به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته hello نوشته شده توسط Hello خوش آمدید.

1 2

شــن!!! سنگــــــ !!!

دوشنبه نهم ارديبهشت 1387 ساعت 14:24


سـلام...




ممنون از ققنوس عزیزم که منو به بازی دعوت کرد. *



"تبسم خرجی ندارد اما سود بسیار دارد." **

 

 .....***

 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 



و اما حکایت:




دو دوست در بیابانی در حرکت بودند. در میانه راه بر سر موضوعی به مشاجره پرداختند.


در این میان یکی از آن دو دوست بر صورت دیگری سیلی زد. آنکه سیلی بر صورتش خورده بود، ناراحت

شد، اما چیزی نگفت. تنها بر روی شن ها نوشت:


"امروز بهترین دوستم بر صورتم سیلی زد."


آنها به رفتن ادامه دادند تا به یک واحه رسیدند و تصمیم گرفتند تا تنی به آب بزنند.


آنکه صورتش سیلی خورده بود به درون آب پرید اما نزدیک بود که غرق شود. دوستش فوراً خود را در آب

پرتاب کرد و او را نجات داد. وقتی از آب بیرون آمدند آنکه نجات یافته بود، بر روی سنگی حک کرد:


" امروز بهترین دوستم زندگی ام را نجات داد."


دوستش از او پرسید: چرا وقتی تو را ناراحت کردم بر شن نوشتی، اما این بار که زندگیت را نجات دادم بر

سنگ؟

 


او در جواب گفت:

 


وقتی کسی ما را می رنجاند باید آن را بر شن نوشت تا بادهای بخشش و گذشت آن را پراکنده و پاک سازد.

 


اما وقتی کسی کار نیکی برایمان انجام می دهد باید بر سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را پاک کند.

 

 

 

 

" یاد بگیریم دردهایمان را بر روی شن بنویسیم و شادیهایمان را بر سنگ حک کنیم."

 



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

* سلام... چرا توضیحی در مورد جمله  ندادی؟؟!!!

ـ خوب آخه هرچی فکر کردم دیدم اصلاً معنیش رو بلد نیستم!!!



**  سلام...  چرا طبق قانون بازی دوستاتو دعوت نکردی؟؟!!


- خوب من دیدم دیر اومدم همه دوستامو دزدیدن، بعدشم تصمیم گرفتم کل دوستان عزیز زنده رود رو به بازی دعوت کنم!!!!


خوب چیه ؟؟؟ مگه بَده من n تا  دوست دعوت کنم؟؟؟

 


*** سلام...  چرا جمله تو از شش کلمه بیشتر شد؟؟!!


- خوب اینجا هم خواستم تنوع ایجاد بشه دیگه!!!


نامۀ فدایت شوم؟؟!!!!

پنج شنبه بيست و نهم فروردين 1387 ساعت 19:42



سـلام...

 



هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبی برای دیدن مسیر طی شده و


نگریستن به راه در پیش رو است،


گاهی برای رسیدن

 
باید ایستاد.



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



روزی به داخل حیاط خانه سری زده و کاغذی به مضمون زیر کشف شد.

 

بد ندیدم حالا که خودم از نوشته های درونش مستفیذ شدم!!! شما هم بی بهره بمونید از محتواش.

 


سلام دوستان

 

پسرها و دخترهای خوب و محترم



امیدوارم که حالتان خوب باشد اگر از حالات ما(!!!) جویا می شوید می گویم خوبم تو خوبی(؟)

 


می خوام چند تا شعر بگم که خوشتون میاد(:)



گل سرخ و سفید و لوله لوله

 
فراموشم نکن کاظم کوتوله



گل سرخ و سفید ارغـوانی


فراموشم نکن محمد کتانی

 



                               از طرف یلدا

                                        yalda


 


  این اَشکالی رو هم که در ابتدای این سطر مشاهده نمودید، دقیقا قیافۀ ابتدایی بنده رو نشون میده در لحظۀ خوندن و قیافۀ ثانویۀ بنده هم در انتهای مطلب به اینصورت بود و  :))

 

جل الخالق!! چه ارادتی!!!! نسبت به چند نفر!!! هر چند ....



