به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک

همسایگان

عسل گيسو
ترانه هاي آيناز
ترنم
دل فسقلي
گلستانه
پلنگ زخمي
رها
غريبه
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته mahy نوشته شده توسط mahy خوش آمدید.

1 2

سفر در شب

جمعه سي و يکم تير ماه 1384 ساعت 12:23


همچون شهاب می گذرم در زلال شب

ازدشتهای خالی وخاموش

ازبیچ وتاب گردنه ها

قعر دره ها

                          نورچراغ ها

چون خوشه های آتش

                       دربوته های دور

راهی میان ظلمت شب باز می کند

همراه من ستاره غمگین وخسته ای

دردور دست ها

                 برواز می کند

نور غریب ماه

نرم وسبک به خلوت آغوش دره ها

تن می کند رها

بازوی لخت گردنه بیچیده کامجو

بردور سینه هوس انگیز تبه ها

باد از شکاف دامنه فریاد می زند

من همچوبادی می گذرم روی بال شب

در هر دوروی راه

                         غوغای شاخه ها وگریز درخت هاست

با برگهای سوخته

با شاخه های خشک

                      سر می کشند در بی هم خارهای گیج

گاهی دو چشم خونین از لای بوته ها

مبهوت می درخشدومحو می شود

                         گاهی صدای وای از فراز کوه

درهای وهوی همهمه ها دور می شود

ای روشنایی سحر ای آفتاب باک

ای مرز جاودانه نیکی

من با امید وصل توشب را شکسته ام

من در هوای عشق تو از شب گذشته ام

بهرتودست وبا زده ام در شکنج راه

روی تو بال وبر زده ام  در ملال شب

برای عدالت بایدار

سه شنبه بيست و هشتم تير ماه 1384 ساعت 18:33

چند كلمه حرف حساب

جمعه سوم تير ماه 1384 ساعت 10:51


ما ايراني هستيم وايران را دوست داريم مي خواهيم ايراني آبادوآزادونمونه دردنيا باشيم .

ما ايراني هستيم نه چپيم نه راست نه چپي راست مي كنيم نه راستي چپ ميكنيم .

ما آزادي را دوست داريم ومي خواهيم آزاد فكر كنيم آزاد حرف بزنيم آزاد بنويسم . تعرض به هر عنوان را نفي مي كنيم وبه همه انديشه ها

احترام مي گذاريم .

ما ميخواهيم سران كشور مثل ما زندگي در حد مردم داشته باشند نه  بالا نه پايين .

ما مي خواهيم در همه زمينه ها عدالت برقرار باشد روستايي وشهري وبالاشهري وپايين شهري نداشته باشيم همه ازهمه امكانات كشور به حد اعتدال وعادلانه استفاده كنند .

ما مي خواهيم از جوان فقط در موقع انتخابات و... سوء استفاده ابزاري

نشود در همه موارد نظر ما هم اعمال شود .

ما مي خواهيم در انتخابات شركت داشته باشيم ولي انتخابات آزاد مي خواهيم آزادانه انتخاب كنيم واعمال نظر اين ارگان يا آن ارگان در ثبت نام در انتخاب را نمي تابيم .

ما منابع زيادي داريم وخواهان استفاده عادلانه از همه امكانات را داريم

تحصيل رايگان /انتخاب شغل مناسب/ زندگي مناسب / و....ازنيازهاي اساسي هر فرد مي باشد وديگران حق ندارند اين امكانات را از كسي سلب كنند.

ماميخواهيم  رييس جمهورما مقتدر وآزاد انديش وفعال در همه زمينه ها نه نماينده اين گروه يا آن گروه باشد بلكه برخواسته از مردم باشد ومردمي فكر كند ومردمي عمل نمايد

ما راديوو تلويزيوني را مي خواهيم كه مردمي باشد وخواسته هاي مردم را انعكاس دهد

زما نه زمانه انفجار اطلاعات است بايد زمينه ها وامكاناتي فراهم شود تا همه بطور آزاد از اطلاعات ديگران استفاده كنند واطلاعات خود را به ديگران انتقال دهند وهيچكس به مقامي نبايد از آن جلو گيري نمايد

ما مي خواهيم همه دربرابر قانون سر فرود آورند . وقانون براي همه

به عدالت اجرا شود. زن ومرد پيرو جوان كوچك وبزرك به عدالت در همه زمينه ها حضور داشته باشند ويكي بر ديگر برتري نداشته باشد

شادي وسرور نشاط وشادابي نياز هر انسان است بايد زمينه هاي آن در جامعه بوجود بيايد وهيچكس نبايد از بروز آن جلوگيري نمايد.

