ايران ما
به دستنوشته ايران ما نوشته شده توسط اميرپويان خوش آمدید.

چهارشنبه سوری‌ يا شب سوری‌

چهارشنبه بيست و پنجم خرداد ماه 1384 ساعت 09:53


 
مقدمه:
در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سي‌روز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي مي‌شدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن مي‌گرفتند ، اغلب جشنهاي ايرانيان آريايي چه آنهايي كه امروز برگزار مي‌شوند و چه آنهايي كه فراموش شده‌اند ريشه در آئين كهن زرتشتي دارد، به قول پرفسور مري بريس شادي كردن، تكليفِ دلپذيرِ ديني اين جماعت است. در كتيبه‌هاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعه‌اي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي قبل از اشو زرتشت با ايزدان خود نه پرپايه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتي عطا شده به آنان به جشن (يَزَشْنْ = نيايش شادمانه) مي‌پرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي (نه غم و سوگ‌ و گريه و زاري كه از صفات و علامات اهريمني مي‌باشد) و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان مي‌پرداختند.

در گذشته‌هاي دور آرياييان به گرد آتش جمع مي‌شدند و با نوشيدن شيره گياه هوم (هَئومَه haoma) و با پايكوبي و هلهله و شادي به قرباني حيواني (معمولاً گاو) مي‌پرداختند و بخشي از آن گوشت را به آتش مي‌افكندند زرتشت غريوهاي مستانه و  افكندن گوشت قراباني در آتش و الوده كردن آن را نفي كرد و كشتن جانوران را به رنج، و تباه كردن گوشت آن را كاري اهريمني به شمار آورد و در برابر اينها خشنودي و پايكوبي و شادماني از هستي و آفرينش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضيلت، سامان و نظم هستي ) و نيكوكارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال 1725 پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال 1725 پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن ، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و  جاری مانده است.

يك رشته از جشنهاي آريايي،که عمر هر کدام از آنها برابر با عمر ملت اهورایی ایران و آریاییها می باشد، از اقوام هند و ايراني و هند و اروپايي ، جشن‌هاي آتش يا سده مي‌باشد و جشنهايي است كه با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادماني آغاز و اعلام مي‌شد.

در ايران از جمله جشنهاي باقيمانده از جشن‌هاي آتش و جشنهاي سده، جشن سوري و در پايان سال و يا همان چهارشنبه سوري مي‌باشد؛ در وهله‌ي نخست بايستي گفت كه گروهي چهارشنبه سوري را مستحدثات جشن‌هاي ايراني مي‌دانند و اينكه در تاريخ باستان ايران پايه و نشان و ريشه‌اي براي آن وجود ندارد‌، و عده‌اي نيز آن را كاملاً آريايي و ايراني مي‌پندارند كه  بدعتها و انحرافاتي در آن واقع شده است‌. آقاي هاشم رضي پژوهشگر برجسته اوستا و گاثاهاي زرتشت در كتاب گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان بدرستي اشاره مي‌كند كه در اواسط سدة چهارم هجري از اين جشن و چگونگي برپاي و هنگام آن بوسيله ابوجعفر نَرْشًحي مورخ سده سوم آگاهيم كه در زمان منصور بن نوح ساماني در ميانه سده چهارم هجري اين جشن برقرار بوده است و چنين آورده شده است كه «... و چون امير منصور بن نوح به مُلك نشست اندر ماهِ شواليّه سال سيصد و پنجاه به جوي موليان‌، فرمود تا آن سراهاي ديگر بار عمارت كردند و ... آن گاه امير سديد به سراي نشست و هنوز سال تمام نشده بود كه شب سوري چنانكه عادات قديم است، آتشي عظيم افروخته ، پـاره‌هاي آتش به جست و سقف‌ و سراي درگـرفت و ديگر بـاره جمله‌سـراي بسوخت و ...»

همانطور كه ملاحظه مي‌شود نكاتي چند در اين سند تاريخي كه بسيار با اهميت مي‌باشد وجود دارد از جمله اينكه در اين سند تاريخي شب سوري ذكر شده است و از چهارشنبه سوري نامي برده نشده است دوم اينكه گفته شده برسم عادات قديم ايرانيان و اين نشان از برگزاري اين جشن قبل از تسلط اعراب و اسلام بر ايران و كهن بودن آن مي‌دهد و سوم اينكه آتش افروختند بطوريكه عمارت و سراي سلطان سوخته است‌. چهارم اينكه هنگام برگزاري آن ، كه گفته شده هنوز سال تمام نشده است.

اما زمان و هنگام اجراي جشن سوري برپايه مستندات گاه‌شماري ، چهارشنبه نبوده است چون در تقويم و روزشماري ايرانيان، شنبه و چهارشنبه ،آدينه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به 12 ماه تقسيم مي‌گشته است و هر ماه دست‌كم، بي كم و كاست 30 روز داشته است و هر روز هم براي خودش نامي داشته است و جهت حساب كبيسه پنج روز افزون را كه سال شمسي 365 روز كسري بود به پنج نام از عنوان گاثاها كه سرودها و نيايش‌ها زرتشت بود مي‌ناميدند و اين پنج روز مجموعاً پنج خمسه‌، پنجة دزديده و ... مي‌ناميدند.از جمله اظهارات آقای کوروش نیکنام موبد زرتشتی را که گفته است ما زرتشتیان در کوچه آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را ( به نیّیت فریضه دینی) زشت می شماریم و این مراسم مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب می باشد، می تواند دلیل بر خلط و انحراف این مراسم به نام چهار شنبه سوری با شب سوری آریایی باشد.

با اين مقدمه مي‌توان مدعي شد كه در يكي از چند شب آخر سال ايرانيان جشن سوري را كه عادات و سنتي قديم آنان بود، با آتش افروزي همگاني بر پا مي‌كردند، اما چون تقسيم آنان در روزشماري بر آن پايه نبود كه ماه را به چهار هفته با نامهاي كنوني روزها بخش كنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برگذار نمي‌شده است و روزشماري كنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شده است، بي گمان سالي كه اين جشن به شكلي گسترده و فراگير برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز‌شماري و فرهنگ تازيان ، چهارشنبه نحس و نامبارك و بديمن محسوب مي‌شده است از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوري به شادماني پرداخته و به اين وسيله سعي داشتند كه نحوست چنين شب و روزي را منتفي كنند. چنانكه جاحظ نويسنده مشهور عرب در رساله المحاسن و الاضداد آورده است «الأربعاء يوم ضنك و نحس» چهارشنبه روز شوم و نحس نزد اعراب بوده است. البته در چگونگي تطبيق جشن شب سوري با چهارشنبه سوري تازي، داستانها و دلايلي را ذكر نموده‌اند كه به ذكر يكي از آنها اكتفا مي‌شود. يكي از دلايل آن اين بوده است كه مختار سردار شيعيِ معروف عرب همان كسي كه به خونخواهي امام حسين و يارانش قيام كرد، هنگام آزاد شدن از زندان به خونخواهي شهداي كربلا قيام نموده و براي اينكه موافق و مخالف خود را از هم تمييز دهد اعلام نمود كه شيعيان بربالاي بامهاي خود آتش بيفروزند  تا موافق و مخالف از هم تمييز داده شود و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه‌ سوري آخر سال، واز آن به بعد مرسوم شد كه ايرانيان مراسم آتش‌افروزي را در شب چهارشنبه آخر سال برپا كنند. 

