به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته masire_eshgh نوشته شده توسط masire eshgh خوش آمدید.

آزمودم زندگی دست غم است شادیش اندوه وعشقش ماتم است امر کوتاه وآرزوهای بلند کارها بسیارو فرصت هاکم است
1 2 3 4

...

چهارشنبه دوازدهم تير ماه 1387 ساعت 13:43


از بس که دیوار باغ دلم کوتاه است  هر که از کنارش می گذرد به هوای هوسی هم که شده نظری می افکند، شاخه ای می شکند، میوه ای میچیند، به صفا و سادگی باغ می خندد و غافل از ویران کردنم، بی رحمانه می گذرد

 

(آپ کردم به خاطر شیمای عزیزم)

 

...

چهارشنبه بيست و پنجم ارديبهشت 1387 ساعت 16:41


لحظه ها و احساس ها

تنها
غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دوید ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم
دیدم که هنوز عاشقم آه

انتخاب به سبک بعضی دخترا :

سه شنبه بيست و هفتم فروردين 1387 ساعت 19:18


انتخاب به سبک بعضی دخترا :

يك مركز انتخابات وجود داشت كه دختران مي توانستند بروند آنجا و پسري را انتخاب كنند كه شوهر آنها باشد اين مركز پنج طبقه داشت و هر چه كه به طبقات بالاتر مي رفتند.خصوصيات پسران بيشتر مي شد اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد حتما آن پسر را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط يك بار مي تواند از اين مركز استفاده كند

روزي دو دختر كه با هم دوست بودند به اين مركز خريد رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پيدا كنند.
در اولين طبقه بر روي دري نوشته بود: اين پسران شغل مناسب دارند و بچه هاي دوست داشتني خواهند داشت
دختري كه تابلو را خوانده بود گفت خب بهتر از كار نداشتن يا بچه نداشتن است ولي دوست دارم ببينم بالاتري ها چگونه اند؟
پس رفتند
در طبقه دو نوشته بود: اين پسران شغلي با حقوق زياد دارند،بچه هاي دوست داشتني خواهند داشت و چهره اي زيبا دارند دختر گفت هوووووووووووم!!! طبقه بالاتر چه جوريه
طبقه سوم: اين مردان شغلي با حقوق زياد، بچه هاي دوست داشتني خواهند داشت، چهره اي زيبا دارند و در كار خانه هم كمك مي كنند. دختر: وااااااي !!!چه قدر وسوسه انگيزه ولي بريم بالاتر و دوباره رفتند
طبقه چهارم : اين پسران شغلي با حقوق زياد دارند و بچه هاي دوست داشتني خواهند داشت و داراي چهره ي زيبا هستند همچنين در كار خانه هم كمك مي كنند و هدف هاي عالي در زندگي دارند آن دو واقعا به وجد آمده بودند دختر : واي چه خوب پس چه چيزي ممكنه طبقه آخر باشه اشک شوق در چشمان دو دختر حلقه زد!!!
پس به طبقه پنجم رفتند آنجا نوشته بود: اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند بعضی از دختران راضي شدني نيستند از اين كه به مركز ما آمده ايد متشكريم و روز خوبي را براي شما آرزومنديم

بازم تاکید می کنیم : بعضی از دخترا نه همشون قابل توجه دختر خانمهای پر توقع

...

شنبه سوم فروردين 1387 ساعت 10:55


عشق يعني چي؟

تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟ عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگو بپوشی! تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا میدونید دلتنگی چیه؟ اونهم از بدترین نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه. اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای. تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی؟ خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینهء کسی که دوسش داری یه خونه گرم داری تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟ زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست. تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی؟ هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز باید چیکار کنی؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی تا یه تلفن کارتی داشته باشه! تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟ انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!! تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟ قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری و هر طرف باد اومد تو هم بری قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها رو بندازی گردن روزگار یعنی بشینی؛ مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی. به سرنوشت چی؟ به اون فکر کردی؟ سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته. سرنوشت یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره و بگه «این بازی روزگاره ...» حالا به خودت فکر کن! خودتو تا حالا معنی کردی؟ و انسان یعنی همیشه انتظار ... انتظار ... انتظار ....

