دلم برات تنگه عزيز يادي نميکني ز من
دارم ديوونه مي شم و نمي بيني نياز من
مي خوام ببينمت ولي فاصله از من تا خداست
خودم هزار و يک طرف همه حواسم به شماست
وقتي نمي بينم تورو چشمامو واسه کي بخوام
نفس برام سمي مي شه هوا رو واسه کي بخوام
انگار نه انگار که دلي براي بودن تو بود
رفتي و بين آدما شدم يکي بود و نبود
يه جور واقعي تو رو حس مي کنم توي تنم
به جون تو بدون تو ديگه دارم دق مي کنم
صورت ماه تو عزيز ديواراي خونه شده
هر کي ميبينتم ميگه طفلکي ديوونه شده
تو رو خدا راضي نشو بيشتر از اين هدر بشم
ديگه بسه راضي نشو اين جوري در بدر بشم ..
..
..

..
..
چقدرخوب وروشن است نماي چشمهاي تو
نمي رسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي كنم
دلم كه تنگ مي شود براي چشم هاي تو
و هي مرور مي كنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تا پلك مي زني به سجده مي رود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو...
.
.