- « اه بازم يه روز گند ديگه، كاش اين ساعت امروز زنگ نميزد »
كياسو به تختش تكان محكمي داد Snooze ساعتش فعال و زنگ آن قطع شد.
واكسي از جايش پريد، مادرش زنگ ساعت شماطهاي را خاموش كرد، خواهرش به فرزند بيمارش شير ميداد.
برادر و دوخواهر كوچكترش نيز بيدار شدند، پدرش يك ساعت قبل به كارگاه و برادر بزرگش به نانوايي رفته بود. شغل خوبي داشت كاش شاگرد خميرگير ميرفت تا او هم به نانوايي برود.
« استغفرالله چشم به نون ديگرون دوختم باز، اي خدا كمكم كن»
مادر كياسو خواست وارد اتاق شود اما در اتاق قفل بود
« من امروز حس اون مدرسهي گندو ندارم، حالم از ريخت اون معلمهاي احمق بههم ميخوره، فكر كردي ميتوني بهزور بيدارم كني ؟»
دو ساعت بعد واكسي از اتوبوس پياده شد يكراست به جلوي استخر اركيده رفت و بساطش را پهن كرد، آفتاب هنوز به خيابان نور نميتاباند، چند ماشين ايستادند و چند پسر از آنها پياده شدند و به استخر رفتند.
« اگه امروز بيشتر از هفتصد تومن درآوردم واسه زينب و اكبر مداد ميخرم، يه كمپوتم واسه بچهي زهرا ميگيرم »
- از استخر كه برگردين آمادهاست
موبايل كياسو زنگ زد از جا پريد، ملينا بود كه قرار بود ساعت 9:30 زنگ بزند.
- سلام ملي جون، چطوري ؟
- دم مدرسهاي ؟ واي هاني من حسم نبود نرفتم
- باش الان ميرسم
« اه اين دخترهي عن هم مارو گاييد آخه آدم قحط بود اين چراغ نفتي رفت تو پاچهي ما»
- مامان من عجله دارم فقط سانكوييك و كيك؛ سوييچ كورسا رو هم بزار رو ميز
- آقا اينم كفشاتون
- صد تومن، قابل شما رو نداره
« خدايا دشت اولمو شكرت »
كياسو ملينا را به كلاس اروبيك رساند، در راه برگشت افسر راهنمايي جلوي اورا گرفت
- سركار بيا سوار شو برگ معاينه گواهينامه رو بهت نشون بدم اونجا آفتابه
- دمت گرم سركار پنج تومن واسه معاينه پنج تومن هم واسه گواهينامه كافيه ؟
- مخلصتيم سركار
« الدنگ كـ . . . ننه »
« اون عنتر خودش دوساعت خوب حال مارو گرفت اين افسر كوني هم روش؛ از فردا ديگه جواب تلفناي اين دخترهي كون گنده رو نميدم.
يادم باشه تو كلاس مخ اون ترانه رو بزنم پارتنرم شه، پدرسگ سرو سينهاي دارهها »
كلاس كياسو درست روبروي استخر اركيده بود، قبل از كلاس واكسي را صدا زد :
- هي پسر اين ماشينو روغن بزن تا من برگردم.
« اين مادر جـ . . . هم خوب مفت مفت هرروز از من پول ميگيره »
- چشم آقا خوب برقش ميندازم
« خدا پدر اينو بيامرزه هر روز يه رزقي به ما ميرسونه »
ترانه حاضر نشده بود در كلاس پارتنر كياسو شود، كاش در آن لحظه زمين دهان باز ميكرد و اين پتياره را فرو ميكشيد، طرز برخورد ترانه باعث شده بود غرور كياسو شديدن جريحهدار شود ...
- هوي الاغ چرا شيشهها رو روغني كردي نميتونستي اون دست چلاقتو رو شيشه نزاري ؟ عجب بدبختياي. گند ميزنه يه ماشين بعد انتظار پولم داره
« همين سگتولهها هستن كه مارو جهان سوم ميكنن، اگه قدرت داشتم ميدادم گردن همهي موجودات مفلوك و ابله مث اين پسره رو بزنن »
- ببخشيد آقا الان خودم پاكش ميكنم
« چي ميشد يه مرض ميومد همهي اين بچه پولدارا باهم ميمردن ؟ »
واكسي براي ناهار بقچهاش را باز كرد مادرش براي او سيبزميني پخته با سبزي و پياز گذاشته بود.
كياسو اصلن از راگو و سوپ پتاژ خوشش نميآمد و اين آشپز بيشعور هيچوقت نميخواست ياد بگيرد باز بايد پيتزا ميخورد.
واكسي براي اينكه آفتاب به صورتش نخورد كمي جايش را عوض كرد، كياسو خسته بود روي تختش دراز كشيد اما آفتاب نميگذاشت بخوابد، بلند شد و با اخم و تخم كركرهي اتاقش را كشيد
« اه اين بابي خر ما هم زورش مياد بده ازين پرده كنترليا نصب كنن ... »
واكسي چرت ميزد كه مشترياي اورا بيدار كرد.
كياسو بعد از دو ساعت از خواب بيدار شد يكراست به حمام رفت و دوش گرفت. واكسي از جوي خيابان آبي به صورتش زد . . .
كياسو باقي روز را تيوي نگاه كرد، با رژينا تنيس بازي كرد، با اكيپ دوستانش سر ساعت هشت كنفرانس چت كرد. شام استيك مرغ خورد كه بوي پياز ميداد و . . .
واكسي ديگر به اندازهي پهناي تنهي درخت جا داشت كه آفتاب نخورد، تا ساعت نه شب سه كفش ديگر واكس زد و به طرف خانه راه افتاد، ساعت يازده كه به خانه رسيد ششصد تومان را به مادرش داد. پدر و برادر و دو خواهر كوچكترش خواب بودند. برادر بزرگش اخبار گوش ميكرد. خواهرش به فرزندش شير ميداد. شام نان و پنير و خيار و سبزي خورد. مادرش برنج پاك ميكرد فردا ناهارش برنج داشت . . .
كياسو روي تختش دراز كشيد
« يادم باشه پسفردا حال اين ترانهرو بگيرم با اون كون آويزونش . . . ببينم مخ كيو بزنم سه شنبه مامانه خونه نيست . . . اين ممد خرم سيستم بسته . . . »
واكسي كنار زينب دراز كشيد، فكر ميكرد كه اگر فردا بيشتر از هفتصد تومن در آوردم واسه اكبر و زينب . . . خستهتر از آن بود كه . . .