ايران ما
به دستنوشته ايران ما نوشته شده توسط اميرپويان خوش آمدید.

نوروز، جشن ايرانيان

يکشنبه بيست و يکم اسفند ماه 1384 ساعت 22:39


نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند . 
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است : 
 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

 هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

به نقل از سایت: http://www.yataahoo.com

جاری باشید،
امیرپویان،
زنده رود

جشن شب يلدا

پنج شنبه بيست و دوم دي ماه 1384 ساعت 15:58


دکتر «فریدون جنیدی» :جشن شب يلدا، جشن بزرگداشت علم است
ميراث خبر، گروه فرهنگ، هستي پودفروش _ جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نياكان ما، در 7000 سال پيش، به گاه‌شماري خورشيدي دست پيدا كردند و با تفكر و تامل دريافتند كه اولين شب زمستان بلندترين شب سال است.
دكتر «فريدون جنيدي»، بنيانگذار بنياد فرهنگي نيشابور و متخصص اسطوره‌شناسي و تاريخ باستان، روز سه‌شنبه در سخنراني همايش شب چله به شناخت علوم گاه‌شماري و جغرافيايي در دوران باستان پرداخت و گفت: «هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار مي‌شود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان بي‌تمدن هم برگزار مي‌شد.
استمرار و ادامه برگزاري اين جشن و جشن‌هاي امثال آن نشانه پيوند ناگسستني ايرانيان امروز با فرهنگ نياكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پيشرفته امروزي است، چگونگي دستيابي ايرانيان باستان به گاه‌شماري است كه اين چنين دقيق طلوع و غروب خورشيد را بررسي كرده است.
نياكان ما هزاران سال پيش دريافتند كه گاه‌شماري بر پايه ماه نمي‌تواند گاه‌شماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برج‌هاي آسمان اندازه‌گيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند هنگامي كه برآمدن خورشيد با برآمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما مي‌توانستند در شب 6 برج را ببينند. از سر شب يكي‌يكي برج‌ها از جلوي چشم‌ها عبور مي‌كنند. برج بره سپس برج گاو و ... آنها مي‌دانستند 6 برج ديگر كه ديده نمي‌شوند در آن سوي زمين هستند و مردماني در آنسوي زمين 6 برج ديگر را نظاره مي‌كنند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماري خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد. واژه‌هاي «چله نشستن»، «چل چلي» و در طبرستان واژه‌هاي «پيرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايراني است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد.
در شاهنامه آمده است:
نباشد بهار و زمستان پديد نيارند هنگام رامش نويد
اين بيت اشاره به گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر دارد. گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر براي بهار و فصل‌هاي ديگر سرآغازي نداشتند و اين نشان مي‌دهد كه گاه‌شماري ايرانيان همواره كامل‌ترين گاه‌شماري بوده است. گاه‌شماري ايرانيان تا زمان دانشمند بزرگ خيام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماري قمري اعراب نيز يكي از گاه‌شماري‌هاي مورد استفاده سرزمين ايران شد. وزراء ايراني خلافت عباسي هر پيشنهادي را كه براي اصلاح تقويم نياكان‌شان مطرح مي‌كردند از طرف پادشاهان عباسي رد مي‌شد. آنها مي‌گفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود بازمي‌گرديد. اما در زمان خيام شرايط تغيير كرد. او در سن 28 سالگي هنگامي كه وارد دربار شاه خوارزم مي‌شد، شاه از جاي خود بلند مي‌شد و او را كنار خود مي‌نشاند. احترامي كه پادشاهان به خيام مي‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماري ايرانيان باز شود. با اصلاح گاه‌شماري بار ديگر فرهنگ و آيين ايراني زنده شد. سامانيان كه دوستار فرهنگ ايراني بودند، دانشمندان و وزرای ايراني را بدون ممانعت نگهبان مي‌پذيرفتند. اين نشانه فرهنگ غني ايراني است. ما شب چله را جشن مي‌گيريم تا ياد بزرگاني همچون خيام و نياكان دورتر از خيام را گرامي بداريم.»

 

مير جلال الدين کزازي: كريسمس همان شب چله است

ميراث خبر، گروه فرهنگ، هستي پودفروش _ همايش «کاوشی در شب چله» روز سه شنبه در دانشكده داروسازي دانشگاه تهران برگزار شد. در اين همايش دكتر «ميرجلال الدين كزازي» استاد زبان و ادبيات فارسي، به نقش ايزدمهر در مراسم شب چله و تقليد مسيحيان از اين آيين در شب كريسمس اشاره كرد. از دكتر كزازي تاكنون بيش از 38 كتاب و 80 مقاله به چاپ رسيده است.
متن زیر برگرفته از سخنرانی دکتر کزازی در این همایش است:
«شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.
مهر به معناي خورشيد و يكي از بغان ايراني و هندي است و تاريخ پرستش به سال ها پيش از زرتشت مي رسد. پس از ظهور زرتشت، اين پيامبر ايراني خداي بزرگ را اهوارمزدا معرفي كرد. ايزدان و بغان را به دو دسته اهورايي و ديواني تقسيم كرد. در باور زرشتي، بغان تيره اهورايي ستوده و تيره ديواني نكوهيده شود. يكي از ايزدان اهواريي مهر ايراني و هني بود. مهر ايزدي نيك است و قسمتي از اوستا به نام او، نام گذاري شده است. در مهريشت اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد.»
ايزد مهر در يكي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه اي به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكي كشور به كيش مهرپرستي گرويد. مهرپرستي از مرزهاي ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرويدند و دين رسمي رم شد. «يوليانوس» يا «ژوليان» يكي از پادشاهان رومي گروه گروه مردم ترسا را به دين مهر مي كشاند و دعوت مي كرد. هنوز هم نيايش هاي اين شاه رومي با مهر برجاست. «اي پدر در آسمان نيايش مرا بشنو» «يوليانوس» در اين نيايش خدا را پدر مي نامد. اين اسمي بود كه ترسايان به تقليد از مهرپرستان بر خداي خود گذاشتند. روميان سال هاي بسيار تولد مهر و شب چله را جشن مي گرفتند و آن را آغاز سال مي دانستند. حتي پس از گسترش دين مسيحيت، باز كشيشان نتوانستند از گرفتن اين جشن ها جلوگيري كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ اين شب را زادروز تولد عيسي معرفي كنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عيسي جشن بگيرند نه تولد ايزدمهر،‌ هنگامي كه به آيين و مراسم مسيحيان در كريسمس نگاه مي كنيم بسياري از نشانه هاي ايراني اين مراسم را در مي يابيم. ايرانيان قديم در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و طلايي مي آراستند. بعدها مسيحيان درخت كاج را به تقليد از مهرپرستان و ايرانيان تزيين كردند. مهر از دوشيزه با كره اي به نام آناهيتا در درون غاري زاده شد كه بعدها مسيحيان عيسي را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا قرار دادند. يكي ديگر از وام گيري هاي مسيحيان از مهرپرستان، روز مقدس مسيحي يعني يكشنبه است.
Sunday به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آيين مهرپرستي گفته است:‌ «اگر عيسويت به هنگام گسترش خود بر اثر بيماري مرگ ماري باز مي ايستاد، سراسر جهان به آيين مهر مي گرويد.»

 

 

یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می شود

یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.

میراث خبر، گروه فرهنگ، کیان مهر احمدی_ «ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست. »
یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.
در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیین های بسیاری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گیرد.

پیوند یلدا با میترائیسم

از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آید، یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است. ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین، یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.
ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است.

تنوع برگزاری یلدا

یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند.
در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ایران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.
مردم شیراز در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه و قاب عکس حضرت علی (ع) را جای می دهند. انواع و افسام آجیل و تنقلاتی چون نخودچی، کشمش، حلوا شکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به و بخصوص هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند.
در آذربایجان مردم هندوانه چله (چیله قارپوزی) می خورند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولا گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می خورند.
در گیلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس ازگیل در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.
دکتر محمود روح الامینی روایت جالبی از یلدای مردم کرمان ذکر می کند. بنا به روایت او مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده های فقیر تکه های چوب می آورد. این چوب ها به طلا تبدیل می شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می آورند.
«جمشید کیومرثی» مردم شناس زرتشتی درباره یلدا می گوید:« نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است.»
بنا به روایت او زرتشتیان در این شب جشن می گیرند و فدیه می دهند:« فدیه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب یلدا چیده می شود. زرتشتیان در این شب دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هایی که در این جشن مورد استفاده قرار می گیرند، گوشت و 7 میوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند.»
آشوریان ایران نیز در جشن یلدا با سایر اقوام ایرانی شریک هستند. «آلبرت کوچویی» رئیس سابق انجمن آشوریان تهران ضمن تایید این نکته می گوید:« ما معتقدیم یلدا، سنت دیرینه آشوری است. یلدا یعنی تولد و آشوری ها معتقدند به دلیل نزدیکی عید میلاد مسیح و شب یلدا، آشوری ها بعد از مسیحیت، یلدا را به عنوان شب تولد مسیح جشن می گرفتند ولی بعدها به علت تغییراتی که در گاهشماری ها پیش آمد و سال های کبیسه را هم محسوب کردند، این تاریخ تغییر کرد و شب یلدا سه روز عقب تر آمد و ما این سال ها در 4 دی ماه میلاد مسیح را جشن می گیریم.»
وی در ادامه می افزاید:« آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می خرند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می گذرانند و در خانواده های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.»

