به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته امير پويان نوشته شده توسط اميرپويان خوش آمدید.

اینجا قراره امیر هرندی کم کم و معمولی بنویسه. *امید که اهورا کشورم را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ بپاید.
1 2 3

باز هم از مالزی

دوشنبه سي ام آذر ماه 1388 ساعت 10:39

آینده

دوشنبه نهم آذر ماه 1388 ساعت 05:36


یکی از بچه ها یه معرکه ای راه انداخته بود که بیا و ببین. میگفت من فلان کار میکنم و بهمان کار میکنم. میگفت اینها نژاد پرستند و با ایرانیها بد هستند و بیاید تومار امضا کنیم و به وزارت علوم شکایت میکنم و خلاصه بیا و ببین. همه هم دورش رو گرفته بودند و تایید میکردند. من گفتم من مخالفم و چیزی امضا نمیکنم و شکایتی هم ندارم. گفت اینها همه ایرانیهای کلاس و انداختند. من گفتم خود من پاس کردم. بعدش گفت سنگ اندازی میکنند جلوی پای ایرانیها. بعد من گفتم کارهای امید و هادی که داره خوب پیش میره. من هم مشکل خاصی توی روند رساله ندارم. خلاصه بالا رفتیم و پایین اومدیم و معلوم شد این همه شلوغ کردن و ... مال اینه که استاد راهنماش بهش گفته مدل رساله تو قدیمی شده و آقا بهش بر خورده.

چیزی که جالبه اینه که خیلی ها اینجا فرق ایران و عراق و اتریش رو نمیدونند. هیچ کس ایرانیها رو از بقیه آدمها جدا نمیکنه بجز خودشون. وقتی برای یه بد اخلاقی استاد راهنما که هر جای دنیا، حتی توی خود ایران ممکنه اتفاق بیفته داریم ایرانیها رو جدا میکنیم و برای تومار و شکواییه امضا جمع میکنیم و کار رو به سفارت میکشونیم، همونجا ایرانیها رو خودمون از بقیه جدا کردیم و برای خودمون و بقیه ایرانیهای اینجا دردسر و بدنامی درست کردیم. کاش مردم یکمی قبل از جو گیر شدن فکر میکردند.

شاد زی،
امیر پویان

داره تموم میشه

دوشنبه سيزدهم مهر ماه 1388 ساعت 11:50


خوب داره تموم میشه ... باید آخر هفته برگردم مالزی و کلی کار هست که باید اونجا انجام بدم .. از استاد راهنمای تنبلم هم که خبری نشد. خوب به هر حال اینم یک مدلشه.

توی این مدت با هر کسی که توی ایرانه حرف میزنم توصیه میکنه که یه راهی پیدا کن و فرار کن و دیگه برنگرد و از این حرفها اما با همه این صحبت ها به عنوان یه ناظر بیرونی باید بگم که به نظرم اوضاع اونقدرها هم بد نیست. قابل تحمل هست و هنوز به نظرم میشه واقعا با عشق و علاقه کار کرد. با اوضاع سیاسی کاری ندارم اما کار کردن بین مردم خودم و با دوستای خودم و برای ایران چیزیه که به این راحتی نمیتونم بی خیالش بشم. حالا یکمی سخت هست اما اگه کسی فکر کرده اون طرف آب کار کردن راحته یا هیچ جا توی کار اعصاب خوردی نیست بجز ایران باید بگم که خواب دیدید خیر باشه ...

شاد زی،
امیر پویان

ایران

شنبه چهارم مهر ماه 1388 ساعت 10:40


من برگشتم ایران. البته فقط 20 روز اما خیلی دلچسبه. به من که داره خوش میگذره. یه مشکل اینه که شماره های بروبکس روی گوشی قبلی بوده که پریده. حالا یکی یکی مجبورم شماره هاشون رو گیر بیارم و یکمی دردسره. هاها اما اینها رو ولش کن. خبری که شاید خیلی ها داشته باشند اینه که

....