بي‌گمان فلسفه انطباق جشن سوري با چهارشنبه سوري و اينكه جشن سوري ايراني چگونه نحوست و شومي چهارشنبه سوري را از بين مي‌برد، مي‌تواند اين باشد كه آتش در نزد ايرانيان آريايي مظهر روشني‌، پاكي ، طراوت ، سازندگي و تندرستي و در نهايت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بيماريها ، زشتي‌ها ، بديها و همة آفات و بلايا در عرصه تاريكي و ظلمت مظهر و نماد اهريمن مي‌باشند‌؛

به اعتقاد ايرانيان هرگاه آتش افروخته شود، بيماري ، فقر، بدبختي، ناكامي  و بدي محوّ و ناپديد مي‌گردد چرا كه از آثار وجودي ظلمت و اهريمن هستند. پس افروختن آتش و بطوركنايه، راه يافتن روشنيِ معرفت در دل و روح است كه آثار اهريمني و نحوست و نامباركي را از ميان برمي‌دارد به همين جهت جشن سوري پايان سال را به شبِ آخرين چهارشنبه سال منتقل كردند تا با طليعة سال‌نو خوشي و خرم و شادكام گردند. چنانكه از آثار فرهنگي و رسوم كهن ايرانيان برپا كردن جشن و سرور و شادي بوده است و البته اين جشن و سرور و شادي كاملاً جنبه ديني، اجتماعي و فلسفي بخود گرفته است و هدف از آن ارتقاي روح و روان و همچنين شادي تن و جسم براي تلاش‌، كوشش و سازندگي بيشتر بوده است. ايرانيان مردماني جشن باره بوده‌اند چنانكه مي‌توانيم آثار آن را در كتيبه‌هاي داريوش مشاهده نمود، كه بسيار به، شادي و شادماني ايرانيان آريايي و باورمنديهاي که جزوه آيين زرتشتي بوده، اشاره شده است واز شادي آفريده‌ي اهورا مزدا و سوگ، اندوه و غم آفريده‌ي اهريمن نام برده شده است؛ مانند: «خداي بزرگ است ، اهورا مزدا كه آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه مردم را آفريد، كه شادي را از براي مردم آفريد » استاد پورداود جشن پريدن از روي آتش و خواندن ترانه‌هايي در آن خصوص را زشت مي‌پندارد چنانكه در كتاب آناهيتا مي‌گويد:« در جشن چهارشنبه سوري از روي شعله آتش جستن و ناسزاي چون سرخي تو از من و زردي من از تو گفتن، از روزگاراني است كه ديگر ايرانيان مانند نياكان خود آتش را نماينده فروغ ايزدي نمي‌دانستند آن چنانكه در آتش افروزي جشن سده كه به گفته گروهي از پيشينيان ، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، و آتش مي‌زدند، از دوران پس از اسلام است».

آقاي هاشم رضي تاريخ برگزاري جشن سوري را در ايران باستان از سه مرحله بيرون نمي‌داند يا در شب بيست و ششم از ماه اسفند، يعني در نخستين شب از پنجة كوچك يا نخستين شب از ده‌شب و روز فروردگان قراردارد، يا در اولين شب پنجه بزرگ يا پنجة«وه» كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز جشن هَمَسْپتْمَدَم و آخرين گاهنبار و جشن آفرينش انسان است.

يكي از واجبات و سنت‌‌هاي معمول آتش افروختن بر سر بام‌ها و در كوي و برزن بوده است جشن ده‌روز فروردگان مطابق با هر جشن ديگر‌، با افروختن آتش و نيايش‌هاي ويژه‌اي معمول بوده است، اما علت اصلي برافروختن آتش كه نشانه شادماني، ستايش اهورا مزدا و آغاز جشن بود تا ارواح را راهنما باشد ودر روشني و فروغ اتش به خانه‌هاي خود در آيند، البته در پشت بام در كنار آتش خوراك‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌گذاشتند.

جشن سوري در قدمت برابر است با اعتقاء آريايي‌ها و به ويژه مردم ايران‌زمين به فروهرها يعني  ارواح پاك‌نیاکان.

که البته بايد ريشه آن را در اوستا و گاثاهاي زردتشت پيدا كرد چنانكه در فروردين‌ يشت پاره 49 آمده « فروهر‌هاي نيك تواناي پاك در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاه خود به سوي زمين فرود آيند و ده شب پي در پي از براي آگاهي يافتن از بازماندگان در اين سرا بسر ‌برند».

« آتش را مي‌ستايم كه آفريده‌ي پاك  اهورا مزدا مي‌باشد» پس تقدس آتش به دلیل آفریده شدن ان توسط  اهورامزدا بوده و خودِاتش به منظور یاری و استمداد جُستن ستايش نمي‌شده است.

شب سوري بي‌گمان شكل درست تلفظ اين جشن «جشن سوري يا چهارشنبه سوري» است؛ در دوران ساسانيان و‌اژه سوري فارسي‌، در پهلوي به گونه سوريك صفت اسـت چون سـور به معـني سـرخ و « يكِ» پسوند صفت مي‌باشد به معني سرخ و سرخ‌رنگ، و شب سوري يعني شب سرخ، چرا كه عنصر اصلي اين مراسم برافروختن آتش سرخ بوده است. در اوستا كلمه سور با واژه سوئيريه ‌يا« suirya » به معني چاشت آمده است ،که ان را در معني مهماني بزرگ گرفته و بكار برده اند؛ البته كردهاي امروزي هنوز هم به آذر(‌واژه اوستايي) آگِر و به شب سرخ‌، شَوِ‎ْ سور مي‌گويند و آگِرَه سوره همان آتش سُرخ و يا آذر سوئيريه اوستايي مي‌باشد.

بسياري از مراسم كنوني كه در پايان سال يا چهارشنبه سوري باقي‌ مانده است كنايه از اهداي نذور و فديه ارواح و فروهرها مي‌باشد ودر اين شب سال، به زيارت اهل قبور رفتن و نذري جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بام‌ها؛هنوز ميان زرتشتیان و بسياري از مردم روستاها جهت راهنمايي فروهرها مرسوم می باشد؛ اهداي آجيلِ مشكل‌گشا كه همان لُرْك lork يا آجيل هفت مغز زرتشتان است ،و مراسم فال كوزه و كجاوه بازي و شال اندازي و ... ميان مردم آذربايجان و ...، جاي پاي مشخصي در رسوم ايرانيان قديم دارد.

 لُرْك يا آجيل مشكل گشا:

يكي از مراسم بسيار مورد توجه شب چهارشنبه سوري، تشريفات فراهم آوردن آجيل مشكل‌گشا مي‌باشد، اين آجيل وجهي تمثيلي دارد و هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي اين آجيل هفت مغز را تهيه و به عنوان نذر و فديه ميان ديگران پخش مي‌كند.

فال گوشي‌، فال كوزه:

فال كوزه و فال‌گوشي ايستادن نيز امروزه جاي پاي مشخصي در گذشته‌ها دارد بي‌گمان در روزگاران گذشته نه فقط دوشيزگان بلكه كليه جوانان به زير بام‌ها در جاهاي خلوت مي‌ايستاند به اميد اينكه در چنين ايامي كه فروهرها به زمين نزول كرده و ميان خان و مان خود وارد شده‌اند آنان را به نجوا از آينده‌شان آگاه سازند‌. چون بر آن بودند كه ارواح از آينده اطلاع دارند و امروزه اين رسم و سنت به شكل فال‌گوش ايستادن دوشيزگان باقي مانده است.

اهداي آجيل و شيريني در شب جشن سوري :

در آذربايجان رسم كجاوه‌اندازي و در روستا‌هاي نزديك تهران رسم شال‌اندازي از شب‌هاي نزديك عيد نوروز و شب چهارشنبه سوري كنايه از نياز و فديه به فروهرهاست و آن چنين است كه در اين شب جوان‌ها جعبه‌هاي كوچكي با كاغذ‌هاي رنگين به شكل كجاوه مي‌سازند و ريسماني به آن مي‌بندند و بر بام خانه‌ها ‌مي‌برند. و كجاوه را از كنار پنجره‌ها يا از سوراخ بالاي بام مي‌‌آويزند و صاحب‌خانه شيريني و خشكباري را كه قبلاً به همين منظور تهيه كرده است در كجاوه مي‌اندازد. همچنين رسم قاشق‌زني در تهران و بسياري از جاهاي ايران كه شكل‌ديگري از كجاوه‌اندازي است به يادگار مانده است.

مراسم چهارشنبه‌سوري در گيلان يكي از بزرگترين و مهم‌ترين مراسم كهن است كه همه‌ي مردم با اعتقادي بسيار، آن شب را شب برگشت روان درگذشتگان (فروهرها) ،شب درخواست و حاجت و رسيدن به آرزوها مي‌دانند. آنان معتقدند كه روان‌هاي در‌گذشتگانِ نياكانشان در آن شب به خانه‌هاي خود باز مي‌گردند و افراد خانه براي خوشنودي آنان و كمك خواستن از آنان براي بسياري از امور زندگاني و برآوردن نيازها‌، خانه و پيرامون آن را پاكيزه كرده و هفت نوع غذا آماده مي‌كنند. از جمله مراسم ديگر مردم گيلان برافروختن آتش در بلند‌ترين جاي خانه‌، خانه‌تكاني‌، خريد آينه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالي) جستجوكردن چهارشنبه خاتون در آبها، خرس بازي‌، برگذاري مراسم عمو نوروز ، تفأل و فال زني‌، قاشق زني و ... مي‌باشد. شبهاهت بسيار زياد اين مراسم و سنت در اين شب از آذربايجان تا خراسان و از شمال تا جنوب ايران در هر كوي و برزني نشان از ريشه‌ تاريخي و باستاني و اهورايي و ديني اين جشن در ميان ايرانيان باستان و آريايي دارد.