يلدا در روسیه

یلدا که جشنی ایرانی است در کشور روسیه همسایه شمالی ما نیز رواج دارد. دکتر «داریوش کیانی هفت لنگ» مدیر سازمان اسناد ملی ایران درباره برگزاری یلدا در روسیه چنین روایت می کند:« این جشن در روسیه نیز از دیر باز، از روزگاری که هنوز مسیحیت به آن جا راه نیافته بود، به مدت 12 روز پر سرور و پر آئین با آداب ویژه ای برگزار می شده است و گویا هنوز هم در میان دهقاناان و روستائیان معمول است. در روسیه جشن یلدا، عید سالانه دهقانان و روستائیان بود. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین های ویژه این جشن بوده و هست....یکی دیگر از آیین های شب های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.»

http://www.oshihan.org

 

 

يلدا و هوم

چهارشنبه سي ام آذر ماه 1384 ساعت 07:19


نویسنده: لیدا آیلار

   

در پارسي، شب يلدا به شبي مي‌گويند كه درازترين شب سال است. شب اول ديماه كه زمين در مدار گردش به دور خورشيد در موقعيت 270 درجه قرار مي‌گيرد و طول شب قريب 14 ساعت است و از روز بعد روزها درازتر مي‌شود تا خرداد كه درازترين روزها فرا مي‌رسد. ايرانيان باستان به كمك ساخت چهارتاقي ها، زاويه قرارگرفتن زمين را نسبت به خورشيد محاسبه مي‌كردند. بقايايي از اين چهارتاقي‌هاي قديمي از زمانهاي دور برجاي مانده كه دليل مستندي است بر اين ادعا كه تقويم شمسي ايرانيان باستان طبيعي‌ترين و ثابت‌ترين گاه شمار جهان است.

يلدا كلمه‌اي است سرياني، به معناي زايش، وقت و ولادت. بر پايه اساطير كهن، در شب يلدا "مهر" در كوه البرز در يك غار از فروغ زاييده مي‌شود و بواسطه وجود او از روز بعد بر طول مدت روز و روشنايي افزوده مي‌شود. پارسيان همواره ميترا (مهر) و ناهيد (آناهيتا) را به عنوان دو فرشته مقرب درگاه ايزد، مقدس دانسته و احترام مي‌گذاردند. در آيين ايرانيان باستان ميترا فرشته‌اي است كه سمبل پشتيباني از راستگويان و درستكاران است. همينطور ناظر بر عهدها و پيمانها، معاهدات و قراردادها. آنها بر اين اعتقاد بودند كه اگر كسي عهدي ببندد و بر آن وفادار نماند، ميترا از او انتقام خواهد گرفت. نبايد تصور كرد كه اين دو فرشته، همچون الهه هاي يوناني هستند، چرا كه اگر اين چنين بود، ايرانيان كه مهارت بسزايي در كار سنگ تراشي و مجسمه‌سازي داشتند چون يونانيان از آنها مجسمه مي‌ساختند. ميترا و آناهيتا تنها نمادي از راستي، درستي، نيكي و حقيقت بودند و ايرانيان آنها را در فكر و انديشه خود مي‌پروراندند. از كارهايي كه به ميترا منسوب مي‌دارند، غلبه بر گاو خشكسالي (نماد اهريمن) است. گفته شده ميترا گاو شرور را از آسمان به زمين كشانده، بر گرده‌اش سوار  گشته و دشنه‌اي در كتفش فرو كرده است. از اصابت دشنه به كتف گاو "سه قطره خون" بر زمين چكيده كه منشأ روييدن سه گياه گرديده است.
از اولين قطره گندم، دومين انگور و سومين، گياه شفابخش "هوم" روئيد. بدين ترتيب زمين بارور و حاصلخيز شد. يكي از مواردي كه باعث جشن گرفتن در شب يلدا مي‌گردد، شكرگزاري بابت اين پيروزي و بركت حاصل از آن است. هنگامي كه ميترا بر گاو خشكسالي (اهريمن) غلبه كرد از يارانش با نان و شراب (بركت و شادي) پذيرايي نمود و به آنها نويد داد كه هرگاه اهريمن بر جهان مستولي گردد، باز خواهد گشت و با او به ستيز و مقابله خواهد پرداخت و حتماً بر او پيروز خواهد گشت. سپس به آسمان عروج كرد.
ايرانيان باستان خورشيد را نمادي از نيروهاي خداوندي مي دانستند و محترم مي‌شمردند و به رنگهايي كه تداعي كننده خورشيد به خصوص در طلوع و غروب است، دلبستگي داشتند. از اينروست كه ميوه‌هايي مثل هندوانه، انار، خرمالو و مركبات (به صرف رنگشان) از ميوه‌هاي اصلي بوده كه در شب يلدا تناول مي‌شده است. به نظر مي‌رسد ميتراي اسطوره‌اي ايران زمين تأثير بسزايي در فرهنگ اروپائيان داشته است.
تولد ميترا در روز 20 يا 21 دسامبر است. در برخي از منابع آمده است كه پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال پس از تولد عيسي مسيح، كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا زمان دقيق تولد وي معلوم نبود. وقتي ميترائيسم از تمدن ايران باستان به ساير جهان منتقل شد در روم و بسياري از كشورهاي اروپايي، در پي اشتباه محاسباتي اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت و از سوي مسيحيان به عنوان روز كريسمس جشن گرفته شد.
در تصاوير و كنده‌كاري‌هاي باقي مانده از گذشته‌هاي دور، ميترا بر روي درخت كاج نشسته است. همان كاجي كه مسيحيان در شب ميلاد مسيح با چراغي نوراني (نماد ميترا) آذين مي‌بندند. قبلاً ماههاي رومي در طول سال، موقعيت ثابتي نداشتند (همچون تقويم قمري) بنابر اين اعياد، مراسم و آيين‌هاي هر سال زمانش تغيير مي‌كرد. گاه زمستان بود و گاه تابستان. منجمين آنها پس از تقليد و كپي برداري از گاه شمار مهري (شمسي) ايرانيان، تقويم خود را اصلاح كردند. اما در اين ميان فراموش كردند كه نام ماهها را - كه براساس شمارش بود - عوض كنند.!
 
منابع :
1- ديدي نو از آئيني كهن (دكتر فرهنگ‌مهر)
2- نظام گاه‌شماري در چهارتاقي‌هاي ايران
3- فرهنگ عميد
4- فرهنگ معين
5- گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان (هاشم رازي)
6- مقاله دكتر طلعت بصاري
7- مجله رسانه چاپ كانادا


مهرگان عامه

سه شنبه پنجم مهر ماه 1384 ساعت 09:11


 مهرگان است. همه جا پر از نور وصفا. پر از رنگهای شاد وزنده. همه جا آب و جارو کشیده.پاک و پاکیزه. آتش از شاخه های هوم زبانه می کشد. بوی آش هفت غلهء مخصوص مهرگان همراه بوی اسپند، عود وعنبر مشام را پر می کند. دخترکان مو خرمایی با گیس بافته و آزین بسته با گلهای وحشی، ردای ارغوانی، زرد یا نارنجی به تن،همرنگ برگهای الوان پائیزی در میدان اصلی قصبه جمع شده اند. جوانان برنا متناسب با لیاقتشان در تیراندازی واسب سواری مورد توجه، تکریم وتشویق ریش سفیدان قرار می گیرند، چه بر خلاف ایام نوروز که بیشتر به سالخوردگان بها داده میشود در مهرگان محوریت با جوانان است. مردم سرودهایی از مهریشت را به آواز می خوانند. در دستان همه به تعداد کسانی که دوستشان دارند دست نبشته های شادباش معطر پیچیده شده در لفافه های زرین قرار دارد. نوازندگان وخنیاگران نوای جدیدی می نوازند. مردم همراه این نوا به جهت سپاسگزاری از نعمات یزدان به پایکوبی ودست افشانی می پردازند. کم کم همه با هم محل تجمع را رها کرده و ساز وسرنا ودف زنان به سمت اولین خانه می روند. در میان این خانه هم مثل خانه های دیگر سفره ای گسترانده شده است. سفرهء مستطیل شکل سپید همراه پارچهء گرد ارغوانی در وسط آن. هفت میوهء مخصوص سفرهء مهرگان (سیب، لیمو، ترنج، انگور سپید، نیشکر،به وعناب) همراه با میوه های دیگری که به رنگ خورشید هستند مثل خرمالو و زالزالک داخل آن قرار دارند. در مرکز سفره شمعدانی با دوازده پره ودوازده سپندار(شمع) روشن قرار دارد. همچنین یک ترازو که هم برای تاکید بر دادگری ایزدمهر است وهم به نشانه برابرشدن ساعات روز وشب درمیان سفره وجود دارد. گرداگرد سفره شش شمع بلند وفروزان که نمادی از شش امشاسپندان است، گذاشته اند. همینطور سه گلدان سرو(درخت همیشه سبز ،زیبا و سرافراز)، انواع غذاهای لذیذ و اشربه های گوارا همراه نان مخصوص مهرگان که از مخلوط هفت غله (گندم، جو، برنج،نخود، عدس، ماش،ارزن) طبخ شده، داخل سفره است.بانوی خانه با آیینه و گلاب به استقبال می آید و از میهمانانش با نقل و نبات و آجیل مخصوص که حاوی انجیر، سنجد، بادام، فندق، پسته، گردو، کنار و نوشیدنی مخصوص اعیاد عصارهء گیاه هوم(اکسیر جاودانگی) که با شیر رقیق شده است پذیرایی می کند. حاضرین به نشانهء هم پیمان بودن از یک جام می نوشند واجداد آن خانه را تا هفت نسل گذشته اسم می برند و از ایزد مهر می خواهند که آنها را قرین رحمت و آمرزش خود قرار دهد. سپس دستان خود را به نشانهء تاکید بر پیمان ومودت می فشرند و به سوی خانهء بعدی می روند... 

