به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته Vafadar نوشته شده توسط وفادار دل شکسته خوش آمدید.

دلـم برات تنگ شده جونم ...میخوام ببینمت نمی تونم بین ما دیوارای سنگی فاصله یک عمر می دونم

....

جمعه يازدهم فروردين 1385 ساعت 08:54

...

شنبه سوم دي ماه 1384 ساعت 22:36


 

سلام كلاغِ قارقاري

سلام کلاغ غار غاری تو رو چه به باغ در باری 

 

ديشب ، صبح بود كه خوابيدم ...

داشتم فكر ميكردم ...

 

داشتم فكر ميكردم كه چرا بعضي ها كلاغ رو دوست ندارند ...

 شايد شما هم فكر كرده باشيد ...

 

قبول كه تقصير خودشونه ... حيوانات اجتمائي نيستند ...

البته ، شايد هم اون قبلترها موجودات اجتمائي بودند ...

 اما وقتي مردم تردشون كردند ؛ اونها هم ...

 

آخه ما شعر ميگيم و اون رو با افتخار همه جا مي خوانيم كه ...

 " آهاي كلاغ قارقاري، تو رو چه به باغ درباري " ...

من كه ميگم :< سلام كلاغ قارقاري ... بيا توی باغ درباری > 

 

فكر ميكردم كه اين حيوان چقدر مفيد بوده ...

اگر كلاغ نبود ، كي ميخواست قالب پنير رو برداره تا روباه بياد و

...... همون داستاني كه تو دوره ابتدايي خونديم ديگه ... ا

گر كلاغ نبود ، من كه خيلي چيزها رو ياد نمي گرفتم ...

 

كلاغ ها خوبند ... قبول كه بعضي وقتها يه كمي بد جنس هستند ...

 اما، باز هم بنده خدا هستند ...

 

اصلا ميدوني چي شد كه به اين فكر كردم ...

 

ديروز ، سر ظهر ، كلاغي كه اين حوالي زندگي مي كنه ،

 هوس خوندن كرده بود و زده بود زيره چَه چَه ... چقدر هم قشنگ مي خوند ...

 

ميدوني ... عاشقانه ميخوند ... آخه يه كلاغِ ماده داشت از اونجا رد ميشد ...

 

خلاصه كه اين همسايه بي معرفت و از خدا بي خبر ما ،

با لنگه كفش ، زد تو سر كلاغ بينوا و ...

 

دلم براش سوخت ... كلاغِ سياهِ بينوا ...

 

كلاغ پر زد و رفت ...

 

اما ...

 

همسايه ما هست ... و من هر روز صبح كه از خونه بيرون ميرم ...

به پنجره اتاقي كه لنگه كفش ازش به بيرون پرت شد نگاه ميكنم و ...

 

خيلي چيزها از تو ذهنم عبور ميكنه ...

 

چرا ؟

 

چون مثل قناري، صداي خوبي نداره ...

 

چون مثل بلبل، پرهاش رنگارنگ نيست ...

 

چون مثل كبوتر، آدم رو دلبسته نمي كنه ...

 

چون مثل فنج، كوچيك و بامزه نيست ...

 

چون مثل پرستوها، زيبا كوچ نمي كنه ...

 

چون مثل طوطي، با كلاس نيست ...

 

چون مثل مينا، سخنگو و گرون قيمت نيست تا پزش رو بديم ...

 

چرا ... ؟

 

به خدا گناه دارند ...

 

كلاغ ها هم خوبند ...

 

فقط پرهاشون سياه ...

 

فقط صداشون قشنگ نيست ...

 

فقط يه كمي جنسشون شيشه خورده داره ...

 

وگرنه كه اون ها هم دل دارند ...

 

 

بياييد آرزوي سلامتي كلاغ رو كه هيشكي دوستش نداره بكنيم

و ما دوستش داشته باشيم ...

 

و بعد ...

 

سلامتي خودمون كه كلاغ رو دوست داريم ... !

 

شیطونک

يکشنبه بيست و هفتم آذر ماه 1384 ساعت 23:52


شیطونه شیطونه شیطونه
دخترک کوچه بغلی ابرو کمون چشم عسلی
بدجوری عاشقت شدم با اون نگاه اولی
کوچولوی آتیش‎پاره خیلی دلم دوستت داره
این پا و اون پا کردنت (کلاه سرم نمی‎ذاره)
(شی شی شی شیطونک شی شی شی)
دخترک کوچه بغلی خیلی دلم تنگ برات
بدجوری عاشقت شدم عاشق اون شیطونی‎هات
کوچه به کوچه سررات می‎شینمو میشم فدات
تا که بیای و رد بشی (شیطونکی با خنده‎هات)
(شی شی شی شیطونک شی شی شی)
عروسک شکستنی فقط بگو مال منی
میذارمت روی چشام نکنه بیفتی بشکنی
دلم حالا هلاکته خوب می‎دونی شکارته
زیر گنبد کبود (هرجا که باشی یارته)
(شی شی شی شیطونک شی شی شی)
شیطونک شیطونک شیطونک
دخترک کوچه بغلی ابرو کمون چشم عسلی
بدجوری عاشقت شدم با اون نگاه اولی
کوچولوی آتیش‎پاره خیلی دلم دوستت داره
این پا و اون پا کردنت (کلاه سرم نمی‎ذاره)
(شی شی شی شیطونک شی شی شی)

