من در خواب دیده ام که کسی میاید من خواب یک ستاره قرمز را دیده ام
وپلک چشمم هی میپرد وکفشهایم هی جفت میشود و کور شوم اگر دروغ بگویم
من خواب ان ستاره قرمز را وقتی که خواب نبودم دیدم
کسی میاید کسی میاید کسی بهتر کسی دیگر
کسی که مثل هیچکس نیست مثل پدر مثل انسی نیست مثل یحیی نیست مثل مادر نیست
و مثل ان کسی است که باید باشد
وقدش از درختهای خانه ما هم بلند تر است و صورتش از صورت امام زمان هم روشن تر
واز برادر سید جواد هم که رفته و رخت پاسبانی پوشیده نمیترسد
و از خود سید جواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست هم نمیترسد
واسمش انچنان که مادر در اول نماز و در اخر نماز صدایش میکند
یا حاجت الحاجات است
و میتواند تمام حرفهای سخت کلاس سوم را با چشمهای بسته بخواند
ومیتواند هزار را بی انکه کم بیاورد از روی یک میلیون بردارد
ومیتواند از مغازه سید جواد هر چه خواست جنس نسیه بردارد
و میتواند کاری کند که لامپ الله که سبز بود مثل صبح سحر شود
و دوباره روی اسمان مسجد مفتاحیان روشن شود
اخ چقدر روشنایی خوب است