برای ... :
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی
بهار من گذشته شاید...
شکوفه جمال تو شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید...
تو را چه حاجت نشانه من
توئی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آنکه نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از تو آرد گهی به سوی من سلامی
نه رهگذاری از من آرد دمی به سوی تو پیامی
بهار من گذشته شاید...
غمت چو کوهی به شانه من
ولی تو بی غم از غم شبانه من
چو نشنوی فغان عاشقانه من
خدا تو را از من نگیرد
ندیدم از تو گر چه خیری
به یاد عمر رفته گریم
کنون که شمع بزم غیری
بهار من گذشته شاید...