در كردستان و ميان كردها‌، با وضوح بيشتري جشن سوري يا جشن آخر سال در همانندي با جشن سوري باستان و ايام فروردگان باقي مانده است‌. همانندي‌هاي آن به قول آقاي هاشم رضي شگفت ‌آور و موارد آن چنين است كه مراسم در آخرين شب سال برگزار مي‌شود، كه جشن آخرين گاهنبار يا همستپتمدْم  است كه جشن آفرينش انسان مي‌باشد و به نوروز مربوط نيست چون دءنای است و پيش از آغاز سال فصلي برگزار مي‌گردد. مراسم راز و ري و كنايت آميز با تاريك شدن آفتاب و با افروختن آتش شروع مي‌گردد . اين آتش را هم، در كوي و برزن مي‌افروزند و به گرد آن شادي و پاي‌كوبي مي‌كنند. و در مرحله‌ي دوم به روي بام‌ها مي‌افروزند كه هنوز در ميان زرتشتيان مرسوم است و در شب آخر سال سفره‌ي رنگيني مي‌گستردند با بهترين خوراك‌ها و تشريفات، و لازم بود بوي بهترين خوراك در خانه پراكنده باشد و معتقد بودند و هستند كه روان درگذشته‌گان (فَرْوَهَرها )‌ به خانه‌هاي خود نزول كرده و از ديدن آن همه نعمت‌و فراواني و پاكيزگيِ بازماندگان شاد مي‌شوند و از اينكه آنان را فراموش نكرده و مراسم و آئين به جاي مي‌آورند در حق بازماندگان دعاي خير كرده و آنان را نيرو و بركت مي‌بخشند.

مراسم باستاني شب سوري(چهارشنبه‌سوري )‌در بيشتر شهرها و بطور ويژه در روستاهاي ايران در سطح وسيعي برگزار مي‌گردد چنان كه در خراسان هنگام جشن از روي آتش پريده و اين اشعار را زم‌زمه مي‌نمايند:

زردي مـــا از تـو            سـرخي تــو از مـــا

الا به دَر ، بلا به دَر            دزدو حيز از دِ‌ها به دَر

مراسم و سُنّت های کهنِِ ِ به جا مانده از ایران باستان در این شب بسیارند که به اختصار نام آنها را می توان بشرح زیر برشمرد.

1. کوزه شکنی2. قاشق زنی 3. آجیل مشکل گشا4. آب پاشی 5. بر افروختن آتش6. سفره انداختن7.شال اندازی8. کجاوه اندازی9.آش نذری10.مراسم قفل« بخت» گشایی دختران11. فالگوش 12. قُلیا سودن13.رفع و دفع چشم زخم 14.کاسه زنی و دف زنی در شیراز 15. توپ مروارید در تهران زمان قاجار و ... 16.گره گشایی17.آش بیمار 18.کندر و خوشبوو ...          

در خاتمه باید یادآور شد که عده ای از علماو روحانیون(به ویژه ایرانی) با برگزاری چنین جشنهای که ریشه در قبل از اسلام دارد، مخالفت می نمایند و آن رابرای جامعه اسلامی!خطرناک توصیف می نمایند؛ به عنوان مثال می توان از اظهارات آیت الله

لطف الله صافی گلپایگانی که نسخه ای از آن به ایرنا مخابره گردیده بود (24 اسفند 82) مطالبی را خاطر نشان کرد:

((برادران و فرزندان! علی(ع) ودختران! فاطمه چنانکه می دانید امسال (1382)

 مراسم چهارشنبه سوری با ماه محرم و شب و روز 25محرم الحرام مقارن شده است بنابر این از عموم مسلمان مخصوصآ شیعیان انتظار می رود که تنفر خود را از مراسم و جشنها و فرهنگ خرافی (ایران باستان) جاهلییت آشکار و اعلام دارند ؛

همچنین در بخشی از بیانییّه آمده بود که چهارشنبه سوری مناسب با شأن، مقام،درک ، معرفت، مردم شریف و مسلمان ایران نمی باشد و اینها در گوشه و کنار دنیا با زنده کردن این مراسم در ایران و... به بهانه برگزاری مراسم خرافی جاهلییت باستانی

سعی در ضربه زدن به اسلام(نه فرهنگ عربی حاکم!) دارند و آنهای که در چنین مراسمی شرکت می کنند از افراد نادان و نا آگاه و بی اطلاع جامعه می باشند.))

ولی بایستی یادآوری نمود که یکی از دلایل مخالفت با چنین جشنهای( جدا از دلایل سیاسی روز و زمانه) بر افروختن آتش می باشد و چنین متشبه می گردد که آنان با پریدن از روی آن و خواندن اشعاری از آتش استمداد جُسته و گویی آتش را پرستش می نمایند؛ در حالی که باید اذعان کرد که آتش خود یکی از چهار عنصر آب ،بادو خاک که همگی مخلوق اهورا مزدا بوده ، می باشد و علت مقدس بودن آن جدا از دلایل فلسفی، پاک بودن و داشتن خاصیّت پاک کنندگی و روشنی بخش بودن آن می باشد و به صراحت می توان گفت که ایمان ایرانی با آن حرارت و پرتو افکنی بیشتری پیدا خواهد کرد.چنانکه یکی از راهای ورنیرنگ(آزمایش قضایی داوری به منظور اثبات راستی و حقیقت)بوسیله ی آتش بوده است.

بی گمان از تأثیر و همچنین کاربرد عناصر چهار گانه ایرانی ..

و زرتشتی بر فیلسوفان یونانی بطوریکه عده ای جهان را از آب،و

عده ای دیگر جهان را متشکل از آتش و انکسیمنس جهان را از هوا(باد) دانست و اعلام نمود که انگار جهان نفس( مشتقات باد) می کشد، وفلسفه ی آتش و گناه در یهود،مسیحییت و اسلام و قران نمی توان چشم پوشید؛در جای جای قران نیز از مقدس بودن آن نامی به میان آمده است بطوریکه خداوند خود را نور دانسته و حضرت موسی ذات باریتعالی را به صورت پرتوی سوزان و البته نورانی از نور و آتش ملاقات نموده است . و از آنجا که آتش نیز چون سایر مخلوقات اهورای تحت فرمان خداوند قرار دارد و نه جدا از خداوند ( چنانکه در داستان افکندن ابراهیم به آتش به فرمان الهی به گلستانی تبدیل گشت و ...) لذا دلیلی بر ترس و بدبینی با انگیزه های زود گذر سیاسی وجود نخواهد داشت./.

توضیح کلمات و واژهها:

1. بر اساس عقاید زرتشتی عمر اساطیری جهان به  چهار دوره سه هزار ساله مجموعآ 12000 سال  تقسیم می شود.

2. گاهنبار: تقسیم سال زرتشتی به شش فصل راکه یادآور شش مرحله آفرینش می باشد، را گاهنبار می گویند.فصل= گاهنبار

3. اهورا مزدا: خدای بزرگ

4. گاه شماری : تقویم و روز شماری در ماه و سال

دیًنا: واژه ی بکاررفته در اوستا به معنی دین. دین در زبان عربی از همین واژه گرفته شده است.ریشه اوستایی آن دا به معنی اندیشیدن،شناختن و آگاهی یا فتن می باشد. البته بعضی ها آن را از دای به معنی دیدن و نگریستن «شهودی» گرفته اند.

اشو: لقب زرتشت ،که از جانب اهورا مزدا فقط به ایشان بخشیده شده است ؛تقریبآ به معنی حضرت و قبل از اسم زرتشت قرار می گیرد.

منابع و مآخذ:

1-مجموعه قوانین زردشت یا وندیداد- دارمستتر. ترجمه دکتر موسی جوان

2- گاه شماری و جشنهای ایران باستان – نوشته و پژوهش ، هاشم رضی

3- مجله آناهید، شماره نخست، امرداد و اردیبهشت 83،مقاله ی سر کار خانم فرشته رفیع زاده(مقاله جاپ شده در آن مجله به نام چهارشنبه سوری در گیلان)

4-مبانی تاریخ اجتماعی ایران، نشر قومس،دکتر رضا شعبانی، چاپ اول سال 1379

5-آناهیتا،اثر زنده یاد ابراهیم پور داوود، به کوشش مرتضی گرجی

6. اوستا- ترجمه و پژوهش، هاشم رضی،چاپ فرنو 1383

7- خبر گذاری ایرنا_24/12/1382

 

و الســــــــــــلام

موّفق و پیروز باشید.

در پناه مهر و یزدان

زانيار – کردستانی

اِشِم   وَُهو   وَهیشتِم  اَستی

راستی نیک{است} و بهترین است.

