به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته گلستانه نوشته شده توسط فردين خوش آمدید.

زندگي لزوما آن چيزي نيست كه تو مي پنداري و درستي لزوما آن چيزي نيست كه تو مي داني و راه لزوما آن چيزي نيست كه تو مي پويي و حقيقت لزوما آن چيزي نيست كه تو مي انديشي!! همين!!!
1 2 3

ملا نامه

جمعه سي و يکم خرداد ماه 1387 ساعت 18:40


 

چند روزی است ملایی به زنده رود آمده که الحق خیلی با حال و با صفاست. کامنتی براش نوشتم که کمی عمومی هم هست. شاید بد نباشد شما هم بخوانید:

الا ای آخوندی که از ما خوشتان آمده است

معلوم است که دیگر کاربنده در آمده است

که چون آخوندی از کسی خوشش بیاید

زن اگر بودی ، شش قلو بیشتر می زاید

تو آشنا می زنی ای نابکار عبا به دوش

هزار غلط کردی و انداختی عبایی به روش

آشنایی چیزی مثل جاسوس پدر صلواتی

که تا دیروز بودی کت شلواری و کراواتی

حاالا امروز عبا به جای کلاه سر نهادی

کوس اناالحق چنین بلندسر ما سر دادی

هر که هستی از قدیمی های زنده رودی

قبلا دوستانه تر با گلستانه می نمودی

اما جالب است که ذهن همه را مشغول کرده ای و زنده رودی ها را به جان هم انداخته ای که او کیست. بعضی ها هم به من گیر داده اند که این ملا همان گلستانه است و هر چه ما تکذیب می کنیم که از ما این غلط ها بر نمی آید و این خوش فکری از ما نیست و کس دیگری خالق این افدامبزرگ است، به گوش خر یاسین خواندن است. اما شیرین است این حدس و گمان ها. به گمان من توی نابکار شیرین کلام، جاسوس خان پلنگ مرده است.

حالا باید دید.

البته ازمارمولکی چون قاصدک هم بر می آید. گرچه این فرید بی پیر هم کم از این جنگولک بازی ها بلد نیست.البته از دخترهای زنده رود بعید است این قدرت قریحه و ذوق جالب و البته دهان دریدگی و چشم پارگی. به هر حال چه باید کرد که حال و هوای آخوندی است و هفت دولت آزادی .

به هر ترتیب،

ما چاکریم که از آخوند در هراسیم

که ما همان فردین کچل بی کلاسیم

دستورات شیرین است و دل چسب

خود تو هم نجیبی درست مانند اسب. ***


                                           ارادتمند و مقلد هفت خط شما: گلستانه

 

--------------

**** شاعر می فرماید: اسب حیوان نجیبی است ، چیز زیباست....

نوآورانه

پنج شنبه پانزدهم فروردين 1387 ساعت 18:52


تعطیلات من هم تمام شد! ای خدا چکار کنم؟

 

باز مثل اینکه مجبورم صبح زود ساعت ده از خواب ناز بیدار شوم و بروم سر کار

 

ای خدا چکار کنم؟

 

کی حال داره دوباره توی ترافیک رانندگی کنه

 

از بی حوصلگی بزنه زیر آواز و خوانندگی کنه

 

آخی! سیزده به در یادت بخیر

 

آخی! رودخانه و چشمه و دوست و کوه یادت بخیر

 

آخی!

 

سال شکوفایی  و نوآوری برای من و امثال من، سال وعده های سرکاری و نوآوری در سرکارگذاشتن خلق الله است. ایشالله سال شما  راس راسی سال نوآوری باشد:

 

نوآوری در دوست یابی با زدن یک وبلاگ جدید

 

نوآوری در دوست داشتن با وعده ی ازدواج با سس فراوان

 

نوآوری در از زیر کار در رفتن با مرگ دوباره ی پدر بزرگ

 

نوآوری در خالی کردن جیب رفیق با فراموش کردن کیف پول در خانه

 

نوآوری در خوردن لازانیای محبوب من با یک دوست لازانیایی!!

