عید و آسمون شب، پُر از شهابِ رنگیه
عقربهها نگه دارید، چه لحظهى قشنگیه
یه روز رویایى و خوب، میونِ تقویمِ خدا
یه شبِ بارونى و خیس، شبِ مناجات و دعا
لحظههاى نجیبِ عشق، موسیقى زلالِ آب
ترنمِ ترانهها، توى دقیقههاى ناب
از دلِ گلدستهى سرو، صداى آشنا میاد
صداى عشق و عاشقى، صداى ربّناى باد
نغمهى زیباى اذون، كنارِ آهنگِ قنوت
لحظهى ذكر و زمزمه، لحظهى عرفان و سكوت
عید و مهمونىِ نور، جشنِ خوشِ پرندگى
لحظهى لمسِ آسمون، تو اشتیاقِ بندگى
جشن صفا و دلخوشى، تو معنویتِ حضور
تبسّم فرشتهها، جوششِ چشمههاى نور
وقتشه كه از دلمون، سیاهى رُ خط بزنیم
رو بومِ چشمِ همدیگه، طرحِ مُحبت بزنیم..................... شایا تجلی
سلام به همه ی دوست های عزیزم.....عید مبارک قربان رو به همه شاد باش میگم و براتون بهترین ها رو آرزو میکنم....
فک کنم که پست امروزم طولانی ترین پستم باشه!!!!.....
تقریبا ً یه سال پیش تو همچنین روزهایی ...........
وقتی شنیدم چه بیماریی داری بی اختیار اشکام از گونه چپم شروع کرد به جاری شدن.چقدر تلاش کردم که هیچ کس اشک هامو نبینه....اما حتی موقع نماز هم گونه چپم زودتر خیس میشد!!
چه روزهای سختی بود...حتی وقتی مامان رخت آفیت پوشید و تو هنوز تو بستر بیماری بودی باز هم....
اون روز که با بابابزرگ اومدیم عیادتت....اون روز دومین روزی بود که از بیماری بابابزرگ خبر دار شده بودیم...اما مثل اینکه خودش هنوز نمیدونست که باید ....چقدر کنارت گریه کرد و من چقدر اشک هامو غورت میدادم...آخه این چهارمین باری بود که اشک هاشو میدیدم....و هیچ وقت اینطوری ندیده بودمش....خدا رحمتش کنه
خوش به حالت که همه اینقدر دوستت دارن....اما من از همه بیشتر دوستت دارم...از همه بیشتر چون اسطوره ی عشق منی.....خوش به حالت که اینقدر آدما رو دوست داری...
الان یه سال میگذره....خدا رو شکر که خبر سلامتیت رو شنیدم ...5شنبه که اومده بودم پیشت..بعد از مدت ها از ته دلم خندیدم....با این وجود نمیدونم چرا یاد ترانه گوگوش افتادم که میگه"بعد هر شادی غمه!!"
ترانه رو خفه کردم وباز هم خندیدم.من این خنده رو آسون به دست نیاورده بودم
خدای بزرگم بخاطر درسی که از صبر و بردباری بهم دادی علی رغم همه گلایه ها و شکوه هام ازت ممنونم....صمیمانه ممنونم....
یه تشکر ویژه هم از آقای فرهی که تو تغییر حال خودم هم خیلی کمکم کرد....
این هم آخرین ترانه ای که تو دفترم به اسم اسطوره ی عشقم نوشتم........باز هم تقدیمش میکنم به ایشون با نهایت عشقم...
از تو میگم
اسطوره ی رویاییم
عشق ِ بی چون و چرا
فرشته ی زمینیم
تو که توی ترانه های دفترم
همیشه چکاوکی
دوباره آروم و بی صدا میگم
دوست دارم
فرشته ی زمینیم
تو که عاشق ِ عاشق بودنی
تو که عاشقی و
عاشق بودنت، بهونه نیست
تو که خوب میدونی
چقدر برام عزیز و محترمی
میدونم،خوب میدونم
هر چی باشه تو هم یه آدمی
با اینکه از جنس خدایی و مهربونی
ولی غمت مثل زمینی هاست
با اینکه تو لحظه لحظه ی زندگی
اسطوره ی عشقم بودی
با اینکه یاد گرفتم
اون همه عاشقی رو
ولی خوب می دونم
همون یه اشتباه
که شده بود درد ِ دلم
درس زندگیمه
شده مثل یه کتاب
توی گنجه ی دلم
شاید هم عقل و منطقم
فرشته ی زمینی ام
اسطوره ی عشق خدایی ام
من روز و شبم به عشق ِ تو
پر از لحظه های خوب ِ دعا شده
حالا این آخرین درس ِ منم از زندگیت
عاشقی خدا شده
دعا واسه بنده ی عاشق خدا شده
توی تموم ِ لحظه های ساکتم
یا توی دیدن ِ چند بارت
دلم گریه می خواد
می ترسم تنها بشم روی زمین
بدون اسطوره و صدای نفس هاش
گریه هام جنس خدایی شده و
واسه تو که عاشقی
آبی ترین قرمز عاشقی شده
مثل ِ این رنگ سبز
که برات مقدسه
روی دیوار دلم
نقاشی شده
تا این جدیدترین درس ِ تو ،هم
یادم نره
همه خوب می دون بعد از خدا
برای من دیدن ِ تو زیارته
مثل ِ مادر دل ِ من پر از عشق و محبته
توی نقاشی های دفترم
کنار ِ گل های نرگسم
فقط خودت چکاوکی.............................................پارسا
خدا رو شکر!
یه بار دیگه فرا رسیدن این روزها که همه جا جشن و سرور ه رو شاد باش میگم و امیدوارم روزهای خوش یمن و مبارکی در پیش رو باشه.....
عیدتون مبارک
عاشقانه شادو بهروز باشید