 نام اصلی مهرگان "متراکانا" یعنی "متعلق به مهر" بوده است. مهر به معنای فروغ خورشید، مهربانی ودوستی است.جشن مهرگان به مدت پنج رور از شانزدهم تا بیست ویکم مهر برگزار می گردیده است که این تاریخ بر طبق تقویم های خورشیدی مصادف می شود با دهم تا پانزدهم مهر. زیرا در قدیم تمام ماههای سال سی روز بوده است. شانزدهم مهرماه، صد ونودو ششمین روز سال بوده که مطابق تقویم های خورشیدی مصادف مهرماه می شود.در کتابها ومقالاتی که در مورد مهرگان خوانده ام، کمتر جایی را دیده ام که اشاره ای به چرایی پنج روزه بودن جشن مهرگان داشته باشند. بعضی ها هم تفاوت تقویم شهریاری وخوارزمی را  دلیل  چند روزه بودن این جشن  می دانند. اما در حقیقیت جشن مهرگان در روز اول که "مهرگان" نام داشته جنبه دینی داشته ودر روز ششم که "رام روز" نام داشته جنبه تاریخی واسطوره ای. البته در این میان نباید جنبه نجومی این جشن بزرگ را به فراموشی سپرد که در واقع به دلیل اعتدال پاییزی وفرا رسیدن فصل برداشت کشاورزان بوده است.

مهرگان عامه به دلیل تولد ایزد مهر جشن گرفته می شده است و مهرگان خاصه به سبب بزرگداشت پیروزی فریدون بر ضحاک یا عدل بر داد.آورده اند که زرتشت ایرانیان را امر کرد که که باید مهرگان ورام روز را به یک اندازه محترم بدارند وعید بگیرند. هرمز پسر شاپور میان این دو را بهم پیوست چنان که میان نوروز وسیزده بدر را و از آن پس هر پنج روز را عید گرفتند.

 مهر در اصل ایزدی است شریک در فرمانروایی جهان، برکت بخشنده، حامی پیمان و هشدار دهنده به پیمان شکنان. مهر پیش از ظهور زرتشت خدا بوده است. اولین خدای مینوی. زرتشت چون اعتقاد واحترام مردم را به این خدا دریافت او را بعنوان فرشتهء آفریدهء اهورا مزدا گرامی داشت. مایه مباهات است که نخستین خدای مافوق الطبیعهء مینوی جهان متعلق به ایرانیان بوده است. در یشت دهم آمده است: "او نخستین خدای مافوق الطبیعه است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسب از این سر به آن سر هرا (البرز) می رسد... نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون را فرا می گیرد و از آن جا این نیرومندترین (خدایان) بر سراسر سرزمینی که ایرانیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد."

میترا نمادی برای پیمان و سخن راست ودرست کرداری است. ایرانیان معتقد بودند که پایبند بودن به عهد و پیمان اساس تمام زندگی نظام یافته در کیهان، دین وجامعه است. با مراعات "پیمان" مردمان با هم پیوستگی می یابند و ریشه دروغ وتزویر وریا خشک می گردد. هنوز دعای داریوش برسنگ نبشته های تخت جمشید است که گفته: "خداوندا این کشور را از دشمنی، خشکسالی ودروغ محفوظ بدار."  آریاییها  ایران را سرزمین پیمان می دانستند وفقط جنگ با کشورهای پیمان شکن را مباح می دانستند. آنها هنگام عزیمت به جنگ از فراز اسب با یکدیگر هم قسم شده و به درگاه مهر برای مدد به گسترش داد دعا می کردند. کم کم در کنار وظائف برکت بخشی مهر، حمایت او از پیمان توسعه یافت و وظائف جنگی بسیاری نیز بر عهدهء وی گذاشته شد.

مهر پرستی از ایران به اروپا رفت وحتی هنوز آیین های مسیحیان تحت تاثیر مهرپرستان ایران زمین است. این نغز تاریخ است که خدای محبوب ملتی، مورد پرستش دشمنش (روم) قرار بگیرد. در حالیکه خود ما پس از آنکه غرب را به صورت مطلق پذیرفتیم با شتاب وبی محابا آنچه داشتیم وبودیم را از بیخ وبن کندیم و به فراموشی سپردیم!

مهر همچنین نمادی برای عدل وداد بوده است. آرزوی احقاق عدالت از دیرباز بر زندگی مردم ایران سایه افکنده وبینش وجهان بینی آنها را متاثر کرده بود. آریاییها معتقد بودند که مهر دارای هزار چشم و هزار گوش است و هیچ خطا وگناهی از دید او مخفی نمی ماند.جالب است بدانیم معاد رکن اساسی در جهان بینی آنان بوده است. بسیاری از دانشمندان معتقدند اعتقاد ایرانیان به زندگی پس از مرگ بر عقاید شرق (آیین های هندی وبودایی) و غرب (آیین های یهودی ومسیحی) تاثیر گذاشته است. آنها تمایل به اعتقاد بر جاودانگی را تنها نویدی جهت پاداش اخروی نمی دانستند بلکه اولین دلیل آنها برای زندگی پس از مرگ این بوده است که چون خداوند خالق انسان وجهان است و هدفمند جهان را آفریده پس نیستی و پوچی در قاموس او جایی ندارد. آنها اهریمن را دشمن انسان می دانستند و بر این اعتقاد بودند که اگر فرضا مرگ سخن آخر باشد و دلیلی برای پایان افسانهء آفرینش او، در این صورت اهریمن پیروزمند نهایی است نه خداوند! زندگی پس از مرگ را چنین توصیف می کردند: پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد. در شب نخست به سخنان خود، شب دوم به اندیشه هایش و شب سوم کردارش در زندگی دنیوی اش می اندیشد. روان برای پشت سر نهادن این مرحله وترس وعذاب ناشی از آن، به پشتیبانی سروش نیازمند است و این حمایت اتفاق نمی افتد مگر به مدد تقدیم هدایا، خیرات ونیایش های بستگان متوفی. به استنباط من فلسفه مراسم گرفتن وخیرات و مبرات دادن در روزهای نخست و ختم گرفتم در روز سوم برای اموات از این عقیده منشا می گیرد. در سپیده دم (روز چهارم) هر روانی می رود تا دربارهء اعمالش داوری شود. مهر عادل مردگان را داوری می کند و میزان پیمان شکنی، خلاف کاری و دروغ گویی هر فرد را می سنجد. بعد از قضاوت روانها باید از روی پل چینود عبور کنند. این پل برای روانهای پاک عریض وبرای روانهای شرور به صورت تیغهء شمشیر باریک وریز است که باعث می شود بدکرداران در میانه راه به قعر جهنم بیفتند.جالب است بدانید که در فرهنگ ایران باستان آنقدر گریه وشیون و زاری قبیح بوده است که معتقد بودند روانهای نیک وبد، هر دو در هنگام عبور از روی پل چینود با مانعی روبرو خواهند شد و آن رودخانه ای است که از اشکهای سوگواران در زیر چینود جاری می باشد. گریه وفغان بیش از حد رودخانه را به طغیان می آورد وبرای عبور روانها مشکل ایجاد می کند. آنها می گفتند زاری نشانه ناسپاسی است و آنچه به راستی مفید است اجرای مناسک صحیح ونیایش به درگاه یزدان جهت آمرزش روان است.

