به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته کاش مي شد نوشته شده توسط گلي جون من خوش آمدید.

1 2 3 4 5 6 7 ...13 14

سوتی....

يکشنبه هفدهم شهريور 1387 ساعت 14:42



اولیش برای روزنامه حدیث کرمانه

http://i34.tinypic.com/66gsc7.jpg

بعدیش برای تلویزیون خودمونه

http://i37.tinypic.com/kccmma.jpg

ویلچرو ببین

http://i35.tinypic.com/snkz1l.jpg

شعبه بانک هم ارتقاع پیدا میکنه

http://i35.tinypic.com/2ldwtxf.jpg

درگیری تو جنسیت فروشنده

http://i38.tinypic.com/2cghhrr.jpg

pershian

http://i38.tinypic.com/5b60cl.jpg

مگه ارامنه هم به عتبات عالیات مشرف میشن؟

http://i35.tinypic.com/11vh4d5.jpg

خوابگاه برای برادرانه یا .....

http://i38.tinypic.com/5u2uf6.jpg

بدون شرح
http://i38.tinypic.com/ek3o7a.jpg

فکر کنم سمینارش یه 10 ساعتی طول کشیده
http://i36.tinypic.com/9u1xdc.jpg

بازم سوتی های روزنامه ای

http://i33.tinypic.com/jh52jc.jpg

اینم بدون شرحه

http://i38.tinypic.com/qodt6x.jpg

اینم از تابناک
http://i36.tinypic.com/v4y0bm.png

آتش غم رخت

پنج شنبه بيست و چهارم مرداد ماه 1387 ساعت 18:26


این شعر رو خیلی دوست دارم.... همیشه وقتی تنهام. اینو با خودم می خونم...

نمی دونم چرا دوسش دارم...

چرا احساس می کنم که آرومم می کنه وقتی می خونمش؟؟!!

*********************

در دل آتش غـم رخت تا که خانه کرد


.
دیده سیـل خون بدامنم بس روانه کرد


.
آفتاب عمـر من فرو رفت و ماهـم از افق چرا


.
سر برون نکرد

 
.
هیچ صبحـدم نشد فلک چون شفق زخون دل مرا


.
لاله گون نکرد


.
زروی مهت جانا  پرده برگشا


.
در آسمان مه را منفعـل نما


.
به ماه رویت سوگنـد


.
که دل به مهـرت پا بند


.
به طره ات جان پیوند

 
.
لب تو با یک لبخنـد


.
به جـانم آتش افکند


.
چو هجـر رویت یک چند


.
بیا نگارا جمال خود بنمـا


.
ز رنگ و بویت خجل نما گل را


.
رو در طرف چمن بین بنشسته چو من


.
دل خون بست غم یاری غنچـه دهن


.
گل درخشنده ،لاله تابنده ، غنچه در خنده ، بلبل نعره زنان


.
چون گل یک چندی ، بگشا لبخندی ،تا کی بپسندی ، بر خود آه و فغان


.
زجور مهـرویان شکوه گر سازی


.
ز گردش گردون شکوه آغازی


.
دور از آن رخ نغمه پردازی


.
همچون سالک نقد جان بازی

معادله.....

شنبه بيست و نهم تير ماه 1387 ساعت 17:52


 
با عرض شرمندگی. بعنوان مزاح:
 
معادله 1
 
انسان = خوردن + خوابيدن + كار+ لذت
خر =  خوردن + خوابيدن
 
بنابراين:
انسان = خر + كار + لذت
 
در اينصورت:
انسان – لذت = خر + كار
 
به عبارت ديگر:
انساني كه لذت نمي برد چون خري است كه فقط كار مي كند.
 
معادله 2
 
مرد = خوردن + خوابيدن + پس انداز كردن
خر = خوردن + خوابيدن
 
بنابر اين:
مرد = خر + پس انداز كردن
 
بنابر اين:
مرد - پس انداز = خر
 
به عبارت ديگر:
مردهايي كه پس انداز نمي كنند با خر برابرند
 
معادله 3
 
زن = خوردن + خوابيدن + هزينه كردن
خر = خوردن + خوابيدن
 
بنابراين:
زن = خر + هزينه كردن
 
در اينصورت:
زن – هزينه كردن = خر
 
به عبارت ديگر:
زنهايي كه هزينه نمي كنند خرند.
 
