پلنگ زخمي
به دستنوشته پلنگ زخمي نوشته شده توسط پلنگ زخمي خوش آمدید.

سبزي جوانه يك حادثه نيست !
1 2 3 4 5

برگزيده از هــادم(ماه و پلنگ)

شنبه چهاردهم بهمن ماه 1385 ساعت 13:44


سنگ هاي بزرگ براي مردان بزرگ

 

سكوت،براي بزرگترين حنجره ها

 

بهار براي يگانه دارندگان تك گل­هاي شايسته

 

سنگ ريزه ها و فرياد هاي­كور و گلستان­هاي حقير براي مردان كوچك!

 

طبيعت وسيع­ترين كارخانه است

 

مي­سازد چه بسيار...كوچكترين ها،حقير ها

 

چه نادر وكم،بزرگترين ها،با شكوه ها

 

هادم توان آن را داشت كه بزرگ باشد

 

بزرگ بيانديشد

 

باز­ها،پادشاهان آسمان­هايند

 

هرگز نمي­توانند روي زمين راه بروند!

 

انديشه هاي بزرگ مي­دانند صياد روزگار به دنبال بهترين صيد هاست

 

هرگز پادشاهي براي آذين بستن كاخ خود گنجشك ها را به اسارت نمي­كشد

 

پس سكوت،سهم باز ها و مردان بزرگ نيز

 

و هياهو و فرياد براي گنجشك هاو مردان كوچك نيز

 

حتا،حتا،حتا انديشيدن به كوچك بودن،حقير بودن،خار بودن

 

توان شكستن صخره ها را دارد ،به تمامي

 

سرفراز گرفته فردا ،برترين بودن

 

بي كم و كاست،بي هيچ بخشش و ترحم و سازش

 

يا نبودن،جز آنچه«خواستنِ بودن»

 

و نه آنچه«بايدِ بودن»

 

و نه آنچه «تقدير بايد»

 

و نه هر آنچه جز «مي­خواهم چنين باشم»

 

رمز شكافتن جان صخره هاي سخت

 

درك قدرت شكيبايي و صبر براي جوي هاست

 

رمز به رودخانه پيوستن،گام اول

 

و رودخانه شدن،گام دوم

 

و سيل آب شدن،گام سوم

 

و خروشيدن،قدرت،عصيان كردن نهايت هدف هر قطره

 

بي هيچ شك قطره ها كنار هم رود هستند

 

اما چه كسي فرمان خواهد داد،چه كسي فرمان خواهد برد؟

 

رمز از قطره تا سيل آب

 

هيچ نيست جز درك شكوه«خود دوست بودن» بي هيچ تكبروغرور

 

و چشم را جز به خاك و آسمان دوختن و به افق خيره شدن

 

چشم دوخته به هدف و لب فروبسته

 

بگذار،نسيم هياهو كند در روزهاي اول فروردين

 

آنچه توان ويران كردن دارد سكوت بادهاي براستي شايسته است!

 

دانا مرد خاموش هرگز به زبانه هاي پرشور اميد نمي­بندد

 

آنكه مي­داند آتش واقعي زير خاكستر انتظار مي­كشد.

 

بودن،در مسير

 

جزئي از انگيزه بودن،لطف طبيعت است

 

چه كسي آخته انگيزه خواهد ساخت ؟

 

نپذيرفتن،نه پذيرفتن،شهامت نه گفتن

 

تنها دارايي شبگرد كوچه هاي زندگيست

 

و همين«تنها»از همه «باهم»ها قدرتي شگفت تر،ژرف تر و دهشتناك تر دارد

 

او كه به قدرت انديشه ميانديشد

 

كه در صفحه­ي بازي با هيچ مهره،هيچ صفحه،هيچ قاعده سرگرم نيست

 

تنها چشم حريف،ذهن­حريف و «حريف» براي بُرد كفايت خواهد كرد!

 

هادم زاده شد

 

هادم باليد

 

هادم اينك در مسير بي هيچ شتاب و خاموش نيز

 

و كسي هيچ نمي­داند

 

هادم فردا كيست ؟

 

جز هادم

 

....

يکشنبه پنجم شهريور 1385 ساعت 15:16

ساده

جمعه سيزدهم مرداد ماه 1385 ساعت 22:39

آنقدر هستي

سه شنبه دهم مرداد ماه 1385 ساعت 02:53

وقت لبخند

جمعه سي ام تير ماه 1385 ساعت 14:25

من

شنبه دهم تير ماه 1385 ساعت 17:45

برگزيده از برده هاي سرخ

شنبه بيست و هفتم خرداد ماه 1385 ساعت 06:17

برگزيده(برده هاي سرخ)

پنج شنبه يازدهم خرداد ماه 1385 ساعت 09:59

برگزيده

يکشنبه بيست و چهارم ارديبهشت 1385 ساعت 22:18

جنگ كش

جمعه اول ارديبهشت 1385 ساعت 01:16