 با الهام از داوری مهر در روز حسابرسی ایرانیان محکمه های خاص واستثنایی در روز مهرگان بر پا می کردند و در آن به دادخواهی مظلومین می پرداختند. قبل از همه شاه تاج از سر بر می گرفت. از تخت به زیر می آمد وبا لباسی مبدل در میان تودهء مردم وپیش روی مه مغان(سرکردهء روحانیون زرتشتی) دو زانو می نشست و می گفت: "همهء کسانی که با من خصومتی دارند، به یک سو بایستند تا نخست به کار ایشان رسیدگی گردد." سپس روی به موبد یا مغ می کرد و می گفت: "نقش تو در اینجا به مثابهء نقش مهر است در سرای ابدی. پس مراقب باش که چون او همه را به یک چشم بنگری و توانگر را بر ناتوان برنگزینی، زیرا هر چه مهر فردا از من پرسد از تو پرسم وبر گردن تو اندازم." شاه پس از پاسخ دادن به شکوائیه های مردم بر تخت می نشست و رو به بزرگان ونزدیکان خود می گفت: "من آغاز از خویشتن بدان کردم که شما را طمع بریده شود از ستم بر کسی." هر آن کس که به من نزدیک است در آن روز دورتر بود، و هرکه قوی تر، ضعیف تر! این رسم از زمان اردشیر به قوت برقرار بود تا اینکه یزدگرد دوم آن را برانداخت و به همین دلیل به عنوان "بزه گر" ملقب گردید.

  جشن مهرگان بعد از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده است. حتی برخی مهرگان را بر نوروز ارجح تر می دانند همانطور که پاییز را به بهار و هنگام آوردن دلیل به این گفته ازسطو استناد می کنند: "در بهار حشرات وهوام آغاز به رشد ونمو می نمایند در حالیکه در پاییز آغاز ذهاب آنهاست. بنابراین پاییز بر بهار برتری دارد.دلیل دیگر بزرگ داشتن این روز آن بوده است که همانطور که ایرانیان باستان نوروز را روز نخست آفرینش می دانستند، مهرگان را پایان زندگی دنیوی (قیامت) و آغاز زندگی مینوی و هنگام پر کشیدن به سوی "یزدان" می دانستند.

                  

نویسنده :لیدا آیلار

فصلنامه پزشکی اجتماعی هوم

http://www.e-hoom.com/Magzine/Show_Item.aspx?Item_No=173&catNo=23

دستنوشته آتشکده
http://weblog.zendehrood.com/atashkadeh

 

شهریورگان

جمعه چهارم شهريور 1384 ساعت 21:37


نویسنده:آرزو رسولی

شهريور؛ آيينه آفتاب و سرور فلزات

امروزه وقتي ماه شهريور فرا مي رسد، كمتر كسي ممكن است به ياد بياورد كه شهريور نام يكي از امشاسپندان دين قديم ايرانيان بوده است و روز چهارم شهريور ماه كه نام شهريور را بر خود دارد، جشني به نام «شهريورگان» در ستايش اين امشاسپند كه تجلي شهرياري مطلوب اهورامزدا بر روي زمين است، برگزار مي شده است.
جشني چنان فراموش شده كه ديگر حتي هموطنان زردشتي ما نيز آن را برگزار نمي كنند. شهريورگان از سلسله جشن هاي همنام شدن روز و ماه بوده است كه در هر ماه، يك نمونه از اين گونه جشن ها را شاهد بوديم.
برخي از اين گونه جشن ها همچنان از اهميت و اعتبار زيادي برخوردارند، مانند جشن مهرگان. اما برخي به فراموشي سپرده شده اند و از اين ميان، جشن هاي مربوط به امشاسپندان بيشتر به چشم مي آيند. امشاسپندان به معني «جاودانان مقدس» را شايد بتوان معادل با فرشتگان در دين اسلام دانست. با اين تفاوت كه امشاسپندان هر يك تجلي يكي از صفات باريتعالي هستند: بهمن (= انديشه نيك)، ارديبهشت (= بهترين راستي)، شهريور (= شهرياري و سلطنت مطلوب)، سپندارمد (= اخلاص و بردباري مقدس)، خرداد (= تماميت و كمال)، امرداد (= بي مرگي) كه همراه با سپندمينو (= روح افزايش بخش و مقدس)، نماد اصلي اهورامزدا و روح و انديشه او، هفت امشاسپند دين زردشت را تشكيل مي دهند و در اوستا، يشتي به نام «هفتن يشت» به ستايش آنان اختصاص دارد. گرچه برگزاري جشن هاي مربوط به امشاسپندان امروزه كمرنگ شده است اما اين امر از اعتبار آنان در دين زردشت نمي كاهد. اهميت امشاسپندان را در بازماندن نام آنان در تقويم ايرانيان مي توان دريافت. تعدادي از ماه هاي سال به نام آنان نامگذاري شده است. در تقويم زردشتيان نيز كه هر روز ماه نامي دارد، روز اول ماه به نام اهورامزدا و شش روز بعدي به نام امشاسپندان نامگذاري شده است.
و در اين ميان، ماه ششم سال و روز چهارم هر ماه نام شهريور را بر خود دارد. و روز شهريور از ماه شهريور جشني بوده به نام شهريورگان كه بنا به قولي آن را «آذرجشن» نيز مي گفتند (آثار الباقيه ابوريحان بيروني).
شهريور با نام اصلي خْشَثْرَه وَئيريَه (Xšaθra – Vairya) به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. اين امشاسپند نرينه مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، او نماد فرمانروايي بهشتي و در گيتي نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بدي ها چيره شود. فرّ و پيروزي پادشاهان دادگر نيز از اوست. «ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگي و تخت و كلاه و كمر» (فردوسي)
از اين جهات مي توان گفت شهريور انتزاعي ترين امشاسپندان است. همكاران او ايزد مهر، ايزد خورشيد و ايزد آسمان هستند و ايزدان هوم، بُرز، اردوي سوره اناهيتا و سوك (ايزد همكار ماه كه خواسته و سود مي بخشد) نيز جزو ياران او به شمار آمده اند. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردمان را با جاري كردن فلز گداخته اي خواهد آزمود.
دشمن اصلي شهريور سَوْروَه Saurva (سَروَه / ساوول) است كه درواقع سَرديوِ «حكومت بد» و «ستمكاري» و «هرج و مرج» و «مستي» است.
در اوستا، از شهريور به عنوان كشور جاوداني اهورامزدا، سرزمين فناناپذير و بهشت برين نام برده شده است و انسان بايد چنان زندگي كند كه پس از مرگ، شايسته اين مملكت شود. در انديشه زردشت، انسان به واسطه «انديشه نيك» است كه «راه راستي» را دنبال مي كند و به «كمال» و «بي مرگي» دست مي يابد و بدان وسيله به «شهرياري» مي رسد. بدين گونه است كه انسان مي تواند در سرشت خدا سهيم باشد. در حقيقت، وظيفه ديني انسان اين است كه با منبع غايي يا آفريدگار يكي باشد.
در بند هفتم هفتن يشت كوچك آمده است: «... شهريور امشاسپند را ما مي ستاييم، فلز گداخته را ما مي ستاييم، رحم و مروت را كه غمخوار بيچارگان است ما مي ستاييم.» چون شهريور نگهبان فلزات است، از اين رو، او را دستگير فقرا و فرشته رحم و مروت نيز خوانده اند. يكي از وظايف شهريور نيز شفاعت درويشان نزد هورمزد است. همچنين گفته شده شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.
در كتاب پهلوي بُند هشتن آمده است كه هر گُلي از آنِ امشاسپندي است و «شاه اِسپَرغم» مختص شهريور است. همچنين در اين كتاب، درباره تن مردمان نيز آمده است: «اين نيز پيداست كه هر اندامِ مردمان از آنِ مينويي است؛ جان و هر روشنيِ با جان از آنِ هورمزد است. گوشت (از آنِ) بهمن، رگ و پي (از آنِ) ارديبهشت، استخوان (از آنِ شهريور)، مغز (از آنِ) سپندارمد، خون (از آنِ) خرداد و پشم و موي (از آنِ) امرداداند.» به اين ترتيب، استخوان هاي بدن متعلق به شهريور است.
در كيهان شناسي ايرانيان، آسمان بلورين كه گيتي را چون دُري فرا گرفته است و بر زمين مسلط است، به شهريور، شهريار آرماني، آيينه آفتاب و سرور فلزات تعلق دارد. و از آنجا كه آسمان و زمين به نوعي با هم جفت اند، پاسداران آنان، شهريور و سپندارمد نيز بيشتر اوقات با هم مي آيند. دور نيست زردشت در آسمان بلورين و افراشته كه ارباب وار گرد زمين را به منظور حفاظت فرا گرفته است، رابطه معقولي با اطاعت فرودستانه زمين مي ديده است. اما با وجود عظمت آسمان به عنوان نماد، از آنجا كه آسمان پديده اي غير ملموس و دور از دسترس بوده است، ناچار خصوصيت ديگر شهريور، بستگي او با فلز روي زمين، آدمي را با آفرينش متعلق به او مربوط مي سازد. به اين ترتيب، شهريور با آسمان فلزي بالا گرفته، رود فلز مذاب و زره و سلاح رزمندگان (كه معقول است به شهريار نيرومند تعلق داشته باشد) مربوط است. اما در گات ها، انديشه هاي زردشت درباره شهريور بيشتر گرد مفهوم «شهرياري» يا «ملكوت» خداوند دور مي زند.
ظاهرا تصوري كه از اين ملكوت وجود دارد، هم شامل بهشت مي شود كه آن سوي آسمانِ پيدا واقع است، و هم شهرياري خداوند را روي زمين در بر مي گيرد. لقب Vairya كه به شهريور مي دهند دلالت بر چيزي «مطلوب» يا «خواستني» مي كند. همان گونه كه مسيحيان مي گويند: «ملكوت خداوند خواهد آمد»، زردشتيان نيز آرزومند گسترده شدن شهرياري خداوند بر روي زمين هستند.
اما شهريور امشاسپند نقش مهمي نيز در پايان جهان ايفا مي كند. هنگامي كه سوشيانس، موعود زردشتي، ظهور مي كند تا بدكاران را عقوبت كند و دينِ به را بگستراند، سپاهي بر مي انگيزد و به كارزار ديو اَشموغي (اَهلَموغي)، ديو بدعت، مي رود. آن ديو به بالا و پايين زمين مي دود و سرانجام در سوراخي فرو مي رود و شهريور امشاسپند بر اين سوراخ فلز گداخته مي ريزد و او را محبوس مي كند تا سرانجام به دوزخ افتد. با توجه به مفاهيمي كه شهريور امشاسپند در بر دارد و با توجه به نقشي كه در آفرينش و نيز در پايان جهان ايفا مي كند، مي توان به اهميت اين امشاسپند و در نتيجه اهميت جشن مربوط به آن پي برد. اما همان طور كه گفته شد، اين جشن به نوعي با آتش نيز پيوند خورده است. مي دانيم كه مهم ترين جشن آتش ميان ايرانيان جشن سده بوده است كه امروز نيز زردشتيان آن را به طور مفصل برگزار مي كنند. اما سده تنها جشن آتشي نيست كه در ميان ايرانيان رايج بوده است. ابوريحان بيروني جشن هاي مختلفي را به نام «آذرجشن» (= جشن آتش) ذكر مي كند كه نخستين آن جشن روز چهارم (روز شهريور) ماه شهريور بوده و «شهريورگان» ناميده مي شده است. بيروني از قول زادُويه بن شاهُويه (مولف كتابي درباره مبدا جشن هاي ايراني) نقل مي كند كه مي گويد: «اين جشن، آذرجشن ناميده شده يعني جشن آتش هايي كه در خانه هاي مردم است. زمان اين جشن در آغاز زمستان بوده، و رسم بر اين بود كه در درون خانه ها آتش هاي بزرگ بيفروزند و شوق بسياري در ستايش و پرستش خدا نشان دهند،‌ و مردم گردهم مي آمدند كه غذا درست كنند و به شادماني بپردازند. آنان بر اين باورند كه هدف از اين كار راندن سرما و ستروني زمستان است، و اين كه گرمايي كه آتش پخش مي كند،‌ اثر زيبانبخش همه آن چيزهايي را كه به گياهان در جهان آسيب مي رساند، دور مي كند. و روش آنان در اين مورد مانند روش مردي است كه با سپاهي گران براي نبرد با دشمن به راه مي افتد.» ...