ماچ

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

پنج شنبه بيست و چهارم آذر ماه 1384 ساعت 03:00


در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد ... کس راه در این خانه ی بیگانه نیاید ...

دل را به کف هر که دهم باز پسارد ....

گفتم مه من عکس تو در دام نیفتد گفتا چه کنم عکس شما دانه ندارد ...

آغوش

شنبه نوزدهم آذر ماه 1384 ساعت 04:27

آغوش

يکشنبه سيزدهم آذر ماه 1384 ساعت 03:40


تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم

                تقصير تو نبود خودم باری روی دوشت شدم

کاشکی دلت بهم ميگفت نقشه ی قلبم و داره

               هر کی زد و رفت و شکست يه روز يه جا کم مياره

...

جمعه هجدهم شهريور 1384 ساعت 11:57


تو می تونی منو از پا دراری تو می تونی که اشکم در بیاری

فقط تو ای که می تونی عزیزم منو عمری توی کما بزاری

تو می تونی که روحم رو بپاشی تو می تونی دوسم نداشته باشی

آره تو ای که می تونی عزیزم بری لحظه ای یاد ما نباشی

ولی خوب میدونی نمی تونی بگیری از دلم بها تو

ولی خوب میدونی نمی تونی بگیری از من خاطراتو

تو می تونی نبینی خستگیمو تو می تونی نفهمی بچگیمو

تو می تونی که نادیده بگیری تمام لحظه های زندگیمو

بی وفائی تو خونت می دونم می تونی بگذری اینم میدونم

می دونم می تونی بشکنی ساده دل و حرمت هر چی هست میدونم

ولی خوب میدونی نمی تونی بگیری از دلم بها تو

ولی خوب میدونی نمی تونی بگیری از من خاطراتو

ولی خوب میدونی

نمی تونی بگیری

از من خاطراتو

ولی خوب میدونی

آره خوب میدونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

نمی تونی

بگیری

از من خاطراتو

....

چهارشنبه شانزدهم شهريور 1384 ساعت 01:28


چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغه کسی نگفت خودم دیدم خونه ی قلب تو شلوغه

چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود . حس میکنم نبودی و بودنتم یه قصه بود .

تو دیگه مردی و این حرف آخر بزار عشق تو از خاطرم بره .

فکر میکردم قلبت مال من اما انگار صد شاخه می پره .

اسمتو پاک کردم از تو دفترام . بی خودی قسم نخور دیگه سخت برام .

تو رو باور داشتم و میخواستمت چرا آتیش کشیدی همه ی باورام .

کسی نگفت برم من خودم میرم . اما راستشو بخوای یه چیزی نفهمیدم !!!

چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم جای گریه به حالت میخندیم ؟؟؟

شایدم واسه اینه که دیگه بی ارزشی . واسه ی همه عروسک نمایشی .

تو که میگذری ساده از اون همه عشق . لیاقت نداری دیگه با من باشی .

لیاقت نداری دیگه با من باشی!!!

لیاقت نداری دیگه با من باشی!!!

لیاقت نداری دیگه با من باشی!!!

لیاقت نداری دیگه با من باشی!!!

لیاقت نداری دیگه با من باشی!!!

لیاقت نداری دیگه با من باشی!!!

لیاقت نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداری

دیگه با من باشی!!!

                                     دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است !!!

گریه کن . گریه قشنگه !!!

يکشنبه سيزدهم شهريور 1384 ساعت 11:07


سلام . اومدم فقط آهنگ جدید سیاوش قمیشی رو براتون بنویسم و دعا کنم هر چه سریع تر کاستش بیاد به بازار .
امیدوارم که خوشتون بیاد ...
گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروره

مرحم این راه دوره

سر بده آواز حق حق

خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه

گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه قشنگه

بزار پروانه احساس

دلتو بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن

تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی

دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره

تو دل شبا بسوزی

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

...

