بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی.............
یادش نه بخیر ! یه رییس کردی داشتیم که تکیه کلامش بود..آقا جان!!
حالا، آقا جان ! رفتم تهران...
با دومیلیون نفراز اعضاء انجمن چندمیلیونی جوانان زنده رود، ملاقات کردم.( شدیم 2000001نفر)
جای همه خالی....خیلی خوش گذشت.
دریکی از بهترین رستورانها نهار مفصل و خوشمزه ای خوردیم و یه عالمه شوخی و خنده.......
یه کافی شاپ توپ هم رفتیم و کاپوچینو!!!خوردیم و بازم شوخی و خنده و ..............
یه سری مذاکرات پیرامون " شو" داشتیم...
وقتی اس ام اس زدیم به سایر اعضا ء ، کلی دلشون آب افتاد....
اینقدر به ما خوش گذشت که سایر اعضا ء حسودیشان شد و در شهرهای خودشان ، به پارک چمن رفته و آب معدنی سفارش دادند!!!!
خلاصه همینجا ازدوستان خوبم ، دریا خانم گل و اقا ی ماهانی نهایت تشکر رادارم که خیلی محبت کردند . باوجود مشغله کاری ، به خاطر من وقت گذاشتند ( مرخصی گرفتند) و علاوه بر زحمتی که کشیدند، منو حسابی شرمنده کردندو هدیه زیبایی هم بهم دادند.
( بچه ها، بچه ها برید تهران....کلی تحویل میگیرن و علاوه بر پذیرایی ، کادو هم میدن....ازمن گفتن بود..
)
..........................................................................................................................................
بعدش دوروز رفتم کرمانشاه..
فقط عیادتی از دایی کوچیکه کردم که قلبشونو عمل کرده بودند.......هیچ جا هم نرفتم ....فقط...
عصر سه شنبه دلم از دنیای زنده ها گرفته بود ، سری به خونه مرده ها زدم...!
واما جریان........!!
هرچی خانواده داییم گفتند خودمون میبریمت سرخاک ( کرمانشاهیها به قبرستان میگن : سر خاک......شیرازیا میگن: دارالرحمه!) قبول نکردم و گقتم میخوام تنها باشم.!!
سوار یه تاکسی زرد قناری شدم و رفتم. نرسیده به سرخاک ، گفتم ببخشید آقا لطفا منو جلو درب اصلی پیاده کنید.........تو آیینه نگاهم کرد و با لجهه غلیط کرمانشاهی گفت : غریبی؟
- نه زیاد !!
- ولی لهجت به کرماشانیها نمیخوره.......
- نه کرمانشاهی نیستم.
- پس حالا که غریبی ، میبرمتون داخل محوطه ...
- ممنون.
به قطعه مورد نظر که رسیدیم ، تشکر کردم و خواستم پیاده بشم که اقا گفت :
من همین جا میمونم برو فاتحه بده ، برگرد.
- نه ممنون .لطف دارید ، خودم بلدم برگردم.
- یه دادی سرم کشید !!! .........من که نمی تانم تونه ِ ( تورو) اینجا ول کنم و برم . می تانم؟؟؟ یه دختر تنها و غریب؟ اونم تو این جای خلوت؟؟؟ یه نیگا به دورت بکن....میدانی چه به سرت میارن؟؟؟برو فاتحه ای بخوان و برگرد .....
- برق از کلم پرید.....هرکه به ما میرسه غیرتش گل میکنه!!.
...با ناراحتی گفتم آخه میخوام کمی بشینم...طول میکشه.
- عیب نداره ، منم میرم یه دور میزنم و فاتحه ای میخوانم و برمیگردم......و رفت.
به اطرافم که نگاه کردم فهمیدم راست میگه. چقدر خلوته...در کل 10نفر نبودیم.با همه کله شقی هام ، یه نموره ! دلم ریخت....زیادی خلوت بود.
اما عجب جای دنج و باصفایی بود!! سر سبزو پر درخت ، باد خنک و خوش، وسکوت.....دلم میخواست چند ساعتی بشینم و از این فضا آرامش بگیرم . اما شانس من !! بعداز یه ربع اقای راننده اومد .
خونه که رسیدم همه گفتند زود برگشتی؟ ووقتی جریان را تعریف کردم ، شد یه سوژه برای شیطنت و اذیت کردن من....................!!
( قابل توجه بعضیها ! رفتن 500تومان دادم و برگشت هم 1000تومان! البته بنده خدا برای برگشت پول نمیگرفت ، به زور بهش دادم)