به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته مهر آب نوشته شده توسط مانيا خوش آمدید.

1 2 3 4 5 6 7

زنده به زنده رود

سه شنبه سي و يکم فروردين 1389 ساعت 10:53


آهااااااااااااااااای زنده رود! من هنوز گاهی خیلی دل تنگت میشم

یکی همین نزدیکی ها صدا زد...

شنبه بيست و هشتم ارديبهشت 1387 ساعت 08:48


و یادم باشه که مرگ دست تو دست من رو نمی بره تا بفهمم ش ....مرگ میاد جلو و چنگ می ندازه تو یقه ت

مثل چهارشنبه ای که  یه دوست  روزنامه رو در بیاره تا از صفحه ی حوادث ،سوژه ها رو نشون خسرو بده

و از دور ببینم که عکس چه آشناست ...

خدا نگه دارت کیوان....

پرتاب

يکشنبه دوم دي ماه 1386 ساعت 14:14


گاهی پیش میاد که دل م می خاد هرچی و هی کی دور و برم است رو با لگد پرت کنم به دوردور

به خودم میگم اون چیز یا کسی که جاش محکم باشه با لگد زدن من جایی نمیره ،همین جا می مونه

.

.

.

آخر داستان همیشه تنهای تنهام

پام هم پرت شده به یه جای دور

خورشید می تابد...

شنبه هفدهم آذر ماه 1386 ساعت 09:34


ابرهای تیره کنار می روند

ابرهای تیره تر می رسند

.

.

.

.

.

مگر نمی بینی ،شب است

انتظار خورشید سوزان از نیمه شب زمستان داری؟

بازی

جمعه نهم آذر ماه 1386 ساعت 03:26


من عاشق جنگیدنم ،جنگ...جنگ
...نه تا رسیدن به پیروزی
لحظه ای رو دوست دارم که خسته ی خسته تسلیم بشم

دور باطل

سه شنبه هفدهم مهر ماه 1386 ساعت 12:49


بر هر محمدی یک صلوات واجب است

و

 در هر صلواتی دو محمد موجود

پس

بر هر صلواتی دو صلوات دیگر واجب است

و

...

می وزد

چهارشنبه سي و يکم مرداد ماه 1386 ساعت 08:35


پنجره ها دروازه ی ورودند

به دنیای خیال وخاطره

***********************************

موهایم در باد

به باد می دهم

هرچه خیال

هرچه خاطره

زنده رود

دوشنبه بيست و پنجم تير ماه 1386 ساعت 14:25


این جا زنده رود است....

زنده رود را صفحه ی خانه گی ام می کنم
 تا از یاد نبرم
زنده رود که خشک می شد ، دوستانی بودند...
 به خروش که افتاد، دیگر نبودند.

فصل تن

شنبه دوم تير ماه 1386 ساعت 10:23


   

                                    پایان بهار است

                          تابستانی تن ت را به آغوش می کشم

باد

دوشنبه سي و يکم ارديبهشت 1386 ساعت 07:57


بادبادک سرگردان

عمرش به وزیدن باد است

 

...

شنبه پنجم اسفند ماه 1385 ساعت 08:39


دخترک خیس

ازهجوم سیلی و باد

تنهایی ساحل

دریا...

بهانه بود

عشق یادت هست؟!

تشکر نامه

چهارشنبه هجدهم بهمن ماه 1385 ساعت 15:55


 

 

از شهردار تشکر می کنم

برای چمن های بیست در هفده سانت

در جا به جایِ هر از گاهِ این شهر!

تا چشما ن م عادت نکنند 

به ساختمان های سیاه و ماشین ها و پل ها و زباله هاو ...

زلزله...