بر گرفته از خبرگزاری میراث فرهنگی

سيزده بدر

يکشنبه شانزدهم مرداد ماه 1384 ساعت 12:33


نویسنده :مژگان آقاجانيان
تاریخ ارسال :بهار 84
مجله الكترونيكي پزشكي، اجتماعي، فرهنگي هوم

سيزده نحس است يا سعد؟


شنبه ششم فروردين 1384

امروز فيلمنامه فيلم مشي و مشيانه به كارگرداني حسن نقاشي را خواندم... " اهل كوير با اسطوره به دنيا مي‌آيد، با اسطوره زندگي مي‌كند و با اسطوره مي‌ميرد. اگر از اصل و تبارش بپرسي خود را فلاني فرزند مشي و مشيانه، نوه كيومرث بهترين آفريده خداوند مي‌داند. اين جمله را مي‌توان بر سنگ مزار يا سردر خانه يا وقف گاه‌هاي پراكنده ديد... درهاي چوبي و كوبه‌هاي سنگين، شناسنامه انسان كوير است. شجره نامه‌اي كه آنان را در پناه اسطوره ناب آفرينش با هم پيوند داده و هويت مي‌بخشد. اسطوره‌اي عظيم و غني كه دارد به يغما مي‌رود... ".
          

دوشنبه هشتم فروردين 1384

صبح باصداي زنگ بيدار شدم. مات و مبهوت در ميان تختخواب نشستم تا بالاخره توانستم به ياد بياورم كه تلفن همراه را كجا گذاشته ام. سوپروايزر بود. با صدايي مشوش و نگران كه اصلاً در آن اثري از شور و نشاط نوروز نبود، مركز براي جايگزيني كشيك روز سيزده دچار مشكل شده بود...
                 

سه شنبه نهم فروردين 1384

خواب كيومرث را ديدم. نه فقط به عنوان اولين انسان، كه به عنوان اولين شاه جهان، آنطور كه در شاهنامه آمده است:
" چنين گفت كايين تخت و كلاه              كيـــومرث   آورد  و  او  بود   شـــاه
كيومرث شد بر «جهان» كدخداي              نخستين به كوه اندرون، ساخت جاي
به گيتي دورن سال سي، شاه بود               به خــوبي چـو خورشيد پرگاه بود".
من او را به وضوح مي‌ديدم. با موهايي مواج در باد و سينه‌اي ستبر و شانه‌هايي پر غرور. با جذابيتي بي‌مانند و پر سخاوت. سرتاسر گيتي يكسره آبي بود. او را به وضوح مي‌ديدم. حتي صداي تنفسش را مي‌شنيدم. اما او مرا نمي‌ديد. گويي اسطوره‌تر از آن بود كه حضور آدم معمولي مثل من را حس كند.
زنده بود و سر حال و چابك. هنوز به دست اهريمن كشته نشده بود. هنوز اولين شهيد هستي لقب نگرفته بود. هنوز خون و نطفه‌اش بر زمين ريخته نشده بود تا از آن گياه ريواسي برويد، دو شاخه آن گياه به هم گره بخورد و از آن مشي و مشيانه متولد شوند، و بعدها همين مشي و مشيانه در يك صبح زيبا و فرح‌بخش، در سيزدهم فرورديني، براي اولين بار در جهان پيمان زناشويي ببندند و به ياد ريواسي كه از آن متولد شده  بودند، گره زدن دو شاخة گياهي را نماد ازدواج قرار دهند و در مدت پنجاه سال زندگاني، هيجده فرزند به وجود آورند تا سرسلسله نسل آدم شوند و ...
نه، هنوز هيچ يك از اين اتفاق‌ها نيفتاده بود و كيومرث تنها بود و بي‌همتا.
            

پنجشنبه يازدهم فروردين 1384

از سر بي‌حوصلگي به تماشاي تلويزيون مي‌نشينم. گزارشگر از مردم در مورد فلسفه سيزده بدر و آيين‌هاي وابسته به آن، از جمله گره زدن سبزه مي‌پرسد. هيچ كس اطلاع درستي از چگونگي پيدايش آيين سيزده بدر ندارد. تنها چند نفري جملاتي در باب نحسي سيزده مي‌گويند و اينكه «بايد از خانه و ماواي خود دور شده، به باغ و صحرا رويم تا شايد در تقسيم بلا  فراموش شده و از قلم بيفتيم!»
به سراغ فرهنگ عميد مي‌روم و سرخورده‌تر از قبل برمي‌گردم. تنها توضيحي كه جلوي واژه‌ي سيزده بدر مي‌بينم اين است «در مراسمي كه در روز سيزدهم فروردين در ايران برگزار مي‌شود و مردم به خارج شهر و باغ و صحرا مي‌روند و آن روز را به شادي و تفريح، با انواع بازي‌ها مي‌گذرانند تا به اصطلاح نحسي سيزده را در كنند و دختران دم بخت در اين روز علف‌ها را گره مي‌زنند، به اين نيت كه بختشان باز شود و در سال نو شوهري پيدا كنند!»
              

