به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته پرواز به سوي ابديت نوشته شده توسط پرواز به سوي ابديت خوش آمدید.

پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی ست. از همتون ممنونم. چیزهای زیادی ازتون یاد گرفتم. خدانگهدار

مرد کور

چهارشنبه بيستم مرداد ماه 1389 ساعت 15:33


سلام دوستان  حالتون چطوره؟

 

هیچ کس که متن جدید نمی زنه. گفتم یکی از داستان هایی که چند وقت پیش خونده بودم و خیلی خوشم اومد براتون بنویسم شاید شما هم خوشتون بیاد. از کتاب  پندهای قندپهلو نوشته ی حسن شکرریز:

 

روزی مرد کور روی پله های یک  ساختمان نشسته بود و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: من کور هستم لطفا کمک کنید.

 

 روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه در داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت، آن را بگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را تزک کرد.

 

عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از اسکناس و سکه شده است. مرد کور از صدای قدم های او خبر نگار را شناخت و پرسید که چه  چیزی بر روی آن تابلو نوشته است.

 

خبرنگار جواب داد چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم. لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

 

مرد کور هیچ وقت ندانست که  او چه نوشته است . روی تابلوی او خوانده می شد:

 

امروز بهار است اما من نمی توانم آن را ببینم!!!

 

 

سلااااااااااااااام

چهارشنبه شانزدهم تير ماه 1389 ساعت 06:21


                         گل برای زنده رودی های گل

یه سلاااااااااااااااااااااااااااام دوباره و جانانه به همه ی دوست های زنده رودی عزیزم

 

امیدوارم منو یادتون نرفته باشه!

 

دلم خیلی براتون تنگ شده بود. به خاطر کنکور یک سال نتونستم بیام به کلبه های قشنگتون سر بزنم.

 

برای یه آغاز قشنگ  شعر مورد علاقه م از قیصر رو براتون می نویسم، از دفتر تنفس صبح:

 

صبح خورشید آمد

 

 دفتر مشق شبم را خط زد

 

پاک کن بیهوده است

 

اگر این خط ها را پاک کنم

 

جای آن ها پیداست

 

ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!

 

تو بگو

 

من کجا حق دارم

 

مشق هایم را

 

                 روی کاغذهای باطله با خود ببرم

 

می روم   می روم دفتر پاک نویسی بخرم

 

زندگی را باید

 

                 از سر سطر نوشت