اشو زرتشت

برگرفته از سايت ميديا
 http://www.mediya.net

روزهاي پاياني و رسم هاي آتشين؛ جشن سوري از کجا آمد

چهارشنبه بيست و پنجم خرداد ماه 1384 ساعت 09:45


روزگاري است كه ديگر كسي به پايكوبي و دست افشاني نمي‌پردازد و خبري از آتش افروزها و مير نوروزي و آيين كوسه برنشين به گوش نمي رسد از ياد ننه سرما و عمو نوروز شايد فقط لبخندي غريب به لب‌ها مانده و حاجي فيروز و عروس گوله‌ي(غوله)‌ها در پس تاريخ گم شده‌اند...

تهران _ ۲۷ اسفند 1383 _ ميراث خبر
گروه تخصصي . سمانه عصری: زياد نمي‌گذرد از روزگاري كه در روزهاي پاياني سال كهنه و چند روز پيش از نوروز و آغاز سال نو،‌ پيام آوران بهار در خيابان‌ها و كوچه‌ها و گذر‌ها مي‌گشتند و ترانه مي‌خواندند و با دست افشاني خود مژده رفتن زمستان و آمدن بهار و نوروز را به مردم مي‌دادند و آنان را به استقبال سال نو بر مي‌انگيختند. اما روزگاري است كه ديگر كسي به پايكوبي و دست افشاني نمي‌پردازد و خبري از آتش افروزها و مير نوروزي و آيين كوسه برنشين به گوش نميرسد از ياد ننه سرما و عمو نوروز شايد فقط لبخندي غريب به لب‌ها مانده و حاجي فيروز و عروس گوله‌ي(غوله)‌ها در پس تاريخ گم شده‌اند؛ چند گاهي است كه سنت‌هاي مدرن؛ مردم ما را با صداي ترقه‌ها و انفجار‌هاي مهيب به استقبال سال نو فرا مي‌خوانند ... . قطعا همه از خود مي‌پرسيم چه مي‌شود كه سنت‌ها و آداب و رسوم يك ملت كه از تفكر آن‌ها سر چشمه مي‌گرفته است جاي خود را به هرج و مرجي مي‌دهد كه به هيچ آييني شباهت ندارد و هیچ اندیشه ای در آن نهفته نيست؟!
نوشته حاضر گذري است بر آيين چهارشنبه‌‌سوري كه محققان ارجمند كشورمان در سده اخير به گرد‌آوري و نگارش آن پرداخته‌اند:
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران،‌ ازبعد اسلام است و شنبه و يكشنبه و دوشنبه و … ناميدن روزهاي هفته،‌ ا زآن زمان رواج يافته چرا كه در اصل شنبه واژه اي است سامي. در ايران باستان،‌ سال دوازده ماه است و ماه سي روز. يك سال 360 روز داشت و هر سال 5 روز و اندي كمتر از يك سال خورشيدي درست. اين پنج روز در پايان سال افزوده ميشد و اندي آن پس از گذشتن هر يك صد و بيست سال،‌ بصورت يك ماه در آخر دوازده ماه سال. يعني پس از هر صد و بيست سال،‌ يك بار سال سيزده ماه داشت. پنج روز «اندرگاه» يا «وهيجك» يا «گاه» خوانده ميشدو بعد در فارسي به «پنجه دزديده» و در عربي به «خمسه مسترقه» معروف شد.
هر ماه ايراني نامي از ايزدان و فرشتگان داشت و هر روز از هر ماه هم نامي ويژه خود. فروردين و ارديبهشت و خرداد و امرداد و … نام ماه‌ها بود. هرمزد و بهمن و ارديبهشت و … به ترتيب نام روزها. روزي كه نام آن با نام ماهش برابر مي‌افتاد آن روز،‌ روز جشن بود و شادماني. فروردگان،‌ ارديبهشتگان،‌ خردادگان،‌ تيرگان،‌ امردادگان،‌ شهريورگان،‌ مهرگان،‌ آبانگان،‌ آذرجشن،‌ دي جشن،‌ بهمنگان و مردگيران يا مژده گيران جشنهاي دوازده‌گانه سال بود از جهت برابر افتادن نام ماه با روز. نوروز،‌ سده،‌ جشن نيلوفر،‌ خرم روز،‌ آبريزگان و گاهنبارها و … هم جشن‌هاي ديگري از گاه شماره كهن بود.
يكي از اين گونه جشنها،‌ جشني است كه در شب چهارشنبه آخر سال،‌ پيش از فرا رسيدن نوروز و بهار،‌ با مراسمي خاص برگزار مي‌شود و به نام «شب چهارشنبه‌‌سوري» معروف است.

در گويش امروزي تهران «سور» به معناي «جشن» و «مهماني» بكار ميرود. به معناي جشن در «ختنه‌سوران» و به معناي مهماني در «سور دادن». در برخي از گويش‌هاي ايراني نيز چون كردي،‌ «سور» به معني سرخ مي‌دهد.
از تاريخ بخارا چنين برمي آيد كه در سده چهارم هجري قمري،‌ در ايران جشني معمول بوده كه «شب سوري»ناميده ميشده و با آتش افروزي و آتش بازي و شادماني همراه بوده است ونيز «از عادات قديم» ايرانيان مي‌بوده. بنظر مي‌رسد كه جشني كه هم اكنون در شب آخرين شب چهارشنبه سال بنام «شب چهارشنبه‌‌سوري» برپا مي‌شود دنباله همان جشن مي‌باشد كه مولف كتاب تاريخ بخارا از آن به «شب سوري» ياد نموده است.
علت برگزاري اين جشن در شب چهارشنبه : عرب‌ها روز چهارشنبه هر هفته را مانند روز سيزده هر ماه نحس و بد شگون مي‌دانستند. جاحظ در كتاب «المحاسن و الاضداد» به تنگي و نحسي آن اشاره كرده و مي‌نويسد: «و الاربعا يوم ضنك و نحس»اين اعتقاد عربي در زمان حكومت تازيان در ايران،‌ در انديشه ايرانيان راه يافت و از آن روزگار تا كنون ايرانيان هم مانند عربها چهارشنبه را بدشگون و شوم پنداشته و از آن بلاهاي آن سخت پرهيخته‌اند و رو به جشن و شادماني و پايكوبي آورده‌اند.

