به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته asheghe setare نوشته شده توسط asheghe setare خوش آمدید.

1 2 3

.......

سه شنبه پانزدهم خرداد ماه 1386 ساعت 17:00


گردنبند صليبي را بر گردنش آويختم  با تعجب گفت : من كه تو را دوست ندارم ؛

گفتم مگر نه اينكه صليب را بر گورستان نصب مي كنند

 گفت : چرا

گفتم قلب تو ، گورستان عشق من است .

شمع

چهارشنبه يازدهم مرداد ماه 1385 ساعت 14:41


منه بی تو در تنگنای باریکه ی آفریده ها 

فاصله ها بود بین من و تو ؛ من شمع نیمه جانی بودم که در آن شعله ی کور کورانه اش منت بسیار داشتم . در این درگاه بی عدالتی من خاموش شدم و تو ماندی . 

اما .....خاموشی ام در گذر از تند باد حادثه ها نبود ؛ من را کسانی بی فروزش داشتند که در فروزان تر شدنم فریاد می زدند ....و دردا کسی به آن ها نگفت که :

رفیقا ! یارا ! رو به شمع فریاد نزن !

زهیر 1 .....

يکشنبه هشتم مرداد ماه 1385 ساعت 15:04


اگر کسی بتواند بی قید و شرط محبوبش را دوست بدارد؛ دارد عشق به خدا را نشان می دهد .

اگر عشق به خدا را تجلی بدهد ؛هم نوعش را هم دوست می دارد.

اگر هم نوعش را دوست بدارد ؛ خودش را هم دوست می دارد .

اگر خودش را دوست بدارد ؛ همه چیز بر می گردد سر جای خودش . تاریخ عوض می شود .

تاریخ هرگز به خاطر سیاست یا فتوحات یا فرضیه پردازی یا جنگ عوض نمی شود . از آغاز زمان دیده ایم که این چیز ها فقط تکرار می شود و چیزی را عوض نمی کند .

تاریخ وقتی عوض می شود که بتوانیم از انرژی عشق استفاده کنیم ؛ همان طور که از انرژی باد, دریا, یا اتم استفاده می کنیم .

چشم .....

جمعه ششم مرداد ماه 1385 ساعت 12:44


دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد . این دختره یه دوست پسری داشت که عاشق اون بود . دختره همیشه می گفت : اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم .

یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده ؛ وقتی که دختر بینا شد دید که دوست پسرش کوره . بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

مراقب چشمای من باش . 

بهای عشق...

پنج شنبه پنجم مرداد ماه 1385 ساعت 09:28


بهای عشق گزاف است .ایثار می خواهد ؛ کار هر کس نیست .

نمی دونم .....

يکشنبه اول مرداد ماه 1385 ساعت 21:25


هنوزم دوسم داری ؟؟؟؟؟؟

ستاره ی من

دريا ...

جمعه سي ام تير ماه 1385 ساعت 16:14


تو يكبار از كنار دريا رد مي شي ولي موجاش براي بوسيدن جاي پات ؛ يك عمر ميان و مي رن .جاي پات تا آخر عمر رو قلبم مي مونه

سنگ ....

پنج شنبه بيست و نهم تير ماه 1385 ساعت 15:26


فرشته از سنگ پرسيد : چرا از خدا نمي خواهي كه تو رو انسان كنه ؟

سنگ گفت : هنوز آن قدر سخت نشده ام كه انسان بشم .

ستاره؛گل خوشبوي زندگيم

تولد عشقم مبارك ...

پنج شنبه بيست و نهم تير ماه 1385 ساعت 00:04


امشب تولد عشقمه.........تنها ستاره ي آسمون دلم ......

نمي دونم چرا من اينجام ...........؟؟؟

ولي مي خوام از همين جا بهش تبريك بگم .......

ستاره جونم ايشا الله 120 ساله بشي عزيزم؛ايشا الله كه هميشه صحيح و سالم باشي؛ نمي دونم بهترين آرزو چيه ؟؟؟؟ ولي هر چي كه هست دوست دارم براي تو باشه .........

امشب بهترين شب زندگيمه....ولي نمي دونم چرا نمي توم حرف بزنم ..........خوشحالم ولي نمي دونم چرا بغض گلمو گرفته ........

ستاره عاشقتم .......دار و ندارم تويي ؛ چيزي ندارم كه بخوام بهت هديه بدم  فقط مي تونم تمام وجودمو بهت هديه كنم ؛ قلبم؛ احساسم ؛ جونم ؛ روحم ؛ فكرم......همش هديه به تو .....هر كاري بخواي مي توني باهاش بكني ...مال خودته ...............

