ای زیبای مهربانم
تو را انجا می جویم که نمی یابم
خود می دانم
اما از چه روی دیده بر این ره می پایم , نمی دانم ...
مسافر کدام نگاه شوم تا انجا رسم که تو را یابم ؟
حیرانم از کار خویش و ان را تقدیر نام نهادم
تا جستجوی نافرجام خویش را بیهوده نپندارم ,
گویی هزاران خاطره از تو دارم
پس چگونه می شودکه تو را نشناسم؟
واگر می شناسم , از چه روی در یاد ندارم ؟
وای بر من ! چگونه در یاد ندارم ...
پس هزار شاخه ی مهرت که در وجودم جوانه زده را چه تعبیر نمایم ؟
بر رخ پرده از چه رو کشیدی؟
تا افزون نکنی یا نبینی حال پریشانم ...
در این راه پیوسته تو را خوانم
تا نامهری های دوری , شود اسانم
تا " اتفاق عشق " راهی نمانده ,
ازاین روست که اینگونه
شادانم ...