نتيجه گيري از معادلات 2 و 3:
مردهايي كه پس انداز نمي كنند = زن هايي كه هزينه نمي كنند
 
بنابراين:
وقتيكه مردها پس انداز مي كنند از خر شدن زن هايشان جلوگيري مي كنند(نتيجه منطقي 1)
و زن هاييكه هزينه مي كنند از خر شدن مردهايشان جلوگيري مي كنند (نتيجه منطقي 2)
 
بنابراين خواهيم داشت:
مرد + زن = خر + پس انداز + خر+ هزينه
 
بنابراين....از نتايج منطقي 1 و 2 مي توانيم استنباط كنيم كه:
مرد + زن = 2خر كه با شادي در كنار هم زندگي مي كنند.

درگذشت خسرو شکیبایی

شنبه بيست و نهم تير ماه 1387 ساعت 10:07


«خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح روز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.
«خسرو شكيبايي» در سال 1323 در تهران به دنيا آمد و تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. او تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت و فعاليت حرفه اي در عرصه سينما را با بازي در فيلم «خط قرمز» (1361، كيميايي) آغاز كرد. اما سرآغاز دوره ي تازه فعاليت بازيگري شكيبايي را بايد فيلم «هامون» (1369، مهرجويي) دانست. او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم «كيميا» (1374، درويش) بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد. شكيبايي بازي در بيش از بيست و سه فيلم سينمايي و نيز مجموعه‌هاي تلويزيوني متعددي چون «خانه سبز»، «سرزمين سبز» و... را در كارنامه خود دارد.
«خسرو شكيبايي» اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفري‌جلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.

http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8704280238

خسرو شکیبایی 

 

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100944060248

رفتن یک دوست.....

سه شنبه بيست و پنجم تير ماه 1387 ساعت 20:02


2 ماه پیش بود....

روز تولدم...

همین ساعتا بود......

داشتم توی شرکت کارهام رو انجام می دادم...

دیدم بچه ها یکم جیک و پیک می کنند....

فکر کردم مثل همیشه که تولد هر کدوم از بچه ها یواشکی کادو می گیرن و برنامه میریزن.... الان هم همینجوره...

که یه نفر یه خبری بهم داد....

گفت باید تاج گل سفارش بدیم...

گفتن برای کی؟

گفت برای کیوان...

گفتم .. چرا ؟ مگه کدوم از اقوامشون فوت کردن؟

گفت: خودش

.........

من رو می گی... دنیا دور سرم چرخید... زبونم بند اومد...نمی دونستم چکار کنم؟

گفتم کی؟

گقت دیشب......

من هم دیگه هیچی نگفتم...

برگشتم سر کارم...

همکارم بهم گفت: چیزی شده؟ چیزی شده؟ چیزی شنیدی؟ کسی چیزی بهت گفته؟

من هم که دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.... زدم زیر گریه....

یک ساعتی گریه می کردم....

بچه ها گفتن که نمی خواستیم امروز که روز تولدته چیزی بهت بگیم....

...

کیوان از بچه های خیلی خوبی بود که می شناختمش...

تقریبا از همکاران حساب می شد...

من خیلی باهاش کار داشتم.. یعنی در واقع رابط بین کیوان و شرکت در تمامی کارهاش من بودم....

خیلی ماه بود...

ولی شب تولد من... از دنیا رفت...

اینجا نمی تونستم چیزی بنویسم... چون یه نفر بود که نمی خواستم بفهمه... نمی خواستم ناراحت بشه....

ولی حالا فهمیدم که می دونه.. شنیده...

برای همین هم گفتم بیام اینجا و باز یادی از کیوان بکنم...

کیوان طباطبایی ....................................................




لبخند خدا

شنبه بيست و دوم تير ماه 1387 ساعت 09:40


لبخند خدا


لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.


جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمی دهد

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت
ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست
" لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت

مشکل....

يکشنبه شانزدهم تير ماه 1387 ساعت 08:32


...

یکی از دوستای خیلی خوبم یه مشکلی پیدا کرده...

مشکل خونه و اجاره و پول و....

خدایا ... چرا اینقدر همه می گن پول مهم نیست ولی همه هم مشکلشون پوله...!!؟؟

آخه چرا؟

این دوست من قلبش هم خیلی ناراحته... از نظر مالی هم هر مشکلی بگین تا حالا براش پیش اومده....