...

...

یکی دو روز دیگه عروسی شکوه هست و خیلی از فک و فامیل رو زیارت میکنیم.

شاد زی
امیرپویان

باز که خراب شد!

دوشنبه بيست و دوم تير ماه 1388 ساعت 07:07


سلام

لابد میگید ای بابا. بازم که خرابه ... خوب راستش تمام دوستای منم توی شهر زنده رود پریده. امیدوارم نسخه پشتیبان داشته باشند.

یکی دو تا خبرهای پشت پرده هست که من خبر دارم و براتون میگم. اولش اینکه امیرحسین داره یه جستجوی خوب برای پیدا کردن آشنا توی شهر زنده رود مینویسه. دیگه اینکه اسم مستعار به زودی کاملا از زنده رود حذف میشه و همون شناسه کاربری یا آی دی افراد و اسم و فامیلشون استفاده خواهد شد. بعد بلافاصله بعد از اینکه یکم اوضاع سرو سامون پیدا کرد آلبوم عکس به هر کسی داده میشه که عکسهای باحالشو توی پروفایلش بتونه به بقیه هم نشون بده. دنبال یه پلیس مهربون و باهوش هم برای شهر زنده رود هستیم. بعدش چت هم توی کارهامون گذاشتیم که اینبار افراد توی شهر زنده رود بتونند با آشناهاشون چت کنند. خلاصه کم کم بچه ها دارند روش کار میکنند

راستی یک برنامه کامپیوتری هم داریم استفاده میکنیم که مخصوص لیست خرابیها و انتقادات و پیشنهادات هست. هر پیشنهاد خوبی رو توش لیست میکنیم که به ترتیب و سر فرصت انجام بدیم.

حالا امیدوارم که در جریان این درست و خراب شدنهای شهر زنده رود که چند بار این چند روزه سرور شرکت رو هم خوابونده بالاخره یه شهر مجازی دوستانه زنده رودی هم برای همه زنده رودیهای دنیای مجازی درست بشه با همون صمیمیت های وبلاگها و بلکه بیشتر.

شاد باشید،
امیرپویان

چطور توی زنده رود آشناها رو پیدا کنیم؟

سه شنبه شانزدهم تير ماه 1388 ساعت 07:06


بالاخره راه افتاد یکم. به قول دوستمون گاماس گاماس.

خوب حالا برید شهر زنده رود

city.zendehrood.com

بعدش که لاگین کردید اول پروفایل خودتون رو ببینید که چه لوس و بی نمکه!

خوب حالا برید توی وبلاگ رفیقتون. روی عکس یا اسم رفیقتون کلیک کنید تا برید توی پروفایل دوستتون توی شهر زنده رود. زیر عکسش یه دکمه برای درخواست آشنایی هست. روش کلیک کنید و منتظر بمونید تا رفیقتون تاییدش کنه! چند روز بعد شما یک لیست باحال از آشنایان دارید و میتونید براشون پیغام بگذارید یا طبق معمول توی لیست آشناهای اونها فضولی کنید

داریم کم کم برای شهر زنده رود جستجوی آشناها و اگه خدا و امیرحسین بخواند چت هم راه اندازی میکنیم. اما باز هم گاماس گاماس.

حالا که چی؟ خوب ما تو زنده رود جامعه مجازی خوب نداشتیم و کم مونده بود از یاهو و مایکروسافت و فیس بوک عقب بیفتیم که خدا رو شکر با پول و رشوه و مدیریت و برنامه ریزی و اینها این مشکلمون هم حل شد و اسناد و مدارکش هم موجوده و ما بهترین وبسایت دنیا رو داریم. بعدا نمودارهاش رو هم نشون میدم.

شاد زی
امیرپویان

پ.ن.

جای این متن توی وبلاگ مدیران بود که خوب من حال کردم اینجا بنویسم. لطفا سوال نکنید!