وهزاران نكته ديگر....

كه با حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نمي شود       

 

 

روزگار

سه شنبه سي و يکم خرداد ماه 1384 ساعت 21:18


اي عقل خجل زجهل وناداني ما

درهم شده خلقي زپريشاني ما

بت دربغل وبه سجده پيشاني ما

كافر زده خنده بر مسلماني ما

000000000000000000

دنيا كه ازاودل اسيران ريش است

پامال غمش توانگر ودرويش است

نيشش همه جانگدازترازشربت مرگ

نوشش چونكونگه كني هم نيش است

يك نوع تحليل آرا انتخابات

شنبه بيست و هشتم خرداد ماه 1384 ساعت 23:59


بالاخره مردم وظيفه خودرا انجام دادند وصداقت خود را در شركت خود در انتخابات نشان دادند .

ولي با توجه به نتايج بدست آمده نشان مي دهد اين نتيجه ملموس است كه مردم تشكيل شده از چند دسته وطبقه كه مسئولين هميشه درمورد آنها در 26سال گذشته اشتباه كرده اند ونتوانسته اند جوابگوي نيازآنها به غيرازمواردي  باشند :

از تعداد نزديك به چهارميليون راي دكتر معين وهفده ميليون نفر ي كه راي نداده اند مشخص مي شود كه اين تعداد خواستار تحول عمده در سياست هاي همه جانبه كشور هستند

از تعدادبيشتر از پنج ميليون راي آقاي كروبي مشخص است كه تقريبا اگر خانواده اين پنج ميليون را حساب كنيم

تعداد نزديك به 12تا 14ميليون نفر از مردم كشورمان زير خط فقر زندگي مي كنند وبه نان شبشان محتاجند با آن 50000هزار توماني كه به افراد بالاي 18سال قول داده شده بود وخواستار تامين اجتماعي وعدالت اجتماعي

هستند.

-------------------------------------------------------------------------

با راي نزديك به چهار ميليون راي آقاي قاليباف ويك ميلون راي آقاي لاريجاني مردم خواستار گشايش در امر

اشتغال وتامين مسكن وكمتر كردن دوران سربازي وافزايش تعداد قبولين كنكور سراسري وقاطعانه برخورد كردن با كساني كه در اين موارد خلل ايجاد مي كنند.

.................................................................................................................

وشش مييليون راي آقاي هاشمي يك راي سنتي است كه تشكيل شده از بازاريان وسرمايه داران كه خواستار

خصوصي سازي  بيشتر ميباشند و هميشه وتا آقاي هاشمي هست اينها اين راي رادارند وارتباط با جهان خارج وورود به تجارت جهاني هستند

00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

واما پنج ميليون راي آقاي احمدي نژاد تشكيل شده از افراد نظامي   و گروهي موسوم به فشار

كه اصلا انتخاب وانتخابات را در امر ولايتي وحكومت  قبول ندارند وخواستار دستور از بالا به پايين هستند وهيچ كس هيچ چيز نمي داند الا آنها و همه چيز را براي خود مي خواهند وديگران را غير خودي مي انگارند ومخالف تشكيل احزاب در كشور هستند

                                                            الله اعلم

 

ماهي دوباره آمد

جمعه بيستم خرداد ماه 1384 ساعت 12:58


سلام دوستان

چند وقتي بود به علت مشغله كاري نتوانستم از نوشته هاي دوستان استفاده كنم

البته ما رفته بوديم كه رييس جمهور بشيم ولي ديديم

همه اومدن فقط حرف همو تكرار ميكنند وحر ف تازه اي ندارند وبرنامه درست وحسابي براي كشور داري ندارند مثل تره بارفروشي كه همه اجناسش يك قيمت داشته باشد .