جمعه يازدهم شهريور 1384 ساعت 01:59


دفاعيه! احساس کردم بعضي دوستان ناراحت شدن که من از خانوما انتقاد ميکنم!
اون افراد کافيه يه لحظه فکر کنن به چه وبلاگي اومدن
!
وفادار دلشکسته....من اگه دشمني داشتم عمرم رو به پاي يه زن نميذاشتم

1-آقا اين کامپيوتر شده تمام زندگي بي هدف من! تصميم دارم يه کلاه گيس! بگيرم بذرام رو
مانيتورش خلاصه شبيه خانم ها بشه! که بيشتر بتونم به عنوان همدم بهش نگاه کنم
!
خداييش چي کم داره!؟ حرف ميزنه...هيچي نميخوره!...نق نميزنه و..البته بعضي وقتا بد جور
اعصاب خورد کن ميشه! ولي در مجموع قابل تحمله! مگه نه؟

2-يه مطلب کمي تکان دهنده!يه مقاله در مورد عشق و ..ميخوندم،نوشته بود که عشق
وقتي به وجود ميآد که روابط بين دو جنس مخالف محدود باشه! مثل ايران!واسه همين ما
تو اروپا مثل ايران عشق نداريم!وقتي هم روابط بين دو جنس زيادتر ميشه عشق جاي خودش
رو به دوست داشتن منطقي و بر اساس منافع طرفين ميده!
يعني عشق چيزيه که فقط
به علت محدود بودن روابط به وجود ميآد!
و ما چيزي به نام عشق افلاطوني نداريم
!
نظرت چيه؟ عشق دروغه؟

 

3-بنده خدا اين دخترا..اين اواخر زياد بهشون تاختم! انصافاً شامل اين همه
انتقاد نميشن! بايد دلشون رو به دست بيارم! واسه همين اين دفعه ازشون
تعريف ميکنم...الان بذار فکر کنم..متاسفم! چيزي براي تعريف پيدا نکردم
!!!!
شوخي ميکنم به دل نگيريد!(آخر انتقاد!) زبان حال شما!: نخير..اين بچه آدم بشو نيست!

4-خارجي ها يه بازي ساختن به نام...شاهزاده ايراني!....prince of persia...تو قسمت
دوم اين بازي شاهزاده از سرنوشت خودش مطلع ميشه و به گذشته بر ميگرده تا سرنوشت
خودش رو عوض کنه!ولي با تمام تلاش شاهزاده موفق نميشه...پيرمرد دانا بهش ميگه
..
اين سرنوشت توه و نميتوني عوضش کني! حالا اينجا دو تا نکته هست! يا خارجي ها
فکر ميکنن ما ايراني ها به سرنوشت به اين شکل اعتقاد داريم و يا خودشون بهش اعتقاد
دارن! به نظرتون کدوم؟ اصلاً همچين چيزي درسته؟
پاورقي:بازي کامپيوتري يک رسانه فرهنگيه...با اين ديد به بازي نگاه کن!

5-ميگم عاشق شدن هر چي هم بدي داشته باشه يه خوبي داره! آدم،آدم شناس خوبي ميشه!
باور نداري يه بار عاشق شو! هر چند بعضي ها رو هيچ وقت نميشه شناخت!

6-داشتم از کوه بر ميگشتم...هنوز بطري آبم کمي آب داشت..يه مرده خيلي تشنه ش
بود دادم خورد....گفت خدا مادرت رو برات نگه داره....عجب دعا ي خوبي مگه نه؟

7-يه روز يه پادشاه ميخواسته کله يه اسکلت! رو با طلا وزن کنه هر چه قدر طلا تو کفه
ترازو مي ريزه دو کفه مساوي نميشن! يه فيلسوف ميآره ميگه چرا اينجوريه؟ يارو تو چشم
کله هه خاک ميريزه! بعد همه چي درست ميشه! ميگه که آخه اين انسان طمع داره!هر چي
بيشتر طلا ببينه بيشتر ميخواد!بايد چشم طمعش رو کور کرد!


کنجکاو کنک!!!
يه خواب خيلي وحشتناک!مربوط به ? ديدم! اصرار نکنيد چون نميگم!!

ته ديگ امروز!

قابل توجه بعضي ها! آخه عزيز دل برادر ! خوابيدن بايد بالاخره با مردن يه فرقي داشته باشه!!!
آخه چرا وقتي ميخوابي انگار مردي! ديگه نميشه بيدارت کرد! من..>>

....

يکي ميگفت بوسه خيلي رمانتيکه و با بقيه چيزا فرق داره! آخه تو بوسه (از نوع خفن!)
تو بخشي از روحت رو درون فرد مقابل مي دمي!

اينم دلتنگي هاي من..
رنگ ترديد به عشق خيمه زد تو باورم....وقتي فکر رفتن تو گذشت از سرم


اگه روزگار گذاشت يه بار ديگه دنيا بيام......بازم عاشقت ميشم،بازم سراغ تو ميآم

 

سخن روز!
عشق، تمرين نيايش است و نيايش تمرين سكوت
.
آنتوان سنت اگزوپري

سخن روز!

