این حریفان همه هرجایی و پَستند و تو نه
کم ز پتیاره و پتیاره پرستند و تو نه
این گدایان به تمنای جوی سیم تنم
چون چنار از سر خواهش همه دستند و تو نه
چو سپیدار زَر آویخته این بی ثمران
خویشتن را ثمر عاریه بستند و تو نه
از تنم فرش هوس بافته خواهند و به عهد
رشته صد مرحله بستند و گسستند و تو نه
جرعه نوشان قلندر وَش سرگردانند
یکشب از صد خم و صد خمکده مستند وتو نه
دامن هر که گذشت از بَرشان بگرفتند
گل خارند وهر به دشت نشستند و تونه
ماه افتاده در آبند و سراپا به دروغ
رونق خویش به یک موج شکستند و تو نه
لیک با اینهمه صد حیف که در بیماری
گِرد بالین من اینان همه هستند و تونه
سیمین بهبهانی