اندر حكايت كل كل زاپاتا و سياره و ستاره راويان روايت مي كنند. اين روايت به استناد منابع گونه گون مختلفه به شرح زير آمده است و بسي رنج كشيدم در سال سي، زنده رود زنده كردم بدين پارسي.
وصف حال سياره و زاپاتا و ساير ماجرا:
الا اي سياره كه مثل سردار راداني
خيال كردم پليس راه شهر تهراني
خير سردار بزرگ، اعتراضي نيست
ما محكوميم، نيازي به قاضي نيست
صداي جيغت را از وبلاگت شنيدم
تصويري از يك ديو هفت سر ديدم
از ترسم زرد كردم و بسي ترسيدم
از پشت فرمان اتل، يه هو پريدم
ديدم اين زاپاتا پشت فرمان است
سرعتش مثال برق الامان است
او بوق مي زد و ويراژ مي داد
تو هم مي زدي زير جيغ و فرياد
فرمان گم كرده بودي و گاز
به درگاه خدا مي كردي نياز
كه الا اي خداي خوبي و راست
به من وحي كن كه ترمز كجاست
كلاج و دنده در كجاي اين اتول باشد
كه سرعت بيش از سي نامعقول باشد
تو مي گفتي كه خط ممتد است
او مي گفت اسم كوچيكم ممد است
تو مي گفتي كه تو حواس پرتي
او مي گفت نترس از تصادف زپرتي
تو مي گفتي بوق و چراغ نزن
او مي گفت بزن كنار آهاي پيرزن
تو مي گفتي اين همه پا به گاز نكوب