اين بود كه رفتيم چند تا برنامه نوشتيم وبه اينها داديم لااقل كارهاي همديگر را براي اين پابرهنه ها تكرار نكنند

وهمه شان يك برنامه نداشته باشند اين بود كه سرپر موي ما شلوغ بود .

به بزرگي خودتون ببخشيد

يا علي

جوانان دوست دارند ديده وشنيده ودرك شوند

شنبه هفدهم ارديبهشت 1384 ساعت 20:48


نقل قول :

پير مردي با موهاي سپيد نشسته پشت فرمان وپا گذاشته روي پدال گاز"

خانم جواني كنارش نشسته بسته اي ترياك هم در داشبورد ماشينش دارد.

اما زماني كه به ايست بازرسي مي رسد بدون هيچ مشكلي وبدون اين كه ازاوبخواهند توقف كند اجازه تردد

در مسيررا به او ميدهند پير مرد كه ممكن است مدير فلان شركت باشد زن وبچه هم داشته باشد وخانواده اش چشم به راهش باشند .ساعاتي از آن شب را در محيطي جدا از خانواده اش سپري مي كند و.....

پسر جواني با نامزدش در همان مسير دارد تردد ميكند تا به ايست بازرسي مي رسد بلا فاصله ضبط صوت اتومبيلش را كه ممكن است كاست شادمهر. محمد اصفهاني .يا مثلا... داخل آن باشد را خاموش مي كند جوان بايد از ماشينش پياده شود كارت ماشين وگواهي نامه اش را نشان بدهد صندوق اتومبيلش را بالا

بزند در مورد نسبتش با خانمي كه در واقع نامزدش است توضيحاتي بدهد تا اجازه ادامه تردد به او بدهند .

................................................................:

نميدانم در چند وقت اخير چقدر مصاحبه كانديداهاي رياست جمهوري را خوانده ايدولي ميدانم اين روزها

جوان ايراني محبوبترين قشر روي زمين است تعداداين جوانها كه بايد پاي صندوقهاي راي حاضر شوند

آنقدر زياد است كه هيچ كانديدايي نمي تواند آنها را ناديده بگيرد به همين دليل هم فعلا ناديده گرفته نمي شوند ودر صدر ديده شده ها هستند .حالا كه همه عينك تيز بيني به چشم زده اندجوانان دوست دارند هم ديده شوند هم شنيده وهم درك .  

 

درانتخاب رييس جمهور دقت كنيد

چهارشنبه هفتم ارديبهشت 1384 ساعت 00:31


جوابيه فردين خان وبقول جاسوس خاله بازي

اولا :

گركه آراي شما ازبراي ماهي بود

حسابي برهرزنده رودي دربانكها جاري كنم

عايدات گازونفت وخاك را برجيب آنها پركنم

پيكان وپرايدوسمند را ازرده خارج كنم

صيغه يك بالگردرابه هر جوان جاري كنم

بازي فوتبال وشنا را به دختران آزادكنم

پيرمردهاي چوفردين راازرده خارج كنم

سيربه افغان وآمريكا ودبي راآزادكنم

روي جرج بوشورايس راتودنيا كم كنم

دركنارعاشقان بنشينم ودرددل راگوش كنم

ازبراي هركدام سكه اي اهداكنم

آموزش ازابتداتا انتها ارزون كنم

دانشگاه راوارد هرخانه برنا كنم

                                              ماهي وماه ماهيم

راي خودرادر انتخاب رييس جمهوربه من بدهيدوبه فردين ندهيد

باشه   

بليت اتوبوس

جمعه دوم ارديبهشت 1384 ساعت 20:04


مدرسه كه تعطيل شدايستادم توي صف اتوبوس ودست كرد توي جيبهاي روپوشش  وتوي كيفش وهمه كتاب ودفتر هايش رازيرورو

كرد اما خبري ازبليت نبودكه نبود.آن دوروبرباجه بليت فروشي هم نبود .نزديك ترين كسي كه كنارش ايستاده بود .پس جواني بود كه كلاسورش را زده بود زير بغلش.

اتوبوس رسيده بودبه ايستگاه گفتش(( آقا ببخشيدبليت اضافه داريد))يك بليت داددستش.هرچه كرد پولش را نگرفت.گفت ممنونم وازپله هاي

اتوبوس بالا رفت .