((احساس دل))

چهارشنبه بيست و دوم اسفند ماه 1386 ساعت 20:27


سمت نیزار زمان روی سرتاسری نام ونشان

 

در سراشیبی دل بستن و عشق آمدی تا که بپرسی حالم

 

درب چوبی دلم را تو زدی

 

چند سالی است که در خانه دل آشوب است

 

چند سالی است که من تنها ترین تنهایم

 

چه کسی می داند دل من گوشه این سینه چرا می شکند

 

شاید این روزن دل سوی دریا باز است

 

بهتر است تا که قلم بردارم روی برگ دل پر وسعت خود بنویسم

 

دل من رنگ شقایق دارد

 

وه چه شوقی دارد شستن پنجره دل با آهی

 

وه چه شوقی دارد حوض پر آب حیاط

 

من خاکی به چه اندازه ز دریا دورم

 

چه صفایی دارد بغض آهسته باران بهار بر تن حوصله سبز درخت

 

چه صفایی دارد خانه در ریزش یک دم باران

 

                           بوی آب و گل و کاه

 

و چه زیبا و تماشایی تر

 

یاد آن خاطره ها و لحظه ی نازک بشکستن دیوار دلم

راستی سال نو پیشا پیش مبارک

              ایشا... که سال خوب و پر برکتی داشته باشید..

                                                                         (ملیکا)

...

سه شنبه چهاردهم اسفند ماه 1386 ساعت 15:04


مهربانم…زیباترین احساسم را با قلم عشق نثار تو خوب خواهم کرد.

 

عطر آغوشت را دوست داشتم,چرا که بوی بهترین یاس های زندگی را برای من تداعی می کرد.

 

صدای قلبت را دوست داشتم ,چرا که زیباترین آهنگ زندگی را می نواخت.

 

دستان پر از مهرت را دوست داشتم,چرا که بذرهای محبت را بر زمین وجودم 

 می پاشید.

 

چشمانت را دوست داشتم ,چرا که زیباترین مروارید های عالم در این صدفها نهفته بود.

 

ای یاس سپید زندگی,تو را در کدامین گلستان عشق بگذارم که طراوتت جاودانه باشد.

 

اما نه,نمی شود تو را در گلستان زمان نهاد چرا که هیچ گلستانی لایق این همه زیبایی و مهربانی و صفا نیست.

 

پس تو را در اعماق جاودان قلبم خواهم نهاد که سراسر از عشق تو لبریز است.

 

ای یاس سپید و جاودان,امروز از فراز و نشیب روزها هنوز خانه قلبم از عشق تو گرم است.

 

جاودانه ی بی مثال قلبم,الهی تا ابد پایدار باشی.

 

                       مهربانم هرگز از یاد خسته ام برون نخواهی شد و

 

                        تورا چون خالق هر چه لطافت عشق است

 

                                              دوست دارم و می پرستم...

 

 

دوباره تنها شدیم...

دوشنبه پانزدهم بهمن ماه 1386 ساعت 19:32


گفتم: «بمان!» و نماندی!
رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن


گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟؟؟؟؟؟؟

(یغما گلرویی)


...

يکشنبه بيست و سوم دي ماه 1386 ساعت 13:46


من و تو مثل دو تا خط مي مونيم
که تو يه دفتر مشق اسير شديم !
نرسيديم به هم و آخرشم ،
تو همون دفتر کهنه پير شديم !

بي هم و کنار هم روزا گذشت ،
دستاي من نرسيد به دست تو !
مي دونيم که ما به هم نمي رسيم ،
مگه با شکست من ،شکست تو  !

من نمي رسم به تو آخر بازي  همينه !
آخر عشق دو تا خط موازي همينه !

اگر من بشکنم تو بي خيال ،
بگذري از من و تنهام بذاري ،
اگر با تموم اين خاطره ها ،
تو همين دفتر مشق جام  بذاري ،

بعد از اون ديگه نه من مال منه ،
نه تو تکيه گاه اين شکسته يي !
بيا عاشق بمونيم کنار هم ،
نگو از اين نرسيدن خسته ايي !!!!!

تو نمي رسي به من آخر بازي همينه !
آخر عشق دو تا خط موازي همينه !!!!!!!!!!!!!!!!

