به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته نفرين نوشته شده توسط نفرين خوش آمدید.

ساده بودم همرنگ چشمات مشكي مشكي......
1 2

فعلا خداحافظ

سه شنبه هفدهم بهمن ماه 1385 ساعت 13:31


سلام به همگي

اومدم بگم خداحافظ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما نه از اون لوس بازي ها كه..........

به خاطر كنكورم مي رم دوباره برمي گردم

وقتم خيلي پره........

اگه جون سالم از كنكور به در برديم برمي گرديم.

برام دعا كنيد

خيلي محتاج دعا هستم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه قبول بشم بهتون سور قبوليمو مي دم...........................

تو رااااااا

يکشنبه بيست و چهارم دي ماه 1385 ساعت 17:16


تو را همچون آرزوهایم دوست خواهم داشت

به شرطی که مرا در آرزوی خویش مگذاری...!!!

چه حس غریبی که بعد از دوسال انتظار

دوباره دیدمت........مثل گذشته ها هنوزم ساکتی

اما این بار سکوتت باهام یه دنیا حرف زددددد

خدایا شکرت که عزیز دلمو بهم برگردوندی.....

دیدی گفتم نمی تونم کسی رو جای اون بذارم.

دیدی گفتم هنوز جای خالیش عذابم می ده

اما حالا برگشته ........

برگشته که بمونه

خودش گفت :

برای همیشه

دلم

سه شنبه بيست و هشتم آذر ماه 1385 ساعت 06:44


در دلم هر روز آشفتگی به پاست،چرا که از دیرتر ها شنیده ام

که گفتند:هر آشنایی روزی فراق است وهر سلامی را روگاری خداحافظی خاتمه می دهد.......

روزها

پنج شنبه نهم آذر ماه 1385 ساعت 21:12


دلم گرفته از این روزها

دلم تنگ است

میان ما ورسیدن هزار فرسنگ است

یاور همیشه مومن.........

شنبه چهارم آذر ماه 1385 ساعت 21:47


ای به داد من رسیده                     تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی                      تو شبای وحشت من

ای تبلور حقیقت                  توی لحظه های تردید

تو شبو از من گرفتی                     تو منو  دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی               برای من تگیه گاهی

میون این همه دشمن                  تو رفیقی جون پناهی

یاورهمیشه مومن                          تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت                برای من شده عادت

ناجی عاطفه من             شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من                 از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم             اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره                  که منو دادی نشونم.........

تو از.......

پنج شنبه بيستم مهر ماه 1385 ساعت 11:33


تو از شهر غریب بی نشونی اومدی

تو با اسب سفید مهربونی اومدی

تو از شهرای دور ،جاده هایی پر غبار

برای هم صدایی هم زبونی اومدی

تو از راه می رسی پر از گرد وغبار

تموم انتظار،می یاد همرات بهار

چه خوبه دیدنت چه خوبه موندت

چه خوبه پاک کنم غبار واز تنت

غریب آشنا دوست دارم بیا

منوهمرات ببر به شهر قصه ها

بگیر دست منو تو اون دستات

چه خوبه سقفمون یکی باشه باهم

بمونم منتظر تا برگردی پیشم

تو زندونم با تو ،من آزادم.................!!!!!!!!!!

تقدیم به تو

دیشب

يکشنبه شانزدهم مهر ماه 1385 ساعت 16:06


سلام

(غریب آشنا دوست دارم بیا               منو همرات ببر به شهر قصه ها

چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت    چه خوبه پاک کنم غبار رو از تنت)

 

خیلی بی حوصله ام......

وقتی بهت احتیاج دارم نیستی.

وقتی هم هستی گرفتاری......................

رسم دنیا و روزگاره اینو خوب می دونم.نمی تونم بیش از اینا ازت توقع داشته باشم.

تو حوصله نداری ومن پر از شورم........

پر از یه احساس غریب وناب..............که هر لحظه بیشتر آزارم می ده.

خودم خواستم وتا اخرین نفس قسم می خورم تاوانشو پس بدم.

دعا کن این بچه اونقدر دلش آسمونی بشه که روزی اگه رفتی بتونه دوریتو تحمل کنه.

اگه موندی وموندم که به تمام دنیا ثابت می کنم عشق یعنی چی.........