جمعه دوازدهم فروردين 1384

تا حالا شده جمله‌ي خودتان را عيناً از زبان كس ديگري بشنويد. در چنين مواردي چه مي‌گويند؟ گمانم جمله‌ي  «دل به دل راه داشتن» يا چيزي شبيه آن! به هر حال جمله‌ي خودم را در مقالة دكتر جنيدي خواندم « چگونه ممكن است روزي كه مخصوص تيشتر ايزد، فرشته موكل باران است، نحس شمرده شود؟ و اصلاً چطور مي‌توان در روزي بد شگون با خيال راحت به تفريح و جشن پرداخت؟! اين سخنان بن و ريشه ندارد...»
حق با اوست. در ايران باستان تمام روزهاي ماه، نامي داشتند. روز سيزدهم هر ماه تيشتر يا تير نام داشت كه متعلق به فرشته باران بود. ايرانيان باستان از چندي قبل از سال نو، هفت طبق يا سيني را با دانه‌هاي هفت غله (گندم، جو، نخود، لوبيا، ارزن، عدس، ماش) مي‌پوشاندند تا هم در ابتداي سال نو سبزي در خانه  و بر سر سفره هفت سين داشته باشند و هم روز سيزدهم فروردين كه متعلق به تيشتر ايزد بود، پيش كشي براي آناهيتا (الهه‌ي آب پاك، روان و نيرومند) داشته باشند. از اين روست كه سبزه‌ها را به آب روان مي‌سپردند. در واقع سيزده فروردين، روز ويژه طلب باران بهاري براي كشتزارهاي نودميده و نهال‌هاي نوپا بوده است. در اين روز باز مردم به دشت ودمن رفته تا با هديه و قرباني كردن گوسفند از يزدان بخواهند كه تيشتر ايزد را ياري كرده تا بر ديو خشكسالي غلبه كند و كشتزارها را از باران سيراب گرداند و در صورت باريدن باران به شكرانه اين موهبت الهي به شادي و پايكوبي مي‌پرداختند.
در عجبم كه چطور سنتي مي‌تواند در گذر زمان اين قدر تغيير كند! هر جا مي‌روي صحبت اين است كه "‌اي كاش فردا باران نبارد، تا پيك نيك خوبي داشته باشيم."
              

شنبه سيزدهم فروردين 1384

امروز روز تولد پدرم بود. از صبح خسته و درمانده شدم از بس اين جمله را تكرار كردم كه :«نه تنها تاكنون هيچ دانشمندي ذكر نكرده كه سيزده نوروز روز نحسي است، بلكه قريب به اتفاق اين روز را بسيار خجسته و مبارك دانسته اند» بعنوان مثال در صفحه‌ي 266 كتاب آثار الباقيه جدولي براي روزهاي سعد و نحس آورده شده كه در آن براي سيزده نوروز كه تيرروز نام دارد كلمه سعد به معني «فرخنده» آمده است.
 از خيابان كه رد مي‌شويم، پارك‌ها را مملو از مردمي مي‌بينيم كه كيپ تا كيپ نشسته‌اند. به علت تنگي جا و كمي فضا، آنقدر خانواده‌ها نزديك به هم بساط پهن كرده‌اند كه براحتي مي‌توانند به يكديگر تكيه دهند! در گوشه‌اي بچه‌ها مشغول بازي‌اند، ناگهان توپشان به ميان سفره‌ي دسته‌اي ديگر افتاده، محتويات  خورش خوري  به سر و صورت اطرافيان مي‌پاشد...
به نظر مي‌رسد در جاي جاي پارك، دختران و پسران جوان مترصد فرصت‌اند تا دور از چشم بزرگتر‌ها سبزه‌اي گره بزنند. نمي‌دانم شايد اين هم يكي از آن توهم‌هاي شايع ناشي از ذهنيت من باشد...
عصر رگبار مي‌گيرد. شهر صفاي خاصي پيدا مي‌كند. نفس مي‌كشم. امسال هم به لطف يزدان، تيشتر ايزد بر ديو خشكسالي فائق آمد.مردم عجولانه بساطشان را جمع مي‌كنند. نارضايتي را مي‌شود به وضوح در صورتشان ديد.
              

دوشنبه پانزدهم فروردين 1384

بالاخره كتاب فرهنگ سمبل‌ها ( از انتشارات پنگوئن) نوشته دكتر محمود روح الاميني را هم تمام كردم و چه حظي بردم از خواندنش. اين حس لذت، گاهي با شگفتي توام مي‌شد. گاه با تحسين. جاهايي هم بود كه ماية تاسفم مي‌شد. مثلاً آنجا كه مي‌ديدم اصول فرهنگ بيگانه چنان در آيين و رسوم باستاني ايران وارد شده كه  آن را كاملاً تحت الشعاع قرار داده است.
حقيقت اين است كه منشاء نحوست سيزده از فرهنگ مردم يونان به فرهنگ ما راه يافته است. در يونان قديم رتق و فتق امور جهان بر عهده خدايان دوازده گانه بود. همه چيز خوب و به جا بود تا وقتي كه بنا به عللي، ناگهان الهه سيزدهمي پديد آمد و يكي از خدايان دوازده گانه را كشت و نظام امور را بر هم زد. به همين خاطر يونانيان عدد سيزده را نحس دانسته و بر هم زننده نظام و مخل ايمني و آسايش مي‌دانستند. اين عقيده با نشر فرهنگ يونانيان در جهان (خصوصاً بعد از كشورگشايي‌هاي اسكندر مقدوني) به اقصا نقاط جهان رفت و در عقايد و سنن اجتماعي ملل مختلف وارد شد.
مسيحيان نيز از آنجا كه در آخرين وعده غذايي حضرت عيسي كه به «شام آخر» موسوم است، سيزده نفر بر سر سفره بودند و نهايتاً خيانت يكي از اين سيزده نفر موجب مصلوب شدن مسيح گرديد، اين عدد را شوم مي‌دانند.
دكتر محمود روح الاميني در كتاب ديگرش «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز» مي‌گويد: "من خودم شاهد بودم كه در يك خانواده كاتوليك فرانسوي به علت نيامدن يكي از مهمانان، ميزبان جمع سيزده نفري را به دو گروه تقسيم نمود و در دو اتاق جداگانه شام داد تا از بد شگوني اين عدد پرهيز كرده باشد.
          

پيوست:

عصر از كوچه‌اي مي‌گذشتم كه بارها از آن عبور كرده بودم. بر روي پلاك خانه‌ها، درست جايي كه بايد عدد 13 باشد، پلاك 1+12 نصب شده بود! نمي‌دانم چطور تا بحال متوجه‌اش نشده بودم.
            

يكشنبه بيست و يكم فروردين 1384

با سردبير و مسئول اجرايي هوم، نشسته بوديم. بحث در مورد لزوم وجود مقاله‌اي در مورد نوروز به عنوان عيدي ملي بود. نمي‌دانم چطور شد كه از درگيري ذهني‌ام با سيزده بدر گفتم و اينكه در بيشتر كتب مرجع تاريخي و ادبي سده‌هاي گذشته كه به شرح آيين  و رسوم كهن ايران پرداخته‌اند، مثل الباقيه و تاريخ بيهقي نشاني از سيزده بدر  نيافتم. شايد به قول محققين و باستان شناسان آنقدر اين رسم عموميت داشته كه لزومي بر توضيح آن نمي‌ديده‌اند. از ساير منابع و مقالات كساني مثل دكتر بهرام فره‌وشي و دكتر محمدجعفر ياحقي گفتم و از كشف و شهودهايي كه بعد از خواندن مطالبشان كردم... سردبير حرفم را قطع كرد و گفت: « شما زحمت كشيده، مقاله‌اي در اين باب تهيه نمائيد تا ديگر اظهار نظر نفرمائيد!»
                  

پنجشنبه 25 فروردين 1384

 فكر كردم بد نباشد اگر مقاله‌ام به همين صورت يادداشت‌هاي روزانه باشد و فقط در آخر يادداشت‌ها فلسفه حقيقي آيين سيزده بدر را اضافه كنم. آييني كه به جهان‌بيني ايرانياني كه قرن‌ها قبل از ميلاد مسيح زيسته‌اند، اشاره دارد و مايه مباهات هر كسي است كه خود را ايراني مي‌انگارد. جريان از اين قرار است كه:
آريايي‌ها بنا به يك اعتقاد قديمي عمر جهان را 12000 سال مي‌انگاشتند و 12 روز اول سال را به عنوان نمادي از 12000 سال اول در نظر مي‌گرفتند. به اعتقاد آنها پس از اين دوازده هزار سال، عمر جهان مادي به پايان مي‌رسد و انسان‌هايي كه در دنيا وظيفه‌شان جنگ با اهريمن و پليدي بوده است، به پيروزي نهايي مي‌رسند.
ايرانيان باستان روز سيزدهم فروردين را مظهر هزاره سيزدهم يعني پايان بخش دوره‌ي جهان مادي مي‌دانستند كه نظام هستي به ناگاه فرو مي‌ريزد. از آن پس ديگر جهان مادي وجود نخواهد داشت و انسان‌ها تحت راهنمايي ناجي موعودي كه او را «سوشيانس» مي‌خوانند، به جايگاه ابدي خويش به عالم مينو باز مي‌گردند. در واقع هزاره سيزدهم، آغاز رهايش آدمي از جهان مادي و كوچ او به جهان كيهاني است. آنها به تبعيت از اين انديشه، در روز سيزدهم فروردين، پرداختن به امور روزمره را اشتباه دانسته، به آغوش طبيعت پناه مي‌بردند تا به صورت نمايشي، آزادي از بندهاي دنيوي را جشن بگيرند. ضمناً با هديه به درگاه ايزد و فديه گوسفند از تيشتر ايزد (فرشته باران) مي‌خواستند كه باران عطا كند. زيرا نزول باران بهاري باعث سرسبزي و طراوت زمين شده، نمايه‌اي از پرديس را پيش چشم  آنها مجسم مي‌ساخت.
             

