سنگ هاي بزرگ براي مردان بزرگ
سكوت،براي بزرگترين حنجره ها
بهار براي يگانه دارندگان تك گلهاي شايسته
سنگ ريزه ها و فرياد هايكور و گلستانهاي حقير براي مردان كوچك!
طبيعت وسيعترين كارخانه است
ميسازد چه بسيار...كوچكترين ها،حقير ها
چه نادر وكم،بزرگترين ها،با شكوه ها
هادم توان آن را داشت كه بزرگ باشد
بزرگ بيانديشد
بازها،پادشاهان آسمانهايند
هرگز نميتوانند روي زمين راه بروند!
انديشه هاي بزرگ ميدانند صياد روزگار به دنبال بهترين صيد هاست
هرگز پادشاهي براي آذين بستن كاخ خود گنجشك ها را به اسارت نميكشد
پس سكوت،سهم باز ها و مردان بزرگ نيز
و هياهو و فرياد براي گنجشك هاو مردان كوچك نيز
حتا،حتا،حتا انديشيدن به كوچك بودن،حقير بودن،خار بودن
توان شكستن صخره ها را دارد ،به تمامي
سرفراز گرفته فردا ،برترين بودن
بي كم و كاست،بي هيچ بخشش و ترحم و سازش
يا نبودن،جز آنچه«خواستنِ بودن»
و نه آنچه«بايدِ بودن»
و نه آنچه «تقدير بايد»
و نه هر آنچه جز «ميخواهم چنين باشم»
رمز شكافتن جان صخره هاي سخت
درك قدرت شكيبايي و صبر براي جوي هاست
رمز به رودخانه پيوستن،گام اول
و رودخانه شدن،گام دوم
و سيل آب شدن،گام سوم
و خروشيدن،قدرت،عصيان كردن نهايت هدف هر قطره
بي هيچ شك قطره ها كنار هم رود هستند
اما چه كسي فرمان خواهد داد،چه كسي فرمان خواهد برد؟
رمز از قطره تا سيل آب
هيچ نيست جز درك شكوه«خود دوست بودن» بي هيچ تكبروغرور
و چشم را جز به خاك و آسمان دوختن و به افق خيره شدن
چشم دوخته به هدف و لب فروبسته
بگذار،نسيم هياهو كند در روزهاي اول فروردين
آنچه توان ويران كردن دارد سكوت بادهاي براستي شايسته است!
دانا مرد خاموش هرگز به زبانه هاي پرشور اميد نميبندد
آنكه ميداند آتش واقعي زير خاكستر انتظار ميكشد.
بودن،در مسير
جزئي از انگيزه بودن،لطف طبيعت است
چه كسي آخته انگيزه خواهد ساخت ؟
نپذيرفتن،نه پذيرفتن،شهامت نه گفتن
تنها دارايي شبگرد كوچه هاي زندگيست
و همين«تنها»از همه «باهم»ها قدرتي شگفت تر،ژرف تر و دهشتناك تر دارد
او كه به قدرت انديشه ميانديشد
كه در صفحهي بازي با هيچ مهره،هيچ صفحه،هيچ قاعده سرگرم نيست
تنها چشم حريف،ذهنحريف و «حريف» براي بُرد كفايت خواهد كرد!
هادم زاده شد
هادم باليد
هادم اينك در مسير بي هيچ شتاب و خاموش نيز
و كسي هيچ نميداند
هادم فردا كيست ؟
جز هادم