کسی را نا اميد نکن...ممکن است اميد تنها چيزی باشد که او دارد! (قابل توجه بعضی ها!)

 

....

سه شنبه هشتم شهريور 1384 ساعت 11:07


سلام به همه دوست و دوشمنای عزیز خودم که همتون دوست دارم و ایشالله در دو بلا ی همتون به خور تو سر خودم ولی یواش یواش . یه چند وقتی یه که دیگه کم سر به بچه های زننده رود میزنم چون میبینم اینجا باحال زیاده و نیازی به

من بی حال نیست . خودمونیم یکی از این بچه ها ی زننده رود میگفت چرا از این بچه ها خورده میگیری آخه اینجا یه دنیای مجازی یه ولی من حرف اون عزیز دلمو که این وگفتش نشنیده که نه ولی در جوابش اگه اومدش تو این بلاگ میگم که دیگه دنیا دنیا ی مجازی یه یا اگرم نیست واسه ی این بنده ی سرا پا تقصیر هست . راستی خیلی دلم پر نه از دست زننده رودی ها بلکه از دست خودم خیلی شاکی هستم نمیدونم ولی یه جورایی فکر شو که میکنم میبینم خدا هم دیگه منو دوست نداره چه برسه به بندش ...

خلاصه بابت این چند وقت کم کاریم از همه معذرت میخوام ...

اینم از پر کاری یه ببنده فقط قول بدین که خسته نشین . به کسی هم مطالبم بر نخوره .

1- تا حالا به مرگ فکر کردي....؟از مرگ ميترسي؟ دوستش داري!؟تا حالا فکر کردي ممکنه زنده نباشی که خط بعدي رو بخوني!!؟اگه مرگ الان بياد سراغت چقدر کار انجام نداده داري..؟هميشه يادت باشه که مرگ خيلي به تو نزديکه! نزديکتر از اونيکه که فکرش رو بکني..پس يه کاري کن که وقتي مرگ سراغت مياد نگران کارايي که کردي و کارايي که نکردي نباشي! متنبه شدی یا نه!؟ باريکلا حالا بروبقيه رو بخون!

 

2-از اونجا که لغات جايگزين من مثل اسمشو نبر و قشنگترين اشتباه مورد استقبال شما دوستان
قرار گرفت تصميم گرفتم يه لغت جايگزين رمانتيک ديگه بهتون معرفي کنم! زين پس به جاي اصطلاح
غريب و نامانوس بايگاني شد بگوييم خاطره شد (آخي چه باحال!) مثلاً بگيم اون پرونده رو از
خاطره ها بيار بيرون!

باز هم يه جايگزين ديگه! زين پس به جاي واژه قشنگ! و غمگين رويا بگوييم دست نيافتني!
مخصوصاً اگه اسم دوست دخترتون باشه بد ضد حاله ها! رويا يه خاصيت ديگه هم داره!

رويا هرگز نمي ميرد! آخي چه باحال 

3-تا حالا توجه کردي 2 نوع اشک داريم! اشک سرد و اشک گرم! (البته اشک طبقه بندي هاي زيادي داره! اين يکيشه!) من کاري به اشک سرد ندارم ولي اشک گرم يه لذت خاصي داره وقتي گرماي اشک رو روی گونه هات حس ميکني بي شباهت نيست به بوسه! هر چند در دنياي مجازي هر کي از راه ميرسه منو بوس ميکنه ولي در دنياي واقعی کسي بوسم نکرده! ولي حس ميکنم حسش اينجوري باشه

4-قضيه لباس دخترا که يادتونه؟ تلفن رو هم بهش اضافه کنيد! آخه اين دخترا وقتي تلفن
ميگيرن دستشون ديگه ول نميکنن که مگه: 1-مخابرات آتيش بگيره! 2-تلفون بسوزه
!
غش کنن يا يه بلايي سر خودشون يا دوستشون بياد! آبجي نکن اين کارو...اينقدر با تلفن حرف نزن باريکلا
!

5-ببين عزيز دل برادر! id=identity يعني هويت! يعني شخصيت! پس توجه کن تو که ميري
شونصد تا id ميسازي...يعني شونصد تا شخصيت و هويت هم داري! باريکلا نکن اين کارو ياهو هم گناه داره! (مهدی وکيل تام الختيار ياهو
!)

6-يادمه 4 سال پيش به زحمت ميتونستم يه هفته نديدنش رو تحمل کنم،آخر هفته به هر
بهونه ي بود بايد مي ديدمش وگرنه دچار اختلال شخصيت ميشدم! حالا موندم چه طور 4 سال
گذشته و من زنده موندم! از اين مطلب ميشه نتيجه گيري کرد که وقتي خدا از حکمت يه
بلايي سر آدم ميآره! بهش طاقت تحمل اون بلا رو هم ميده! نمونه ش من که تونستم تحمل کنم

ته دیگ امروز
-الو؟ اژانس بين الملي انرژي اتمي؟
-بله بفرماييد
!
-آقا قربونت يه ماشين ميخواستم واسه تجريش!! (به اين يارو ميگن آخر گاگول!)