به هر کسی می تونسته کمک کرده... ولی به جای دستمزدش... پولش رو یه جورایی بالا کشیدن و نمی دن...

خیلی صبر داره که تا همین حد هم تحمل کرده...

من اگه جای اون بودم تاحالا هزار باره کم آورده بودم...

الان هم که با این همه مشکلات.. خونه ای که توش زندگی میکنه رو هم باید خالی کنه....

و به خاطر اینکه دستش خالیه نمی تونه خونه بگیره...

خدایا این چه عدالیته؟

آخه این دوست من چه گناهی کرده؟

اگر امتحانه!! تا کی؟ چند ساله باید امتحان پس بده؟

خدایا.. قلبش هم ناراحته... خودت که می دونی توی این مدت چند بار رفته بیمارستان...

می ترسم براش اتفاقی بیافته..

خدایا خودت کمکش کن..

بچه ها .. شما هم براش دعا کنید...

خدا... دوست

چهارشنبه بيست و دوم خرداد ماه 1387 ساعت 09:09


ما کسي رو که اينقدر شجاعت نداشته باشه بگه دوستمون داره نخواستيم

.

 بره و با روياهاش تک و تنها بمونه

.

دوست داشتن عيب نيست

.

بد دوست داشتن عيبه

.

 اصلا آدمها با دوست داشتنه که زنده هستند

.

اما از نوع درست و به جاش

.

........................................

فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟

.

خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم...

.

چون این مخلوقه من،  تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افته

...............................................

.

خدا یک بار از من پرسید: تو چرا گناه می کنی؟

.

من در پاسخش سر به زیر افکند چشمهایم را بستم.

.

خدا دست روی سرم کشید و گفت: پس کی توبه می کنی؟

.

من بیشتر خجالت کشیدم.

.

گفت: من منتظرم

.

......................................................

پرواز

جمعه هفدهم خرداد ماه 1387 ساعت 11:36


در مقابل كسي كه پرواز را نمي فهمد هيچگاه اوج نگير

.

.

چون هر چه بالاتر بروي در نظر او كوچكتر خواهي شد

.

آگهی استخدام

پنج شنبه بيست و ششم ارديبهشت 1387 ساعت 17:39


آگهی استخدام

.... فوری.....


به یک نفر گرافیست حرفه ای مسلط به فتو شاپ و فلش به صورت پاره وقت نیازمندیم.

 
اطلاعات بیشتر...

سیاوش قمیشی....

شنبه بيست و يکم ارديبهشت 1387 ساعت 13:08


کاش می شد

اما نمی شه.....

 

 

سیاوش قمیشی....

بررسی سوال امیر پویان

پنج شنبه دوازدهم ارديبهشت 1387 ساعت 11:01


مادر امام شهربانو، دختر یزدگرد سوم ـ آخرین پادشاه سلسله ساسانی ـ بوده است.

***************************8

شیخ عباس قمی در کتاب «منتهی الامال» آورده است: وقتی که دختر یزدگرد را به مدینه آوردند، همه دخترها او را تماشا می کردند. عمر بن خطاب خواست چهره او را ببیند، او چهره اش را گرفت و مانع نگاه عمر بن خطاب شد و زیر لب گفت: «سیاه باد روز هرمز» عمر بن خطاب فکر کرد که به او فحش می دهد ولی علی(ع) او را متوجه کرد که دختر یزدگرد فحش نمی دهد. عمر بن خطاب خواست دختر یزدگرد را بفروشد ولی علی(ع) مانع شد و او را آزاد گذاشتند و گفتند که با هر کس که بخواهی می توانی ازدواج کنی و او هم امام حسین(ع) را انتخاب کرد (منتهی الامال، ج 2، ص 30، چاپ هجرت).
این روایت نشان می دهد که این دختر، دختر معمولی نبوده بلکه صاحب کمال و مقام معنوی بوده است. روایات مربوط به شهربانو در بحارالانوار، ج 46 چاپ بیروت آمده است. درباره مادر امام زمان(عج) هم روایاتی وارد شده و این روایات نشانگر این است که آن بانو صاحب کمالاتی بوده و به خاطر همین شایستگی مادر امام زمان(عج) بودن را پیدا کرده است.

http://www.porsojoo.com/fa/node/33458

****************************

" شهربانو" باردار شد و در پنجم شعبان سال 33 هجري نخستين فرزند خويش را به دنيا آورد و در همان روزهاي اول پس از زايمان بدرود حيات گفت. سپس يکي از کنيزان امام حسين (ع ) متکفل نگهداري کودک شد. بدين ترتيب،امام زين العابدين (ع ) در دامن آن کنيز بزرگ شد. مردم مي پنداشتند که آن زن مادر واقعي امام سجاد است در حالي که او دايه امام سجاد بود

http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/Farsi/Imam4/milad.htm

*******************************************************

این رو هم بخونید...

