به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته The One نوشته شده توسط nina_nime خوش آمدید.

....و اگر باران بود . و اگر باران هست. از مدد اشک من است.
1 2 3

ZERO

سه شنبه سوم ارديبهشت 1387 ساعت 10:30


.::. یه مشت فرهنگ ِ پوچ .::.



راستش انقدر دلم پره که نمی دونم از کجا شروع کنم . اما خب می گیم بسم الله که خودش یاری کنه !

« بسم الله »

یه نگاه می اندازم به دورو ورمو ، می بینم همه چی داره تغییر می کنه . همه چی یه جورایی داره به این می رسه که ، آره ما اشتباه می کردیم . ما داشتیم توو یه مشت فرهنگ پوچ که معلوم نیست از کجا اومده و چرا اومده و به کجا چنین شتابان ! می ره غوطه می خوردیم . غرق شده بودیم . هنوزم داریم باهاش کلنجار می ریم . هنوزم پر از اشتباهیم.

یه مثال ساده اش توی همین دوستی های دختر پسره . یه عمر گفتیم جیزه ،‌ اَخه ،‌نری طرفش .. اووخ می شی . حالا چی؟
حالا یه خروار دختر پسر داریم که نه تنها با هم دوستند ، بلکه مثه ، دور از شما ، خر توی دوستیشون موندن.
چون بلد نبودند که چه جوری باید دوست شن ، با کی باید بپرن و چه طریقی رو باید طی کنند ؟!
اونوقت به راحتی با هرکسی شروع کردند به دوستی . و نهایتا ً به یه چیز تلخ به نام شکست رسیدند ، که ما برای اینکه خودمون رو یه جورایی تسکین بدیم می گیم ، خُب یه تجربه بود !! گوارای وجوود !

در واقع ما فرهنگ خیلی چیزارو نداریم و فقط ادّعای یه مشت فرهنگ پوچرو سالیان ِ ساله که به دوش می کشیم. یکی از خوشگلترین رفتارها و فرهنگ های ما ایرانی ها هم دو رویی ِ . که الحق و الانصاف باید بگم که به تهش رسوندیم. رکورد زدیم اصلا ً . بابا ای ولّا داره .

این صفت زیبای دورویی هم که با یک ظاهر بسیار زیباتر (!!) به نام غیبت در بین ما ایرانی ها چه جایی باز کرده ، تووپ آقا تووپ. جلوش قوربون صدقه ی خودش و هفت جد و آبادش می ریم و یه قدم اونورتر نذاشته همه ی اون هفت جد و آباد و بلکه کمی هم عقب تر و با بدتر از فحش می شوریم رو تخته ..( اِااای..دل ما هم بد جوری گرفته ها . )

حالا از غیبت بگذریم . همون بحث دورویی بسی زیباتره . کاش دورویی فقط اونچیزی بود که توو کتابا می نوشتن ، کااااااش ( لطفاً این کاش رو با یه آه ِ همچین دلگدازه جانسوزی بخونید که تا هفت آسمون بسوزه... ) ما داریم ادای کی رو در می یاریم ؟ واسه کی بازی می کنیم ؟ مثلا ً هممون از دم بچه مسلمونم هستیم و اعتقاد راسخ به خدا پیغمبرم داریم ! خب مگه اون خدا داره مارو نظاره نمی کنه ، مگه هممون وقت بدبختی هامون داد و ناله نمی کنیم : که ای خدای بزرگ و مهربون و همه فن حریف
این گره ی ما رو هم باز کن دیگه ، مگه نمی گن تو داری از اون بالا ( کدوم بالا خدا می دونه !! ) مارو می بینی .پس این مشکل منم هر چه زودتر رفع کن دیگه حداکثر تا سه سوت دیگه ! بیشتر نشه هااا !!!!

پس چرا نقش بازی می کنیم ، چرا یادمون می ره واسه کی داریم می زییم ؟؟
چرا توو تلویژن و سینما هو کوفت و زهر مار باید دائم ادا در بیارن و بگن " بله ، بله " صحیح می فرمایید و با
ظاهری آراسته و دست گل و دروغین وارد شن !
مردم رو می خوان خر کنن یا خدا شونو !؟

از طرز پوشش و رفتار و حرکات ، بگیر تا حرفهایی که معلوم نیست از کجاشون در میارن و می خوان توو کجای این مردم بد بخت بکنن!!
که دیگه هیچ کس طاقتش امون نمی ده و فحش رو می بنده به نافهمشون. اِی بابا.


همه جا رو بوی گند دورویی گرفته . دیگه حالم داره بد می شه .


( لطفا ً دستاتونو بالا بگیرید و از این به بعدش رو با حالت دعایی بخونید که فقط خداست که می تونه
بیاد پائین و اوضاع رو سامون ببخشه !! آمیییییییییییییین )

کاش به جای اینکه از همون وقتی که توو قنداقیم اسم مسلمون رومون باشه .