اينم دلتنگي هاي من..
يادمه اون موقع که اوضاع ابري بود! توي جشن ديدمش منو نشناخت! يعني بهش گفته بودن منو نشناسه! بايد ميگفتم بهش
...


حيف است که ارباب وفا را نشناسي.........ما يار تو باشيم و تو ما را نشناسي.
حيف است عزيزم که تو با اين همه احساس...اين پاکترين عشق خدا را نشناسي

********

واي که جدايي واسه من،لحظه آخرم بود......رفتن تو براي من،شکست باورم بود
شکست باورم بود..
تو که رفتي ولي عشق ميمونه......نفسم اسم تو رو ميخونه
عشق تو توي رگام ميجوشه.......دل من قدر تو رو ميدونه..ميدونه

 

سخن روز!
افراد زيادى كه نمى توانند شنا كنند عاشق آب هستند
.
ضرب المثل روسي

خيلي حرفه!يخرده روش فکر کن
!

-يه داستانک خيلي باحال!
يه باباهه داشته روزنامه ميخونده...بچه ش هي سيريش ميشه که بيا با من بازي کن
!
باباهه يه صفحه روزنامه که عکس کره زمين توش بوده رو مثل پازل تيکه ميکنه ميگه بچه
بيشين اينو درست کن بينم!فکر ميکرد که 2 ساعت طول ميکشه بچه هه پازل رو درست کنه
!
ولي ميبينه که بچه هه زود پازل رو درست ميکنه! کف ميکنه! ميگه چه جوري درستش کردي؟
بچه هه ميگه پشتش عکس يه آدمه بود اونو که درست کردم دنيا خودش درست شد
!!
حال ميکني؟ يعني اگه هر کي خودشو درست کنه دنيا درست ميشه پس اينقدر غر نزن
!
خودتو درست کن
!

-يکي منو نشناسه و منو ببينه حتماً ميگه چه آدم شادي هستي...منم تو دلم ميگم..
اين خنده هام دروغه...بي ? شادي کدومه...

(ميتونيد اسم اين رو هم بزاريد لبخند=قشنگترين دروغ!)

تا حالا فکر کردي سهمت از عشق چيه؟ سهم من که فقط يه خاطره س همين و بس...تو چي؟

نظرت در مورد آخرت چيه؟ يکي ميگفت آخرت هم تو همين دنياست! يعني اين دنيا مثل آيينه
ميمونه هر کار بکني خوب يا بد نتيجه ش رو تو همين دنيا ميبيني! باور نداري از مادر و پدر بزرگت
بپرس! اونا با چشم خودشون ديدن!

از وضع آزاده ها و جانبازان عزيز اخبار ضد و نقيضي به گوشم ميرسه.يکي ميگه وضشون
توپ توپه! مجله و تلويزيون نشون ميده در چه وضع اسفناکي زندگي ميکنن..نميدونم ولي
هر چي هست ميدونم از لحاظ معنوي بهشون کم لطفي شده...اونا محبت ميخوان نه پول
!
هميشه يادت بشه اين آرامشي که الان من و تو توش مشغول وبلاگ نوشتن و خوندن هستيم

نتيجه دلاوري هاي اوناس

اخبارک! رشته زن شناسي در دانشگاه هاي چين تأسيس شد! بشتابيد...

یه وبلاگ جدید تو زننده رود اومده من که باحاش خیلی حال کردم . خوشحال میشم به من که سر

نمی زنین ولی به اون سر بزنین تا مطالب باحال بزاره . با این که یه دفعه به وبش سر زدم خیلی باهاش حال کردم .ندید قبولش دارم . گفتم خواهش میکنم سر بهش بزنین .

http://weblog.zendehrood.com/meshki

خطای دید 

 

...