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




* سلام... سال جدید اومد و 1 ماهشم سپری شد این بود اون برنامت برای سال جدید؟؟!!کنکاش توی زندگی مردم؟!!


- با من هستی!!! آخه من چیکار به زندگی ملت دارم؟؟!! حالا ملت نمیذارن من زندگی خودمو داشته باشم و مجبورت میکنن که سرک بکشی، اینم تقصیره منه؟!!!

 


سال نوین، فرخنده

چهارشنبه بيست و نهم اسفند ماه 1386 ساعت 15:10


سـلام...

 

 

 

بهار آمد که تا گل باز گردد

 

 

                                       ســرود زنـدگـی آغـاز گــردد

 

 

بهار آمد که دل آرام گیـرد

 

 

                                       ز درد و غصه ها فرجام گیرد

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

روزگاری ست که کسی جز خود را ندیده ایم. شاید حتی خودمان را نیز در آیینه. مدتهاست که از ته دل نخندیده ایم و دیر هنگامی است که دست یکدیگر را به گرمی نفشرده ایم.

 

و حال دوباره روزگار به ما فرصتی داد همراه با سفره ای سپید و آینه ای روشن و جامی بلورین که بوی زندگی می دهد و تلالو کلماتی که خبر از تحول و دگرگونی دارد.

 

یادمان می اندازد که این لحظه، این سفره و این با هم بودن هدیۀ خداوند است و فرصتی دوباره.

 

به امید اینکه همیشه  "با هم"  دور این سفره باشیم.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

سالی خوب همراه با پاكي و مهرباني و عشق براي همه ي عزيزانم (زنده رودي ها و غيره زنده رودي ها) آرزو مي كنم.

 

خوشحالم كه اواخر سال دوستاي جديد خيلي خوبي پيدا كردم.

 

از كارايي كه سال قبل كردم اصلا راضي نيستم ولي لحظات باارزشش، اون قدر زيادن كه هرگز افسوس نمي خورم.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

* سلام...  برنامت برا سال جديد چيه؟؟؟!!

 

-  من!!!  من و برنامه، برنامه و من ،   اما يكي....

 

 

خدا

چهارشنبه اول اسفند ماه 1386 ساعت 00:30


سـلام...

 

 

 

خدایا قدرتم را دو چندان کن

 

 

نه در بازوانم،

 

 

قلبم را قدرتی بخش

 

 

تا ناملایمات زندگی را آسان تر تحمل کنم،

 

 

تا بدانم عشق چیست

 

 

و چگونه عشق بورزم؟

 

 

 

خدایا قدرتم را فزونی بخش نه چشم هایم را و نه زبانم

 

 

بلکه فکر و اندیشه ام را

 

 

تا بدانم کیستم و چیستم

 

 

تا از دوش ناتوانی، باری را برگیرم

 

 

تا دست سردی را گرمی بخشم

 

 

تا دردمندی را آسوده سازم.

 

 

 

خدایا قدرتم را افزون کن

 

 

نه در گستاخی و نه در گزافه گویی

 

 

بلکه روحم را

 

 

تا بدانم انسانیت چیست و کجاست

 

 

تا بدانم کوتاه ترین راه برای انسان شدن و ماندن چیست.

 

 

 

خدایا کمکم کن

 

 

من تمنای قدرت دارم.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

خدا بیشتر از آن چه قصه ها می گویند مهربان است.

 

خدا بیشتر از آن چه مادربزرگ ها می گویند بخشنده است.

 

خدا بیشتر از آن چه می گویند است!

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

کتاب های روان شناسی را

 

خط به خط می خوانی

 

 در انتظار معجزه؟؟!!

