گاهی ناخواسته آدم طرف سئوال و خطاب کسی یا کسانی قرار میگیرد که قرار بوده فقط گوش کنند و پاسخ بدهند! این روزها اوضاع آنطور که دلمان میخواهد پیش نمیرود! نوشتهبودم که مایلم بدانم شما پس از دیدن این تصویر و خواندن مطلب، چه احساسی خواهید داشت؟ (رجوع کنید به پست قبلی.)
لیدا که تصادفن همنام دختر خودم هم هست، در کامنتی نوشته: "خود شما اين کارِ دکتر حسابی يا اون جملهی معروف و کليشه شدهی "زگهواره تا گور دانش بجوی" را چگونه تعبير میکنيد؟! مطمئنن تنها دليلش حس کنجکاوی و دانش طلبی قوی در آخرين لحظه حيات نمی تونه باشه. شما چی فکر میکنين؟"
خُب، راستش دوست دارم احترام بگذارم و جواب بدهم، حساب مچگیری هم نمیکنم! بخصوص در مورد افرادی که اهل تفکّر و حرف حساب هستند:
در وحلهی اوّل فکر آدم به پاسخهای ساده و دم دستی متمایل خواهد شد؛
- آیا عمل دکتر از روی عادت است و برمیگردد به مباحث روانشناسی یا روانشناختی رایج؟
- آیا عمدأ خواسته به دیگران در آخرین لحظهی حیات تذکر بدهد که از مطالعه و تحقیق و کسب دانش دست برندارند؟ و اصالت را به "علم و دانش" میدهد؟
- آیا خواسته باتوجّه به تلاش بینتیجهی پزشکان و عدم توانائی آنها برای جلوگیری از سرنوشت محتوم بشر، یعنی مرگ و نیستی، اصالت معنویات را یادآور شود؟
- آیا خواسته به دیگران، از جمله پزشکان حاضر در اطراف خود، بگوید که تنها راه موفقیت شما، تلاش برای کسب فنآوری و اطلاعات بیشتراست؟ یا...
شما مختارید برداشت خودتان را داشته باشید. من هم حق دارم آنطور که خودم دلم میخواهد فکر و نتیجهگیری کنم. به تعداد چند میلیارد انسان، روی زمین، تنوّع تفکّر و اندیشه وجود دارد. لازم نیست خودمان را عذاب بدهیم تا اصالت تفکّری را ثابت کنیم یا چیزی را بپذیریم که مال ما نیست چون، بحکم "انسان" بودن و "متفکّر" بودن، سخت است که بدون مطالعه و "شککردن" نظری را بپذیریم، جز در عرصههای علمی که نتایج را عینن میبینیم و اغلب هم لازم نیست شخصن تجربه کنیم. البته خیلی چیزها هم هست که خود یا نتایجشان محسوس نیست و دیده نمیشوند، مثل اینکه بدانیم حالا اینجا شب است، پس آنطرف کرهی زمین روز است. یعنی همان بحث قیاس و استنتاج و نظایرآن.
بنظر من، آنها که تفکّری را ارائه میدهند باید اصالت تفکرشان را ثابت کنند نه ما که مصرف کننده هستیم. ما حق داریم قبل یا ضمن مصرف، شک کنیم و بپرسیم! پس، من میتوانم نظری هم داشته باشم که با نظر شما نخواند، شما میتوانید نپذیرید.
آیا دنیا همین است که میبینیم؟ یعنی فکر کنیم چون اینجا شب است پس همه جا شب است؟ وچون "چیزهای دیگر" را نمیبینیم بگوئیم وجود ندارند؟ یا تصور کنیم با نابود شدن آثار حیات مادّی، همهچیز تمام میشود؟ من نمیدانم، دارم میپرسم.
شما یک خط ممتد را روی کاغذ رسم کنید. ابتدای آن را بنویسید آغاز خلقت، (کمی محدودتر، خلقت انسان،) و بیائید طرف زمان حاضر یعنی اینسوی خط. چه مقدار از معلوماتی که حالا داریم قبلن جزو مجهولات بودهاند؟، مثل رعد و برق یا باران و زلزله و غیره و دست یابی به دانشهائی مثل گردش زمین و اقمار و کهکشانها یا وجود ذراتی بنام اتم یا سرعت سیر نور و غیره از چه زمانی شروع شده، روی خط فرضی که شما رسم کردهاید، با در نظر گرفتن احتمال اشتباه در قرن یا هزاره حتّا، متوجّه خواهید شد که هرچه به پایان خط نزدیکتر میشویم، (یک پایان فرضی، چون زمان پایانی ندارد،) میبینیم که به سرعت، محدودهی ناآگاهیها کمتر و بر محدودهی آگاهیها اضافه شده است.
امّا، این ظاهر کار است وتنها در مورد علوم صدق میکند. در بخش ماوراءالطبیعه و مجهولاتی که برمیگردد به دنیائی خارج از دسترسی و تفکّر ما، شخصن فکر میکنم اطلاعات ما نسبت به زمانی مثلن ده هزارسال پیش تغییری نکرده! و افراد بسیار اندکی بودهاند یا هستند که بخش بسیار کمی را از آنچه که خارج از درک مادّی بشر است،"شاید" بدانند. و در پایان این مقدمهی طولانی، سئوالاتی را در چند جملهی کوتاه مطرح میکنم؛
- آیا دکتر حسابی "هم" "ممکناست" از افرادی باشد که "کمی" از "چیزی" را از جهانی دیگر، که ما برآن اشراف نداریم، درک کرده باشد؟
- سوای معتقدات دینی، آیا اصلن وجود "دنیائیدیگر" که افراد، از دستآوردهای "اینجهانی" هم درآن سود ببرند، امکان پذیراست؟
- آیا برای کسی که در حال مرگ است، بفرض مثبت بودن دو پرسش اوّل، لزومی دارد که در آخرین لحظهی زندگی هم به افزایش اطلاعات"اینجهانی" خود بپردازد؟
- اگر اطلاعات "اینجهانی" بعد از مرگ هم مفید است، آیا با فرصتی که یکنفر درپیش دارد، نمیتواند "بعدها" به افزایش اطلاعات خود بپردازد؟
- اگر پاسخ پرسش آخری منفی است یعنی فقط با ابزارهائی که در اختیار داریم، مثل دست و چشم و مغز و غیره، فقط در این دنیا این امکان وجود دارد که به افزایش اطلاعات خود بپردازیم و (چون فرضن در محیطی دیگر، با در اختیار نداشتن ابزار"اینجهانی" امکان مطالعه و تحقیق نداریم،) آیا دکتر حسابی هم درک کرده که هفتاد یا هشتاد سال سن متوسط هرکس برای کسب دانش، فرصت زیادی نیست؟ و این در واقع، بنظر شما، اساسیترین پیام دکترحسابی، یعنی لزوم استفاده از لحظهلحظهی فرصت موجود نیست؟
توجه میفرمائید که معتقدات مذهبی را جدا کردم. ضمن محفوظ بودن عقاید شما، مایلم بدانم از نظر علمی و "اینجهانی" به موضوع با چه دیدی نگاه میکنید؟ اگر اصل قضیه را قبول ندارید بازهم مختارید، فقط اجازه بدهید همین نکتهی کوچک را برای خودم حفظ کنم و نگویم که با شما مخالفم یا موافق!