( يغما گلرويي )
                   چقدر دلم گرفته

.......

دوشنبه دهم دي ماه 1386 ساعت 12:01


به من گفتی خداحافظ و بر قندیل مژگانت بلور اشک جاری بود

 

 

غم تلخی میان غصه هایت با تمام بی قراری بود

 

 

چرا با من خداحافظ

 

 

تو که گلبوته های شعر شادم را زباران نگاهت باور کردی

 

 

تو که جام خیالت را از شراب شوق پر کردی

 

 

چرا با من خداحافظ

 

 

تو که افسانه ای با عشق را برایم از کتاب عشق خواندی

 

 

تو که بذر محبت را به دست خود بر سینه مشتاقم نشاندی

 

 

چرا با من خداحافظ

 

 

تو که از رفتنت پرواز را بر خاطر افسرده ام نشاندی

 

 

تو که با بال و پر عشق پرواز کردی

 

 

چرا با من خداحافظ

 

 

خداحافظ کلامی تلخ و غمگین است   غم رفتن غم بسیار سنگینی است

 

 

*********************************************************************

 

 

سر کلاس ادبات معلم گفت

 

فعل رفتن و صرف کن

 

 

گفتم:رفتم...رفتی...رفت.

 

 

ساکت می شوم و می خندم

 

 

ولی خنده ام تلخ می شود

 

 

معلم داد میزند:خوب بعد؟ ادامه بده

 

 

و من می گویم:رفت...رفت...رفت.

 

 

رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست.

 

 

رفت و شادیم مرد

 

 

رفت...رفت...رفت.

 

 

و من می خندم و می گویم

 

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

 

 

کارم از گریه گذشته که به آن می خندم...

 

 

دل تنگی..

سه شنبه اول آبان ماه 1386 ساعت 15:06


دلم برایت تنگ می شود وقتی صدایت را نمی شنوم

دلم برایت تنگ می شود وقتی نگاهت را در تلاقی نگاهم نمی بینم

دلم برایت تنگ می شود وقتی هوا ابریست

دلم برایت تنگ می شود وقتی می خندم

دلم برایت تنگ می شود وقتی راه می روم

دلم برایت تنگ می شود وقتی دل تنگیت را می بینم

اما هیچ گاه به تو نمی گویم که برای لحظه لحظه ندیدنت دل تنگ می شوم

دلم برایت تنگ شده است ...

بالاخره آپ کردم

دوشنبه بيست و ششم شهريور 1386 ساعت 14:40


فراقی

  ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!!

 

 

 

چه بی تابانه تو را طلب می کنم !
بر پشت سمندی

 

 

                    گوئی

 

 

                            نوزین

 

 

که قرارش نیست.

 

 

وفاصله

 

 

تجربه ئئ بیهوده است.

 

 

بوی پیرهنت,

 

 

این جا

 

 

واکنون کوه ها در فاصله

 

 

                              سردند.

 

 

دست

 

 

       در کوچه و بستر

 

 

                            حضور مانوس دست تورا می جویند,

 

 

وبه راه اندیشیدن

 

 

یاس را

 

 

         رج می زند.

 

 

بی نجوای انگشتانت

 

 

فقط

 

 

وجهان از هر سلامی خالی است

 

 

                                                                    ((احمد شاملو))

************************************************************************

سلام به دوستای گل خودم

 

 

قبل همه یه عذر خواهی به خاطر تخییر طولانی

 

 

دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده بود و خوشحالم که دوباره در جمع شما عزیزان هستم

 

 

ممنون که توی این مدت فراموشم نکردین و بهم سر زدین.ایشا... جبران می کنم.

 

 

توی این یک ماه حتما دوستای جدیدی به زنده رود اومدن با تخییر ورود همشون رو تبریک می گم

 

 

و برای علت اینکه این یه مدت نبودم باید بگم که به خاطر تغییر رشته مشغول درس خوندن بودم و فردا هم امتحان دارم,دعا فراموش نشه.

 

 

دوستتون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه

 

 

در پناه خدا موفق و پیروزباشید (ملیکا)

 

 

سیبی از درخت وسوسه....