سركوچه شان رسيده بود كه يكي از پشت سرصدايش كرد ازتعجب

خشكش زد .همان پسري بود كه ازاو بليت گرفته بود گفت :خانم

ببخشيد با من ازدواج ميكنيد ?من دانشجويم سركار هم مي روم .خانم

خواهش مي كنم واو كه گيج شده بود گفت :من فقط مي خواستم بليت

بگيرم .من بليت نداشتم فقط مي خواستم بليت بگيرم ....وتا خانه دويد.

سيزده بدر

جمعه دوازدهم فروردين 1384 ساعت 19:43


سيزده بدر

آيين سيزده بدر از اعياد قديمي ايرانيان است از مراسم جالب اين روز سبزه گره زدن است .اين رسم ريشه در اسطوره هاي آريايي دارد كه ذكر آن  خالي از فايده نيست

براساس اسطوره آفرينش آريايي اولين انسان كيومرث بود .كه توسط اهورامزدا از گل آفريده شد. بعد مرگ كيومرث از خاك ونطفه اوگياهي (ريواس ) روييدكه اولين زوج بنامهاي مشي ومشيانه ازاين گياه متولد شدند .

اين گياه دوبرگ داشت كه درابتدا بهم گره خورده بودند وبه تدريج برگهاي آن جداشدند ومشي ومشيانه از آن متولد شدند .اين آدم وحواي اسطوره اي در روز سيزدهم فروردين با هم ازدواج كردند وپيوند خويش را با گره زدن علف (به ياد گياه گره خورده اي كه از آن متولد شدند ) رسميت بخشيدند .واين نخستين آيين رسميت بخشيدن به ازدواج بود .

براساس پژوهش هاي باستان شناسي اين رسم از زمان هخامنشيان تا به امروز مستمرا" درميان ايرانيان بويژه دختران وپسران جوان رواج داشته است .

هميشه سبز وپر نشاط باشيد

 

نشانه اي بر پايان زمستان

چهارشنبه بيست و ششم اسفند ماه 1383 ساعت 00:03


آغاز سال نو وبهار را به همه دوستان تبريك ميگويم واميدوارم كه خوبي را شروع بكنيد

.................................................................................................................

باز كن پنجره راكه نسيم

                           روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرند

وبها

روي شاخه كنار هر

برگ

شمع روشن كرده است .......

دوباره

جمعه بيست و يکم اسفند ماه 1383 ساعت 22:58


دوباره كوچه *خيابان

دوباره پنجره *باران

دوباره دفتروخودكار

دوباره من *من بيكار

به فكرگفتن شعري

به فكر گفتن حرفي

وخيره ام به كلاغي

كه خيره ماند *نگاهش

به حجم خالي ظرفي

دوباره شعر نگفته

دوباره دفتر بسته

سفيد وساكت وبي حرف

وشعر خيس كلاغي

كنارخالي يك ظرف

بچه هاي نود ساله بخونند

پنج شنبه بيستم اسفند ماه 1383 ساعت 00:33


يكي بود يكي نبود پير مردي بود بن نام عمونوروز كه هر سال اول بهار با كلاه نمدي زلف وريش حنا بسته

كمر چين قدك آبي *شال خليل خاني *شلوار قصب وگيوه تخت نازك از كوه راه مي افتاد وعصا به دست

مي آمد به سمت دروازه شهر .

بيرون  از دروازه شهر پيرزني زندگي مي كرد كه دلباخته عمو نوروز بود وروز اول هر بهار "صبح زود

پا مي شد جايش را جمع مي كرد وبعد از خانه تكاني وآب وجاروي حياط خودش را حسابي ترو تميز

مي كرد

به سرو دست وپايش حناي مفصلي ميگذاشت وهفت قلم از خط وخال گرفته تا سرمه وسرخاب وزرك آرايش مي كرد .