سبب برگزاري جشن  چهارشنبه‌‌سوري و عقيده‌هاي مربوط به آن
كسي نمي‌داند كه آيين آتش افروزي به قصد استقبال از سال نو چقدر قدمت دارد. ولي پيدا كردهاند كه اين آيين از هنگامي به غروب آخرين سه شنبة هرسال موكول شده است كه «زردشت یا رسيدگي حسابهاي گاهشماري به تنظيم وتدوين دقيق تقويم توفيق يافت. وآن سالي بودكه تحويل سال به سه‌شنبه ئي مصادف شد كه نيمة آن سه‌شنبه،‌ تاظهر،‌ جزئي از سالكهنه،‌ ونيمة بعدازظهر،‌ جزء سال نو به حساب مي‌آمد. وچون آغاز هر روز را نيمه شب همانروز مي‌دانستند،‌ بنابراين،‌ فرداي آن سه شنبه را نوروز شناخته وشبش را مطابق معهود جشنگرفته وآتش افروخته واز آن پس آن شب را چهارشنبه‌‌سوري قرار داده‌اند1. به يك عقيدة ديگر،‌ ايرانيانمراسم آتش افروزي در آستانه سال نو را پس از قبول اسلام در آخرين چهارشنبه سال قرار دادهاند تا از عقيدة اعراب تأسي كرده باشند كه روز چهارشنبه يا «يومالاربعاء» را شوم ونحس مي‌دانستند2. به هر صورت. . . اين هر دو عقيدة متفاوت راكه مستقيماً از صاحبان عقيده نقل كرده ام – نه از پيروان عقيده – به تلخيص گنجاندهام تا براي آنچه كه مطلوب نظر اين نوشته است فرصت بيشتري باقي مانده باشد. ولي درهمينجا نكته‌ئي را يادآوري كنم كه مي‌دانم خالي از فائده نيست: در بسياري از ايل‌ها و نيز در نقاط كوهستاني ايران و از جمله در دهكده‌هاي كوهستاني گيلان و مازندران كه به آداب و سنن ايرانيان باستان دلبستگي بيشتر دارند،‌ در استقبال از سال نو،‌ مراسم آتشافروزي را چنانكه در اين جا هم توصيف خواهد شد در همين شب چهارشنبه ‌سوريبرگزار مي‌كنند و نه در شبي ديگر. مردم دهكده‌هاي كوهستاني مازندران كه جشنهائي مثل«فروردگان» و«تيرگان» را به نامهاي «بيست وشش» و «تيرماه سيزده» برگزار مي‌كنند (3) و يا در همين شب چهارشنبه سوري قبرهاي امواتشان را با مشعل‌ها و شمع و چراغها مي‌افروزند (4) نمي‌دانستند مراسم آتش افروزي به قصد استقبال از سال نو را با عقيدة خرافي بيگانگان نيالايند و آن را در همان موقعي از سال كه معهود نياکانشان بود برگزار كنند؟ آيا عقيدة خرافيبيگانه (والاربعاء يوم ضنك ونحس – جاحظ،‌ در «المحاسن والاضداد») اين همه توانا بود كه مردم همة مناطق ايران،‌ در ايل‌ها،‌ روستاها،‌ شهرك‌ها و شهرهاي بزرگ آن را يك صدا بپذيرند؟( به نقل از هوشنگ پور كريم)
آيين‌هاي شب چهارشنبه ‌سوري:
بوته افروزي ـ پيش از پريدن آفتاب از لب بام خانه‌ها،‌ هر خانواده بوته‌هاي كار و گزني را كه از پيش فراهم كرده‌اند روي بام يا زمين حياط خانه،‌ در سه يا پنج يا هفت «گُله» كپه مي‌كنند. با پريدن آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان،‌ زن و مزد و پير و جوان گرد هم جمع مي‌آيند و بوته‌‌ها را آتش مي‌زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته‌هاي افروخته مي‌پرند و در هر بار چنين مي‌خوانند: «زردي من از تو ـ سرخي تو از من».
فالگوش نشيني ـ آسمان كه تاريك شد و شناسايي دشوار. زنان و دختراني كه آروزي شوهر كردن دارند،‌ يا آرزوي زيارت و چيزهاي ديگر،‌ نيت مي‌كنند و از خانه بيرون ميروند و در سر راه و گذر مردم يا سر چهار سو مي‌ايستد يا مي‌نشيند و بي آنكه شناخته شوند گوش به سخنان رهگذران مي‌سپارند.
نيك و بد سخن رهگذران براي فالگوش نشينان فال است. اگر نخستين رهگذراني كه از برابر آنها مي‌گذرند،‌ سخنان دلنشين و شاد بگويند،‌ برآمدن حاجت و آرزوي خود را حتم مي‌دانند. اگر سخنان تلخ و اندوه زا بگويند،‌ رسيدن به مراد و آرزوي خود را ممكن نخواهد دانست.
قاشق زني ـ زنان و دختران آرزومند و حاجت دار،‌ قاشقي با كاسه اي مسي بر مي‌دارند و شب هنگام در كوچه و «پس كوچه» به راه مي‌افتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بي سخن،‌ قاشق را پي در پي بر كاسه مي‌زنند صاحب خانه كه با چنين رسمي آشناست و مي‌داند «قاشق زنان» چه مي‌خواهند،‌ چيزي در كاسه آنان مي‌گذارند؛ اين چيز ممكن است پول باشد يا شيريني و آجيل و برنج و بنشن يا چيزهاي ديگر.
«قاشق زنان» اگر در قاشق زني چيزي بدست نياوردند از درآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد.
بخت گشايي – تهراني‌ها براي گشودن بخت دختران «در خانه مانده» «بخت بسته»،‌ درشب چهارشنبه آخر سال كارهايي مي‌كردند كه سخت به سودمند بودن آنها باور داشتند. مثلاً پس از بوته افروزي،‌ زني «نيم سوزي» از زير ديگ پلو‌ي شب چهارشنبه برمي‌داشت و با آن در پي دختر «در خانه مانده» مي‌كرد و او را از خانه بيرون مي‌راند.
پيش از «آفتاب غروب» زني به دباغخانه مي‌رفت و جامي از آب آن برميداشت و به خانه مي‌برد و آن را در «تنگ غروب» روي سر دختر «ترشيده» مي‌ريخت.
زني پيش دامن پيراهن دختر بخت بسته را بر مي‌چيد و با چاك پايين يقه‌اش با قفلي مي‌بست. شب هنگام او را به سر چهار راه مي‌برد و مي‌ايستادند. دختر خاموش مي‌ايستاد و زني كه همراه او بود كليد قفل را به يكي از مردان رهگذر – البته بيشتر مردان جوان – مي‌داد و از او ميخواست تا قفل بسته جامه دختر را باز كند. جوان اگر در خواست زن را مي‌پذيرفت و قفل جامه دختر را مي‌گشود،‌ به عقيده ايشان بخت دختر باز مي‌شد و بخت «گشاينده قفل» بسته.
تا چندين سال پيش،‌ زنان سياه بخت و دختران بخت بسته براي سفيد بختي و گشايش بخت خود به ميدان ارك تهران،‌ كه در آن توپي بنام «توپ مرواريد»0گذاشته شده بود،‌ مي‌رفتند و نيت ميكردند و روي توپ مي‌نشستند يا از زير لوله آن مي‌گذشتند. گاهي هم زنان حاجتمند براي رسيدن به مراد و برآمدن آرزو،‌ تكه پارچه اي را به توپ «دخيل» مي‌بستند.
دختر با زن بخت بسته براي گشايش بخت خود،‌ گوشه‌اي از چادر يا دامن يا پيراهن يا چهار قد خود را گره مي‌زد و به سر چهار راه چهارسو يا گذر مي‌رفت و مي‌ايستاد و از نخستين رهگذري كه از برابرش مي‌گذشت،‌ درخواست مي‌كرد تا گره جامه‌اش را بگشايد.
تنگ غروب شب چهارشنبه ‌سوري دختر يا زن كاربسته و «سياه بخت»،‌ براي خريدن «كُندر» و «وِشا» و اسپند به سه دكان رو به قبله ميرفت. از دكان اول و دوم سه چيز را تقاضا ميكرد ولي تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها مي‌شد،‌ از دكان بيرون ميرفت و مي‌گريخت. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم مي‌خريد و به خانه مي‌برد و براي گشودن بخت و كار خود دود مي‌كردند.
كوزه شكني – تا چندين سال پيش كه در ميدان ارك تهران نقاره خانه‌اي بود،‌ زنان تهراني به آنجا مي‌رفتند و كوزه نو و آب نديده اي را از بالاي سر در نقاره‌خانه به زمين مي‌افكنند و مي‌شكاندند. زناني هم كه نمي‌توانستند به ميدان ارك بروند كوزه را از سر بام خانه خود به زمين مي‌انداختند اين زنان چنين مي‌پنداشتند كه قضا و بلايي را كه در كوزه كرده‌اند با دور انداختن و شكاندن آن از ميان خواهند برد و براي مدت يك سال قضا و بلا را از خانواده خود دور خوا باطل كردن سحر و جادو – براي باطل كردن سحر و جادو از خانه و گشايش كار «قلياب» يا «قلياب سركه» درست مي‌كردند و آن را در چهار كنج خانه و اطاق و سر در كوچه مي‌پاشيدند و مي‌گفتند:
هر كس كرده جادو عادل – من مي‌كنم جادو باطل.
پختن آش ابودردا و آش بيمار – خانواده‌هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي بر آمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نظر مي‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» مي‌پختند و آن را اندكي به بيمار مي‌خوراندند و بقيه را هم درميان فقرا پخش مي‌كردند
تقسيم آجيل چهارشنبه‌‌سوري – زناني كه نذر و نيازي كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال،‌ آجيلي هفت مغز بنام «آجيل چهارشنبه‌‌سوري» از دكان رو به قبله مي‌خريدند و پاك مي‌كردند و ميان خويش و آشنا پخش ميكردند و مي‌خوردند.

مراسم چهارشنبه‌‌سوري در نقاط مختلف ايران
جشن «گُل گُل چهارشنبه » و «مراسم عَروسي غُلِهْ» در روستاي جو پشت گيلان در اين مراسم فردي در نقش غول صورتش را سياه مي‌كند و ريشي بلند و سياه مي‌گذارد و جارو و دسته‌هايي از ساقه برنج و زنگ و زنگوله به خود مي‌آويزد. او عاشق ناز خانم عروس كوسه مي‌شود و با كوسه نبردي ميكند و كشتي مي‌گيرد و سر انجام بر رغيب خود پيروز مي‌شود و با ناز خانم عروسي مي‌كند.
شايد اين مراسم نمادي باشد از پايان سياهي سرماي زمستان و فرا آمدن خورشيد گرم بهاري و باز زايي طبيعت و آغاز كار زراعي و دامداري.

