به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته FARVAHAR نوشته شده توسط Nou ShiN خوش آمدید.

مرا به شانه هاي باد بسپاريد..

از پشت تمام تمام تاريكي ها ..

پنج شنبه بيست و چهارم ارديبهشت 1388 ساعت 16:23


پشت همه تاريكي ها

 

رازيست كه تو بايد

 

از حفره مهتاب و روزنه ستاره ها

 

بيابي اش

 

 

هنگامي كه آب بالا مي آيد

 

نور در سايه مي درخشد

 

و آب،

 

از خارزار مي جوشد

 

 

در آسمان درخشان

 

يك ستاره داريم همگي

 

اما اين ستاره ها مال اوست

 

و سهم تو از يك ستاره تنها يك آرزوست!

 

دير زماني زورقي مي خواستم

 

تا در تنهايي طوفان خويش به آب بزنم

 

ديدم به دريا هم اعتباري نيست

 

طوفان هم فرستاده اوست

 

 

امروز كه گذشته را مرور كردم دريافتم

 

رازي در پشت تاريكي ها نيست

 

ما در سايه نهفته بوديم!

 

آسمان مهربان است

 

چون سخاوتش را پيشكش مي كند

 

و دريا براي خود اعتباري دارد

 

حتي اگر مرجان‌هايش زير پاي تو جان دهند

 

 

امروز دريافته ام

 

زمان آغاز را مي توان تجربه كرد

 

از پشت تمام ِتمام تاريكي ها ...

 

 

طعم بودنت..

پنج شنبه دهم ارديبهشت 1388 ساعت 16:14

نازخاتون كوچكي ..

پنج شنبه بيستم فروردين 1388 ساعت 17:10

نوبهار است در آن کوش که خوش دل باشی..

يکشنبه دوم فروردين 1388 ساعت 14:12

دلم فال مي گيرد براي آن رهگذر..

پنج شنبه پانزدهم اسفند ماه 1387 ساعت 15:16