ای ماه تمام
امشب
در میان برگ های نخل
جشنی هست
و در دریا
بر آمدن امواج
چون ضربان قلب جهان.
تو از کدام آسمان ناشناخته
راز دردآلود عشق را
در خاموشی ات می بری؟
انگشتان دریا دامان ساحل را می نوازد و ماهیگیر پیر خسته از سفری دراز در کشتی کوچک خود به خوابی سپید فرو میرود
زندگی یک گل سرخ است
پر از عطر، پر از خار ، پر از برگ لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و خار و گل و برگ
همه همسایه دیوار به دیوار همند ...
دلم بهونه بارون رو میگیره ،دلم بهونه جنگل سر سبز رو میگیره ، برای همین دلم رو در دستمالی از گلهای بهاری میگذارم تا شاید جنگل و بارون رو از یاد ببره همون جوری که اونا دلم رو از یادشون بردن
فکر نکن نیومدن من دلیلی برای فراموش کردن تومیشه
من هیچ وقت فراموشت نمیکنم
تو برای من خیلی عزیزی
به دلم می گویم عازم یک سفرم
سفری دور به جایی نزدیک سفری از خود من تا به خودم شاید این بار سفر چاره ی کارم باشد شاید این وعده ی بیهوده به جایی برسد...
سفری از خود من تا به خودم شاید این بار سفر چاره ی کارم باشد شاید این وعده ی بیهوده به جایی برسد...
شاید این بار سفر چاره ی کارم باشد شاید این وعده ی بیهوده به جایی برسد...
شاید این وعده ی بیهوده به جایی برسد...
يكي هست كه خيلي دوستش دارم و نمي تونم ناراحتيش رو ببينم
اميدوارم كه هيچ وقت ناراحت نباشه و هميشه گل لبخند روي
لبهاش بمونه
تقديم به تو به تويي كه با همه وجودم دوستت دارم
هرگز فراموشت نميكنم
زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود
سري به ياداشتهاي قديميم زدم ولي هر چي گشتتم نتونستم چيزي پيداكنم حوصله نوشتن هم نداشتن يعني خيلي وقته كه ديگه چيزي نمينويسم براي همين يه عكس ميذارم جاري باشيد