 

نوآوری در باز کردن در یک نوشابه به شرط منفجر نشدن

 

نوآوری در باز کردن در یک ساندیس به شرط عدم استفاده از چنگ ودندان

 

نوآوری در تعارف کردن به دوست که بفرماااااااااااا

 

نوآوری در....

 

و نوآوری در کشف یک سوژه ی جدید برای نوشتن

 

و نوآوری در نوشتن یک وبلاگ به درد بخور

 

از ما که گذشته و نوآوری در کار نیست چرا که نوآوری کار هر ننه قمری نیست. تا ببینم تو چه می کنی؟

 

آخی! آخی! تعطیلات چه زود تمام شد. آخی...

 

عیدانه 87

چهارشنبه بيست و نهم اسفند ماه 1386 ساعت 11:36


 

سلام 

با لطف خاطرات سال قدیم و 

کادوی عطر شکوفه های سال جدید

*****

عیدت مبارک عزیز،  هزار بار

 

در تمام سال، خداوند ترا نگهدار

 

امید که سال باز شدن بخت باشد

 

کار برای دشمنات ، سخت باشد

 

امید که توسن سوار نعل طلایت

 

اشتباهی بزند زنگ آیفون سرایت

 

امید ماشین عروست بشود کمری

 

تا زنده رودی را زود از یاد ببری!

 

امید دل پسره، به رحم آید عاقبت

 

تو بیابی با او راه خوشی و عافیت

 

***

 

و تو!

 

امید که دختر همسایه رام نگاهت شود

 

از اول فروردین، چشم به راهت شود

 

امید که باباش پیاده شود از خر شیطان

 

به آغوشت کشد با فریاد ای جان ای جان

 

امید که مامانش، به سر عقل آید امسال

 

نندازدش ترشی، برساندش به کام و حال

 

***

 

الغرض!

 

 

من شادی شما را آرزومندم

 

تک تک شما را ارادتمندم

 

من شما را شاد می خواهم

 

شما را عشق خود می نامم

 

همه ی روز و شبتان خوش

 

با دلبرتان، آغوش در آغوش

 

لبهاتان پر از نیلوفر لبخند

 

نوروز پیروز و بختتان بلند

***

تمام!

اینجا گلستانه است صدای کرکر خنده!

برای عیدی،  بوسی بفرستید برای بنده

بوس استعاره ی یک نیمه شاعر است

اگر سوء تفاهم شد، ببخشید! شرمنده!

 

 

عجب نامه!

دوشنبه پانزدهم بهمن ماه 1386 ساعت 12:32


لطفا تعجب نكنيد!

 از اين كه به اين سرعت آپه آفه چيه\ كرديم نگران نشويد و متعجب نمانيد.

 آخه گاهي دنيا خيلي ... خيلي ....

 

 

 

نره خر گنده بگ! روبروم نشسته و هي مثل بچه گريه مي كنه و از اينكه

 

يارو دختره بهش نارو زده هي ضجه مي زنه.

 

هنوز پيش من نشسته و با چه حسرتي داستان زندگي اش را برايم تعريف

 

 مي كند.

 

هي به من گير داده  كه  چه كنم؟!

 

توي دلم گفتم كل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي! در ثاني خره، كسي

براي مال دنيا ناله مي كنه!!

 

به هر حال در اين حال و هوا،  خلاصه ي حرفهايش را نوشتم تا حالا كه

او گريه مي كند من و شما كمي بخنديم!!

 

اسمش را گذاشتم راجو! چون من به هر كي كه اين جوري مقهور

 دنيا مي شه و براي دنيا دل مي سوزانه مي گم راجو!

 

راجو مي گويد:

 

****

 

ديدي بازي نكرده باختيم،  مفت  مفت

 

براي خود دردسر ساختيم، مفت مفت

 

 

هزار و يك طرح و زحمت كشيديم تا

 

خود را توي هچل انداختيم مفت مفت

 

 

براي ديدن دهان گند آن نامرد پدرش

 

كلي كرايه از جيب  پرداختيم مفت مفت

 

 

با چه شوري با دخترك صد دوست باز

 

ساز و دهل عاشقانه نواختيم مفت مفت

 

 

يك بوسه مي داد و بوسه ميگرفت جفت

 

گفتم عجب مالي تور انداختيم مفت مفت

 

 

ولي گند كار آن جا در آمد كه مالش را !