جالبه.. در مورد گفته ی "شوخی"

http://www.sharghian.com/mag2/archive/005821.html





چیزی که جالبه اینه که یه جایی می گن در سال 33 فرزند خود را به دنیا آورد.... ولی سال تولد امام سجاد رو همه جا 38 نقل می کنند....

البته یه جای دیگه هم دیدم که تاریخ های مختلفی رو برای ولادت املم سجاد نقل کردند.....

که توی لینک آخری هست..

!!!

http://www.tbzmed.ac.ir/monasebat/mazhabi/sajad/001.htm

**********************************************8


فرزندان امام حسين (ع) را نه نفر ذكر كرده‏اند، كه شش نفر از آنها پسر و سه نفر دختر بوده‏اند.به اين ترتيب:

1ـ على اكبر، كه در كربلا به شهادت رسيد.مادرش، ليلى، دختر ابى مرة بن عروة بن مسعود ثقفى نام داشت

.2ـ على اوسط.

3ـ على اصغر زين العابدين، كه مادرش به نام شاهزنان يا ملكة النساء دختر كسرى يزدگرد پادشاه ايران بود.به گفته شيخ مفيد، على اكبر زين العابدين بوده و على اصغر در كربلا به شهادت رسيده است.اما روايت اول كه مى‏گويد على اكبر به شهادت رسيده مشهورتر است.

4ـ محمد.

5ـ جعفر كه در حيات پدرش از دنيا رفت، و فرزندى از خود برجاى نگذاشت.مادرش از قبيله قضاعيه بود.

6ـ عبد الله شير خوار كه در دامان پدر خود به وسيله تير به شهادت رسيد .

7ـ سكينة، كه نام مادر او و مادر عبد الله، رباب، دختر امرئ القيس بن عدي بن اوس بن جابر بن كعب بن عليم كه از قبيله كلبيه معديه بوده است.

8ـ فاطمه، كه مادرش ام اسحاق دختر طلحة بن عبد الله از قبيله تيميه بود

9ـ زينب.

درود و ثنا بر امام زين العابدين (ع) كه از ميان فرزندان امام حسين (ع) كه نسل آن حضرت از وى باقى مانده و نامش جاويد و سرمدى خواهد بود.



***********************************************

افتخار مادری
شهربانو به سبب پیوند ازدواج با امام حسین علیه السلام، مرحله جدیدی از زندگی را آغاز کرد که قبل از آن فقط در عالم رؤیا و آرزو قابل تحقق بود . آری! وی از میان بسیاری از دوشیزگان به این سعادت و عزت رسیده است که برای پیامبر و خاندانش علیهم السلام «عروسی ممتاز» باشد; چرا که در همان روز نخستین آشنایی با خاندان نبوت و امامت و به هنگام عقد ازدواج، از زبان امیرمؤمنان علیه السلام این بشارت را شنید که حضرت به پسرش امام حسین علیه السلام فرمود:

«یا اباعبدالله! احتفظ بها فانها ستلد لک خیر اهل الارض و هی ام الاوصیاء الذریة الطیبة; ای اباعبدالله! از او محافظت کن; زیرا به زودی بهترین اهل زمین را برایت متولد خواهد ساخت . و او، مادر امامان از ذریه طیبه است .» (22)

سرانجام پس از مدت زمانی (یک یا چند سال) انتظار به سر رسید و بشارت آسمانی تحقق یافته و بهترین اهل زمین، علی بن الحسین علیه السلام، متولد شد و دیدگان پدر، مادر و خاندان علوی روشنایی دیگر یافت .


http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=39512

22
این هم یه منبع دیگه...



=========================

در آخر باید بگم که:

من که نفهمیدم بالاخره چی به چی شد...؟!