دوشنبه بيست و چهارم مرداد ماه 1384 ساعت 12:06


 خيلي‌ها از من خرده گرفته‌اند اين چه مطلبي است كه در وبلاگ گذاشته‌اي. بعضي‌ها حضورا اعتراض‌شان را اعلام كرده‌اند و بعضي‌ها هم با كامنت نگذاشتن.
بگذريم
...
.
.
.
گرچه هنوز احوالاتم فرقي نكرده و هنوز دغدغه‌خاطرهايي دارم كه هم‌چنان آزارم مي‌دهند
.
هنوز هم درگير خاطرات گذشته هستم كه دست از سرم بر نمي‌دارند
.
چه خاطرات دوران كودكي كه بعد از فوتبال بازي كردن با پاي برهنه روي زمين آسفالت، با بدني عرق كرده و پايي زخمي، به خانه مي‌آمدم و نان و پنير و گوجه و خيار مي‌خوردم و رويش هم آب خنك (كه چه لذتي داشت)، و چه خاطرات همين چند سال و حتي چند ماه پيش كه مي‌دانم آمدن آن روزها هرگز امكان نمي‌پذيرد، و خاطرات دوستاني كه با هيجان و اضطراب، با هم بوديم و مي‌خنديديم. دوستاني كه همديگر را دوست داشتيم و عاشق هم بوديم
.
همه‌ي اين خاطرات در ذهنم پيچ و تاب مي‌خورند و مغزم را خسته مي‌كنند
.
با ياد آوردنشان شاد مي‌شوم و با ياد آمدن اين‌كه ديگر اين روزها برنمي‌گردند، غمگين
.
تصورش را بكنبد: غم و شادي باهم و يك‌جا. اين‌هاست كه باعث مي‌شوند گاهي ـ چمي‌دانم ـ عقده‌هايم را با چند كلمه فحش، خالي كنم و خالي نمي‌شوند
.
همه‌ي كارت‌پستال‌ها و يادگاري‌هايي كه از دوستانم گرفته بودم را جمع كردم يك‌جا. اما يكي از كارت‌پستال‌ها را پيدا نكردم
!
تا عمر دارم آن روزها را فراموش نمي‌كنم حتي اگر يادگاري‌ها از بين بروند
.

 من رفتم می روم جائز نسیت .

1

ز خصوصيات عشق همين بس که هر کسي حتي براي چند لحظه هم شده تجربه ش ميکنه!

2

-تو يه مصاحبه که در مورد ازدواج و اين حرفا خوندم که يه مرده ميگفت...
دين خدا که خطا و اشتباه نداره...تا 4 تا زن عقدي آزاده...صيغه هم که حد
و حصر نداره و بستگي به استطاعت مالي مرد داره! من نميتونم چيزي بگم
خودتون نظر بديد
!

3

خيلي وقته ديگه هيچي شادم نميکنه....تنها سرگميم شده بازي با کامپيوتر!
شما سرگرمي ديگه ي سراغ نداريد تا منو مدتي هر چند کوتاه از اين دنيا خارج کنه؟

4

-چرچيل که معرف حضور هست! يه روز داشته تو قبرستون قدم ميزده! يه قبر چششو ميگيره!
ميگه اين قبر کيه؟ يارو ميگه اين قبر يه سياستمدار درستکاره! چرچيل ميگه:نشد ديگه...يا سياستمداريا درستکار،دو تاش با هم نميشه که

5

هر جور نگا ميکنم ميبينم يه جورايي استثنايي هستم! اينو داشته باش فعلاً

6

از وقتي دلم رو شکستي بيشتر دوست دارم...چون هر تکه از دلم جداگونه دوست داره..

ته ديگ امروز!
واسه ته ديگ امروز ميخوام احساسي که آدم موقع دل شکستن بهش دست ميده رو براتون

توصيف کنم که اگه اينجوري شديد بدونيد دلتون شکسته! (اگه شما جور ديگه دلتون ميشکنه توصيف کنيد
!)
يک لحظه نفسم بند ميآد (ديافراگمم به سمت بالا ميآد) انگار يه چيز خيلي يخ ميفته تو دلم
!
نفسم مثل توپ پنچر شده خالي ميشه!بغضم ميترکه! و تموم...

اينم دلتنگي هاي من..

رفتم که دل تو سينه،دوباره پابند بشه........شکسته هاي اين دل،دور از تو پيوند بشه
رفتم، ولي نرفته،ياد تو از سر من............هرگز نميشه عشقي بعد ازتو باور من

سخن روز!
اينکه عاشق بشي و عشقت رو از دست بدي بهتر از اينه که هيچ وقت عاشق نشي

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمي ماست!

کنکور ...

جمعه بيست و يکم مرداد ماه 1384 ساعت 18:03


سلام . به همه عزیزان دل خسته روزگار نباشید .

سلامی به همه عزیزان زنده رودی خودم که تو این چند روز نبود من جا مو پر کردن و یادی هم از این بنده ی سرا پا تقصیر نکردن . بگذریم .