آيين خاتون چهارشنبه ( بانوي آرزو) در گيلان
مردم گيلان به بانويی زيبا با نام چهار شنبه خاتين اعتقاد دارند و مي‌گويند اين زن زيبا در آب چاه‌ها زندگي مي‌كند و از سر نوشت همه چيز و همه كس با خبر ااست. اگر كسي نيمه شب « گول گول چهار شنبه » (چها ر شنبه سوري) نيت كند و به قصد با خبر شدن از سر گذشت خود سر و گردنش را وارد چاه نمايد و چندين بار او را به نام بخواند،‌ خاتون از شخصي كه او را خوانده مي‌خواهد تا گيسويش را بگيرد و از چاه بيرون بكشد. اگر شخص پاك باشد و جرات كند و به خواست او عمل نمايد،‌ آرزويش بر آورده مي‌شود،‌ ولي اگر پاك نباشد و بترسد،‌ خاتون از چاه در آمده سيلي محكمي به او ميزند و پنهان مي‌شود.
زنان در صبح روز چهار شنبه گذر گاه خانه‌هاي خود را مي‌روبند و باور دارند كه خاتون چهار شنبه با جامه اي سفيد بر آنان ظاهر مي‌شود و آرزويشان را بر آورده مي‌كند.

چهارشنبه‌‌سوري در آذر بايجان
هر قسمت از آذربايجان نيز اين جشن آيين‌هاي ويژه‌اي دارد كه شرح و تفسير يك يك آنها خود كتابي مي‌شود. آنچه در زير ميآيد گوشه‌اي است از اين مراسم در شهر اروميه:

از يك هفته مانده به عيد شهر وضعيت خاصي بخود ميگيرد. طراوت هوا كه طليعه نوروز است وصداي ترقه بچه‌ها نويد فرارسيدن عيد را ميدهد. اين تازگي و شور و غوغا در آخرين چهارشنبه سال يا چهارشنبه‌‌سوري به اوج ميرسد. در اين روز با اينكه مدارس رسماً تعطيل نيست ولي عملاً تعطيل مي‌شود و با هجوم آوردن دانش‌آموزان و ساكنين دهات نزديك شهر به بازار،‌ جاي سوزن انداختن پيدا نمي‌شود. شهر در اين روز به طرز باشكوهي آزين‌بندي مي‌شود،‌ صاحبان مغازه‌ها هركدام با ذوق و سليقه مخصوصي دكان خود را با كاغذهاي الوان تزئين مي‌نمايند و با امتعه خود دكورهاي جالبي در پشت ويترين‌ها درست مي‌كنند. آجيل فروش‌ها درين روز بازارشان از سايرين گرمتر است زيرا مردم عادت دارند بر طبق سنت چهارشنبه شب آجيل بخورند كه اصطلاحاً به آن « چهارشنبه يميشي» مي‌گويند. كه مخلوطي است از كشمش و بادام و گردو و نخود و تخمه و پسته و يك نوع شيريني مخصوص كه با انجير و امرود درست مي‌كنند و به آن «ميان‌پور» كه گويا همان ميان‌پر است مي‌گويند. زيرا انجير و امرود را خشك كرده و داخل آن را خالي نموده و با مواد شيرين مخصوص پر مي‌كنند كه بسيار جالب و خوردني است اكثر بچه‌ها لياس تازه عيد خود را درين روز مي‌پوشند و هر پدر و مادري براي بچه خود درين روز هديه مي‌خرد و به آن « چهارشنبه لخ» مي‌گويند يعني هديه چهارشنبه . اغلب خانواده‌ها بخصوص خانواده‌هاي كم درآمد خريد يك كوزه سفالي را واجب‌تر مي‌دانند. تا ساعت نه شب خيابانها و بازار شلوغ است ولي ازين ساعت به بعد از رفت و آمد مردم كاسته مي‌شود و خيابانها خلوت مي‌شود. هوا كه تاريك شد در حياط منازل و پشت‌بام‌ها آتش روشن مي‌كنند و از روي آن مي‌پرند و شعر «سرخي تو از من -- زردي من از تو» مي‌خوانند كه البته اين لفظ به تركيست. غذاي شام شب چهارشنبه حتماً بايد برنج باشد حتي فقيرترين خانواده‌ها هم اين رسم را حفظ كرده‌اند و بعد از شام پسران ميانسال طنابي برداشته و به بام همسايه‌ها مي‌روند و آويزان مي‌كنند و صاحب خانه برايشان شيريني و آجيل و پول درين طناب مي‌بندد.
اين آيين مختصر شباهتي به «قاشق زني» دارد. داستان جالبي از شصت هفتاد سال پيش از اين سنت سينه به سينه نقل شده كه تكرار آن درينجا بيجا نيست. گويند پسري جوان به خانه نامزد خود براي «بلي بلي» مي‌رود صاحب خانه يا پدر دختر مي‌شناسد كه پشت‌بام كيست و دختر خود را به طناب مي‌بندد و فرداي آنروز مراسم عروسي آن دو را برگزار مي‌كنند.
تا نيمه‌هاي شب صداي بزن و بكوب گوشها را نوازش مي‌دهد و سرانجام مردم خسته از يك تفريح يكروزه و لذت‌بخش به خواب ميروند و صبح روز بعد بر خلاف هميشه خيلي زود و پيش از طلوع آفتاب از خواب برمي‌خيزند و با كوزه سفالي خريده شده به يكي از تفريحگاههاي نزديك شهر كه به «دوقوز پله» مشهور است ميروند. جوي كوچكي در اين محل روان است كه كوزه را از آب آن پر مي‌كنند و سه بار ازين جو مي‌پرند و اين شعر محلي را مي‌خوانند:
"آتل بوتول چارشنبه-بختيم آتل چارشنبه "يعني: - بپر،‌ بپر،‌ چهارشنبه -اي بخت من بازشو،‌ چهارشنبه (صمدي،‌ 1354: 70)
چهارشنبه‌‌سوري در كردستان
چهارشنبه‌‌سوري (چوارشمه كله) از ظهر روز سه‌شنبه تا بعدازظهر چهارشنبه به اين صورت اجرا مي‌شود.
در حدود ساعت3 – 2 بعد از ظهر از محله‌هاي شهر دسته دسته زنان و دختران و بچه‌ها كه همه لباس‌هاي تازه و پر زرق و برق پوشيده و در حد متداول آرايش يا بهتر گفته شود سرخ آب سفيد‌آبي كرده‌اند راهي دباغخانه (بان دواخانه) مي‌شوند. هر كدام از زنان و دختران دم بخت يك تخم مرغ و يك شيشه خالي يا ظرف سفالي خاي همراه ميبرند و در منطقه وسيعي كه اطراف آن را باغات (گرياشان) در بر گرفته و نهر بزرگي از وسط آن مي‌گذرد پراكنده شده و بعد هر كسي سعي دارد خود را به مجراي خروجي فاضل آب دباغخانه (البته فرض از فاضل آب: همان آب است كه از حوضچه‌هاي مخصوص دباغي چرم خارج مي‌شود) برساند كه در نتيجه سر و صدا و بيا و برو و قيل و قال برپا مي‌شود.
دود كردن اسپند
تقريبا آفتاب دارد غروب ميكند و هنگام دود كردن اسپند است. مقداري اسپند (بادانه وپوسته غلاف آن) روي آتش ميريزند و ضمن اينكه تمام افراد خانواده خود را روي دود آن ميگيرند،‌ سعي مي‌كنند دود در تمام اطاقها و گوشه كنار خانه نفوذ كند و با دود و دم اسپند نيت خود را همانا كور شدن چشم حسود و كوتاه شدن دست جن و شياطين اززندگي شان و دور شدن بلا از جسم و جان خود و عزيزان با صداي بلند ادا كرده و با خواندن الحمد و قل هو الله در ميان دود فوت مي‌كنند و تا آخرين دمي كه دود هست،‌ دست و صورت و دامن خود را روي آن مي‌گيرند.
زاج سوزي
اين رسم عموميت ندارد. اما اگر در طول بعد از ظهر سه‌شنبه تا آخر وقت چهارشنبه ،‌ بر حسب اتفاق براي بزرگسال و يا كودكي حادثه و يا سانحه غير منتظره‌اي پيش آيد و ي شئي قيميتي بشكند و ضرر و زياني به بار آيد معتقدند كه نحوست چهارشنبه‌‌سوري سبب آن بوده است.