شما چی؟

ولی ظاهرا که باید درست باشه....



اعضا...

دوشنبه نهم ارديبهشت 1387 ساعت 09:12


سلام....

.

امروز .. در این لحظه .. تعداد اعضا.. یعنی زنده رودی ها به 16000 تا رسید....

.

این هم مدرکش

.

.

شاد باشید....

و جاری چون زنده رود.....

فراموشی....

جمعه ششم ارديبهشت 1387 ساعت 23:18


می خوام فراموش کنم...

.

پس چرا همش کاری پیش میاد که باز هم نمی تونم..؟

.

کارهایی که گفته.. وقتی می خوام انجامشون بدم... یادش می افتم..

.

دوباره فکرش زنده می شه..

.

باید یه جوری فراموش کنم...

.

نمی دونم چطوری...

عشق درد است....

پنج شنبه بيست و نهم فروردين 1387 ساعت 15:11


عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی.......

.
عشق درد است....

.
عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...

.
عشق تضاد است...

.
عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....

.
عشق آغاز است , دیر است و سخت است....

.
عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....

.
عشق راز است....!

.
راز بین من و توست و بر ملا نمی شود.....

.
هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ...!!

کاش می شد.....

يکشنبه بيست و پنجم فروردين 1387 ساعت 13:08


این متن رو از وبلاگ یکی از دوستان زنده رودی به نام عاطفه " آغاز با عشق" نوشتم.

خیلی شعرش رو دوست داشتم....

 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو مي مانم ولي


رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام


شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت


دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي


کاش روز ديدنت فردا نبود

سال نو مبارک

شنبه سوم فروردين 1387 ساعت 04:33


سال نو مبارک

با آرزوی داشتن بهترین لحظه ها و بیشترین شادی ها برای همه..

جاری باشید.........

عید...

شنبه بيست و پنجم اسفند ماه 1386 ساعت 16:45


هر يك از "سين" هاي سفره هفت سين نماد چه چيزی هستند ؟

 

نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.

اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند. اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن. برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد:

جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.

به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:

اهورامزدا(به معنى سرور دانا)،

و هومن (انديشه نيك ) ،

ارديبهشت (پاكى وراستى )،

شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )،

سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ،

خرداد (رسايى و كمال ) و

امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين» نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.

شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات،

 اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.

به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه »سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از:

  

 سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)


خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

 

سرکه: نمادی از شادی چرا که در دوران باستان میوه ی درخت تاک را میوه شادی می پنداشتند.
 
 
.
.
 سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود. 

 

 

 

.

.

 

سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.

مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.


سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

.

.



 سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

.



 

سماق: نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى رود.

.

.

.

 

: سير نقش محافظت کننده از شر بوده و آن را به عنوان نگهبان سفره می پنداشتند

.

.

.

.

.

اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است

 

egg,easter,holiday

 

دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. 

 

 

.

.

.

.

 

 

آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد.

 

 

 

 

 

 

.

.

.

.

 

آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.



 .

.

 

سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است    . شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.

در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيك‌بختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!

    

شب اربعین...

پنج شنبه نهم اسفند ماه 1386 ساعت 03:40


 

شب اربعینه...

.

دلم بد جوری گرفته....

.

خوابم نمی بره...

.

ساعت 3:30 نصف شبه...

.

دلم می خواد گریه کنم...

.

نمی دونم چرا.. نمی دونم  برای چی.. یا برای کی...

.

ولی......

.

.

.

وقتی فکر می کنم...به این نتیجه می رسم که  ما چقدر بی احساسیم  !!!

سپندار مذگان...