خوب بعد از یکسال و اندی خوندن  امروز امتحان کنکور و دادم . خوب بود تخصصی هاش جالب بود چون من هر چی رو مسائل سخت کامپیوتر کلید کرده بودم از اونا نبود ولی خوب شدش که اون مسائل آسوونشو به بچه هم میگفتن میتونست جواب بده . اینم از اولین خوش شانسی یه وفادارتون . عمومی هاهم بد نبود در جمع خوب بود . زمانی که پاسخ نامه رو تحویل دادمو رفتم از حوزه ی امتحانی بیرون یه پیاده روی تو خیابون ولیعصر هم کردم بعدش رفتم پارک دانشجو همون جا که تئاتر شهر . خودمونیم چه جای شیک و باحال و قدیمی بود . داشتم تو پارک راه می رفتم که این شعر و زمزمه کردم ... دیگه این گوزک پام یاری یه رفتن نداره ... بعد نشستم تو پارک و شعری که داشتم میخوندم و تغییرش دادم باز زدم تو نخ وفاداری و دلشکستگی ... گفتم نرو پر پر میشم ... گفتی میخوام رها باشم . گفتم آخه عاشق شدم ... گفتی میخوام تنها باشم . گفتم دلم ...گفتی بسوز ... گفتم یه عمری باز هنوز... گفتم پس عمرم چی میشه ...گفتی هدر شد شبو روز . گفتم آخه داغون میشم ...گفتی  به من خوش میگذره . گفتم بیا چشمام به تو گفتی آخه کی میخره ؟ گفتم منو جنس میدیدی . گفتی آره بی قیمتی . گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی . گفتم صدام میمیره باز گفتی  به درد بسوز بساز ... گفتم حالا که پیر شدم ...گفتی که از تو سیر شدم ... گفتم تمنا می کنم ...گفتی میخوام خوردت کنم . گفتم بیا بشکن تن و گفتی فراموش کن منو ....

این شعرم اگه برای بعضیها تون ناشناس از آقای صادقی هست تو آلبوم حکایت مشکی پوش آهنگ نه ش هست ...

خوب بسه دیگه از حالاو هوای غم بیام بیرون برسیم به وبلاگ ...

اونجوری که همه دوست دارن .

۱

چه لزومی دارد وقتی که کسی منتظرت نيست، وقتی جای به‌خصوصی نمی‌روی و ديرت هم نشده، تند راه بروي؟

۲

تابوت حاضره. حالا نوبت کيه؟!

۳

شايد من کسی را نداشته باشم و چيزی هم نداشته باشم. اما اين را می‌دانم که من هم مثل همه، برای خودم يک دماغ دارم که دماغم هم دو عدد سوراخ دارد. خدا را شکر که سوراخ‌های دماغم آنقدر گشاد هستند که هروقت عشقم کشيد، بتوانم به دلخواه خودم، يکی از انگشت‌هایم را در هرکدام از سوراخ‌های دماغم که دلم می‌خواهد ببرم و در جهت حرکت عقربه‌های ساعت و يا اگر دلم خواست در جهت عکس حرکت عقربه‌های ساعت بچرخانم.

البته من به‌جز دماغ، سايه هم دارم. من هم مثل همه برای خودم سايه دارم. به خدا راست می‌گم، خودم ديدم. تازه هرکجا که باشم، سايه‌ام هم همان‌جاست. ولی من با بقيه يک فرقی دارم. همه‌ی مردم گاهی اوقات خل و چل می‌شوند و استثنايی هم ندارد. اما من هميشه خل هستم!

همه جا پر از آدم شده. بالای سرمان پر از آدم است. با چشمانشان خيره شده‌اند به ما. به من و تو!

4

چندبار دلم را شکستي، اما اثری نکرد. من ماندم. و حالا با اين ضربه‌ی آخر، کمرم را شکستی... کمرم را شکستی به اين خيال که من را متوقف کنی. اما من به دور خودم می‌پيچم و می‌لولم و می‌خزم... می‌خزم و باز به سمت تو می‌آيم.

5

گفتم بمان! نماند... گفت برو و پشت سرت را هم نگاه نکن!

6

هميشه به اين فکر می‌کنم که چرا شهر ما رود ندارد؟

چرا ؟

خدا به بیشتر شهرا همه چی داده به این تهرون ما هیچی نداده ؟

7

شغل جديدی پيدا کرده‌ام: کابوس ديدن!

8

و ديگر اين‌که شاعر گفت:

داد و بی‌داد از اين روزگار           ماه رو دادند به شب‌های تار

به اين معنی که در اين روزگار، ماه و خوبی و پاکي، نصيب شب سياه و تاريک می‌شود. ای ماه من، ای‌خوب من، با ما به از اين باش که با ديگرانی.

9

نوای حزن انگيز تار در فضا موج می‌زند. اشک‌هايم با آهنگ دلنوازش می‌رقصند و گونه‌هايم را خيس می‌کنند. آهای! گونه‌هايم جای خالی بوسه‌هايی‌ست که تو از من دريغ کردی.

 از اين به بعد قسمت جديدي در هر پست به نام ته ديگ داريم! در ته ديگ،مطالب
انتقادي،پيشنهادي!،جوک! و کلاً چيز هاي بي ربط به موضوع وبلاگ نوشته ميشه! (نيست بقيه
مطالب خيلي مربوط هستن!)

-ميخوام به جاي واژه عشق يه کلمه تازه بذرام! مگه ما چي از فرهنگستان زبان و ادب فارسي
کم داريم!؟ زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس! عشق بگوييم قشنگترين اشتباه.