خبرها

جمعه دوازدهم تير ماه 1388 ساعت 08:52


برخی از دوستان میگند که ایران سایتهای زیادی فیلتر شده و خبری نمیشه دریافت کرد. خوب فیلتر شکن که هزار ماشالا زیاده حتما اما این سایت فکر کنم هنوز فیلتر نیست و تا حدودی اخبار رو درج میکنه: http://akrane.persianblog.ir/

یک چیز دیگه اینه که بعضی ها هم میپرسند که بعدش چی میشه. خوب فکر کنم تا یک مدتی باید فرض کنیم که مثل عربستان یک حکومت نیمه پادشاهی - دینی داریم تا ببینیم رهبران مخالف این نوع حکومت راهی برای بازگشت به حکومت مردمی پیدا میکنند یا نه. اما نکته مهم اینه که حمایت مردم یکی از کارتهای مهم در بازی بزرگان هست و نباید این ورق رو ازشون دریغ کنیم. حالا هر جوری که نشونش بدیم، نشون دادن اینکه تعداد زیادی در جامعه خواستار تغییر هستند میتونه قدرت چانه زنی بالایی ها رو بیشتر کنه. لازم نیست خودتون رو به کشتن بدید. همون دست بند سبز، حتی پوشیدن لباس سبز هم میتونه یک جور نماد باشه. یک خیابون معمولی رو با یک عالمه آدم که دنبال کارهای معمولی خودشونند و همه لباس سبز به تن دارند در نظر بگیرید. خوب این خیابون دیگه عادی و معمولی نیست و میتونه به شکل معنی داری باهاتون حرف بزنه. به هر حال هر کسی میتونه نسبت به آینده خودش و نسل آیندش مسوول یا بی خیال باشه. دیگه تصمیم با خود مردمه.

شاد زی،
امیرپویان

امیر کبیر

پنج شنبه يازدهم تير ماه 1388 ساعت 06:19


این متن رو یکی از دوستام برام ایمیل کرده بود. بدون هیچ توضیح بیشتری براتون کپیش میکنم.

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز
  چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست
امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند

روحش شاد

اگر ما ایرانی بودیم ....

پنج شنبه چهارم تير ماه 1388 ساعت 09:45


یک متن از سایت پاسارگاد دیدم که هر بندی که میخوندم دلم میخواست فریاد بزنم. شاید بپرسید که چه ربطی به اوضاع الان داره؟ من توضیحی نمیدم. فقط خودتون به عنوان یک ایرانی و بدون توجه به اینکه این پیغام مرتبط با چه دینی هست فقط با عنوان یک متن سرچشمه گرفته از تفکر ایرانی اون رو بخونید. خودتون قضاوت کنید. ما هنوز هم میتونیم ایرانی بودن خودمون رو به یاد بیاریم:

دوازده فرمان اوستا:

::  یک – باور به يکتائی، مهربان،دانائی، توانائی، نيکی و پاکی اهورامزدا معمار هستی بخش

:: دوـ باور به شرارت اهريمن بدانديش و ناپاکی او و نبرد دائمی وی با اهورامزدا از طريق انسان وباور به نبرد پايدار پويائی نوپردازی با کهنه و خرافه پرستی و نيرنگ ودروغ و دشنام

:: سه ـ باور به پيام آوران خرد، عشق، آگاهی، روشنائی، بهزيسی، مهر، زندگی بخش و بهساز هستی از مهر، ميترا، زرتشت تا سوشيانت، رهاننده، بودا، مانی و مزدک

:: چهار ـ باور به بازگشتی ديگر برای ياداشت و پادافره روانهای رها شده

:: پنج ـ باور به درستی و راستی با ياران و نيکی در پندار و کردار و گفتار برای جهانيان

:: شيش ـ باور به امشاسپندان مهرورزان و مهرگستران

:: هفت ـ باور به پاک و نيک و به بودن گوهر آدمی از هر آئين و تيره و تبار و رنگ و جنس و ميهنی و آدمی پاکيزه ترين ـ مقدس ترين ـ گوهر هستی است و هيچ قداستی ورای او نيست