جمعه 26 فروردين 1384

دوستي مي‌گفت حالا كه بحث پيدايش دهكده جهاني است، اين همه پرداختن به تاريخ و فرهنگ ملي ضرورتي ندارد. نمي‌دانم چنين استدلالي واقعاً درست است يا نه؟ آيا فرهنگ‌هاي ملل روز به روز همگون و همسان مي‌شوند؟ و به فرض اگر چنين شود، حل شدن فرهنگ‌ها در يكديگر و پررنگ شدن يكي و كم رنگ شدن ديگري، موجب غلبه تفكر ملتي بر ديگري و بي‌هويتي آن ديگري نمي‌شود؟!
تحقيقاتي كه در اين زمينه انجام شده است بيانگر اين است كه فرهنگ ملي- حتي در بين مللي كه به نظر مي‌رسد به تاريخ و طرز زندگي نياكان خود اهميت چنداني نمي‌دادند- كماكان به صورت يك نيروي بالقوه توانمند، توجيه كننده جهان بيني، خط مشي، روش زندگي و تلاش انسان‌ها به شمار مي‌رود.
به نظر مي‌رسد كه مردم از اهميت تاثير فرهنگ بر روي اعمال و رفتار خود بي‌خبرند و نمي‌دانند چه نقش مهمي در زندگي آنان ايفا مي‌كند. مي‌توان گفت فرهنگ براي مردم به مثابه آب است براي ماهي. ماهي تا وقتي در آب است از ضرورت آن براي ادامه حياتش آگاه نيست اما فكر مي‌كنيد همين ماهي چقدر مي‌تواند بدون آب دوام بياورد؟!! □
         
           
 

چهارشنبه سوری‌ يا شب سوری‌

چهارشنبه بيست و پنجم خرداد ماه 1384 ساعت 09:53


 
مقدمه:
در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سي‌روز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي مي‌شدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن مي‌گرفتند ، اغلب جشنهاي ايرانيان آريايي چه آنهايي كه امروز برگزار مي‌شوند و چه آنهايي كه فراموش شده‌اند ريشه در آئين كهن زرتشتي دارد، به قول پرفسور مري بريس شادي كردن، تكليفِ دلپذيرِ ديني اين جماعت است. در كتيبه‌هاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعه‌اي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي قبل از اشو زرتشت با ايزدان خود نه پرپايه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتي عطا شده به آنان به جشن (يَزَشْنْ = نيايش شادمانه) مي‌پرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي (نه غم و سوگ‌ و گريه و زاري كه از صفات و علامات اهريمني مي‌باشد) و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان مي‌پرداختند.

در گذشته‌هاي دور آرياييان به گرد آتش جمع مي‌شدند و با نوشيدن شيره گياه هوم (هَئومَه haoma) و با پايكوبي و هلهله و شادي به قرباني حيواني (معمولاً گاو) مي‌پرداختند و بخشي از آن گوشت را به آتش مي‌افكندند زرتشت غريوهاي مستانه و  افكندن گوشت قراباني در آتش و الوده كردن آن را نفي كرد و كشتن جانوران را به رنج، و تباه كردن گوشت آن را كاري اهريمني به شمار آورد و در برابر اينها خشنودي و پايكوبي و شادماني از هستي و آفرينش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضيلت، سامان و نظم هستي ) و نيكوكارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال 1725 پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال 1725 پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن ، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و  جاری مانده است.

يك رشته از جشنهاي آريايي،که عمر هر کدام از آنها برابر با عمر ملت اهورایی ایران و آریاییها می باشد، از اقوام هند و ايراني و هند و اروپايي ، جشن‌هاي آتش يا سده مي‌باشد و جشنهايي است كه با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادماني آغاز و اعلام مي‌شد.

در ايران از جمله جشنهاي باقيمانده از جشن‌هاي آتش و جشنهاي سده، جشن سوري و در پايان سال و يا همان چهارشنبه سوري مي‌باشد؛ در وهله‌ي نخست بايستي گفت كه گروهي چهارشنبه سوري را مستحدثات جشن‌هاي ايراني مي‌دانند و اينكه در تاريخ باستان ايران پايه و نشان و ريشه‌اي براي آن وجود ندارد‌، و عده‌اي نيز آن را كاملاً آريايي و ايراني مي‌پندارند كه  بدعتها و انحرافاتي در آن واقع شده است‌. آقاي هاشم رضي پژوهشگر برجسته اوستا و گاثاهاي زرتشت در كتاب گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان بدرستي اشاره مي‌كند كه در اواسط سدة چهارم هجري از اين جشن و چگونگي برپاي و هنگام آن بوسيله ابوجعفر نَرْشًحي مورخ سده سوم آگاهيم كه در زمان منصور بن نوح ساماني در ميانه سده چهارم هجري اين جشن برقرار بوده است و چنين آورده شده است كه «... و چون امير منصور بن نوح به مُلك نشست اندر ماهِ شواليّه سال سيصد و پنجاه به جوي موليان‌، فرمود تا آن سراهاي ديگر بار عمارت كردند و ... آن گاه امير سديد به سراي نشست و هنوز سال تمام نشده بود كه شب سوري چنانكه عادات قديم است، آتشي عظيم افروخته ، پـاره‌هاي آتش به جست و سقف‌ و سراي درگـرفت و ديگر بـاره جمله‌سـراي بسوخت و ...»

همانطور كه ملاحظه مي‌شود نكاتي چند در اين سند تاريخي كه بسيار با اهميت مي‌باشد وجود دارد از جمله اينكه در اين سند تاريخي شب سوري ذكر شده است و از چهارشنبه سوري نامي برده نشده است دوم اينكه گفته شده برسم عادات قديم ايرانيان و اين نشان از برگزاري اين جشن قبل از تسلط اعراب و اسلام بر ايران و كهن بودن آن مي‌دهد و سوم اينكه آتش افروختند بطوريكه عمارت و سراي سلطان سوخته است‌. چهارم اينكه هنگام برگزاري آن ، كه گفته شده هنوز سال تمام نشده است.

اما زمان و هنگام اجراي جشن سوري برپايه مستندات گاه‌شماري ، چهارشنبه نبوده است چون در تقويم و روزشماري ايرانيان، شنبه و چهارشنبه ،آدينه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به 12 ماه تقسيم مي‌گشته است و هر ماه دست‌كم، بي كم و كاست 30 روز داشته است و هر روز هم براي خودش نامي داشته است و جهت حساب كبيسه پنج روز افزون را كه سال شمسي 365 روز كسري بود به پنج نام از عنوان گاثاها كه سرودها و نيايش‌ها زرتشت بود مي‌ناميدند و اين پنج روز مجموعاً پنج خمسه‌، پنجة دزديده و ... مي‌ناميدند.از جمله اظهارات آقای کوروش نیکنام موبد زرتشتی را که گفته است ما زرتشتیان در کوچه آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را ( به نیّیت فریضه دینی) زشت می شماریم و این مراسم مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب می باشد، می تواند دلیل بر خلط و انحراف این مراسم به نام چهار شنبه سوری با شب سوری آریایی باشد.

با اين مقدمه مي‌توان مدعي شد كه در يكي از چند شب آخر سال ايرانيان جشن سوري را كه عادات و سنتي قديم آنان بود، با آتش افروزي همگاني بر پا مي‌كردند، اما چون تقسيم آنان در روزشماري بر آن پايه نبود كه ماه را به چهار هفته با نامهاي كنوني روزها بخش كنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برگذار نمي‌شده است و روزشماري كنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شده است، بي گمان سالي كه اين جشن به شكلي گسترده و فراگير برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز‌شماري و فرهنگ تازيان ، چهارشنبه نحس و نامبارك و بديمن محسوب مي‌شده است از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوري به شادماني پرداخته و به اين وسيله سعي داشتند كه نحوست چنين شب و روزي را منتفي كنند. چنانكه جاحظ نويسنده مشهور عرب در رساله المحاسن و الاضداد آورده است «الأربعاء يوم ضنك و نحس» چهارشنبه روز شوم و نحس نزد اعراب بوده است. البته در چگونگي تطبيق جشن شب سوري با چهارشنبه سوري تازي، داستانها و دلايلي را ذكر نموده‌اند كه به ذكر يكي از آنها اكتفا مي‌شود. يكي از دلايل آن اين بوده است كه مختار سردار شيعيِ معروف عرب همان كسي كه به خونخواهي امام حسين و يارانش قيام كرد، هنگام آزاد شدن از زندان به خونخواهي شهداي كربلا قيام نموده و براي اينكه موافق و مخالف خود را از هم تمييز دهد اعلام نمود كه شيعيان بربالاي بامهاي خود آتش بيفروزند  تا موافق و مخالف از هم تمييز داده شود و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه‌ سوري آخر سال، واز آن به بعد مرسوم شد كه ايرانيان مراسم آتش‌افروزي را در شب چهارشنبه آخر سال برپا كنند. 