يکشنبه بيست و يکم مرداد ماه 1386 ساعت 15:50


 

نامت چه بود؟ آدم

 

فرزند کی؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اولین یتیم عالم خلقت

 

محل تولد؟ بهشت پاک

 

اینک محل سکونت؟ زمین خاک

 

آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت خدا

 

قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا,اینک به قدر سایه بختم بروی خاک

 

اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک,قابیل وحشتناک,هابیل زیر خاک

 

روز تولدت؟ در جمعه ای ,به گمانم روز عشق

 

رنگت؟ اینک سیاه ز شرم چنان گناه

 

وزنت؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم به این زمین

 

جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا

 

شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک

 

شاکی تو؟ خدا

 

نام وکیل؟ آن هم فقط  خدا

 

جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه

 

تنها همین؟ همین و بس

 

حکمت؟ تبعید در زمین

 

همدمت در گناه ؟ حوای آشنا

 

ترسیده ای ؟ کمی

 

زچه؟ که شوم من اسیر خاک

 

آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی

چه کس ؟ گاهی فقط خدا

 

داری گلایه ای ؟ دیگر گله نه ولی...

 

ولی که چه؟ حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!

 

دلتنگ گشته ای؟ زیاد

 

برای که ؟ تنها فقط خدا

 

آورده ای سند؟ بلی

 

چه؟ دوقطره اشک

 

داری تو ضامنی؟ بلی

 

چه کس؟ تنها کس خدا

 

در آخرین دفاع؟

 

می خوانمش چنان که اجابت کند دعا

 

 

تو...

پنج شنبه يازدهم مرداد ماه 1386 ساعت 16:54


من عشق را در تو

 

        تو را در دل  

 

            دل را موقع تپیدن

 

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

 

من غم را در سکوت

 

      سکوت را در شب

 

             شب را در بستر

 

و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم

 

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

 

            زندگی را بخاطر زیبایی اش

 

   و زیبایی اش را بخاطر تو دوست دارم

 

من دنیا را بخاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

بیش از عشق بر تو عاشقم

چهارشنبه سوم مرداد ماه 1386 ساعت 13:27


نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو با واژه ها بیان کنم.
اینها سرشارترین احساساتی هستند که تا کنون داشته ام.
با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،
واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.
گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم، می توانم بگویم، آن گاه که با توام چه احساسی دارم...
آن گاه که با توام، احساس پرنده ای را دارم
که آزاد و رها، در آسمان آبی پرواز می کنم.
برای امروز و فردا
عهد می بندم
نهایت شادی را به تو هدیه کنم.
عهد می بندم
نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد باشم،
بلکه حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم.
و محبت تو را می پذیرم، بی آنکه دغدغه‌ي فردا داشته باشم
چون می دانم
فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.

 

**********************************************

 

سلام به دوستای گلم

 

دلم براتون تنگ شده بود

 

نایب زیاره همه بودم و برای همتون دعا کردم .جاتون خالی سفر خوبی بود البته مشهد به خاطر سهمیه بندی بنزین مثل هر سال شلوغ نبود .ولی امسالم مثل همیشه دست من به ضریح نرسید.

 

امیدوارم که دلاتون همیشه آسمونی باشه .

 

...

جمعه بيست و دوم تير ماه 1386 ساعت 23:02


برای رفتن به مقصد تاکسی گرفتیم

 

دل در دلم نبود که ببینمش بعد از چندین ماه دوباره فرصتی پیش آمد تا به دیدنش بروم ماشین به آرامی در خیابان های پر ترافیک تردد می کرد

 

چشمانم را بستم صبر کردم

 

تا به خیابان اصلی برسیم

 

خیابانی مستقیم که انتهایش به دیدارمان می رسید

 

میدان فلکه آب روبه رویم بود

 

به آرامی به طرف در ورودی قدم بر می داشتم

 

و زیر لب سلام می دادم

 

سنگ های مرمر در زیر پایم با نور خورشید بازی می کرد

 

صحن ها را گذراندیم تا به صحن آزادی رسیدیم

 

گنبد طلایی هشتمین آفتاب روبه رویم بود

 

تنها ذکری که به لبم آمد را بیان کردم

 

(( السلام علیک یا علی بن موسی الرضا))

 

 

سلام به همه دوستای گلم:

 

دوباره قسمت شد تا به مشهد برم.یکشنبه شب عزم سفر دارم و نایب زیاره همگی شما هستم.