:: هشت ـ باور به نيکوکاری و دستگيری نيازمندان، ناتوانان و بينوايان و تلاش برای گسترش آسايش آرامش بهزيستی تندرستی راستی انسانسالاری برابری و آزادی و دادگستری و مهربانی و خردگرائی در جهان

:: نه ـ باور به پاکداری و پرستاری آب و هوا، خاک و آتش و بهداشت محيط زندگی

:: ده ـ باور به نيک انديشی و نيک نگری، نوپردازی نوخواهی با بزرگ داشتن انديشه ها و ابتکارات کودکان، نوجوانان و جوانان برای جامعه ای خردگرا و شهرياری انسان بر روی زمين

:: يازده ـ باور به برابری و يکسان بودن زن و مرد و گزينش آزاد همسر از سوی زن و يا مرد

:: دوازده ـ باور به انديشيدن به آرامش، آرايش،آسايش و سود مردم و نفی اغراض و منفعت خواهی شخصی و ارج نهادن به تمامی باورمندان و باورها در معابد، نيايشگاهها و کانونهای بسته ی باور و همبستگی و همراهی و همفکری با انديشه آراستگی ـ نظم ـ جهانی و دوری هر باور دينی در امور ديپلماسی و شهريگری و سياست جهانی

برگرفته از:

http://pasargad22.wordpress.com/category/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE%D9%8A/

دو مرغابی در مه

جمعه بيست و نهم خرداد ماه 1388 ساعت 11:35


نمیدونم چرا دلم اینقدر هوای حسین پناهی رو کرده بود ... یاد یکی از تله تئاترهاش افتادم. از توی یک سایتی براتون کپی میکنم ...

از http://hossein-panahi.blogfa.com/post-18.aspx

یک صحنه از دو مرغابی در مه ...

ناشناس2 : خدا به من و شما همزمان دو چیز بده . مال شما البته با خود شما... امّا مال من پوله ، پول ...

الیاس : پول ؟! ... پول ؟! مال من پول نیست آقایان . آقایان مال من پول نیست؟

ناشناس2 : میدونم معلومه ... معلومه...

الیاس : خواسته من در حقیقت عشق و عدالت ِ

ناشناس2 : اوه ... اوه ... عشق یک جفت النگو ... عدالت هم نیم کیلو سیب زمینی ، دیگه بلندگو میخوای چیکار؟

الیاس : ولی آقایان ... آقایان النگوها را اگر بدل بسازند؟ سیب زمینی ها اگر پوسیده و کرم خورده باشند. منظور من جستجو بود ! ... شما نگرفتین .

ناشناس2 : می دونید ، پشت یه تریلی خوندم << گشتم نبود . نگرد که نیست.>>

الیاس : گ ... گشتم نبود. نگرد که نیست . گشتم ... من فکر میکنم آسمون یقین باید روشن باشه . اینو دلم به من گفته بود.

ناشناس : خوش به حال دلت .

الیاس : من مرگ رو دیدم که زندگی رو بغل کرده بود و داشت می بردش پارک .

روش

دوشنبه بيست و پنجم خرداد ماه 1388 ساعت 08:42


آرامش، تداوم حرکت، یکپارچگی، عدم خشونت، راهپیمایی، راهپیمایی، راهپیمایی

آخرین رای

شنبه بيست و سوم خرداد ماه 1388 ساعت 23:17


 من ساعتهای زیادی رو صرف استدلالهای منطقی برای کشوندن مردم به پای صندوقهای رای کردم. اما حالا از همه اونها عذرخواهی میکنم و  اگر نتایج تغییری نکنه انتخابات دهم آخرین رای من در نظام فعلی خواهد بود.

حالا همه چیز به حضور مردم و تداوم حضور بستگی داره.

