر کشیدم
در خیال لب کشیدم نقطه ای افتاد بالا
پاک کردم با زبانم از اولش بهتر کشیدم
رساندم ساق و سینه
وای از سینه کشیدم قیامت بود ومن محشر کشیدم