 

داد به رقيب و ما پولش پرداختيم مفت مفت

 

 

 

شور نامه

شنبه سيزدهم بهمن ماه 1386 ساعت 08:32


فرخنده ايام انقلاب ستودني و تبريك گفتني است. ايامي كه به حق به تك تك ملت ايران تعلق دارد. من هم به عنوان يك ايراني به اين روزهاي بشكوه افتخار مي كنم.

 

 

برخي سياسيون حزبي كار و حزبي مرام تلاش مي كنند اين روزها را مصادره كنند و به نام ها و عنوان هاي مختلف خود را صاحب آن معرفي مي كنند؛ به آنها مي گوييم:

 

 

سياسي نيستيم و سياسي سخني نمي گوييم، اما انقلاب ما مردمي بود و مردمي هست و مردمي هم خواهد ماند.

 

 

                         هر چه هست از آن شما و انقلاب ما از آن ما.

 

 

***

 

 

اما مي دانم كه اين حرف ها به من نيامده

 

 

تيكه بارم نكن، عمر سياسي ام سر آمده

 

 

ما همان فردينيم كه در زنده رود وليـــم

 

 

مستيم و سراي گلستانه را كرده ايم ميكده

 

 

كاري به اين و آن نداريم و مشغول پياله ايم

مي زنيم توي رگ شراب سرخ با كباب دنده

 

 

شعر بي وزن و عروض مي سراييم جانانه

 

 

كيف مي كنيم با لول لول و مست مست شب زده

 

 

در بند اين و آن نيم تا چه رسد بند عروض

 

 

نخواستي نخوان، به شعرما اينقده گير  نده

 

 

از عشق و حال لبريزيم و خوش مي گذرانيم

 

 

توهم گر اهل دلي بيا و نگو مرام بنده بده

 

 

يعني:

 

 

                         ما از جنس هيچيم و در آروزي همه چيز

 

 

                         فردا از دست داده ، مانده در حسرت ديروز

 

 

                         بشكنيم اين حسرت را، فردا كه نيامده هنوز

 

 

                         فرخنده و شاد پيروز باشيم در همين امروز

 

 

دل نامه

چهارشنبه سوم بهمن ماه 1386 ساعت 13:33


صـــــدای دل داره میاد

 

تالاپ تلوپ دیش دیش

 

 

آهنگ چرخ خوشگلش

 

تالاق تلوق غیش غیش

 

 

آرمان  بلند و دورش

 

دبي دبي ، كيش کیش

 

 

عقرب نشــو ای عشق

 

نزن نیش ، نزن نیش

 

 

ای دل گربـــــــه صفت

 

هــــــو هو ، پیش پیش

 

***

 

ما که با دلت می‌جوشیم

 

عشق را حلقه به گوشیم

 

با دوستان باده نوشیم

 

نا مهربانی نمی‌فروشیم

 

***

 

هی مخام، در دلمه ببندم،

 

هی مهربانی میاد و واش می‌کنه

 

گلدان دلمه با غم نمی‌پسنده،

 

خــــــالی  و مهرته جاش میکنه

 

دلم که از حضورت، شیت و ویته،‌

 

هی نــــی نـی، نــاش ناش میکنه

 

اما میدانم دنیا تا دلی شاد می‌بینه

 

روغن و موز زیر پاهاش می‌کنه

 

یا اگر می‌بینه چرخ روانی از مهر

 

سگ می‌شه و چوبی لاش می‌کنه

 

هـــــی زور می زنه،  شب و روز

 

تا وختی که از یارش جداش می‌کنه

 

من در عجبم از این دل شیــدایی

 

که چرا باز این همه تلاش می‌کنه

 

چرا شاخ به شاخ با دنیـــا می‌شه

 

جنگاوری با این دهر کلاش می‌کنه

 

***

 

صدای مسیج داره میات

 

چرا دیگه شعرم نمیات

 

فالی بزنم و زت زیات

 

تا ببینم فردا بازم میات؟

 

تو هم فالی بزن

 