يل ترمه وتنبان قرمز وشليته پرچين مي پوشيد ومشك وعنبر به سرو وصورت وگيسش ميزد وفرشش را

مي آورد مي انداخت روايوان جلو حوضچه فواره دارروبه باغچه اش كه پر بود از همه جور درخت ميوه پر شكوفه وگل رنگارنگ بهاري ودر يك سيني قشنگ وپاكيزه سير"سركه "سماق "سنجد"سيب "وسمنو مي چيد ودر يك سيني ديگر هفت جور ميوه خشك ونقل ونبات مي ريخت .

بعد منقل را آتش  ميكرد ومي رفت قليان مي آورد مي گذاشت دم دستش . اما سر قليان آتش نمي گذاشت و

همانجا چشم به راه عمو نوروز مي نشست .

چندان طول نمي كشيد كه پلك هاي پيرزن سنگين مي شد ويواش يواش خواب به سراغش مي آمد وكم كم

خرناسش مي رفت به هوا

دراين بين عمو نوروز از راه مي رسيد ودلش نمي آمد پيرزن را بيدار كند .يك شاخه گل هميشه بهار از باغچه مي چيد رو سينه او مي گذاشت ومي نشست كنارش . ازمنقل يك گله آتش بر مي داشت مي گذاشت سر قليان وچند پك به آن ميزد و يك نارنج از وسط نصف مي كرد يك پاره اش را با قند آب مي خورد .

آتش منقل را براي اينكه سرد نشود مي كرد زير خاكستر روي پير زن را مي بوسيد وپا مي شد راه

مي افتاد .

آفتاب يواش يواش توايوان پهن مي شد وپير زن بيدار مي شد . اول چيزي دستگيرش نمي شد .اما يك خرده كه چشمش را باز مي كرد ميديد اي دادبيدادهمه چيز دست خورده . آتش رقته سر قليان . نارنج از وسط نصف شده . آتش ها رفته اند زير خاكستر.لپش هم تر است . آن وقت مي فهميد كه عمو نوروز آمده ورفته

ونخواسته اورا بيدار كند .

پير زن خيلي غصه مي خورد كه چرا بعد از آن همه زحمتي كه براي ديدن عمونوروز كشيده درست همان موقعي كه بايد بيدار مي ماند خوابش برده ونتوانسته اورا ببيند وهرروز پيش اين وآن درد دل مي كرد كه چه كند وچه بكند تا بتواند عمو نوروز را ببيند تا يك روز ي كسي به گفت چاره اي ندارد جز يك دفعه ديگر باد بهار بوزد وروز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر كوه راه بيفتدبه سمت شهر واو بتواند چشم به ديدارش روشن كند .

پير زن هم قبول كرد . اما هيچ كس نمي داند كه سال ديگر پيرزن توانست عمونوروز را ببيند يا نه ؟

 

باغ هميشه بهار تو

يکشنبه شانزدهم اسفند ماه 1383 ساعت 19:57


از روز دستبرد به باغ وبهار تو

دارم غنيمت از تو گلي يادگار تو

تقويم را معطل پاييز كرده است

درمن مرور باغ هميشه بهار تو

ازباغ رد شدي كه شد سرمه تا ابد

برچشمهاي ميشي نرگس غبار تو

فرهاد كو؟كه كوه به شيرين رها كند

ازيك نگاه كردن شوريده وار تو

كم كم به سنگ سردسيه مي شود بدل

خورشيدم نچرخد مگر در مدار تو

چشمي به تخت وبخت ندارم مرا بس است

يك صندلي براي نشستن در كنا تو

سوتي 2

جمعه هفتم اسفند ماه 1383 ساعت 08:53


باخانواده ام به عيادت يكي از دوستان كه دربيمارستان بستري بود مي رفتيم توي مسير براي خريدن شيريني توقف كردم وماشين را

پارك كردم ازآنجا كه چيزي به پايان وقت ملاقات نمانده بود .بلافاصله برگشتم وسوارماشين شدم وهمين كه خواستم شيريني

را مادرم بدم متوجه شدم كه خانم ديگري توي ماشين نشسته ودختر كوچكي كه تقريبا همسن خواهرم بود روي صندلي عقب نشسته .

آنهاكه فكر كرده بودند من دزدم جيغ مي كشيدند ومن غافلگير شده

بودم وبه رعت پياده شدم به طرف ماشينم رفتم وفرار رابرقرار ترجيح دادم وجالب اينكه جعبه شيريني را توي اون ماشين جا گذاشته بودم .....