نان و نمك
مقداري نان (معادل يك لواش) كه مقداري نمک طعام در آن ريخته و مچاله كرده‌اند،‌ بدست يكي از بچه‌ها ميدهند (معمولا دختران نابالغ را مامور اجراي اين كار مي‌كنند) در صورت نداشتن دختر،‌ پسر بچه و در غير آن يكي از بزرگسالان نان را بدست مي‌گيرد. بدينوسيله باور دارند كه گشايش در كار و در آمدشان حاصل خواهد شد.
جاروسوزي (گز گه كوتره سوزانن)
هوا تاريك شده و چهارشنبه در جلد شب فرو رفته است. در هر خانه،‌ يك دسته جاروي كار كرده و كهنه را كه به زبان محلي «گز گه كوتره» ‌مي‌گويند (گزگ يعني جارو- ه آخر گ = علامت تعريف معال (ال) عربي – كوتره يعني = وارفته) مهيا مي‌كنند و يك سكه پول (سابق شاهي _ دهشاهي و … امروز شايد 10 ريال 20 ريالي) در داخل مي‌گذارند و آن را آتش زده از ديوار حياط به بيرون پرتاب مي‌كنند.
سفال شكني نيز از ديگر مراسم چهارشنبه‌‌سوري در ميان اقوام كرد است.
منابع:
بلوكباشي،‌ علي(1380)،‌ نوروز جشن نوزايي آفرينش،‌ دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي،‌ تهران
پاينده لنگرودي،‌ محمود( 1377)،‌ آيين‌ها و باور داشت‌هاي گيل و ديلم،‌ پژو هشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي،‌ تهران
پورکریم هوشنگ.(1348) آیین چهارشنبه سوری در ایران .هنر و مردم شماره 7شماره 77و 78 صفحه 12-29 حسن زاده،‌ علير ضا ( 1381)،‌ افسانه زندگان،‌ نشر بقعه،‌ تهران
صمدي بيژن(1354) چهارشنبه‌‌سوري در رضاييه،‌ ماهنامه هنر و مردم،‌ دوره 14،‌ شماره 161،‌ ص 70
عسكري خانقاه،‌ اصغر _ هنري،‌ مرتضي (1351)،‌ نگاهي به مراسم چهارشنبه‌‌سوري در جو پشت و خور،‌ ماهنامه هنر و مردم،‌ دوره 10،‌ شماره 114،‌ ص 28-34
فريقي،‌ احمد (1356) مراسم چهارشنبه‌‌سوري و اعتقادات مردم كردستان،‌ ماهنامه هنر و مردم،‌ شماره 184 و 185،‌ ص 116-120

برگرفته از سايت خبر گزاري ميراث فرهنگي
http://www.chn.ir

جشن سوری(چهارشنبه سوری) در ايران باستان

چهارشنبه بيست و پنجم خرداد ماه 1384 ساعت 09:25


جشن سوری(چهار شنبه سوری)

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در باره جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان قدیم نماد روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، تندرستی و در پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين بود .

مجموعه ي آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد .
( بهرام فره وشي ، ص 43 )

برخي را باور اين است كه با در نگر(نظر) آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ تازي و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي تازيان است ، چرا كه همانگونه كه مي دانيم ، در ايران باستان هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهارهفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .

اما مي بينيم كه در ميانه سده چهارم هجري ، از اين جشن و چگونگي بر پايي و هنگام آن و نيز ديرينگي اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهي كه در نسک(كتاب) تاريخ بخاراي ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان ساماني ، در ميانه سده چهارم هجري ، اين جشن با شكوهي بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوري» ناميده مي شده است .

چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي پايان سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازيان اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند .
( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118 )


اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري» را مي توان در اين سه گاه باز جست :

۱. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك

۲. نخستين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه)

۳. ديدگاه سوم ، شب پايانی سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ) .

افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي امام حسين (ع)و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي كشتگان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الاميني ، ص 50 ) .

واژه « سوري » پارسي به چم(معني) « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است . در گذشته جشن هاي آتش كاملا" حالت جادويي داشته و بسيار بدوي بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد .
( مهرداد بهار ، ص 233 )

استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به جستار(مبحث)ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 )


اما به گفته يكی از دوستان به آسانی ميتوان اين نگره را رد كرد:

نخست ديدگاه مردم ايران نسبت به آتش؛خوب يكي از جنبه هاي تقدس آتش پاك نمودن بيماريها و دور كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرايت طاعون رخت و ابزار بيمار را در آتش مي ريختند تا از بدي ها پا ك شود؛ و ۱۰۰٪ اين بي احترامي به آتش بشمار نمی آيد.
همين امروز هم رسم اسفند دود كردن و گرد خانه تاب دادن رايج است(برای زدودن شر و بيماري و چشم زخم)كه باز مانده از گذشته است؛ هم اكنون پريدن از روي آتش هم مي توانسته با فلسفه پاك كردن نفس صورت گرفته باشد.
دوم گذر سياوش از آتش؛ خب بايد ببينيم سيا وش چگونه از آتش گذشته است!

فردوسي مي گويد:


ســيــاوش ســيــه را بــه تــنــدي بــتـــاخـــت
نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت

ز هــرســو زبــانــه هــمــي بـــركـــشـــيـــد
كــســي خـــود و اســـپ ســـيـــاوش نـــديـــد


خب آتش انبوهي بوده و سياوش هم تيز از آن گذشته است؛ و مي دانيم كه گامهاي اسب ريخت پرش دارد؛ پس سياوش به آرامي ونرمي از آتش نگذشته است.


برخي از آيين های جشن سوري

بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگی

( توپ مرواريد ) و … (علي بلوك باشي ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشي ، صص 49-44)

همچنين در جاهايی همچون شيراز ، كردستان و آذربايگان ، آداب و آيين ويژه و كهن تري وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه ي شيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايگان آماده ميشود و نيز آيين آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگي دارد. البته استاد مهرداد بهار با اين ايده ي فرجامين همداستان نيست. ( مهرداد بهار ، ص 234 )

مرحوم استاد سعيد نفيسی در مقاله ای به نام "چهارشنبه سوری" بخشی از مراسم چهارشنبه سوری را که سالها پيش در چند شهر مختلف ايران رواج داشت، اينگونه توضيح می دهد:
قاشق زنی يکی از تفريحات جوانترها در شب چهارشنبه سوری است
يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
قاشق زنی، آجيل مشکل گشا، پريدن از روی آتش، فالگوش ايستادن و... از مراسم اصلی شب چهارشنبه سوری است.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
دکتر نيکنام در اين باره می گويد:"ما زرتشتيان در کوچه ها آتش روشن نمی کنيم و پريدن از روی آتش را زشت می دانيم.
"در گاه شماری ايران باستان و زرتشتيان اصلأ هفته وجود ندارد. ما در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"ما پيش از تسلط اعراب بر ايران هر ماه را به سی روز تقسيم می کرديم. و برای هر روز هم اسمی داشتيم . هرمز روز، بهمن روز،..."


آجيل چهارشنبه سوری
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است.
انداختن چادر بر سر و زدن قاشق برهم از ديگر رسوم اين شب است. معمولا جوانترها با انداختن چادری بر سر به در خانه همسايه ها رفته و با قاشق زدن، از آنها شيرينی يا مشتی آجيل می گيرند.
خوردن آجيل مشکل گشا که بی شباهت به آجيل شب يلدا نيست، از اصول چهارشنبه سوری است. که مردم با نيت دست يافتن به حاجتشان و يا رفع مشکلشان اين آجيل را می خورند.
در اواخر سلطنت سلسله قاجار در تهران در ميدان ارک توپی به نام " توپ مروارید" وجود داشت که در شبهای چهارشنبه سوری اطرافش مملو از دخترانی بود که در آرزوی پيدا کردن شوهر بودند.
آنها در اين شب به بالا اين توپ قديمی می رفتند و برای بر آورده شده حاجتشان بر روی اين توپ آرزو می کردند.
سعيد نفيسی در مقاله ای به نام "چهارشنبه سوری" بخشی از مراسم چهارشنبه سوری را که سالها پيش در چند شهر مختلف ايران رواج داشت، اينگونه توضيح می دهد:
شيراز: آتش افروختن در معابر و خانه ها، فالگوش، اسپند سوزاندن، نمک گرد سر گرداندن( در موقع اسفند دود کردن و نمک گردانيدن زنان اوراد مخصوصی می خوانند)؛ قلمرو چهارشنبه سوری در شيراز صحن بقعه شاه چراغ است و در آنجا نيز توپ کهنه ای است که مانند توپ مرواريد تهران زنان از آن حاجت می خواهند.
اصفهان: آتش افروختن در معابر، کوزه شکستن، فالگوش؛ گره گشائی و غيره کاملا متداول است.
مشهد: گره گشائی؛ آتش افروختن؛ کوزه شکستن و آتش بازی متداول است و علاوه بر آن در هر خانه يکی دو تير تفنگ می اندازند.
زنجان: آتش افروختن؛ فالگوش و کوزه شکستن متداول است. در مراسم کوزه شکستن در زنجان، پولی با آب در کوزه می اندازند و از بام به زير می افکنند.
ديگر از رسوم مردم اين شهر در چهارشنبه سوری اين که دخترانی را که می خواهند زودتر شوهر بدهند به آب انبار می برند و هفت گره بر جامه ايشان می زنند و پسران نابالغ بايد اين گره ها را بگشايند.
تبريز: آجيل و ميوه خشک از ضروريات است و ديگر اينکه در اين شب مردم از بام خانه ها بر سر عابرين آب می ريزند.
اروميه: شب جهارشنبه سوری بر بام خانه ها می روند و کجاوه ای را که زينت کرده و آرايش داده با طناب از بام به سطح خانه فرود می آورند و می گويند:" بکش که حق مرادت را بدهد." کسی که در خانه است مکلف است که در آن کجاوه شيرنی و آجيل بريزد وپس از آنکه در آن چيزی ريختند آن را بالا کشيده و به بام خانه ديگری می برند.