دیگه نمی خوام حرف از رفتن وموندنت بزنم.

می خوام مواظب لحظه ها باشم.لحظه هایی که توبهم بخشیدیشون.می خوام اگه حتی عمر با تو بودنم کوتاهه از دستش ندم.

اره می خوام عاشقت بمونم................به هر قیمتی که شده..........

همه چی رو تحمل می کنم.

راستی دیشب دلم می خواست سرمو بذارم روی شونه هاتو گریه کنم.گریه نکردم به خاطر حرفات

واسه این گریه کردم که وقتی تو گریه می کنی نیستم که اشکاتو پاک کنم.

اخه من به جز تو کسی رو ندارم.........................

خیلی دوست دارم اونقدر که عاشقای واقعی منو می فهمند.

قرار مون یادم نمی ره.

هر موقع که دلم برات تنگ شد همون جام.

هر قاصدکی که می بینم تو گوشش یه راز بزرگو می گم.

یه رازی که فقط بین منو توست.

اولین قاصدکی رو که دیدی خبرم کن.

به امید روزی که اونقدر دوستم داشته باشی که حرفی از رفتن نزنی.

دوست دارم قد ستاره ها ی کشف نشده کهکشون ها...........چون هیچ کس جز خدا نمی دونه که چقدره.

دلی که بهت دادم تمام هستی ام بود

پاره ایی از وجود داغ دیده ام....................

ومطمئن باش تا ابد برای توست

فقط تو

غریب آشنا

 

 

اسیر

پنج شنبه سيزدهم مهر ماه 1385 ساعت 09:35


ترا می خواهم ودانم که هرگز

به کام دل در اغوشت نگیرم

توئی آن اسمان صاف وروشن

من این کنج قفس،مرغی اسیرم

*****************

زپشت میله های سرد وتیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

ومن ناگه گشایم پر به سویت

دل تنگم، نمی دونم چرا

نمی دونم کی باعثش شده.....................

نگرانم برای اینکه نیستی.برای اینکه تنهام گذاشتی؟

چند روزیه ازت خبر ندارم.نیستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دلم می خواد باهات حرف بزنم.گله کنم گریه کنم.

چرا؟

چون بی خبر رفتی.

یکی ازم پرسید ندیده عاشقش شدی؟

نه عزیز دیدمش ای کاش ندیده بودمش و این قدر عذاب نمی کشیدم.

یه غریب آشناست..................

یه نفر که نمی دونم تا کی مهمون دلم می مونه.

اری اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست................... 

ابی

شنبه هشتم مهر ماه 1385 ساعت 18:51


چشم تو همرنگ دریا                    مثل بارون اسمونی

توی ابر دیده من می تونستی تو بمونی

نمی دونم چه حالی انگار دارم وابسته می شم.

کاری که یه عمر ازش فرار کرده بودم.

می ترسم خیلی هم می ترسم.  نمی دونم اخرش چی میشه.

اگه یه روز منو بذاره و بره؟

اگه دوستم نداشته باشه.............

اگه کس دیگه ایی تو زندگیش باشه؟

تمام این سوال ها داره منو دیونه می کنه.

ای کاش می دیدمش..................................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برام دعا کنید.

تنهام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلااااااااااااااااااااااااااااااام

پنج شنبه ششم مهر ماه 1385 ساعت 07:43


من برگشتم.

می دونستم جدایی سخته ولی فکر نمی کردم دل کندن از زنده رود سخت باشه.

بازم اشتباه کردم دلمو یه جایی جا گذاشتم.

رفتم ولی نشد.

هیچکسی منو راه نداد..............

برگشتم غمگین تر ،خسته تر،شکسته تر

وای چقدر خوبه که ادم احساس کنه تو این دنیا که نه ولی تو دنیای مجازی یه جایی رو واسه خودش داره..............

وقتی دلتو یه جا جا بذاری هرچقدر هم که فرار کنی بدون دلت نمی تونی زنده باشی.

برگشتم چون دلم طاقت نیاورد...........

دلم شکسته دیگه نمی خوام تنگم بشه.

هر چی بلاست سر دلم می یاد.

ای کاش هیچ وقت دل نداشتم.

هر از گاهی میام.

چون دوستون دارم...........