     تولدت مبارك قلبم هديه به تو

قاصدك .....

سه شنبه بيست و هفتم تير ماه 1385 ساعت 16:13


كاش من هم قاصدك بودم

ستاره ي من

                        با يك نوازش آزاد بودم

شهر عشق.......

دوشنبه بيست و ششم تير ماه 1385 ساعت 16:46


داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم ؛ گذرم افتاد به قبرستان عشق؛ خيلي تعجب كردم تا چشم كار مي كرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اينقدر قلب شكسته وجود داره ؟؟؟

همين طور كه مي رفتم متوجه يك دل شدم . انگار تازه خاك شده بود جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده ؛ كنار قبر نشستم و براش دعا كردم . وقتي برگ ها را كنار زدم ديدم .............اون دل همون كسي بود كه باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره .

زنگ تلفن ....

يکشنبه بيست و پنجم تير ماه 1385 ساعت 17:44


هر نتي كه از عشق سخن بگويد زيباست .

حالا سمفوني پنجم بتهون باشد

يا زنگ تلفني كه در انتظار صداي توست .

وصيت نامه .....

يکشنبه بيست و پنجم تير ماه 1385 ساعت 08:37


اگر من مردم مرا در تابوت سياهي بگذارند

تا همگان بدانند سياهي روزگار را چشيده ام

چشمانم را باز گذاريد تا همگان بدانند چشم به راه عشق هستم

دستانم را باز گذاريد كه همگان بدانند به آرزويم نرسيدم

تكه يخي بر روي قبرم بگذاريد تا با اولين اشعه ي خورشيد

آب شود و به جاي محبوبم بر سر قبرم گريه كند ......بدون تو ميميرم

..........

يکشنبه بيست و پنجم تير ماه 1385 ساعت 00:00


دلخوش به سكوتم .......

مادر......

شنبه بيست و چهارم تير ماه 1385 ساعت 23:45


رفيق بي كلك مادر........................

 

فرشته ......

شنبه بيست و چهارم تير ماه 1385 ساعت 10:25


كودكي كه آماده ي تولد بود؛نزد خدا رفت و از او پرسيد:<مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد؛اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟>

خداوند پاسخ داد :< از ميان بسياري از فرشتگان,من يكي را براي تو در نظر گرفته ام .او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد .>

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه .

كودك گفت :<اينجا در بهشت,من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند .

خداوند لبخند زد : <فرشته ي تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد .تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود .>

كودك ادامه داد :<من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم ؟>

خداوند او را نوازش كرد و گفت :<فرشته ي تو ,زيبا ترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي ,در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني .>

كودك با ناراحتي گفت :<وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم , چه كنم ؟>

خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت :<فرشته ات دستهايت را كنار هم مي گذارد و به تو ياد ميدهد كه چگونه دعا كني .>

كودك سرش را برگرداند و پرسيد :<شنيده ام كه در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي كنند .چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟>

خداوند پاسخ داد :<فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد , حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .>

كودك با نگراني ادامه داد :<اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ,ناراحت خواهم بود .>

خداوند لبخند زد و گفت :< فرشته ات هميشه درباره ي من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره در كنار تو خواهم بود .>

درآن هنگام بهشت آرام بود , اما صدايي از زمين شنيده مي شد . كودك ميدانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند . او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد :< خدايا ! اگر بايد همين حالا بروم , لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد .>

خداوند شانه ي او را نوازش كرد و پاسخ داد :< نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني .> 

سالروز ميلاد گل ياس خانه ي پيامبر ؛ حضرت فاطمه (س) و روز زن و روز مادر مبارك باد .

قشنگترين گلهاي دنيا تقديم به بهترين مادران دنيا ................... روز زن گرامي باد

سكوت..

جمعه بيست و سوم تير ماه 1385 ساعت 14:35


بهترين مترجم كسي است كه سكوت ديگران را ترجمه كند ...

دنيا.......

چهارشنبه بيست و يکم تير ماه 1385 ساعت 23:50


دنيا گلي است كه گلبرگ هايش خيالي و خارهايش حقيقي است ....!!!

افسوس.....

چهارشنبه بيست و يکم تير ماه 1385 ساعت 09:35


افسوس
 .........آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم  
                     آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعد.....
                                          براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

بدون شرح .......

يکشنبه هجدهم تير ماه 1385 ساعت 15:56

1 2 3