سه شنبه سي ام بهمن ماه 1386 ساعت 08:37


به نام خداوند جان و خرد

ايرانيان دوران باستان همچون ساير اقوام هم‌دوره خود، از گذشته‌هاي دور تحت تاثير و نفوذ مادر خدايان يا الهگاني بوده‌اند كه آنها را حمايت مي‌كردند. با دگرگوني نقش زن به‌عنوان عنصري سودمند در جامعه، گروه خدايان مادينه نيروي برتر شدند و دست به آفرينش و كارهاي خارق‌العاده زدند. اين بانوخدايان داراي تنديسه‌هايي بوده‌اند كه در جاي‌جاي سرزمين ايران و ديگر نقاط جهان يافت شدند. اين پيكرك‌ها خصوصيات زنانه بارزي دارند كه نماد باروري و مادري و زايش آنهاست. با آغاز پيام‌آوري اشوزرتشت، پرستش چندخدايي كنار نهاده شد و يكتاپرستي به معناي واقعي خود مطرح گرديد. پس ساير خدايان به مقام پايين‌تر نزول كرده و بدين‌ترتيب امشاسپندان و ايزدان با حضور خود مفاهيم انتزاعي برخاسته از اين خدايان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. اين فاصله‌گرفتن از خدايان اساطيري بطور كامل نبوده و آدمي كه مجذوب قدرت بي‌زوال بانوخدايان اسطوره‌اي خود بود، با اقدامي جبراني بخشي از قدرت مافوق طبيعي زنانه آنها را در قالب‌هاي دختر شاه‌پريان و داستان‌هاي روزمره خود جاي داده و قسمتي ديگر را هم بصورت زن برتر در ادبيات خود زنده مي‌كند و در يك كلام مي‌توان گفت در جهان‌بيني انسان باستاني ابرانسان زن بوده است.

آناهيتا و اشي از جمله ايزدبانوهاي ايراني مي‌باشند كه در جاي‌جاي نوشته‌هاي باستاني جلوه مي‌كنند. در ميان امشاسپندان از لحاظ زبان‌شناسي زبان اوستايي، سه امشاسپند نخستين يعني وهومن – اشه‌وهيشته و خشتره‌وئيريه، نرينه؛ و سه امشاسپند بعد يعني سپنته‌آرمئيتي و هئوروتات و امرتات از نظر لغوي، مادينه‌اند. از سوي ديگر با نگرشي ژرف در معناي اين سه نيروي اهورايي

سپنته‌آرمئي‌تي: مهرورزي افزاينده كه بعدها به شكل سپندارمذ يا اسفند تغييرشكل داده است كه در باور باستان، زمين نماد آن است .

هئوروتات: رسايي كه زايش، بالندگي و خروش آب‌ها و چشمه‌ها در ذهن ايراني يادآور اين نيروي خدايي است.

امرتات: بي‌مرگي و جاودانگي كه رويش و بالندگي گياهان و سبزينگي، نماد باستاني آن است.

مي‌توان دريافت كه هسته اصلي اين سه امشاسپند، مهرورزي و عشق بي‌آلايش و ازخودگذشتگي و پروراندن و زايندگي است و نشانگر اهميت نقش زن و مادر در انديشه و باور انسان نخستين و ايرانيان باستان است. چنانكه در ادبيات ايراني نيز مادر طبيعت، مام ميهن، … بسيار به‌چشم مي‌خورد. اگر در باور ايراني مرد داراي قدرت مردانگي و تفكر و خردورزي بيشتري است، در برابر آن زن نيز داراي مهرورزي، عشق پاك، پاكدامني و ازخودگذشتگي فراوان‌تري است كه هر يك از اين‌دو به تنهايي راه به جايي نبرده و حتي روند پويايي گيتي را هم به ايستايي مي‌كشانند. اگر مردان بدنه هواپيماي خوشبختي‌اند ، زنان موتور آن‌اند كه پيكره بي‌موتور و موتور بي‌بدنه هيچ‌كدام به تنها به اوج سعادت نمي‌رسند بلكه ذره‌اي حركت و جنبش هم برايشان ناممكن است.

در گاهان ستوده‌شده، اشوزرتشت خوشبختي بشر را وابسته به ميزان دانش و خرد انسان مي‌داند نه جنسيت و قوميت و رنگ و نژاد. و از ديدگاه وي همه انسان‌هاهمه زنان و مردان – داراي حقوق برابرند. او دختران را در گزينش همسر آزاد شمرده و عشق پاك و دانش نيك را دو معيار اصلي مي‌داند و خوشبختي همسران جوان را در زندگي زناشويي در اين مي‌داند كه هر يك بكوشند تا در راستي از ديگري پيشي جويند.

اين هماهنگي و ميانه‌روي پيامبر بسيار ارزشمند و قابل‌توجه است. در زماني‌كه در بسياري از سرزمين‌ها و فرهنگ‌هاي جهان باستان، دختر منفور خانواده بود و حتي گاهي پس از زايش بي‌درنگ زنده‌زنده به گور مي‌رفت؛ در ايران باستان، زن همكار و همفكر مرد در زندگي زناشويي و حتي گاهي در زمينه حقوقي – ديني و مذهبي – جنگ و پهلواني بوده‌است.