 

چند روز مانده به سرنوشت

چهارشنبه بيستم خرداد ماه 1388 ساعت 06:05


همین الان گوشی رو بردار و به همه تلفن کن که کسی یادش نرفته باشه انتخابات رو.. اگه توی روستاها یا شهرستانهای کوچکتر کسی رو میشناسی که ممکنه دسترسی به اینترنت نداشته باشه باهاش تماس بگیر و سعی کن از چیزهایی که روی اینترنت دیدی براش تعریف کنی. اگه از هر پنج نفر یک نفر هم موفق بشه یک نفر دیگه به آرای اصلاح طلب ها اضافه کنه بیشتر از 10 درصد به آرای اصلاح طلب ها اضافه شده که این خودش خیلیه! یادتون باشه که الان اصلا لازم نیست با کسی رو راضی کنید که به کروبی یا موسوی رای بده. هر کس به هر کدومشون که رای بده باز اصولگراها شانس خودشون رو برای برنده شدن در دور اول از دست میدند.

شاد باشید،
امیرپویان

پایداری

دوشنبه هجدهم خرداد ماه 1388 ساعت 07:56


یکی داشت گله میکرد که خیلی روشن اوضاع به هم ریخته و همه دارند کله هم رو میکنند. گفتم اتفاقا این شروع دموکراسیه. الان هر کسی که به قدرت برسه بیشتر مراقب کارهاش خواهد بود. از این به بعد کسانی که بر سر کار هستند بیشتر از قبل نظر مردم براشون مهم میشه. نتیجه این کار، اداره جامعه به شکلی نزدیکتر به نظر مردم و ثبات بیشتر برای کشور هست. از اینکه میبینم کشور داره به سمت پایداری پیش میره خوشحالم.

یه ضرب المثل هست که میگه آب تا گل آلود نشه زلال نمیشه. به امید آینده ای زلال ...

شاد زی،
امیرپویان

با تو بودن

دوشنبه يازدهم خرداد ماه 1388 ساعت 06:22


با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مثل مهر سرنوشته ...

======

در مورد انتخابات هنوز نمیدونم به کی رای بدم. موسوی یا کروبی ... کاش اینها با هم به یه توافقی میرسیدند خودشون ...

 ======

در جواد ترین اقدام زندگیم به کافه هزار و یک شب در کوالالامپور رفتم و پای اجرای استاد جواد یساری ساعات خیلی خوبی در کنار دوستان داشتیم. استاد یساری خیلی تیریپ مرام و معرفت صحبت میکنه و از اون مردهای دوست داشتنیه که خیلی معلومه که قلب مهربونی داره.

شاد زی،
امیرپویان

کروبی و موسوی

چهارشنبه ششم خرداد ماه 1388 ساعت 08:42


بالاخره مصاحبه کامل کروبی و موسوی رو دیدم.

خوب خیلی دیدگاه هاشون به نظر من نزدیک به هم هست. آقای کروبی شاید منظم تر و ساخت یافته تر به مسایل نگاه کرده. این نشانه خوبی از قدرت مدیریت و برنامه ریزی ایشون هست. تاکیدی که به همکاری با یارانشون داره نویدگر استفاده مناسب از پتانسیل های موجود هست. ضمن اینکه واقع بینانه و به دور از آرمانگرایی به مسایل نگاه کرده که جای امیدواری داره. در مقابل آقای موسوی به نسبت شاید سخنرانیشون ساختار ضعیفتری داشت ولی دیدشون به مسایل به نظرم ریشه ای تر اومد. در مجموع هر دو نفر به مسایل اقتصادی و بخش خصوصی و تورم و گرانی نگاه مناسبی دارند. آقای کروبی بیشتر به کمک به مردم برای دوام آوردن در مقابل گرانی و آقای موسوی شاید بیشتر به برنامه های بلند مدت برای اشتغال زایی ریشه ای و ساختار بنیادی صنعت تمایل دارند. آقای کروبی تاکید خوبی هم روی مسایل اجتماعی و آزادی ها داشتند و آقای موسوی هم منافع ملی رو به درستی مقدم بر آرمانگرایی های خارجی مطرح کردند. شاید انتخاب بین این دو نفر سخت باشه. تیم اجرایی خوبی که کنار آقای کروبی شکل گرفته و آقای خاتمی در کنار آقای موسوی نوعی تعادل و توازن ایجاد کرده که سخت بشه یک طرف رو کاملا قوی تر از طرف دیگه دونست.