بي‌گمان فلسفه انطباق جشن سوري با چهارشنبه سوري و اينكه جشن سوري ايراني چگونه نحوست و شومي چهارشنبه سوري را از بين مي‌برد، مي‌تواند اين باشد كه آتش در نزد ايرانيان آريايي مظهر روشني‌، پاكي ، طراوت ، سازندگي و تندرستي و در نهايت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بيماريها ، زشتي‌ها ، بديها و همة آفات و بلايا در عرصه تاريكي و ظلمت مظهر و نماد اهريمن مي‌باشند‌؛

به اعتقاد ايرانيان هرگاه آتش افروخته شود، بيماري ، فقر، بدبختي، ناكامي  و بدي محوّ و ناپديد مي‌گردد چرا كه از آثار وجودي ظلمت و اهريمن هستند. پس افروختن آتش و بطوركنايه، راه يافتن روشنيِ معرفت در دل و روح است كه آثار اهريمني و نحوست و نامباركي را از ميان برمي‌دارد به همين جهت جشن سوري پايان سال را به شبِ آخرين چهارشنبه سال منتقل كردند تا با طليعة سال‌نو خوشي و خرم و شادكام گردند. چنانكه از آثار فرهنگي و رسوم كهن ايرانيان برپا كردن جشن و سرور و شادي بوده است و البته اين جشن و سرور و شادي كاملاً جنبه ديني، اجتماعي و فلسفي بخود گرفته است و هدف از آن ارتقاي روح و روان و همچنين شادي تن و جسم براي تلاش‌، كوشش و سازندگي بيشتر بوده است. ايرانيان مردماني جشن باره بوده‌اند چنانكه مي‌توانيم آثار آن را در كتيبه‌هاي داريوش مشاهده نمود، كه بسيار به، شادي و شادماني ايرانيان آريايي و باورمنديهاي که جزوه آيين زرتشتي بوده، اشاره شده است واز شادي آفريده‌ي اهورا مزدا و سوگ، اندوه و غم آفريده‌ي اهريمن نام برده شده است؛ مانند: «خداي بزرگ است ، اهورا مزدا كه آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه مردم را آفريد، كه شادي را از براي مردم آفريد » استاد پورداود جشن پريدن از روي آتش و خواندن ترانه‌هايي در آن خصوص را زشت مي‌پندارد چنانكه در كتاب آناهيتا مي‌گويد:« در جشن چهارشنبه سوري از روي شعله آتش جستن و ناسزاي چون سرخي تو از من و زردي من از تو گفتن، از روزگاراني است كه ديگر ايرانيان مانند نياكان خود آتش را نماينده فروغ ايزدي نمي‌دانستند آن چنانكه در آتش افروزي جشن سده كه به گفته گروهي از پيشينيان ، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، و آتش مي‌زدند، از دوران پس از اسلام است».

آقاي هاشم رضي تاريخ برگزاري جشن سوري را در ايران باستان از سه مرحله بيرون نمي‌داند يا در شب بيست و ششم از ماه اسفند، يعني در نخستين شب از پنجة كوچك يا نخستين شب از ده‌شب و روز فروردگان قراردارد، يا در اولين شب پنجه بزرگ يا پنجة«وه» كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز جشن هَمَسْپتْمَدَم و آخرين گاهنبار و جشن آفرينش انسان است.

يكي از واجبات و سنت‌‌هاي معمول آتش افروختن بر سر بام‌ها و در كوي و برزن بوده است جشن ده‌روز فروردگان مطابق با هر جشن ديگر‌، با افروختن آتش و نيايش‌هاي ويژه‌اي معمول بوده است، اما علت اصلي برافروختن آتش كه نشانه شادماني، ستايش اهورا مزدا و آغاز جشن بود تا ارواح را راهنما باشد ودر روشني و فروغ اتش به خانه‌هاي خود در آيند، البته در پشت بام در كنار آتش خوراك‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌گذاشتند.

جشن سوري در قدمت برابر است با اعتقاء آريايي‌ها و به ويژه مردم ايران‌زمين به فروهرها يعني  ارواح پاك‌نیاکان.

که البته بايد ريشه آن را در اوستا و گاثاهاي زردتشت پيدا كرد چنانكه در فروردين‌ يشت پاره 49 آمده « فروهر‌هاي نيك تواناي پاك در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاه خود به سوي زمين فرود آيند و ده شب پي در پي از براي آگاهي يافتن از بازماندگان در اين سرا بسر ‌برند».

« آتش را مي‌ستايم كه آفريده‌ي پاك  اهورا مزدا مي‌باشد» پس تقدس آتش به دلیل آفریده شدن ان توسط  اهورامزدا بوده و خودِاتش به منظور یاری و استمداد جُستن ستايش نمي‌شده است.

شب سوري بي‌گمان شكل درست تلفظ اين جشن «جشن سوري يا چهارشنبه سوري» است؛ در دوران ساسانيان و‌اژه سوري فارسي‌، در پهلوي به گونه سوريك صفت اسـت چون سـور به معـني سـرخ و « يكِ» پسوند صفت مي‌باشد به معني سرخ و سرخ‌رنگ، و شب سوري يعني شب سرخ، چرا كه عنصر اصلي اين مراسم برافروختن آتش سرخ بوده است. در اوستا كلمه سور با واژه سوئيريه ‌يا« suirya » به معني چاشت آمده است ،که ان را در معني مهماني بزرگ گرفته و بكار برده اند؛ البته كردهاي امروزي هنوز هم به آذر(‌واژه اوستايي) آگِر و به شب سرخ‌، شَوِ‎ْ سور مي‌گويند و آگِرَه سوره همان آتش سُرخ و يا آذر سوئيريه اوستايي مي‌باشد.

بسياري از مراسم كنوني كه در پايان سال يا چهارشنبه سوري باقي‌ مانده است كنايه از اهداي نذور و فديه ارواح و فروهرها مي‌باشد ودر اين شب سال، به زيارت اهل قبور رفتن و نذري جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بام‌ها؛هنوز ميان زرتشتیان و بسياري از مردم روستاها جهت راهنمايي فروهرها مرسوم می باشد؛ اهداي آجيلِ مشكل‌گشا كه همان لُرْك lork يا آجيل هفت مغز زرتشتان است ،و مراسم فال كوزه و كجاوه بازي و شال اندازي و ... ميان مردم آذربايجان و ...، جاي پاي مشخصي در رسوم ايرانيان قديم دارد.

 لُرْك يا آجيل مشكل گشا:

يكي از مراسم بسيار مورد توجه شب چهارشنبه سوري، تشريفات فراهم آوردن آجيل مشكل‌گشا مي‌باشد، اين آجيل وجهي تمثيلي دارد و هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي اين آجيل هفت مغز را تهيه و به عنوان نذر و فديه ميان ديگران پخش مي‌كند.

فال گوشي‌، فال كوزه:

فال كوزه و فال‌گوشي ايستادن نيز امروزه جاي پاي مشخصي در گذشته‌ها دارد بي‌گمان در روزگاران گذشته نه فقط دوشيزگان بلكه كليه جوانان به زير بام‌ها در جاهاي خلوت مي‌ايستاند به اميد اينكه در چنين ايامي كه فروهرها به زمين نزول كرده و ميان خان و مان خود وارد شده‌اند آنان را به نجوا از آينده‌شان آگاه سازند‌. چون بر آن بودند كه ارواح از آينده اطلاع دارند و امروزه اين رسم و سنت به شكل فال‌گوش ايستادن دوشيزگان باقي مانده است.

اهداي آجيل و شيريني در شب جشن سوري :

در آذربايجان رسم كجاوه‌اندازي و در روستا‌هاي نزديك تهران رسم شال‌اندازي از شب‌هاي نزديك عيد نوروز و شب چهارشنبه سوري كنايه از نياز و فديه به فروهرهاست و آن چنين است كه در اين شب جوان‌ها جعبه‌هاي كوچكي با كاغذ‌هاي رنگين به شكل كجاوه مي‌سازند و ريسماني به آن مي‌بندند و بر بام خانه‌ها ‌مي‌برند. و كجاوه را از كنار پنجره‌ها يا از سوراخ بالاي بام مي‌‌آويزند و صاحب‌خانه شيريني و خشكباري را كه قبلاً به همين منظور تهيه كرده است در كجاوه مي‌اندازد. همچنين رسم قاشق‌زني در تهران و بسياري از جاهاي ايران كه شكل‌ديگري از كجاوه‌اندازي است به يادگار مانده است.

مراسم چهارشنبه‌سوري در گيلان يكي از بزرگترين و مهم‌ترين مراسم كهن است كه همه‌ي مردم با اعتقادي بسيار، آن شب را شب برگشت روان درگذشتگان (فروهر