به یاری یزدان
پشت پرده هاي تاريخ چه مي گذرد؟
يکي از مسائلي که همواره در تحقيق تاريخ برايم پيش مي آمد اين بود که چرا تاريخ مي خوانم؟ چرا بايد سرگذشت و فراز و نشيب سلسله ها و پادشاهان را برشمارم؟
غافل بودم... غافل بودم از اينکه تاريخ تنها خون و رنگ و نژاد و پادشاهان و آب و خاک نيست. تاريخ سرگذشت بشريت است. بشريتي که هزاره هايي را در ظلم و ستم گذرانده. بشري که جرعه اي از جام آزادي را در طول تاريخ ننوشيده.
بشري که همواره قرباني خودخواهي ها و خودپرستي ها بوده.
بشر دوره فراعنه که فداي قبور فرعون ها مي شد.
بشر دوره قيصرها که فداي کاخ هاي دنيايي مي شد.
بشر دوران روحانيون اديان که فداي خشکي هاي مذهبي مي شد.
و بشر امروز که قرباني فلسفه ها مي شود.
با نگاهي به جملات بالا مي توان به سادگي فهميد که بشر همواره در استثمار و بهره کشي بسر برده است.
در اينجا منظورم از بشر مردم عادي است.
مردم دوران فرعون ها يا برده
مردم دوران فئودال ها يا رعيت
مردم دوران اديان يا پيرو
و مردم دوران مدرنيسم يا پله هاي ترقي سرمايه داري غرب
با اندکي تأمل در تاريخ در مي يابيم که مردم عادي هر جامعه همواره نقش برده را در آن جامعه بازي مي کردند. روزي با هدف ساخت هرم هاي قبر فراعنه، روزي با هدف ساخت کاخ قيصرها، روزي با هدف دادن زکات به معابد و روزي با هدف تأمين سرمايه براي سرمايه داران غرب.
اما...
اما آيا تا به حال مکتبي پيدا شده تا اين بشر رنج ديده را از زير خروارها خاک تاريخ بيرون بکشد، و بر (نه تخت شاهي) بر جايي که حق اوست بنشاند.
آيا تا به حال مکتبي پيدا شده تا رنگ از چهره باشکوه سلسله ها برگيرد و بر صورت بردگان تاريخ بنشاند؟!؟ امیدوارم دست کم در دلهای خود به این پرسش پاسخ بدین.
آیا وقت آن نیست که آزادگی و آزادی را تجربه کنیم؟!
آیا وقت آن نیست پس از آن همه بردگی که پدران ما کشیدند و ما نیز می کشیم امروز برای اولین بار سر خود را بالا بگیریم و دیوارهای مذهبی و اجتماعی را در هم نوردیم؟
ما بشر دست دوم امروز دیگر قادر نیست از زیر منجلاب خود را بیرون بکشد:
«همه چیز تجویز شده و آماده است، اعم از دین، شهوت، زندگی کردن، فرزندداری، خوردن، پوشیدن، تفریح کردن... و همه چیز...
اندکی بیندیش :
امروز این تو نیستی که تصمیم می گیری بلکه قدرتمندان مذهبی و اجتماعی برای تو تصمیم می گیرند
اندیشه کن و با ذهن خود دنیا را زیر پا بگذار
و بدان، که حقیقت زنده است و آنچه زنده است جریان دارد
و اگر براستی خدا یک حقیقت است پس بدان، که ایستا نیست تا تو پس از طی طریقی به آن برسی
حقیقت تو هستی! با همه احساسات، علایق، شهوتها، امیال و... حقیقت را دریاب (خود را بشناس) و در آن معلق شده و با او حرکت کن.
ایدون باد
شاد و پیروز در پناه خداوند جان و خرد (اهورامزدا)