چهارشنبه بيست و نهم آذر ماه 1385 ساعت 08:50


زلزله میاد....اولین کسی که نگران ش می شم و بهش خبر میدم بهترین خاله ی دنیاست...6 روز مونده به سال گرد زلزله ی بم...این رو امروز همکارمون یادآوری کرد...زلزله ها هم رسم دارند برای مراسم سال گرد مهم هاشون، یه زلزله ی افتخاری بفرستند؟؟؟

دکتر آشتیانی

شنبه هجدهم آذر ماه 1385 ساعت 11:45


                           

                        

                                             امروز مراسم تودیع رئیس مون بود

                         

              بعضی چیزها هست که دل ت می خواد بگی اما می مونه این جات و اصلن نمی تونی

3-2-1

چهارشنبه دهم آبان ماه 1385 ساعت 09:52


ابتدا ..بی اختیاری مطلق

هستی چون خواسته شده که باشی

وسط:

خبرهای خوب ...انتظارهای شیرین

خبرهای بد...دقایق خفه کننده

انتها..بی اختیاری مطلق

نیستی چون بودن ت بس است

به من بگو دست و پا زدنم برای چی ست؟

تولد نویسنده

سه شنبه بيست و پنجم مهر ماه 1385 ساعت 12:36

ایران خیلی اسلامی را فراموش نکنیم!

دوشنبه دهم مهر ماه 1385 ساعت 09:37


این همه تمرین ، آزمایش، کلاس های ویژه ، همت ، تلاش ...همه ی این ها نشون دهنده ی اینه که این خانم مرتد هستند ،به اصول دین توجه ندارند و واسه ی همین خون شون مباح است! پاشون برسه به ایران یه سوییت خوب تو اوین براشون گذاشتند کنار ...............

...........

............

........

..... چرا؟

به این دلیل:

 

به نوشته نیوساینتیست، این فضانوردان در هر نود دقیقه یک بار به دور زمین خواهند چرخید به این ترتیب معلوم نیست که احکام نمازهای پنج گانه آن ها در فضا چه خواهد شد؟  (سوالی هست در نوع خودش واقعن!!!!)

یا  این:

اما در این میان تکلیف قبله چه خواهد شد؟ وقتی آن ها در هر نود دقیقه یک بار به دور زمین بگردند چطور می توانند به سمت قبله نماز بخوانند؟

در راستای انوشه ای:

 

به اون نود دقیقه یک بار دور زمین توجه کنید و همه با هم بگید "دور دنیا در هشتاد روز" یادش به خیر....

شکافتن یک اثر!

يکشنبه دوم مهر ماه 1385 ساعت 13:58


پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها

پدرم پشت زمان ها مرده است

پدرم وقتی مرد

پاسبان ها همه شاعر بودند

مرد بقال لبخندی زد و گفت: خربزه می خواهی؟

من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟

در تمام سطوری که با "پ" شروع می شوند (پشت دوبار آمدن چلچله ها و پاسبان های شاعر) شاعر در تلاش است که بفهماند پدرش در فصل بهار به دیار باقی شتافته که ناگهان مرد بقال سر می رسد و می پرسد: خربزه می خواهی؟ شاعر هم که سخت از فوت پدرش غم گین است می گوید: دل ت خوشه ها! این وقت سال خربزه کجا پیدا میشه! تازه تو بقال هستی ،میوه فروش که نیستی....

از زبان حافظ آقا

سه شنبه بيست و يکم شهريور 1385 ساعت 09:03


ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

گوش نکردی هم نکن...لقِ لوقِت

دست کم برو تا ساغرت پُرِ،بنوشان و نوش کن

آاااااااااااااااااااای ادیسون، ادیسون

شنبه يازدهم شهريور 1385 ساعت 08:23


جوانی شمع ره کردم که جویم زنده گانی را

کجا بودی ادیسون جان ، تلف کردم جوانی را!

پی نوشت نتیجه گیرانه:

در زمان سرودن شعر، هنوز ادیسون مخترع نشده بود و شعرای گرامی الزاما از شمع استفاده می نموده اند!

1 2 3 4 5 6 7