برگرفته از سايت آي-كتاب
http://www.persianbook.net

غم برو *شادي بيا *زردي برو *سرخي بيا

چهارشنبه بيست و پنجم خرداد ماه 1384 ساعت 09:18


فرهنگ مردم

افروختن آتش وپريدن ازروي آن "خوردن شيريني وآجيل واغذيه مختلف "تخم مرغ بازي "بخوراسفند واسفندانه درآتش انداختن "فال گوش ايستادن وكليدگذاردن وفال كوزه "قاشق زني وبا كاسه زني "شال اندازي "هديه دادن به خويشان ودوستان "خانه تكاني وشكستن ودور انداختن بعضي وسايل كهنه و......ازمهمترين آيين هاي چهارشنبه سوري است .

 

چهارشنبه آخر سال پيام آور نوروز است با نام ونشاني كهن كه چهارشنبه سوري مي ناميمش ونشان از شادي وشادماني وفرا رسيدن نوروز وبهاردارد. چون چهارشنبه سوري فرا مي رسد نه تنها خانه تكاني مي كنيم كه خانه دل را نيز ازكدورت ها وتيرگي ها مي پالاييم وپاك وروشن ودلشاد به استقبال نوروز اين خجسته روز "روز آغاز بهار مي رويم در اين شب ايرانيان در شهروروستا "از شمال تاجنوب به استقبال چهارشنبه سوري مي روند تانه تنها جشن وشادي خود را فراهم سازند بلكه سنتي را به جاي آورند كه بيش از صدها سال سابقه دارد گر چه آداب وآيين هاي مختلف ومتعددجشن چهارشنبه سوري اغلب كنار كذاشته شده وامروز مشغله هاي گوناگون به مردم فرصت قاشق زني "فالگوش ايستادن وكليد گذاردن نمي دهد اما اساس آيين جشن چهارشنبه سوري همچنان به قوت خود باقي است ومردم درآن شادي وخوشدلي را جستجو مي كنند وچون از روي آتش ميپرند "فرياد برمي آورند "غم برو شادي بيا     زردي برو سرخي بيا

سابقه چهارشنبه سوري

نام چهار شنبه سوري از دو كلمه چهارشنبه وسور تشكيل شده است منظور چهارشنبه "چهارشنبه آخر سال است وسور در فارسي به معني سرخ يا گل سرخ وهمچنين به معني جشن است وچند معني ديگر نيز دارد .درباره پيدايي چهار شنبه سوري روايت هاي گوناگوني نقل شده است از جمله اينكه چون چهارشنبه آخر سال دربعضي روايتها نحس دانسته شده است آتش مي افروختند تا نحوست وپليدي ها را از ميان ببرند درروايتي ديگر

كه تا حدي منطقي تر به نظر مي رسد  پس از شهادت امام حسين (ع) مختار ثقفي به خونخواهي امام ويارانش قيام كرد مختار بات انصارومتحدين خود قرارگذاشت با افروختن

آتش بربامها توجه مردم را به نهضت خود معطوف دارندوبراي سركوبي قاتلين امام مسلمانان را به ياري خود طلبند و چون آن آتش افروزي مصادف با چهارشنبه بود ومختارنيز در قيام خود موفق گرديد از آن پس آيين چنان شد كه در آخر ين شب  چهارشنبه هر سال مسلمانان در بام خانه هاي خود آتش افروختنه وشادي كنند وچون ايرانيان دين اسلام را به طور قلبي پذيرفته بودند با تثبيت آيين آتش افروزي در شب چهارشنبه آخر سال موافقت كردند كتاب تاريخ بخاراي ترشحي درباره چهارشنبه در صفحه 32مي نويسد :وچون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ماه شوال سال 35 به جوي موليان فرمود تا آن سرا ي ها را ديگر بار عمارت كردند .وهر چه هلاك وضايع شده بود بهترازآنچه به حاصل كردند آنگاه امير سديد به سراي بنشست هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري چنانكه عادت قديم است آتش عظيم افروختند پاره آتش سقف سراي در گرفت وديگر باره سراي  بسوخت  وامير درشب به جوي موليان رفت تا هم درآن شب خزينه ودفينه را بيرون برد.

استاد پورداودمي نويسد:

ايرانيان شنبه وآدينه نداشتند هر يك از دوازده ماه نزد آنان بي كم وكاست

 سي روز بود وهر روز به نامي خوانده ميشد مانند هر فرد روز (بهمن روز)

ارديبهشت روز وجزاينها روز چهارشنبه با يوم الاربعاء نزد عربها روز شوم وبسيار

نحسي بود حافظ در المحاسن ئالاصدادچاپ مصر درصفحه 277مي نويسد

والاربعاءيوم صنك ونحس وبراي همين است كه ايرانيان آيين آتش افروزي

پايان سال را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا از آسيبها محفوظ بمانند.

همين طور ارمنيان ايراني درشب عيد سن سيمون كه پذيرفته شدن سيمون از

طرف حضرت مسيح (ع)است وبه زبان ارمني آن را تبارتان تاراج مي نويسند

وبرابر شب چهارشنبه فوريه است .آتش روشن مي كنند وشادي فراوان ميكنند

در تركيه ويونان نيز مراسمي مشابه جشن چهارشنبه سوري ايرانيان برپا مي شود

كه در تركيه اودگچه سي ودر يونان سن ژان  ناميده مي شود .

آيين هاي چهارشنبه سوري با تفاوتهايي دراغلب نقاط ايران بركزار مي شود مهمترين اين آيين ها عبارتنداز:

فراهم آوردن بوته وبا ساقه هاي برنج وچيدن كپه هاي بوته ها با فاصله با

يكديگر براي آتش افروزي

افروختن آتش وپريدن ازروي آن *خوردن شيريني وآجيل واغذيه مختلف

وشال اندازي وقاشق زني .........

آقاي انجوي شيرازي مي نويسد :درروستا هاي آذربايجان بامدادآخرين چهارشنبه

سال مردم دهكده از كوچك وبزرگ به سر نهري روند وبا خودشان قيچي مي برند وقيچي را درآب تكان مي دهند ودرحقيقت آب را قيچي ميكنند يعني درواقع با اين رسم نمادين

غمها وكدورت ها وتلخي ها را قيچي ميكنند وبه آب روان مي سپرند شب هر

چهارشنبه اسفند ماه در بيشتر روستا هاي آذربايجان آتش روشن مي كنند

واين چهار تا چهارشنبه در بسياري مناطق آذربايجان اسامي عناصر اربعه رادادرند

يعني باد- خاك -آتش-آب چهارشنبه اول ئيل چهارشنبه يا چهارشنبه باد نام دادرد

ومعتقدند كه باافروختن آتش دراين روز بادي ميوزد كه زمين را گرم مي كند

وعلف وسبزه مي روياند چهارشنبه دوم اسفند توپراق چهارشنبه ومعتقدند كه

افروختن آتش دراين چهارشنبه باعث مي شود كه خاك جان بگيرد وزمين نفس بكشد

وناپاكي هاي خاك بسوزد .....

در طالقان هنگام آتش افروختن كوزه آب وسفره نان را به بالاي بام خانه به نيت بركت وفراواني وپرباري محصول سال آينده شان مي برند ودر چهارشنبه سوري لباس نو مي پوشند وزن ومرد كوچك وبزرگ به تاب بازي مشغول مي شوند.

درگيلان معتقدند كه شب چهارشنبه سوري حتما بايد آتش روشن كرد وبه چهارشنبه سوري مي گويند گل گل چهارشنبه *در اين روز خريد گمج وگمجدان وكاسه هاي

گلي هم رواج دارد وتقريبا درهمه شهرها وروستا هاي ايران رسم است

كه كوزه كهنه اي كمي آب مي ريزند ويكي دو سكه به نيت رفع قضا وبلا توي آن مي اندازند

وكوزه را به پشت بام مي برند واز بالاي سر در خانه به كوچه پرتاب ميكنند ومي گويند غم وغصه مان را به توسپرديم كوزه ميشكند وآن سكه را هم به فقيري مي دهند .

برگرفته از وبلاگ ماهي
http://weblog.zendehrood.com/dost