حرم امام رضا(ع)
در ورودی حرم ، بعد از اون حمله تروریستی ! همیش زائرین رو قبل از ورود بازدید بدنی می کنند ، البته مثلا بازدید بدنی می کنند ، ولی کسی که مسئول این کار ِ فقط یه دستی به پاهای آدام می کشه (معمولا محدوده ی جیب شلوار ) و بعد هم اگر آدم ِخوشرویی باشه یه خوشامدگویی (التماس دعایی یا چیزی مثل این ) میگه و اجازه میده که بری تو .
حالا من موندم که تروریستها اگه بخوان زبونم لال دوباره از این جنایتها بکنند ، اینقدر از مرحله پرتند که اون بمب یا اسلحه رو تو جیبشون بذارند؟! نه فکر نکنم اینقدر ساده باشند ، باور کنید ماده منفجره هر جای دیگه از بدن ممکنه جای بگیره ، پشت گردن ، پشت پاها ، توی کفش یا ... بهتر نیست که بجای این بازدید بدنی تشریفاتی که فقط وقت مردم رو میگیره و باعث میشه ازدحام جمعیت جلوی در ورودی زیاد بشه ، یه دستگاه پیشرفته بزارند تا تشخیص بده که کی تروریسته و کی زائر ! نمی دونم ! شاید همچین دستگاهی هنوز اختراع نشده ، و گرنه مطمئنم که هر چه قدر هم که اون دستگاه قیمتی باشه . آستان قدس از نظر مالی مشکلی نداره.
خوب این موضوع شاید اینقدرها هم اهمیت نداشته باشه ! ما این همه تو زندگی مون وقت تلف می کنیم ، این چند ثانیه اش هم روش ، تا حالا هم نشنیدم بقیه زوّار از این موضوع گلایه ای داشته باشند. ولی موضوع فقط این نیست ،
روز اول ماه رمضون بود ، چرا راه دور میرید ، همین چند روز پیش رو می گم.
قبل از اذان مغرب ، جلوی یکی از درهای ورودی ، خوب ... مثل همیشه باید تو صف می ایستادی تا بازدید بدنی بشی .
ولی این بار قضیه تروریستهای معمولی نبودند ، تروریستهای فرهنگی رو بچسب !
دستور رسیده بود که جوونایی که لباس (به اصطلاح) نامناسب دارند رو اجازه ندهند که وارد حرم بشند !
ما که به سلامت گذشتیم ... اما پشت سر ما دو پسر (19-20ساله) گرفتار شدند ، بعلت اینکه آستین لباسوهاشون کوتاه تر از حد معمول (!) بود .اجازه نداشتند وارد حرم بشند. ( نمی دونم شاید اینطوری موجبات تحریک بانوان زائر و به گناه افتادن ایشان رو فراهم می کردند)
اونایی که سن و سالی ازشون گذشته بود ، با هر نوع و هر سایزی از لباس می تونستد وارد بشند ، ولی جوونا ! نه ! به خصوص اگر این جَوون به سرو وضع ظاهریش رسیده بود ، اونایی که کلاس رفته بودند و بدن مبارک رو ساخته بودند که حرفش رو نزن !
با این برّو بازوی تحریک آمیز ، آستین کوتاه هم پوشیدی برادر !
فقط اون دو تا نبودند ، هر کس آستینش از آرنجش چهار انگشت بالاتر بود نمی تونست وارد بشه ، چند نفر معترض شدند ، ولی فایده ای نداشت ، دستور از بالا صادر شده بود و باید اجرا می شد. شخص بزرگواری که همراه من بود ، از اون جایی که سن و سال بالایی داشت سعی کرد وساطت چند تاشون رو بکنه ، ولی فقط یه نفرشون رو اجازه دادند که وارد بشه . برای بقیه کوتاه نیومدند ، اوناهم دلخور و سرخورده و پریشون و ... برگشتن و رفتن ، که رفتن .
ما هم بهت زده از این قانون جدید موندیم که چه کار کنیم ، آخه شنیده بودیم که خدا باید بطلبه نه بنده خدا. من بعد از اون حرم نرفتم ، خبر ندارم که هنوز هم این قانون ( مسخره ) پابرجاست یا که خودشون خجالت کشیدند و لغوش کردند.
امیدوارم این باعث نشه تا به زیارت نیایید.
امید دارم من و شما ، اگه خواستیم یه وقتی ، یه جایی به دیدن خدا بریم هیچ کس و هیچ چیزی نتونه جلومونو بگیره.
وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهی ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهادهام
هر کسی را اصطلاحی دادهام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
زانک دل جوهر بود گفتن عرض
پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آدابدانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
ترجمه خسرو ناقد
بیگمان جذابترين قصهء مثنوی معنوی در اين خصوص، حکايت «موسی و شبان» است که در آن حق تعالی، پيامبر سختگير خود را مورد عتاب قرار میدهد که ما را با زبان و ظاهرِ گفتار مردمان کاری نيست، بلکه با قلب و باطن آنان کار داريم؛ زيرا مذهب عشق بالاتر از همه مذهب هاست:
ما زبان را ننگريم و قال را
ما درون را بنگريم و حال را
ناظر قلبيم اگر خاشع بُوَد
گر چه گفت لفظ ناخاضع رَوَد
زانکه دل جوهر بُوَد، گفتن عَرض
پس طفيل آمد عَرَض ، جوهر غَرَض
ملت عشق از همه دينها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود، باک نيست
عشق در دريای غم، غمناک نيست
در اين باب میتوانيم علیالخصوص از اين حديث منسوب بهپيامبر اسلام بهره گيريم که میفرمايد: اِستَفتِ قَلبَکَ وَ اِن اَفتَاکَ المُفتونَ. بنابراين، دلی که با خداست، حتی در تاريکی جهان ما نيز، طريق رستگاری را میيابد. و در اين راه آثار شاعران بزرگ جهان اسلام و نيز شاعران دنيای مسيحی و سرايندگان سرزمينهای هند، میتواند راهنما و راهبر ما باشد.
دید موسی یک شبانی را براه
کو همیگفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامهات شویم شپشهاات کشم
شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من
ای بیادت هیهی و هیهای من
*