الكي نامه

دوشنبه دهم دي ماه 1386 ساعت 15:49


الا آنان كه چومن شادابيد الكي

 

سر سلسله ي گل و گلابيد الكي

 

 

همچنان همچون خورشيد و ماه

 

بر زاروزمين و زمان بتابيد الكي

 

 

با دور ناپايدار روزگار، يك نفس

 

براي هيچ بجنگيد و بشتابيد، الكي

 

 

همه بـا  وبلاگ زيبا و سخن نغز

 

هفتاد من دفترديوان و كتابيد، الكي

 

 

همه فيلسوفيد و دانشمندان زمانه

 

براي يك سئوال هزار جوابيد الكي

 

 

وقتي كه بخت به در خانه مي آيد

 

چشم بسته و گوييد كه خوابيد الكي

 

 

براي يك ذغال آتش، به نام عشق

 

از پا تا سر تا  سينه، كبابيد الكي

 

 

زيباپرستيد كه سحر تا شامگاهان

 

از رنگ و روغن در لعابيد الكي

 

 

با خيال سر زلف يار در رختخواب

 

به ناز و عشوه در پيچ و تابيد الكي

 

 

بگو ساقي برو،‌ ناجا در كمين است

 

ناخورده، مست تر از شرابيد الكي

 

 

مفتون اين شب خنده دار بودم كه

 

 باز هم  اين  خورشيد تابيد الكي

 

 

خوش آهنگ و موزون و موقوفيد

 

يعني،  احساس يك شعر نابيد، الكي

 

 

ما كه شعر خراب كن معاصريم،

 

گل به رويتان، گر چه گلابيد الكي

 

 

 

 

 

 

روزگارنامه

جمعه هفتم دي ماه 1386 ساعت 12:00


 

عجب جور واجور می گذرد روزگار

نیست گاهی با روح اینجانب سازگار

شاید خوبست دراین روزگار ناسازگار

از مهر من و تو،  چیزی بماند یادگار

****

چیزی مثل یک رفاقت

چیزی مثل یک محبت

چیزی مثل یک حرف خوب

چیز ی مثل یک وب نوشته ی توپ

چیزی مثل یک ...

***

شاید خوب است حرفی برای هم داشته باشیم

یا چیزی شبیه یک اشاره از دور

***

اما خوب نیست برای هم سئوال باشیم

مثل اضطراب داغ کنکور

پیچیده و ناجور

***

من که با گلعذاران جور جورم

زندگی را در وجودشان می جورم

گاهی باید خیلی ساده بود

تا برای دوستی آماده بود

 

 

 

امنيت نامه

دوشنبه نوزدهم آذر ماه 1386 ساعت 15:24


 

به مناسبت بازگشت رعنا

 

 

آمدي جانت به قربانم، خانم رعنا

 

با كسي آمدي، يا باز برگشتي تنها؟

 

 

وقت رفتن، اهل دل بودي و خوش كلام

 

حال شيپور سياسي مي زني، اي با مرام

 

***

 

شيپورچي يواش بزن، اوضاع خرابه

 

دل رپيون در پارك لاله  خيلي  كبابه

 

موها بايد برن تو، در فصل سرما

 

مانتوها گشاد بشن، اي واي بر ما

 

****

 

رعناي زنده رود، ساده و زيبا و شيرين

 

دلمان تنگ شده بود براي همراه  ديرين

 

خوش آمدي، صفا آوردي، بگو برامان

 

چه مي كردي، كجا بودي اي يار خرامان

 

براي آمدن به نت،‌دروغ چه گفتي به مامان

 

***

 

الغرض:

 

دل خالي كنيم از روزگار

 

از مهر يكدگر شويم سرشار

 

براي هم خوبي بخواهيم

 

كه همه مسافر يك راهيم.

 

***

 

بگذريم از اين همه جنجال

 

از چرك اين همه قيل و قال

 

 

ما بياييم و بي هيچ قانوني

 

براي دل هامان بسازيم كانوني

 

كه در آن نه چوب باشد نه نان

 

نه تزويز ما باشد و نه قانون آنان

 

قانون، قانون دل ها باشد

 

از هر نوع زور جدا باشد

 

يعني:

 

با دلمان تصميم بگيريم

 

كه براي همديگر بميريم

 

همين.!

