دم غروب، میان حضور خسته اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید.
...............................
نمی دونم شما خداحافظی دلگیر صنم عزیز رو دیدین یا نه ؟
نمی دونم مثل من دلتون گرفته یا نه؟
دل من که بعد از خوندن دستنوشتش خیلی گرفت.
همیشه اینجوری بودم
خیلی زود دل می بستم و سریع وابسته می شدم واز رفتنشون واقعا ناراحت.
اگه روحیه یه نفر رو شبیه به خودم احساس کنم خیلی جدایی ازش برام سخت میشه.
یه دوست عزیز، بارها شده بعد از چند روز که می خواد از پیشمون بره ، یه مدتی دلگیر رو ناراحتم
جای خالیش اصلا نمیذاره به کارهای دیگم برسم
وقتی میره هر روز انتظار می کشم، یا بیاد یا زنگ بزنه.
با اینکه به خودم می گم شاید به هر دلیلی نتونسته بیاد. عیبی نداره هر جا هست سلامت باشه ولی
باز می گم :
آه ... کاشکی راهش نزدیک بود.
................
دیگه از دست خودم خسته شدم
آخه من چرا اینجوریم؟