عطر گل گل یاس عطر تن توست       اغشته به گل اون پیرهن توست

عاشقت شدم خوب یا بدم         من رسم ورسوم عشق رو با تو بلدم......

دلم براش تنگ شده........

خداحافظی تلخ {اون که می شکنه تو چشمای تو تصویره منه}

دوشنبه بيست و هفتم شهريور 1385 ساعت 09:48


تو فقط یه پل می خواست که بری

من واست یه آرزوی خوب دارم

آروزی من کم

من بی نام ونشون اینه که تو خوش باشی اینه که تو گل باشی

آرزوی من کم

من بی نام ونشون

اینه که تو لحظه هات دیگه هیچکی واسه تویه پل نشه

دیگه هیچکی واسه تو مثل پل خراب نشه...........

دلم واسه هموتون تنگ می شه

دلم واسه رویا(به قول زاپاتا ورپریده و به قول میترا جنکولک باز) که هرروزصبح ساعت 4 بیداره داره ودنبال وبلاگ زاپاتا می گرده

که به قول خودش اولین نفر باشه قیافه اش با چشمهای پف کرده و دهن دره های متوالی دیدنیه!!!!!!!!(دلم واست تنگ می شه)

دلم واسه استاد زاپاتای عزیز(به قول رویا زاپی)که فقط بلده کاغذ سیاه کنه و کیف کنه(به خدا شوخیه)

استاد بدن سازی !!!!!!!!!!!!! یکی یه دونه زنده رود وتمام اهالیش............. شرور ترین موجود روی زمین!!!!!!(دلم واست تنگ می شه)

دلم واسه آرمیتا با پنجره خوشگلش و نوشته های عجیبش..............که گاهی اشک منو درمی آورد ..........(دلم واست تنگ می شه)

دلم واسه پانی که خیلی کم می شناسمش (دلم واست تنگ می شه)

دلم واسه ممد شیطونه،جشن دلتنگی،یه دوست تنها،میرا،..................

اونایی که بهم سر زدنند و اونایی که نمی شناسمشون......................................

دلم برای حال وهوای زنده رود وزنده رودی هاششششششش

دلم برای انجمن جوانان زنده رود.................

دلم واسه اونی که تمام این نوشته ها رو به خاطرش نوشتم وخیلی وقته که رفته.............

تنگ می شه

همین الان هم دلم تنگه...............

جدایی همیشه تلخه.........این صدمین باریه که طمع جدایی رو می چشم.اما یه ادم دل شکسته هیچی براش فرقی نداره دنیا خوب وبدش یه رنگه!!!!!!

دلم گرفت ای همنفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار

تو این سکوت

چه بی صدا

نفس نفس

از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم

رفیق رو ز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد  هم خونه چی می شه عاشقم باشی

نمی دونم می تونم دوباره برگردم یانه..........می دونم که یکی دوسالی می خوام برم...

برم جایی که جز رفیقم وعشقم تنهایی هیچ کس نباشه........

برام راه گریزی نمونده............خسته شدم ...........دلم نمی تونه نمی کشه!!!!!!!!!!!!!!!

(نمی تونم که بمونم باید از تو بگذرم)

دلم واسه وبلاگم خیلی تنگه نمی دونم اگه یه روزی دوباره برگشتم هنوزم هستش یا نه!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گریه نمی کنم چون خیلی وقته چشمام حرفی برای گفتن ندارند...

فقط یه غم بزرگی رو دلم خونه کرده یه غم سرد...

بچه ها هموتونو دوست داشتمو دارم

هیچ وقت فراموشتون نمی کنم................

تو بهترین وبدترین لحظه هام شریک بودید..........

سخته!!!!!!!!!!!!!!!

ولی خداحافظ

 همین حالا همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید.........................

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها

بدونی بی تو با تو همینه رسم این دنیااااا..........

دوستی

چهارشنبه بيست و دوم شهريور 1385 ساعت 18:07


شاعر وفرشته ای با هم دوست شدند.

فرشته پری به شاعر داد وشاعر،شعری به فرشته شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت وشعرهایش بوی آسمون گرفت و

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت:دیگر تمام شد.

دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان بشنود، زمین برایش کوچک است وفرشته ای که مزه عشق را بچشد آسمان را دیگر نمی خواهد..........!!!!!!!!

