.
پری تنها یه گوشه نشسته بود، پری جز فرشته هیچ کس رو نداشت،
.
قلبش از غصه تنهایی اون شکسته بود،
.
آخه یار اون فرشته هم گذاشته بود و رفته بود.
.
رفته بود یه جای دور، اونجا که ستاره هاش نداره نور.
.

.
آره یارش رفت دیگه تا همیشه، انگاری خبر نداشت آخر قصه چی می شه. . .
.
دیگه اون فرشته هم یاری نداشت. . .
.
آخر قصه ما موند یه فرشته یه پری.
.
فرشته گفت به پری: پری انگار این روزا تنها تری.
.
گفت پری یارم می شی؟ همدم و غمخوارم می شی؟
.
پری گفت بیا با هم پر بکشیم، به دیار آرزوها دوباره سر بکشیم.
.
بیا تا بهت بگم تو آرزوی من بودی، تو دیار آرزو تنها تو یار من بودی.
.
پری گفت یارت می شم فرشته مهربونم،
.
فرشته گفت به پری همیشه با تو می مونم. . .
.

.
آره اینجا آخر قصه ماست،
.
فرقی هم نمی کنه دروغ یا راست.
.
بعضیا می گن که عشق تو قصه هاست،
.
بعضیا می گن همینجا پیش ماست،
.
اما خوب راز پری پیش خداست،
.
اون خودش خوب می دونه پری قصه من کیه، کجاست.
.
آره اینجا آخر قصه ماست. . .
.
اما پیوند فرشته با پری، باز خودش یه ماجراست.
.
شایدم اینجا تازه اول قصه ماست. . . !