کاش به جای اینکه قبل از اینکه بفهمیم خوب و بد چیه و به زور ازمون بخوان که اینکارو بکن و اینو نکن .

کاش به جای این همه دورویی و ادا و ریا ...

فقط یه فرصت کوچولو بهمون می دادن که خودمون باشیم . یه آدم واقعی .

شاید اینجوری لا اقل بعضی ها از این لجنی که توشیم نجات پیدا می کردن .

شاید همه یک دست نمی شدیم ، شاید همه ادای خوب بودن و خوب زندگی کردنو در نمی آوردیم ، شاید. اما لااقل خودمون بودیم . اگه به چیزی می رسیدیم ، اگه چیزی رو باور می کردیم و اگه به اعتقادی دست می یافتیم . همشونو با وجودمون دریافت می کردیم ، و چون با یه درک عمیق و با استدلال و تجربه به اون باور رسیده بودیم ، دو دستی که هیچ با تمام وجودمون از اون باور دفاع می کردیم و به این آسونی ها از دستش نمی دادیم.
تا که مثه الان نباشیم که با یه باد همه برگامون می ریزه و لخت لخت می افتیم وسط ، و حتی یادمون نمی یاد که چرا وقتی که توو خیابونم این شکلی ام ، وقتی توو خونه ام یه رنگه دیگه و پیش حا ج خانوم یه طرح دیگه و جلوی دوستام به یه شمایل دیگه..

کاش همه اونچیزایی رو که داشتیم واقعا ً داشتیم . کاش فقط ادای اینو در نمی آوردیم که خیلی داریم .

کاش می ذاشتن سیر تکاملیمونو خودمون طی کنیم . کاش خودمون می فهمیدیم این جیزه اون اَخه . و اگه اون جیزه چرا جیزه . و وقتی می فهمیدیم هیچ وقت علیه عقلمون عمل نمی کردیم
و کی می تونه بگه که عقل اشتباه می کنه ؟؟ کی ؟!

خیلی دلم پر بود ،‌ می دونم . اما گفتنش بهتر از نگفتنش بود . هر چند که می دونم بیشتر کسا که اینو می خونن ، همین دوستای عزیز خیلی چیزارو می دونن و می فهمن . کاش صدام به اونا که نمی فهمن می رسید !
و هر چند که می گن اگه می رسید هم مگه فرقی می کرد ؟؟؟؟!
البته شاید سکوت کنی بهتره ، اینجا حرف زدن قیمتش گرونه . به قیمت خونته !!!
بی خیال.


به امید روزی که یه آدم واقعی بشیم



دمباله 1 . نمی دونم چرا یه‌آن یاد اون شعرهای اولم افتادم ؛ تنهایی رو از وقتی من چشیدم که اون روز بارونی عکس قلبمو کشیدم شاید به خاطر اینکه لا اقل تنهایی رو خودم فهمیدمو کسی به زور تو حلقومم نکرد !


دمباله 2 . از طرف من به یکی که دوستش دارید ، بگید دوستت دارم ( اصل تداوم بقا ).

پاینده + صورتی باش ی د

تا حـــــــــق



خطاب به یه بنده ی خدا :
اولا ً فکر نکن که انقدر برام ارزش پیدا کردی که بخوام بهت فکر کنم و حالا دارم واست می نویسم . فقط خواستم بگم اگه خورده حسابی چیزی داری با من ، بیاهو به خودم بگو . لازم نیست مثه این تازه به دوران رسیده ها ذوق کنی واسه کامنت گذاشتن به من ، و بیای بد و بی راه بگی مثلا ً که چی؟ که همه بیان بخونن و فکر کنن کی هستی ؟!! هه... نه بچه جون اینجا کسی شمارو حساب نمی کنه . آخه اینجا همه آدم حسابی ان . اگه هیچی نداشته باشن لا اقل یه جو غیرت و فهم و شعور دارن ( چیزی که تو متاسفانه ازش بویی نبردی ) .
پس بی خود دست و پا نزن و بدون ما با حرفا و نظراتمون هیچ چیزی رو معلوم نمی کنیم جز اونچیزی که خودمون هستیم . شخصیت خودت رو بردی زیر سؤال !! ( اگه جای دیگه ای بود از جمله ی قشنگتری استفاده می کردم !! ) زیر سوال نه برای من ، برای خود ت .
امیدوارم اونجوری نباشی که خواستی به نظر بیاد. موفق باشی .(مربوط به سال 86 )






HAPPY NEW YEAR

يکشنبه هجدهم فروردين 1387 ساعت 13:35

GOD IN DUSTBIN

چهارشنبه هشتم اسفند ماه 1386 ساعت 16:21

آدم پست !!

شنبه چهارم اسفند ماه 1386 ساعت 21:34

پرنده مسافر

شنبه بيست و هفتم بهمن ماه 1386 ساعت 14:25

درس بگیر!

چهارشنبه هفدهم بهمن ماه 1386 ساعت 18:00

اینجا حال است !

شنبه سيزدهم بهمن ماه 1386 ساعت 02:37