 

ببین پیامبر قلبت چه می گوید،

 

نویسنده ها امام زاده نیستند!!!!

 

 

=============================

 

 

* سلام...  باز اومده نیومده ادای فیلسوفا رو درآوردی که؟؟!!

 

- کی؟؟ من!!! اصلاً به من می خوره فیلسوف باشم؟؟!! حرفا می زنیا!!!! من بتونم خودمو راه ببرم، خیلی هم هنر کردم.

 

 

** سلام...  شده تو یه بار جوری حرف بزنی که ملت 60 ساعت آی کیو نسوزونن؟؟!!

 

- ای بابا، اصلاً کی میگه من حرف می زنم؟؟!! نوشتن که دلیل بر حرف زدن نمی شه!!!! تازه همه اعتراض می کنن که چرا کم حرف می زنی!!!!

 

اصلاً خودت بگو: من چیکار کنم؟؟؟!!!

 

خندیدن و خنداندن؟؟!! تهدید؟؟!!!!!!!!

پنج شنبه بيستم دي ماه 1386 ساعت 13:14


سلام...

 

 

* اگه ميخواي بخوني و فکر نکني و جواب ندي؛ نخون لطفا!!!!

 

 

شده ای سنگ صبور، شده ای محرم راز، شده ای محرم دل

 

 

 

گوش فرا می دهی به همه کس، به همه چیز

 

 

می خندی، می خندانی، شاید به اجبار

 

 

اما کسی را نیافته ای که به تو گوش فرا دهد.

 

 

تا بخواهی دهان باز کنی آن دیگری می آید و باز هم مجبور به سکوتی.

 

 

باز هم گوشی برای شنیدن می خواهند و دلی برای مدفون کردن راز

 

 

و تو اما همچنان در جستجوی دلی برای بیان دردهای درونت.

 

 

پاسخ درونت اما این است:

 

 

تو که می بینی

 

 

تو که می دانی

 

 

من تنهاتر از تنهام

 

 

پس ...

 

 

و می خواهی که فریاد بزنی:

 

 

"نیست فریاد رسی؟ نیست کسی؟"

 

 

و تو اما باز به اجبار می خندی و می خندانی .....

 

 

================

 

 

* اِ اِ اِ اِ سلام...!!  از کی تا به حال نویسنده شدی که من خبر نداشتم؟؟!!

 

- من؟ نه بابا!! نویسندگی استعداد می خواد که من اصلا ندارم.

 

 

** سلام...!!  حالا دیگه کارت به جایی رسیده که ملت رو تهدید می کنی؟؟!!

 

- من؟ کی؟ کجا؟ نه!! اصلا من چی کاره بیدم؟؟!!

 

زندگی! گران فروش!!!!!!!!!!

سه شنبه هجدهم دي ماه 1386 ساعت 02:20


سلام...

 

 

در برخورد با هر دگرگوني در زندگي،

 

شايد بگويي كه نه، تاب نخواهم آورد.

 

اما مي آموزي كه كنار زدن مشكلات يكي پس از ديگري،

 

چندان هم دشوار نيست.

 

دشواري زماني خواهد رسيد كه از برخورد با مشكل بگريزي.

 

آنگاه است كه باز مي گردد و تو را به مبارزه مي خواند.

 

دگرگونيها گاه بسيار دردناكند،

 

اما به ما مي آموزند كه مي توانيم تاب بياوريم و نيرومندتر گرديم.

 

 

                         ================

 

 

به زمین و زمان

 

بی دلیل و گران فخر می فروشی!

 

برای جبران کمبودهایت.

 

و آن گاه که علتش را می پرسم

 

تو هم ...

 

قیمت بنزین را بهانه می کنی!!!

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

*به نظر شما  معلومه كه اولي از هاووس هولدر و دومي ازش نيست!!!!!

 

**به نظر شما اصلا نظر شما(+خودم) مهمه ؟

 

***به نظر شما... ؟ بابا يه نظرم خودتون بدين

 

 

 

 

 

واژه؟!!!دل؟؟!!