 

راستی با شیما تلفنی صحبت کردم منطقه ماموریتشون عوض شده وساکن لامرد شیراز هستند.گفت خیاله همتون راحت باشه تا ماه دیگه اگه بتونه از سفر و جای اقامتش براتون می نویسه.

 

چشم سوغاتی هم یادم نمی ره!!!

 

              قربون قلب های مهربونتون                              خداحافظ

 

دوستت دارم ....

يکشنبه هفدهم تير ماه 1386 ساعت 15:24


دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم و تو نيز مرا مي‌خواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود.

 

دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي‌شويد!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!

 

دوستت دارم چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته اي تا با من بماني!

دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!
دوستت دارم چون كه ياري ام ميكني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم!

مجنونم از مجنون عاقل تر، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي!

 

عشق می گه...

جمعه هشتم تير ماه 1386 ساعت 13:16


عشق نمی پرسه کی هستی ؟ عشق می گه : تو مال منی .

عشق نمی پرسه اهل کجایی ؟ عشق می گه : تو در قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چه کار می کنی ؟ عشق می گه : باعث می شی قلبم

 به ضربان بیفته .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی ؟ عشق می گه : همیشه با منی .

عشق نمی پرسه دوستم داری ؟ عشق فقط می گه : دوست دارم .

قدمهای تو

سه شنبه پنجم تير ماه 1386 ساعت 13:32


گوش کن جاده صدا میزند از دور قدمهای تو را

 

چشم تو زینت تاریکی نیست

 

پلکها را بتکان،کفش بپا کن وبیا

 

بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

 

ومزاحیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند

 

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

 

که از حادثه عشق تر است

سلام به همه ی دوستای مهربون و گلم

جمعه بيست و پنجم خرداد ماه 1386 ساعت 17:24


خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ  مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام!

 

 

با لاخره امتحانها تموم شد و من دوباره برگشتم تا دادنه کارنامه ها هم خدا بزرگه

 

دلم برای همتون و وبلاگهای قشنگتون تنگ شده بود

 

امیدوارم بتونم خوبی ها و محبتهاتونو جبران کنم.

 

در پناه خدا مثل همیشه موفق وپیروز باشید ومنواز دعای خیرتون فراموش نکنید.

 

تا سلامی دیگر....

 

 

 

سلام مهربون های خوب من

شنبه بيست و نهم ارديبهشت 1386 ساعت 00:01


دوستای خوب و مهربون سلام :

سلام به همه ی با معرفت هایی که حالم را پرسیدن و من نتونستم ازشون تشکر کنم .

خوبین ؟ خوش می گذره ؟ من نیستم از دستم راحتین ؟

دلم برای همتون تنگ شده خیلی وقته که نتونستم کامت بزارم و آپ کنم .

آخه خبر دارین که امتحانا شروع شده . برای همینم تا بعد از امتحانات اینترنت و کامپیوتر را برای خودم تعطیل کردم . قول می دم که به محض تموم شدن درس و تعطیل شدنم جبران کنم .

البته تا امروز درسته که نیومدم اما از دوستای دیگه حال تک تکتون رو پرسیدم و از متن وبلاگ ها باخبرم .

ممد شیطونه ی عزیز ، برف و بارون ، سارا سادات ، هادی جان ،صنم خانم ، شیمای...، کاپتان عزیز ، زری جون ، پری خوبم ، رویا جان ، پانی ، آقا مهدی ، آقا یونس، ستاره ، بانوی شب ، ملیسا جان ، آقا وحید ف عاطفه خانم ، اسم من هیچ کس و... امیدوارم کسی جا نیفتاده باشه از همتون ممنونم .

به امید اینکه بعد از امتحاناتم نظرات زیباتون را در آپ ها ببینم .

خوب دوستان گلم سرتون را درد نیارم . برام دعا کنین که امتحانامو خوب بدم و در کنار شما یه تابستون خوب رو شروع کنم ..

مراقب خودتون باشید .

دوستدار همگی