به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته جانشين خدا نوشته شده توسط جانشين خدا خوش آمدید.

1 2

احمد

شنبه دوم شهريور 1387 ساعت 03:35


بچه که بودم یه عروسک پسر داشتم اسمش احمد بود . با اطمینان میتونم بگم احمد بر خلاف لبخند همیشگی که روی لبش بود , بدبخت ترین عروسک عصر خودش بود. یادم میاد همیشه لخت بود با بدنی پر از خط و خوط .یکی از انگشتهاش هم از بیخ قطع شده بود که البته یادم میاد زمان و نبوغ زیادی برای این کار گذاشتم.
 احمد جنسش از یه جور پلاستیک سفت بود دو تا چشم بزرگ آبی داشت با مژه های بلند که وقتی به پشت میخوابوندیش چشماش خودش بسته میشد و وقتی صافش میکردی دوباره باز میشد یادم میاد تنها دغدغه اون روزای من این بود که یه جوری جلوی این فرایند باز و بسته شدن چشمای احمد را بگیرم کار خیلی سختی بود ولی یادم میاد بالاخره بعد از مدتها کلنجار رفتن و صرف کردن وقت و نبوغ زیاد , موفق شدم یکی از چشمهای احمد را از کار بندازم طوری که وقتی میخوابوندمش فقط یکی از چشمهاش بسته میشد و بعد در حالی که لبخند رو لبش بود با اون یکی چشمش خیره میموند به سقف اتاق و این قضیه بزرگترین افتخار اون روزهای من بود.
حالا که فکرش را میکنم میبینم من در حق احمد خیلی بد کردم یعنی در واقع خیلی سو استفاده کردم . نمیدونم شاید به خاطر اون خنده ایی بود که روی لبش بود خنده ایی که هیچ وقت از رو صورتش نمیرفت حتی اون موقعی که سنجاق قفلی داغ را توی پشتش فرو میکردم , یا اون روزی که با چتر نجات نایلونی از پشت بوم پرتش کردم پائین , یا وقتی که انگشتش را قطع میکردم ,بعد از هر بلایی که سرش میامد زل میزد تو چشمام و فقط میخندید.
الان هر چی فکر میکنم یادم نمیاد که کِی احمد را گمش کردم , یا اصلا گمش کردم یا اتفاق دیگه ایی براش افتاد فقط چیزی که الان میدونم اینکه یهو خیلی دلم تنگ شد براش , مسخره است ولی الان حاضرم همه چیزم را بدم و به جاش احمد و حس و حال اون روزا را پس بگیرم .
آخ که یادش بخیر .............................................


پ.ن
امروز تلوزیون کارتون سندباد را نشون داد.احساس عجیبی بود .یه جور نشونی از خاطرات گمشده کودکی من که بهانه ایی شد
برای یاداوری اون روزهای ناب و تکرار نشدنی.

روزهای من

چهارشنبه دوازدهم تير ماه 1387 ساعت 17:29

دیازپام

يکشنبه بيست و ششم خرداد ماه 1387 ساعت 20:20

آخرین یاداشتهای یک محکوم به مرگ

يکشنبه دوازدهم خرداد ماه 1387 ساعت 00:27

گنگ

يکشنبه بيست و نهم ارديبهشت 1387 ساعت 14:56

من

پنج شنبه بيست و ششم ارديبهشت 1387 ساعت 17:32

انشاء

سه شنبه دهم ارديبهشت 1387 ساعت 12:24

آخربن شب

سه شنبه سوم ارديبهشت 1387 ساعت 19:40

شستشو

شنبه چهاردهم مهر ماه 1386 ساعت 23:10

کینه

دوشنبه هفدهم ارديبهشت 1386 ساعت 01:51

سرگیجه های کبود من

يکشنبه دوم ارديبهشت 1386 ساعت 19:55

خوشبختی

جمعه بيست و پنجم اسفند ماه 1385 ساعت 01:44

تربیت

جمعه هجدهم اسفند ماه 1385 ساعت 03:06

هماهنگی

دوشنبه چهاردهم اسفند ماه 1385 ساعت 13:33

100 هزار بار

سه شنبه هشتم اسفند ماه 1385 ساعت 23:48

عفونت

پنج شنبه سوم اسفند ماه 1385 ساعت 20:38

ما به اضافه پلنگ

چهارشنبه بيست و پنجم بهمن ماه 1385 ساعت 21:19

دکتر

جمعه بيستم بهمن ماه 1385 ساعت 19:17

زندگی

سه شنبه هفدهم بهمن ماه 1385 ساعت 12:38

خیانت

پنج شنبه پنجم بهمن ماه 1385 ساعت 01:23

1 2