 

 

هذيان نامه

پنج شنبه هشتم آذر ماه 1386 ساعت 12:10


روز است و عجب كه حال وهواي شب دارم

 

نه ! انگار كمي تا ندكي تب دارم

 

نياز به چند عدد حب دارم

 

***

 

من كه از اين راه دور زار مي زنم

 

در مورد انهدام اينترنت هشدار مي دهم

 

داد مي كنم

 

زار مي زنم

 

خودم را آخرش بر دار مي زنم

 

***

 

سراغ نت اگر مي آييد

 

نوك پا بياييد

 

چرا كه پخش شده انواع دل

 

در وبلاگستانش

 

***

 

پشت وبلاگستان كسي نشسته است

 

از كار روزانه انگار خسته است

 

يا از آرزومندان دل شكسته است

 

تمام اميدش را به وبي بسته است

 

***

 

انگشتان خسته را مي نهد بر تار كي برد

 

فارغ از اين كه كي آمد و كي مرد

 

با درون خود در حال زد و خورد

 

ذره ذره لحظه هاي خودش را مي خورد

 

به لب آورده بود جان كي برد

 

تا كجاست شاهزاده ي اسب سوار من

 

***

 

كمي حرف حسابي نيست

 

براي بسيار دل

 

حرفي براي كامنتي نيست

 

من تكرار پوچ حرفم

 

يا كامنت لايق حرف نيست

 

***

 

در اين وبلاگستان

 

كه پشت هيچستان است

 

دوستاني دارم بهتر از گلبرگ گل

 

خوشتر از قصه مادر بزرگ

 

ديدني تر از خواب شيرين

 

اين تمام ارزش وبلاگستان است

 

وبلاگ، ميخانه ي مستان است

***

براي ما ناخورده مستان روزگار

وب گرد و خراب

جاي كوچه باغ هاي سيب و توت

رد حس تا شاخ گل سرخ

رنگ سرخ دو شرم محجوب

و جاي يك ديدار ساده

بي پيتزا و كافه گلاسه

خيلي خالي است.

 

 

 

جنگ نامه

پنج شنبه هفدهم آبان ماه 1386 ساعت 21:08


 

 

 

 

اندر حكايت كل كل زاپاتا و سياره و ستاره راويان روايت مي كنند. اين روايت به استناد منابع گونه گون مختلفه به شرح زير آمده است و بسي رنج كشيدم در سال سي، زنده رود زنده كردم بدين پارسي.

وصف حال سياره و زاپاتا و ساير ماجرا:

الا اي سياره كه مثل سردار راداني

 

 

خيال كردم پليس راه شهر تهراني

 

 

خير سردار بزرگ، اعتراضي نيست

 

 

ما محكوميم،  نيازي به قاضي نيست

 

 

صداي جيغت را از وبلاگت شنيدم

 

 

تصويري از يك ديو هفت سر ديدم

 

 

از ترسم زرد كردم و بسي ترسيدم

 

 

از پشت فرمان اتل،  يه هو پريدم

 

 

ديدم اين  زاپاتا پشت فرمان است

 

 

سرعتش مثال برق الامان است

 

 

او بوق مي زد و ويراژ مي داد

 

 

تو هم مي زدي زير جيغ  و فرياد

 

 

فرمان گم كرده بودي و گاز

 

 

به درگاه خدا مي كردي نياز

 

 

كه الا اي خداي خوبي و راست

 

 

به من وحي كن كه ترمز كجاست

 

 

كلاج و دنده در كجاي اين اتول باشد

 

 

كه سرعت بيش از سي نامعقول باشد

 

 

تو مي گفتي كه خط ممتد است

 

 

او مي گفت اسم كوچيكم ممد است

 

 

تو مي گفتي كه تو حواس پرتي

 

 

او مي گفت نترس از تصادف زپرتي

 

 

تو مي گفتي بوق و چراغ نزن

 

 

او مي گفت بزن كنار آهاي پيرزن

 

 

تو مي گفتي اين همه پا به گاز نكوب