پس از زناشويي و تشكيل خانواده شوهر به‌نام نمانوپئي‌تي (Nemanu Paiti) و زن به‌نام نمانوپتني (Nemanu Patni) خوانده مي‌شود. جزء اول هر دو واژه به معني خانه و پئي‌تي و پتني هر دو به معناي سردار و رئيس‌اند كه پئي‌تي، نرينه و پتني، مادينه است. اين‌دو واژه را كدخدا و كدبانو معرفي كرده‌اند و پيداست همانگونه كه شوهر مقام كدخدايي و رياست خانه را عهده‌دار است، زن هم كدبانوي خانه است نه كنيز و مأمور .

 در زير گزيده‌هايي از متون اوستا را مي‌خوانيم:

پيام 1 :‌ برابري زن و مرد : ما همه فروهران و روان‌هاي زنان و مردان پارسا و راست را مي‌ستائيم

 

پيام 2 : آموزش زن و فرزند : زن و فرزند خود را از تحصيل دانش و كسب و هنر بازمدار تا غم و اندوه بر تو راه نيابد و در آينده پشيمان نگردي

 

پيام 3 :‌ در ازدواج : دختر خود را به شوهري ده كه هوشيار و دانا باشد

 

پيام 4 : در گاه ائيوي‌سروترم به زن پارسايي درود فرستاده‌شده كه در انديشه و گفتار و كردار راست و پاك بوده و از راه علم و دانش احترامي بدست آورده و نسبت به شوهر صميمي و فداكار باشد.

 

پيام 5 : در فروردين‌يشت كرده 30 ، نام زنان بسياري نيز كه از نظر ميهن‌دوستي، دين‌پروري، فرزانگي و پارسايي به گروه روانان جاويد پيوسته‌اند يادآوري و به روان آنان درود فرستاده مي‌شود .

 

پيام 6 : بنا به نوشته‌هاي كتاب نيرنگستان، زنان مي‌توانند در سرودن يسنا و برگزاري مراسم مذهبي با مردان همكاري كنند يا خود مبادرت نمايند و حتي زنان در دوران سالخوردگي مي‌توانند وظيفه نگهباني آتش مقدس را برعهده بگيرند.

 

 

اينك گزيده‌هايي در مورد جايگاه مادر ايراني در دوران باستان :

پيام 1 : با پدر و مادر خود مؤدب و فرمانبردار باش و به سخنان آنان گوش فراده، زيرا تا پدر و مادر زنده‌اند فرزند چون شيري است كه در بيشه باشد و از هيچ نترسد ولي چون درگذرند فرزند چون بيوه‌زني است كه زيردست ديگران گردد و هرچه از او بستانند دم نتواند زد. (اندرز آدرباد ماراسپندان)

 

پيام 2 :‌ جوانان براي عروسي از والدين كسب اجازه مي‌نمايند. (كزنفون)

 

پيام 3 : فرزندان در حضور مادر بدون اجازه نمي‌نشستند. (Curtius)

 

و ايرانيان كه سپاسداري را از بايسته‌هاي زندگاني شمرده و در اين راه از هيچ كوششي فروگذاري نكرده‌اند براي سپاسداري از جايگاه زن و مادر در هستي، زندگي، آموزش فرزندان نسل آينده و در يك كلام در آباداني جهان، برابري روز و ماه سپندارمذ يا اسفند را با نام جشن اسفندگان و به ياد كوشش‌هاي بي‌وقفه زنان و مادران در خاطره‌ها جاويد ساخته‌اند. پس بياييد در چنين روز فرخنده‌اي در كنار ممس (مادربزرگ) و بامس (پدربزرگ) و پدر و مادر، همسر و فرزندان جشني به‌يادماندني را رقم زده و بزرگترين مادر يعني طبيعت و زمين را از آلودگي‌ها پالوده سازيم.

شايد روزي تمام مردمان جهان روز اسفند از ماه اسفند را روز مادر طبيعت (محيط زيست) نام نهادند و جهاني براي نجات مادر طبيعت كوشيد

مجله اینترنتی ایران ایران

1 2 3 4 5 6 7 ...13 14