(آخي چه باحال)

سخن روز! 
اين همه سخن بزرگان رو نوشتم...يه بار هم خودم!
اينکه چيزي رو بدوني کافي نيست،بايد باورش داشته باشی

اينم دلتنگي هاي من..

قلبتم مثل دو تا چشم سياته..........ظلم عالم توي اون برق نگاته
آخه ظالم زير پاتم يه نگا کن............تا ببيني چه دلايي زير پاته
دل من هر جا که تو باشي باهاته....عاشقي ديوونه چشم سياته
پا بذار به روي چشمام تا ببيني......فرشي از عشق و محبت زير پاته

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمي ماست!

يادش بخير ........******...............******.......

يکشنبه شانزدهم مرداد ماه 1384 ساعت 14:08


سلام . به همه عزیزان . خسته ی روزگار نباشید .

يادش بخير :

من كيستم حكايت از ياد رفته اي

تصويري از جواني بر باد رفته اي...

اين شعري بود كه استاد عزيز بيشتر وقتها سر كلاس مي خوند.

نميدونم دلش از چي يا از كي گرفته بود اما هميشه حس مي كردم از يه چيزي ناراحته!

خيلي پير بود ،بچه ها مي گفتن يه روز از خدا كوچكتره ...  

نمي دونم چرا دلم براش مي سوخت؟؟؟

......

سر كلاس بعضي وقتها كه خسته مي شديم برامون شعر مي خوند:

شد آموزگاري از آن، پيشه ام

كه بهبود خلق است، انديشه ام

............................

معلم شمعي است، افروخته

كه تا چشم بر هم نهي ،سوخته

............................

پارسال هم يه بار تو صف اتوبوس ديدمش....

پير تر و خموده تر از هميشه....

اينم دلتنگي هاي من...

چرا هيچ کی از وفاداری نپرسيد.....
.از من و عهد من و ياری نپرسيد...............؟


تا بگم که اشتباهتون همينجاست.......
عشق من بزرگترين ثروت دنياست......

******

رفتی نموندی بیوفا
انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستیو
غصه نخور فدای سرت
گفتی که چاره سفره
گفتی دعا بی اثره
نگاهم هر روز به دره
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست
چشات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
آغوش تو برای من
انگار دیگه جا نداره
دوستم نداری میدونم
این دیگه اما نداره

شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی
رفتی نموندی بیوفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی نه حال رفتنی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی

******

 

انواع دوست داشتن؟

لوله آبمون داره ميترکه! کسی لوله کش آشنا نداره؟

بگذريم....

ببينيد بياين رو راست باشيم اين مسئله رو درست حسابی روشن کنيم!

من يکی که نميفهمم ! بقيه پسرا رو نميدونم!
اين قضيه برادری و ازدواج رو روشن کنيد واسه من!

يه عده ميآن ميگن من اين پسر رو مثل برادرم دوست دارم ولی نميتونم
بهش به چشم مرد زندگيم نگا کنم( هيچ عيب ديگه ی هم نداره)! آخه چرا...؟؟؟؟؟

اين دوست داشتن مثل برادر مگه منافاتی با ازدواج داره؟


شايد ايراد يه چيز ديگه س و اين برای پا پوش ساختنه...؟ نميدونم
چون اين مشکل برا من پيش اومده نميتونم زياد در موردش حرف بزنم
احساسی ميشه!

يه چيز ديگه....قضيه همون شب عروسی....چه جوری به اين برادر ميگين
که شرمنده من دوست دارم ولی نميتونستم بهت به چشم مرد زندگيم نگا کنم؟

نه واقعاً ميتونين اينو بگين؟

باز حالا اين دخترا خوبن....ماشالا پسرا که خجالت و ..حاليشون نميشه!


رک ميرن ميگن باهات حال نکردم! اين يکی بهتراز تو هست!...

حالا حرف حسابت چيه؟؟
ديگه نميزارن کار به شب عروسی بکشه!

راه حلی که خودم کشف کردم! اينه که ما چند جور دوست داشتن داريم
دوست داشتن خواهر برادری....دوست داشتن زن و شوهری...دوست داشتن چند روزه!
دوست داشتن همه + شما! و کلی دوست داشتن ديگه!

 

سخن روز :

واسه شکستن یک دل، فقط یک لحظه وقت لازم است

ما واسه اینکه دل شکسته ای را بدست بیاوری شاید هیچوقت فرصت نداشته باشی

می توان مثل یک قطره اشک، بعضی ها را از چشمت بیندازی

ولی هیچوقت نمی توانی جلوی اشکی را بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری می شود

 

****************************

کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمي ماست

aso_pase_bichare_o_delshekasteh.yahoo.com

****************************