سوتي

چهارشنبه پنجم اسفند ماه 1383 ساعت 22:39


يك روز  عصر كه در خانه تنها بودم وتازه از خواب بيدار شده بودم زنگ خانه به صدا درآمد

به حياط رفتم ودر را باز كردم.

دختر همسايمان با يك سيني كه چهار بشقاب شيريني توي آن بود پشت در ايستاده بود .او سيني رابه طرف من گرفت وگفت:نذري است.

و من كه تازه از خواب بيدار شده بودم واصلا حواسم نبود سيني را از او گرفتم وبه سرعت وارد خانه شدم وبشقاب ها را خالي كردم بعد نزد او برگشتم وسيني را  دادم ودر را بستم هنوز توي حياط بودم كه يكدفعه به خودم آمدم وانگشت به دهان گفتم:اينها كه چهار بشقاب بودند وتنها يك بشقاب سهم ما بود وبعد با شرمندگي از دختر همسايمان معذرت خواهي كردم.  

 

 

سلام برغريبان

يکشنبه دوم اسفند ماه 1383 ساعت 23:06


سلام برعاشورا

          سلام برعاشوراييان

                             سلام بركربلا

                                      سلام بر  شهيدان كربلا

                                                    سلام بر سالار شهيدان حسين (ع)

سلام برعلمدار وسقاي كربلا

                   سلام بر آزاده كربلا

                               سلام برعلي اكبرو علي اصغر (ع)                             سلام برشام غريبان

سلام براسيران كربلا

                       سلام بر زينب (س)          سلام برسجاد (ع)

                      سلام بر رقيه (س)

سلام بر عاشقان حسين (ع) سلام برعزاداران حسين (ع)

 

اي آزادي

سه شنبه بيست و هفتم بهمن ماه 1383 ساعت 23:44


روي دفترهايم

روي ميز تحريرم روي درختان

                                       نام تورا مي نويسم

روي ماسه روي برف

روي همه ي صفحه هاي خوانده شده

روي صفحه هاي سفيد

روي سنگ وخون وكاغذ يا خاكستر

                                     نام تورا مي نويسم 

روي جنگل وكوير

برآشيانه ها وگل هاي طاووسي 

                                   نام تورا مي نويسم 

روي همه ي تكه پاره هاي آسمان لاجوردي 

روي مرداب* اين آفتاب پوسيده 

روي رودخانه *روي ماه زنده 

                                  نام تورا مي نويسم 

وبه نيروي يك واژه 

زندگي راازسر ميگيرم 

من براي شناختن وناميدن تو

پابه جهان گذاشته ام 

                                  اي آزادي

درود برسرور آزادگان هستي حسين ابن علي (ع)    

بعضيها

شنبه بيست و چهارم بهمن ماه 1383 ساعت 23:10


بعضيهابراي رسيدن به يك زندگي راحت عمري زجر ميكشند

بعضيها فكرميكنند پول مغز مي آوردوبي پولي بي مغزي

بعضيها براي حفظ پول هميشه بيدارند

بعضيها براي ديدن پول هميشه مي خوابند

بعضي ها نان جوانيشان را ميخورندوبعضيها نان موي سپيدشان را

بعضي ها صداي آب را ترجمه ميكنند

بعضيها صداي دل خودشان را هم نمي شنوند

بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه ميگيرند

بعضيها ...................

عجب آدماي پيدا  مي شن 

حتي اگر نباشي

جمعه بيست و سوم بهمن ماه 1383 ساعت 00:44


مي خواهمت چنانكه شب خسته خواب را

ميجويمت چنانكه لب تشنه آب را

محو توام چنانكه ستاره به چشم صبح

يا شبنم سپيده دمان آفتاب را

بيتابم آنچنانكه درختان براي باد

يا كودكان خفته به گهواره تاب را

بايسته اي چنانكه تپيدن براي دل

يا آنچنان كه بال پريدن عقاب را

حتي اگر نباشي مي آفرينمت

چونانكه التهاب بيابان سراب را

اي خواهشي كه خواستني تر زپاسخي

با چون توپرسشي چه نيازي جواب را

1 2