به نظر من مهمتر از اینکه کدومشون انتخاب میشند، اینه که یکیشون حتما انتخاب بشند. فکر میکنم بعد از انتخاب شدن، هر دو طرف در اداره کشور مشارکت خواهند داشت و امیدوارم بتونیم از این فرصت استفاده مناسب رو بکنیم.

البته سخنرانی طرف اصولگرا رو هنوز ندیدم اما خوب

آن یکی پرسید اشتر را که هی

از کجا می آیی ای اقبال پی

گفت از حمام گرم کوی تو

گفت خود پیداست از زانوی تو

 

شاد زی
امیرپویان

مهندس میر جسین موسوی ... قوت ها و ضعف ها

شنبه دوم خرداد ماه 1388 ساعت 09:01


حدود ده دقیقه از سخنرانی موسوی رو توی اینترنت پیدا کردم. یکی دو تا از سخنرانی های ایشون در محافل دیگه هم هست که دید خوبی از نظراتشون به بیننده میده. چند تا نکته بود که از نظر من باید بهش توجه کرد.

یکی اینکه توجه خاصی به توسعه زیر بنایی نشون داده و سرمایه گذاری در صنایع پایه رو بهتر از سرمایه گذاری در صنایع "زود بازده" میدونه. بازده زودهنگامی این صنایع زود بازده دیده نشده و خوب یکی از نکته های واضح اینه که صنایع زود بازده ثابت کرد که اولا ریخت و پاش بی حساب پول در نهادهای مرتبط با دولت رو راحت تر میکنه. یعنی پول بجای خرج شدن به صورت کلان و با نظارت کامل به قطعه های کوچک برای سرمایه گذاری بدون امکان نظارت کامل بر نتیجه سرمایه تبدیل میشه و روابط ممکنه جای خودشون رو به برنامه ریزی برای استفاده از سرمایه های ملی بده. ضمن اینکه پخش پول به شکل ریز و گسترده موجب تورمی میشه که در حال حاضر در کشور دیده میشه. البته برای کارآفرینی در مقیاس کوچکتر راه کارهای مناسبی وجود داره که باید از طرق غیر دولتی صورت بگیره. شما اگه به دو کشور ژاپن و امریکا هم نگاه کنید، هر کدوم شاید با کمتر از ده شرکت اصلی به این رشد و رونق رسیدند. اگر در امریکا 3 شرکت اصلی ماشین سازی، شرکت جنرال الکتریک، و چند شرکت اصلی مالی و صنایع الکترونیک رو حذف کنیم میبینیم که کشوری به اون عظمت حرف زیادی برای گفتن نداره. همینطور ژاپن عمدتا مدیون چند شرکت اصلی ماشین سازی و صنایع الکترونیک و صنایع جانبی اونهاست.