جمعه چهاردهم دي ماه 1386 ساعت 00:57


سلام...

 

 

 

دوست واژه است

 

واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است

 

دوست نامه است

 

نامه ای که از خدا رسیده است

 

نامۀ خدا همیشه خواندنی است

 

توی دفتر فرشته ها

 

واژۀ قشنگ دوست ماندنی است

 

 

 

راستی دلت چقدر

 

آرزوی واژه های تازه داشت

 

دوست گُلت رسید

 

واژه را کنار واژه کاشت

 

واژه ها کتاب شد

 

دوستت همان دعای توست

 

آخرش دعای تو مستجاب شد

 

 

************

 

 

و اما

 

تو دلت مي خواد 10 تا 100 تومني باشي  يا

 

دلت مي خواد 5 تا 200 تومني باشي  يا

 

دلت مي خواد 2 تا 500 تومني باشي  يا

 

دلت مي خواد يه دونه 1000 تومني باشي؟

 

 

 

*سلام... نظر خودت در این مورد چیه؟؟

 

**من؟؟!! من دلم مي خواد سر به تن بعضي ها نباشه!  البته بلا نسبت شما

پسته؟؟!! دوست؟ دشمن؟

شنبه هشتم دي ماه 1386 ساعت 01:45


سلام...

 

 

کودک از پي مادرش روان بود و پسته مي خواست

 

 

زن آهسته ناليد "پول از کجا بيارم من"

 

 

کودک دويد در دکان، پايي فشرد و پسته خواست

 

 

دکاندار گوشش گرفت: "صاحبت کو زبان بسته"

 

 

مادر دستش رو کشيد: "بيا آبروريزي نکن بچه"

 

 

کودک سري تکان داد

 

 

زن از رنج زندگي با خود انديشيد

 

 

و پسر از پسته؛ نوشابه و بستني

 

 

"ديروز گردوي تازه ديده و چشم پوشيده؛ و امروز پسته"

 

 

کودک از پي زن روان بود

 

 

زن با چشم هاي پر از باران اشک که خشمش را شسته بود نگاهش کرد

 

 

 

ناگاه جيب کودک را پر ديد: "واي دزديدي؟"

 

 

کودک چو پسته مي خنديد با يک دهان پر از پسته.

 

 

                                                                              (برداشت از شعر سيمين بهبهاني)

 

 

 

سوال این کودک امروز و جوان آینده:

 

 

چه کسي آيا مقصر است؟

 

 

خودم ؟

 

 

پدرم و مادرم که مرا به دنيا آوردند و به قولي "پس انداختند"؟

 

 

خدا؟

 

                  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

شنیدم که دوست و دشمن بر سه قسمه:

 

 

دوست شما کسی است که اولا:ً دوست شما باشد،  ثانیاً: دشمنِ دوستِ دشمن شما است،  ثالثاً: دشمنِ دشمن شماست.

 

و

 

دشمن شما کسی است که اولا:ً دشمن شماست،  ثانیاً: دوستِ دشمن شماست،  ثالثا:ً دشمن دوست شماست.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

ما همیشه در حال فراموش کردنیم

 

از خودمان گرفته تا خدا

 

......

 

ادامه اش نمی دهم

 

خودت فکر کن چرا؟

 

 

*******************

 

* فرا رسیدن عید سعید غدیر خم، عید ولایت و امامت رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم.

 

** پیدا کردن ارتباط این عرایض!!! با خود شما

 

*** سلام...  تو شام چی خوردی امشب؟؟ مطمئنی ر.و. ا. ن. گ. ر. د. ا. ن  توش نبوده؟!!

 

- چی بگم وال.. از پَزندش، باید پرسید!!!!

 

 

دختری به نام خورشید!! دانه سیب!!!!

جمعه سي ام آذر ماه 1386 ساعت 16:06


سلام...