شعر رفتن

دوشنبه بيستم شهريور 1385 ساعت 21:25


غم بی تو بودنم رو تو ی خوابم نمی دیدم

شعر رفتنو تو خوندی اونو از لبات شنیدم

وقتی با اسب سفید مهربونی  هام رسیدم

رفته بودی تو وافسوس جای خالی تو دیدیم.................!!!!!!!!!!!!

سرنوشت غریب

جمعه هفدهم شهريور 1385 ساعت 20:12


چه سرنوشت غریبی

بهاروفاصله وباغ

دلم گرفته برایت دلم گرفته برایت.....

دلتنگی

چهارشنبه پانزدهم شهريور 1385 ساعت 10:11


اگر می دانستی چقدر دلتنگ دیدارت هستم

هیچ گاه برای آمدنت

باران را بهانه نمی کردی

رنگین کمان من.........!!!!!

دل من سخت شکست

دوشنبه سيزدهم شهريور 1385 ساعت 09:04


مطمئن باش ،برو                   ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

وچه زشت به منو سادگیم خندیدی!!!!!!!!!!!!!

به من وعشقی پاک که پر از یاد تو بود........

وبه یکه قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود.

تو برو تا راحت تر

تکه های دل خود را سر هم بند زنم....؟؟؟!!!

نرو

جمعه دهم شهريور 1385 ساعت 10:01


غروبه وابری باز آسمون                     می خوای بری من می گم این جا بمون

حیفه بری تلخ که من بمونم                  بازم بمون قصه موندن بخون

با تو غروب خوب وتما شایه               بی تو غم انگیز مثل تنهایه

صدات برای این همیشه عاشق              قشنگترین صدای لالایه

غم رو دلم پا می ذاره وقتی که              اون روزای گمشده یادم می یاد

ما دوتا هم صدای عاشق بودیم              تو کوچه باغو توی دستای باد

 

سفر

جمعه سوم شهريور 1385 ساعت 11:53


سلام بچه ها

من فردا دارم می رم پا بوس امام رضا

باور نمی شد جور بشه

طلبیده دیگه

می خوام بعد این همه سال برای اولین برای برای کبوترای حرمش یه کیسه گندم ببرم

شاید کبوتراش شفاعت منو پیش امام رضا بکنند........................

برا همتون دعا می کنم.

اگر برنگشتم حلالم کنید

شراب

پنج شنبه دوم شهريور 1385 ساعت 18:54


شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا وشر وشورش.............!!!

 

                               کبوتر....

التماس دعا

سه شنبه سي و يکم مرداد ماه 1385 ساعت 10:59


بچه ها عیدتون مبارک

امروز می خواستم عاجزانه ازتون التماس دعا داشته باشم

نه برای خودم

برای یکی از دوستام که  سرطان خون داره

باورتون نمی شه وقتی کلمه سرطان ومی گم خون توی رگ هام یخ می زنه

گفتنش برام آسون نیست چه برسه به باور اینکه یکی از بهترین دوستام داره با هاش دست وپنجه نرم می کنه

وقتی که بهش فکر می کنم که تا همین چند ما قبل تو حیاط مدرسه داشتیم واسه امتحان درسامونو مرور می کردیم تنم می لرزه

و وقتی که فکر می کنم که اونقدر ناتوان شده که حتی نمی تونه سر پا بایسته.............

به خدا خیلی سخته!!!!!!!!!!!!!

آخه می دونید خیلی دوست داشتم خیلی

لحظه های خوب وبدی وداشتیم

خنده ها وگریه هامون

هیچ وقت فراموش نمی شه

بچه ها شما همتون دلتون پاکه تو رو خدا براش دعا کنید.

خیلی وضعش وخیمه

بدتر از همه اینکه نمی خواد عمل کنه

زیر بار نمی ره وتنها راه نجاتش اینه که تن به عمل بده

امروز روز عزیزیه

یه عید بزرگ که یه خانواده از شادی اون محرومند

بچه ها عاجزانه ازتون می خوام براش دعا کنید که حالش بهتر بشه

دیگه نمی دونم چی باید بگم اشک تو چشمام جمع شده

فقط وفقط التماس دعا....................

1 2