 یکی دیگه انتقاد مدام مهندس موسوی از اقتصاد صدقه ای هست. این انتقاد علاوه بر اینکه تاکیدی دوباره به توجه به صنایع زیر بنایی بجای پخش بی برنامه پول هست، نشانه دور شدن نسبی مهندس از اقتصاد کوپنی و سوسیالیستی و نزدیک تر شدنش به نظام سرمایه داری هست. این نشانه چرخش هرچند خیلی قوی نیست اما این امید رو میده که دولت ایشون به نکاتی مثل افزایش نقش نظارتی دولت و خروج اجرایی دولت از صنایع توجه بیشتر تشون بده. البته خصوصی سازی هشتاد درصدی که در توسط آقای هاشمی و رهبر به صورت نظری مطرح و قانونا تصویب شده با یک مشکل اساسی مواجه شده. اون هم ترس از سرمایه گذاری در اثر عدم ثبات بین المللی هست. دستور خصوصی سازی هشتاد درصدی که به نظر من دستوری هوشمندانه هست باید پشتوانه عملی داشته باشه که به نظر میرسه با سیاست ها تنش زدایی  و حمایت از صنایع که هر دو مورد نظر آقای موسوی هست میتونه جامه عمل بپوشه. مخصوصا اگر به خاطر داشته باشیم که آقای خاتمی هم در تیم آقای موسوی جای گرفته اند باید امید به بازگشت کشور به شرایط طلایی دوران ایشون برای جذب سرمایه های خارجی و بهره برداری از صنایع داخلی تقویت بشه.

البته نکته ای هم بود که باعث نگرانی من بود کماکان در سخنرانی ایشون رفع نشد (البته من سخنرانی ها رو به طور کامل ندیدم) و در سایر سخنرانی های ایشون هم نکته مثبتی در این زمینه ندیدم. بر خلاف آقای خاتمی، آقای موسوی دید حذبی ندارند. ایشون به مدیریت یک دست و نظام یکپارچه با استفاده از تمام نیروها سوای از گرایشاتشون اعتقاد دارند. این دیدگاه یک جنبه خوب و یک جنبه بد داره. خوب جنبه خوبش که مد نظر خود مهندس موسوی هم هست، بهره گیری از تمام پتانیسلهای موجود در مدیریت کشور هست. کشوری رو تصور کنید با آقای کرباسچی در امور مسکن و شهرسازی، آقای خاتمی در امور خارجه، آقای قالیباف به عنوان شهردار تهران و ... . این تصویر زیبا بدون مرزبندی سیاسی و با جهت عمل گرایی  و شایسته سالاری هست. اما یک ایراد اساسی داره. این تصویر در پشت سر، تصویری از یک جامعه تک قطبی و انتقاد ناپذیر و حکومت بی پروا از انتقاد هست. این دید باعث تضعیف نهادهای حزبی و در نتیجه بی باکی دولت از انتقاد و بی توجهی به رای مردم داره. در سخنرانی های آقای موسوی من به سخن امیدوار کننده ای در راستای تقویت ساختار چند حزبی ندیدیم و برعکس ایشون دو اصطلاحی که امروزه به شکل نیم بند برای دسته بندی سیاسی به کار میرند یعنی اصلاح طلب و اصولگرا رو بارها با هم ترکیب کرده و به نظر من این دید ضربه ای به سلامت سیاسی کشور هست. حکومت تک قطبی هرقدر هم قوی باشه در معرض فساد هست و حرکت سالهای اخیر کشور به سمت شکل گیری دو دسته اصلاح طلب و اصولگرا سرمایه ای برای مردم هست که باید از اون پاسداری بشه. بر خلاف خیلی ها من با از بین رفتن اصولگرا ها هم کاملا مخالفم. اونها باید باشند تا اصلاح طلب ها راه مردم رو گم نکنند و همیشه یادشون باشه که اگه مردم رو فراموش کنند رقیب آرا رو مال خودش خواهد کرد. این راهی برای جلوگیری از فساد یا حتی تنبلی در توجه به خواسته های ملت هست.

خیلی طولانی شد و دیگه ادامه نمیدم اما یادمون باشه رای ندادن باعث اصلاح حکومت نمیشه. رای ندادن ناشی از ناآگاهی سیاسیه که ریشه بدبختی های بزرگتر خواهد شد.