یلدا نام فرشته ای است بالابلند. با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره. یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود. با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر آسمان می کشید تا آدمها زیر گنبد کبود آرام تر بخوابند.

یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لابه لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد. گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد.

یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت. آتش که می دانی، همان عشق است. یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد. آتش در یلدا بارور شد.

فرشته ها به هم گفتند: « یلدا آبستن است، آبستن خورشید. و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند.»

فرشته ها گفتند: «فردا که خورشید به دنیا بیاید، یلدا خواهد مُرد.»

یلدا همیشه همین کار را می کند؛ می میرد و به دنیا می آورد. یلدا آفرینش را تکرار می کند.

راستی، فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.

 

                                                                                     عرفان نظر آهاری

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

در میان هر سیب، دانه ی محدودیست

در دل هر دانه، سیب ها نامحدود

چیستانیست عجیب

دانه باشیم نه سیب

 

 

 

 

*عید سعید قربان رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم.

** در طولانی ترین غیبت آفتاب، طولانی ترین آفتاب زندگی رو براتون آرزو می کنم.

*** شنیدم زمانی که ما توی ایران شب یلدا رو به عنوان بلندترین شب سال جشن  می گیریم مردم آفریقا، بلندترین روز سال رو تجربه می کنن.

** برای کسانی که مثل من جغرافیشون خوب نیست! باید بگم  که آفریقا در نیمکره جنوبی کره زمین قرار داره!!!

ماه، ستاره یا خورشید؟!!!!!

يکشنبه بيست و پنجم آذر ماه 1386 ساعت 01:20


سلام...

یه شبی از همین شبها، ماه شب چهارده داشت مثل همیشه توی آسمون خودنمایی می کرد و چند قدم اون طرفتر، یه ستارۀ کوچیک هم با کلی حسرت، به قرص ماه نگاه می کرد. ماه با شکوهی تمام، نور مهتابش رو به رخ می کشید و توجهی به نگاههای ستاره نمی کرد.

ماه با خودش گفت: من ماهم، پرنور و درخشان، تنها و بی نظیر بین این همه ستاره؛

اما برعکس، دل ستارۀ کوچیک ما شکسته بود. احساس حقارت می کرد از اینکه اینقدر کوچیکه. دوست داشت زودتر صبح بشه و خورشید خانوم خودش رو برسونه، چون اون موقع دیگه مجبور نبود نگاههای سنگین و مغرورانه ماه رو تحمل کنه.

شبها از پی هم گذشتند و ستاره اصلا حواسش نبود که شب به شب، پرنورتر میشه. یه شب ستاره زیر چشمی نگاهی به ماه انداخت، اما باورش نمی شد. باور نمی کرد که قرص کامل ماه تبدیل شده بود به یه هلال نازک نازک که باید دقیق می شدی تا ببینیش!  ماه حتی خجالت می کشید به ستاره نگاه کنه. دیگه اون ابهت و عظمت رو نداشت و کوچیک شده بود. اما حالا این ستاره بود که با یه چشمک، نگاه خیلی ها رو به خودش جلب می کرد. خیلی از آدمهای روی زمین داشتن اونو با انگشت به هم نشون می دادن.*

 

 

 

و اما:

 

 

اغلب ما آدمها موقعي كه بايد بيدار باشيم، خوابيم!!! بيشترمون غروب خورشيد را دوست داريم و معتقديم خيلي زيباست! درست است که زيباست اما، زيباتر از اون، طلوع خورشيده!! و همه ما طلوع ماه را مي بينيم در حاليكه نمي دونيم با طلوع زيباي خورشيد، ماه چه زيبا غروب مي كنه!! **

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

* فقط نتیجه اخلاقیش با خودتون!!

** خوب سلام... حالا این دو موضوع چه ربطی به هم داشتن؟؟!!

- فکر کنم ربطشون توی بی ربطیشونه!!!!