پرشيسا
به دستنوشته پرشيسا نوشته شده توسط پرشيسا خوش آمدید.

حال من ...

جمعه چهاردهم تير ماه 1387 ساعت 23:00


 

از تلاقی نگاهمان

دوباره غرق می شود

دلم میان خاطرات و لحظه های انتظار

انتظار باز دیدنت در گذار روزها

روزها و روزها

باورم نمی شود

 من از تو دور می شوم

ولی دلم به عشق تو

 چه نزدیک و بی قرارتر ...

از تلاقی نگاهمان

 چه بی اختیار

 دوباره اشک می گریزد از

گوشه ی حصار چشم غم گرفته ام

باورم نمی شود که می روی

یکی از همین روزها ،

خدای من

همه وجودم از دلواپسی پر است

سیل بی کران غم

پشت کلبه ی دلم

 چه ناشکیب و منتظر ...

دور بودن از تو باورم نمی شود

کدام لحظه دیدار آخر است

نمی دانم و برای آخرین لحظه تا همیشه

پای عشق پرپرم کنار یاد تو

شعله ای را

که از آتش مهر جاودانت

بر دلم زدی

نظاره می کنم ...

اندوه بی نهایتم

 حسرت این کلام

 که فرصت نشد بگویمت :

عشق من

تو را دوست دارم

 و دریایی از نگفته ها

 که در نگاه ماند ...

 آه ؛ مردمان روزگار

پر کبوتر سپید عشق ساده ی مرا

کاش بسته بودند و در قفس ؛ ولی

چه سرد و تیره  بال های روشنش شکست

در هجوم بی امان حادثه

در احساس خشک و بی نهایت کویر ...

دوباره باز

چه بی تاب می شود دلم

تا به رسم روزهای خاطره

دمی ، لحظه ای ؛ ز دور

یا که با سلام ساده ای

ببینمت ...

تمام واژه ها ، تمام سطرها

تا همیشه

" حال من " نگفتنی ست ...

رنگ عشق

چهارشنبه بيست و نهم اسفند ماه 1386 ساعت 23:05

تب یک عشق

جمعه دوازدهم بهمن ماه 1386 ساعت 12:58

عمو عباس کو ...؟

پنج شنبه بيست و هفتم دي ماه 1386 ساعت 21:03

تعطیلی

شنبه بيست و دوم دي ماه 1386 ساعت 00:01

در کلاس

جمعه سي ام آذر ماه 1386 ساعت 07:42

او می رفت

يکشنبه يازدهم آذر ماه 1386 ساعت 22:05

انتظار

جمعه بيست و هفتم مهر ماه 1386 ساعت 07:47

سهم ما

سه شنبه دهم مهر ماه 1386 ساعت 20:50

شب کوچ پرستو

دوشنبه بيست و ششم شهريور 1386 ساعت 08:14

اتفاق عشق

دوشنبه نوزدهم شهريور 1386 ساعت 11:26

امید

دوشنبه دوازدهم شهريور 1386 ساعت 10:09

شب

دوشنبه پنجم شهريور 1386 ساعت 09:25

دوستش دارم ...

دوشنبه بيست و دوم مرداد ماه 1386 ساعت 11:57

اگه من فدات بشم ...

چهارشنبه هفدهم مرداد ماه 1386 ساعت 10:58

اخرین بهار

شنبه سيزدهم مرداد ماه 1386 ساعت 10:22

سلام

چهارشنبه دهم مرداد ماه 1386 ساعت 04:53