شاد زی،
امیر هرندی

شهر زنده رود

دوشنبه بيست و هشتم ارديبهشت 1388 ساعت 13:46


بالاخره بعد از یک سال یکمی اوضاع شهر زنده رود بهتر شده. هنوز امیرحسین داره روی قسمت پیغامهاش کار میکنه اما بخش آشنایانش بهتر شده. برای دیدن پروفایل خودتون توی سایت کافیه برید به آدرس شهر زنده رود و لاگین کنید.

 city.zendehrood.com 

برای اینکه کسی رو به لیست دوستانتون اضافه کنید هم باید پروفایلش رو پیدا کنید. میتونید از من شروع کنید. کافیه بعد از اینکه لاگین کردید توی همون صفحه آدرس پروفایل من رو وارد کنید که بتونید من رو به لیست دوستان یا آشنایان اضافه کنید.

http://city.zendehrood.com/city/city.aspx?un=harandi

توی بخش سفر هم داریم روی یک بخشی برای معرفی مالزی کار میکنیم که خبر اون رو هم بعدا بهتون میدم.

-------------------

در مورد انتخابات ... راستش دقیق نمیدونم کروبی یا موسوی ... هر دو نفر حامیان خیلی خوبی دارند ولی هیچ کدوم خودشون دقیقا اونجوری نیستند که بشه برای یک حرکت خیلی قوی رو به جلو روشون حساب کرد. شاید هم من هنوز درست شناختی ازشون ندارم. ولی به هر حال فکر میکنم به موسوی رای بدم که حمایت کامل خاتمی رو با خودش داره. امیدوارم تفکرات حزبی جای خودش رو توی نظام سیاسی کشور پیدا کرده باشه و برای اداره کشور هم مثل جمع آوری آرا روی کمک حامیانشون حساب کنند.

شاد زی،
امیرپویان

تحصیل در مالزی

پنج شنبه هفدهم ارديبهشت 1388 ساعت 11:52


برای کارهای پذیرش دانشجو بالاخره تونستیم توی تهران و شیراز هم فعالیتمون رو شروع کنیم. آدرس تهران رفت توی سایت و آدرس شیراز هم به زودی میره.

هر کسی دنبال پذیرش تحصیلی از مالزی هست یا فکر میکنه دوستی داره که سایت ما به دردش میخوره یه سری به ما بزنه:

http://www.mireducation.com

شاد زی

امیرپویان

 

موسوی یا کروبی

چهارشنبه بيست و ششم فروردين 1388 ساعت 12:03


در میان اصلاح طلب ها در حال حاضر موسوی و کروبی به اظهار نظر پرداختند

کروبی بیشتر از عدلت و تغییرات ساختاری در روند ها و قوانین صحبت میکند و موسوی بیشتر در مورد حرکت به جلو با تکیه بر ارزشها و سازندگی سخن میگوید.

به نظر من هر کدوم از اینها جای بحث زیاد داره. مثلا شعار خیلی سنگینی مثل تغییر قانون اساسی هر چند به نظر برخی افراد از خواسته های منطقی خود حکومت برای بقا و ادامه کار هست اما حتما مشکلات عملی زیادی خواهد داشت. سازندگی هم بدون هزینه نیست و مخصوصا پیش نیازش کاهش تنشهای خارجی هست که زمانبر هست.

به هر حال هر کاری مشکلی داره اما طرز نگاه این دو نامزد رو کنار هم که قرار بدی نگاه اصلاح طلب ها امیدوار کننده هست.

به نظر من رای دادن بهتر از رای ندادن جواب داده و وظیفه هر ایرانی هست که رای بده. نه برای انتخاب یا  تعیین مستقیم سرنوشت. بلکه برای رسوندن صدای خودش به حکومت. چرا که هر حکومتی مجبور و مایل هست که در بلند مدت برای بقا در جهت خواسته های ملتش عمل کنه و جمهوری اسلامی هم ثابت کرده که اونقدرها که مخالفان ادعا میکنند از لزوم اهمیت دادن به نظر مردم غافل نیست. 

شاد زی،

امیر هرندی

1 2 3